لینکدونی - مطالب جالب و خواندنی از سراسر وب

توضیحی بر پست وبلاگستان بی دین و ایمون!!!

 * اولش امیدوارم توی این هیر و ویر یکی به من جواب بده که چرا با اینکه من خوب غذا میخورم بازم قند خونم پایینه و مدام ضعف میکنم و احساس گرسنگی دارم؟
اینو هم بگم که من در طول روز حداقل ۶ یا ۷ تا خرما میخورم! و ناهار و صبحانه و شامم کامله کامله و پروتئین هم به اندازه کافی میخورم.
فعالیتهای ورزشیم هم شامل دویدن هر روزه به مدت ۲۰ دقیقه و پیاده روی روزانه به مدت نیم ساعته. هیچ مشکلی هم از لحاظ افزایش وزن ندارم که وزنم به نسبت قدم کم هم هست. اینو هم بگم که این مشکلو ۵-۶ ماهی هست که دارم. قبلن نداشتم. مرسی

 و اما اصل مطلب! پست وبلاگستان بی دین و ایمون!!! من عملا از دو بخش تشکیل شده بود:

۱- چرا به فمنیست ربط دادم؟! چون بالای ۹۰ درصد نویسنده هایی که چنین مطالبی مینویسن و یا ازش دفاع می کنن و اسمش رو هم میذارن مبارزه با قوانین مرد سالارانه!!! جز فمنیستهای وبلاگستان و فعالان حقوق زن هستند! چه زنهای بدبختی هستیم ما که اینها قراره حقوق ما رو بهمون گوشزد کنند!
کسانی که از کل فمنیسم فقط اینو بلدن که بچسبن به مسائل سطحی و بی محتوا و پ/ورن اینطوری! البته خوب راحتترین کار ممکن رو هم انتخاب کردن! برای اینکه بگن ما نیز روشنفکریم!
اصلا چرا اکثر اینها چرا درباره بازداشت مثلا خدیجه مقدم ننوشتند منطقا باید اینگونه وبلاگها باید پر از بازتابهای این خبر باشند! چون اظهار نظر طبیعی همینه اگه واقعا جز هم تیمی هاتونه و میگین براتون زحمت کشیده!
دوما چرا از خودتون درباره اظهار نظرات خانوم داوودی مهاجر (رجوع میدم به وبلاگ س. طلا) مثلا دفاع نمی کنین که خودشو رو رهبر کمپین یک میلیون امضاتون میدونه و شونصد تا جایزه حقوق بشر تابه حال گرفته و همزمان داره از NED (National Endowment for Democracy) کمکهای مالی دریافت میکنه! چرا به فکر اصلاح و یا انکار مسائل به این مهمی نیستید و در عوض چسبیدید به خاطرات تختخوابی تون؟!!
اصلا میدونین NED و یا حتی بنیاد اولاف پالمه چجور جاییه و تا به حال چه فعالیتهایی داشته و نوع افرادی که ازشون حمایت کرده کیها و یا چیها بودن؟!
واضحه که مطالعه عمیق و جستجو و پیگیری سختترین کار ممکنه! شما خیال خودتون رو راحت کردید و چسبیدید به دوست پسرها و چه میدونم پارتنرهاتون و خاطرات مشعشعانه تون رو درج می کنید!! که چی؟! که چون مردها هم از این چیزا مینویسن پس مام بهتره بنویسیم که خدای نکرده یوهو عقب نمونیم! و از حقوق زنان دفاع کنیم!؟
مادامیکه شما دارید از مردا تقلید کورکورانه می کنین و منتطرید که اونها چی میکنن که شما جوابشون رو بدید همین یعنی اینکه یک گام عقبید و منتظرید از اونها سرمشق بگیرید! و متاسفانه با این مسائل سطحی خودتون رو به اثبات برسونید. اینطوری هیچگاه نمی تونین یه فعالیت سالم و بدور از مسائل سیاسی خطرناک داشته باشید که گاها ناخواسته در جهت اهداف مخالفین همین کشور گام برمیدارین!
وقتی از دستگیری دوستانتون ناراحتید بهتره علت دستگیری رو واقعی بنویسید! شما میتونین تظاهرات کنید و یا اعتراض ولی نمیتونین همزمان از سازمانها و گروههای متخاصم با کشوری که درس هستید کمک بگیرید در وهله اول باید به مواضع امنیتی همون کشور احترام بگذارید!
توجه کنین که من اصلا نمیخوام ادعا کنم چنین کمکهایی دریافت میشه یا نه؟! میگم وقتی یه کسی مثل خانوم فلانی که میگه رهبرتونه و شما میگین حتی عضو عادی نیست چرا به جای بازتاب این خبر و پیگیری اون و تلاش جهت رفع ادعاهاش چسبیدید به خاطرات جن/سی خودتون و به باقی اجازه میدید چنین کارهایی بکنن؟ یعنی مهم نیست واستون؟!!! اونهم در حالیکه آمریکا با همین ادعاهای پوچ اعلان جنگ علیه ایران کرده اونم با لفظی تند؟!
با وجود حساسیت امنیتی اوضاع کشور و اینکه ایران به طور کلی زیر سوال هست هنوزم متاسفانه برخی هاتون با سازمانهایی همکاری می کنین که شاید آگاهانه و یا ناآگاهانه از اهداف اصلی اونها، انقلابهایی که علیه برخی دولتها راه اندازی کردند مطلع نیستید و یا وقتی اعلام میشه اظهار تمسخر می کنید! انگار اوضاع سیاسی این مردم و این مملکت و حتی اعلان جنگ اهمیتی نداره!!!
وقتی اینقدر در خواب خرگوشی هستید که فکر می کنین صرفا با نوشتن در این مورد که ساده ترین کار ممکنه ادعای روشنفکری و آزادی اندیشه و فمنیست بودنتون رو به خوانندگان ثابت می کنین عملا دارید به بقیه اجازه میدید که ازتون سوء استفاده کنن!
وقتی در مورد جایی که درش فعالیت می کنین جاهایی که ازش کمک میگیرید تحقیق نمی کنین انتظار چه نتیجه منطقی دیگری رو دارید؟!!!
پ.ن: تاکید میکنم که من فمنیست و یا عضو هیچ گروه مرتبط با فمنیستها نیستم! اما حرف من صرفا اینه که تا زمانی که اینقدر مسائل مهم سیاسی بین گروهی وجود داره و اینقدر مسائل مهم شماها چسبیدید به چیتون اونوقت؟!! خواهشا از این به بعد مستقیم از رختخوابهایتان به سیاست و فمنیسیم و سایر مکاتب دنیا متصل نشید!!!

۲- بخش دوم یک بخش کاملا شخصی و از دید یک دختری که سعی میکنه مذهبی باشه، بود! از دیدگاه مذهبی حتی تماس با یک نامحرم گناهه و رابطه جن/سی هم گناه کبیره است! حالا هر چقدر که بخواید منو قانع کنین که صیغه هست و چپ هست و راست هست بی فایده است!
هر چقدر که بخواین منو مسخره کنین و بگین تو املی به هر حال تفاوتی نخواهد داشت! هراندازه که شما فکر میکنین داشتن چنین روابطی یعنی روشنفکر بودن و مدرن بودن از نظر من یعنی غیر مذهبی بودن و در تناقض با مسائل دینی! حالا هی بازم بیاین آسمون و  زیر زمین رو بهم متصل کنین!
حتی کشورها و یا ملتهایی که خیلی مذهبی نیستن باز هم به اصول ازدواج و داشتن رابطه جن/سی در طول ازدواج احترام میگذارن! مسئله اخلاقی هم مطرحه! از نظر اخلاقی حریم خصوصی باید خصوصی بمونه. شما میگی حریم خصوصی رو هر فرد برای خودش مشخص میکنه! ببخشید مگه این فرد توی جنگل زندگی میکنه که تنهاست و برای خودش قانون میذاره؟! پس اجتماع و هنجارهای اجتماعی چی میشن؟!
کلا بحث در این مورد اساسن بی فایده است و یک دور باطله! چون من قصد ندارم شما رو به راه راست هدایت کنم و یا اینکه شما منو به راه راست هدایت کنین! مسئله به اعتقادات درونی من برمیگرده و چیزهایی که برای من تبدیل به یک ارزش شده اند! و به عنوان یک نگرانی که همیشه با من هست مطرحش کردم. از اینکه چرا مسیر زندگی بعضیا در مسیری غیر از راه راست قرار میگیره!

۳- در مورد دوستانی هم که میگن تو با این نوشته دنبال شوهر میگردی! باید بگم بعععله میگردم! از نظر شما اگه دختری آب هم بخوره یعنی اینکه دنبال شوهر میگرده!
البته هر چقدر فکر میکنم کجای این مطلب به شوهر طلبی مربوط میشه چیزی دستگیرم نمیشه! اتفاقا برعکس فکر میکنم الان دوره و زمونه و دیدگاه پسرها طوریه که نوشتن چنین مطالبی بیشتر شبیه شوهر پرونی هست تا شوهر طلبی! لااله الی الله!!!

۴- در ضمن ممکنه بگین لحن نوشته ات احساسیه که گفتید! خوب بله من شاید خیلی نتونم با منطق و فلسفه استدلال کنم و یک نوشته جدی بنویسم اما فکر می کنم با کمی هوشمندی بتونین بفهمید منظور قلبی من چیه؟ ثانیا اینکه خوب بله در وهله دوم من یک دخترم و شایدم واقعا خیلی احساسی نوشنم. اما خیلی خودمو کنترل کردم باز.

یک صفاتی دیگه رخت بر بسته!!

* ترانه های من یه جور گلایه از غریبیه
به دل میگم یه روز میای اینم یه خودفریبیه
عاشقا تقسیم میکنن عشق رو برای همدیگه
نصیب من از عشق تو همیشه بی نصیبیه
دستای من عمری نمک خورده دستای توان
هر جوری نفرینت کنم آخر نانجیبیه
(خود فریبی - محسن چاووشی: ها راستی این آهنگه موبایله منه :دی) 

* دیشب داشتم آهنگای محسن چاوشی رو توی سنتوری گوش میدادم. صدای سنتورش واقعا بی نظیره! همین طور واقعا محشره صدای این بشر! به جرات میتونم بگم بین خوانندگان معاصر(!) تنها کسی که صداش ارزش بیشتر از یکبار شنیدن داره همین محسن چاوشیه.
این آهنگ زیبا رو میتونین از اینجا دانلود کنین.
پ.ن: فیلم سنتوری رو هم دیدم! عجب فیلم بی سرو ته و مسخره ای بود این سنتوری! تنها چیز مثبتی که توی کل این فیلم بود همین ترانه بود که با صدای محسن چاوشی خونده شده! البته بازی خوب بهرام رادان (بازیگر مرد مورد علاقه منه!!) رو هم نباید از قلم انداخت. اصلا این فیلم نظر منو راجع به گلشیفته فراهانی عوض کرد! یعنی جدا بازیش مسخره و تصنعی و بیخود بودها! خیلی خوشحالم که این فیلم توی جشنواره فجر بهترین فیلم نشد!!! بخوام بدجنسانه نظر بدم باید بگم حتی به نفع مهرجویی شد که این فیلم اکران عمومی نشد!!! وگرنه بیشتر از پی سابقه حرفه ایش زیر سوال میرفت!!!!!!! 
پ.ن ۲: اینجا متن یه سری از ترانه های مشهوری رو که محسن چاووشی خونده رو آورده. به نظر من که گلچین خوبی کرده :-)
پ.ن ۳: همه چیز رو درباره محسن چاوشی، در چلچراغ بخونید.
کوله‌بار آرزوهات روی دوشت
تا کجاها رفتی با پای پیاده
رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی
متأسفم برات ای دل ساده

* بحث در مورد پست قبلی بی فایده است. هر کس دلایل خودش رو داره و فکر می کنم تعداد اندکی فهمیده باشن من این وسط دلم میخواست چی بگم؟
من فقط میخواستم بگم که یک چیزهایی دیگه رخت بر بسته! یک چیزهایی که به نظر من ملیح و قشنگن. من اسمش رو میذارم حیا و نجابت و پاکدامنی. صفاتی که از دیرباز جز ویژگیهای لاینفک دخترها که هیچ اصلا ما ایرانیها بوده!
اصلا بماند!
این حرفها دیگه نه خریدار داره! و نه ارزشی. بهتره این چیزها رو ارزشهای درونی خودم بدونم صرفا و دیگه به کسی ابلاغ نکنم و در مورد کسی دیگه صحبت نکنم! شما را به خیر ما را به سلامت!!!
فقط اینکه خواهشا برخی هاتون بی جهت سعی نکنین بدون اینکه بفهمین منظور من چی بوده و احیانا از چه دیدگاهی دارم به موضوع نگاه می کنم هی سعی کنید آسمان رو به زیر زمین متصل کنید!
به به! به به! خیلی ممنونم!!!

* همین دیگه! الان دقیقا دارم می فهمم چه حااااااااااالی داشته امام حسین وقتی میگفته: هل من ناصر ینصرنی؟!!! (آیا از بین شما یاری دهنده ای هست که مرا یاری رساند؟)
من هر وقت احساس می کنم ضعیف شدم و دلم به حال خودم می سوزه و کسی هم همراهیم نمیکنه یاد همین جمله می افتم به خصوص با لحنی که اون گوینده توی فیلم روز واقعه می گفت و آدم واقعا دلش کباب میشد…

* در ضمن اصلا توی رودربایستی گیر نکنید! هر کسی که مایل بود مختاره که لینک منو از وبلاگش برداره!!! واقعا میگم که ناراحت نمیشم. من اگه دنبال ویزیتور یا چه میدونم لینک بیشتر بودم مطمئنا مطالب ویزیتور پسندتری می نوشتم! درست مثل همون وبلاگایی که باهاشون مخالفت کردم!!!

* واقعا من نمیفهمم برای چی صدا و سیما حادثه انفجار بمب در شیراز رو سانسور کرده؟!!! عجب سانسور ابلهانه ایه! در حالیکه میتونن خبرشو پخش کنن و از عموم مردم برای خون رسانی و امداد کمک بگیرن نشستن خبر رو حذف کردن!!! فقط اخبار ساعت ۷:۳۰ رادیو جوان خبر رو اعلام کرد! شب منتظر بودم ببینم شبکه خبری جایی خبر رو پخش می کنه؟ که دیدم انگار نه انگار!!! تا اخبار ۱۹ شبکه یک هم که خبری نبود! مجری خبر یه مانتو سفید و مقنعه زرد پوشیده بود و با یک لبخندی خبر می گفت انگار نه انگار در همین کشور در یکی از شهرهای مشهور همین کشور یه عده بیگناه ناگهانی با انفجار یه بمب کشته شدن و یک شهر رو ترس فرا گرفته!!! عجب سکوت مسخره و بی توجیهی!!!
 پ.ن: راستی اینجا یک ویدئو از لحظه انفجار در شیراز گذاشته شده. راستش اشکم در اومد…

* بدترین جمله در زمانی که شخصی به مصیبتی گرفتار شده اینه که بهش بگیم خوب حقته! مقصر تو بودی! مگه من قبلا بهت هشدار نداده بود؟!!!
بابا طرف الان به مشکلی دچار شده! الان تحت استرس و فشارهای زیادی هست و به اندازه کافی داره عذاب می کشه حالا شمام هی بشو خوره روحش!!!
باور نمی کنین امروز یه پرایدیه تصادف کرده بود قسم میخورم اقلا ۱ تومن خسارت ماشین خودش بود فقط بماند که بی ام و که خراب شده بود چقدر خسارتش بود (مقصر هم پرایده بود) طفلکی راننده پراید قیافش طوری بود که آدم دلش کباب میشد و کنار وایستاده بود و داشت غصه میخورد. اونوقت یه مرده با صدای بلند هی میگفت: این پرایدی ها حقشونه!!! بس که تند میرونن!!! آخه پراید هم شد ماشین؟!! تو که داری پول میدی اقلا یه ماشین دیگه بخر و الخ!!! خیلی دلم میخواست بهش بگم بالام جان میشه لطفا یه دو دقیقه خفه شی این بنده خدا اعصابش تنظیم شه!!! مگه میشد؟!! هیشکی هم هیچی بهش نمی گفت!!!

* یه سوال خوشبینانه و ساده لوحانه: اصلا در ایران وامی داریم که نیازی به ضامن نداشته باشه؟!!! مرسی اگه مشخصاتش رو بگید!!
دومیش هم اینه که وامهای خوب از نظر شما کدوم وامها هستند؟ اصلا چه وامهایی میشه از بانکهای دولتی و یا خصوصی گرفت؟؟ لطفا میشه نحوه بازپرداخت و سود رو در صورت اطلاع بگید؟ مرسیییییی

وبلاگستان بی دین و ایمون!!!!

* تکمیل: من برای این پست یک پست تکمیلی نوشتم: توضیحی بر پست وبلاگستان بی دین و ایمون!!! امیدوارم که سوء تفاهم ها رو رفع کنه. مرسی 

* من چهره‌ای دیده‌ام که هزار رو داشت،
و چهره‌ای که یک رو بیشتر نداشت، 
گویی در قالبی ریخته باشند.
من چهره‌ای دیده‌ام که از ورای تابشِ رویَش زشتیِ زیرش را شناخته‌ام،
و چهره‌ای که باید تابشِ رویَش را بر‌ می‌داشتم تا زیباییِ زیرش را دریابم.
من چهره پیری دیده‌ام پوشیده از خطِ هیچ، 
و چهره صافی که همه چیز بر آن حک شده بود.
من چهره‌ها را می‌شناسم، 
زیرا که از ورای پارچه‌ای که چشمان خودم می‌بافد، می‌بینم 
و به حقیقتِ زیرین می‌رسم.
(جبران خلیل جبران)
 
* یعنی جدی جدی ها اینترنت و وبلاگستان به همین بی دین و ایمونی ای هست که نشون میده؟؟
خیلی دلم میخواد این مطلب رو گسترش بدم!!! اما از الان میتونم حدس بزنم چه کامنتا و فحشهای از طرف برخی آدمها و فمنیستها و به اصطلاح روشنفکرها دریافت خواهم کرد!!! لابد میخوای مظلوم نمایی کنی! میخوای بگی من نجیبم و هزار جور قضاوت بیمورد دیگه!!! اما به درک من واقعا نتونستم ساکت باشم!!!
یه چیزی این روزها توی این وبلاگستان مد شده و اونم اینکه تمامی فمنیستهای (!) وبلاگستان شروع کردن به تقلید از همدیگه در راستای نوشتن از روابط خصوصی شون با دوست پسر و یا پارتنر محترمشون و در این راه هر کدوم سعی دارن از بقیه عقب نیفتن و اگه خاطره ای حرفی حدیثی چیزی از مراسم قبل و حین و بعد از روابط جنثی شون در سالهای اخیر و سالهای آتی که یادشون اومد حتما قید کنن!!!
حالا اصلا بماند برای من اصلا مهم نیست! فقط حرصم از این میگیره که حالا به باقی ملت چه ربطی داره شما داری با دوست پسرت چه غلطی می کنی؟!! این مسئله جزیی از حریم خصوصی شماست و باید خصوصی هم بمونه! حالا مثلا نوشتن ازش یعنی که چی؟! چیو میخواید ثابت کنید؟!!!!!!!!!!!!!!! میخواید بگین خیلی روشنفکرید؟!!! و یا خیلی فمنیستید؟!! و یا خیلی زن سالارید؟!!! و یا اینطوری میخواین برابری خودتون رو با مردان ثابت کنید؟!!!
همین جا هم بگم که من با آقایونی که هم که راجع به این مزخرفات مینویسن هم مخالفم! اساسا به نظرم تولید چنین محتواهای مبتذلی واقعا نشان از بیکاری و حماقت و حتی در بیشتر موارد عقده های نویسنده داره!

* نکته مهمتر برای من واقعا تفاوت دیدگاهها و عملهاست!!! من میخوام به عنوان یک دختر مذهبی از دیدگاه مذهبی به این قضیه نگاه کنم و فقط تاسف بخورم! یعنی خداییش پیدا میشه یه دختر جوون و یا پسر جوون توی این وبلاگستان که فکر کنه این کار واقعا گناه کبیره است؟!!! یعنی جدی جدی از نظر همه شماها این کارا توجیه شده است؟!!! از نظر دینی و شرعی و حتی عرفی؟!! منظورم از این کار یعنی رابطه جنصی با نامحرم؟!!! هیچ کدومتون از خوندن این نوشته ها متاثر نمی شید؟! نارحت نمی شید؟! حالتون بد نمیشه؟!!
حالا فکر نکنین ما ۸۰ سالمونه و اینقدر متعجب شدیم! بابا اینا اکثر اینها سنن توی مایه های ۶۶ به اونور هستند! یعنی ماکزیمم اختلاف سنی بین ماها (متوسط خودمون و خوانندگان وبلاگ رو در نظر بگیریم) دیگه فوقش میشه ۴ و یا ۵ سال! یعنی این ۴-۵ سال اینقدر تاثیر گذار بوده؟!!!
اصلا بحث فراهم بودن موقعیت و این حرفا هم نیست! مسئله به کنترل فردی و ایمان و تربیت طرف بر میگرده!
اینا به چی فکر می کنن که اینقدر سرخوشن؟!! فقط همین حال و لذتهای مادی حال؟! یعنی دیگه نه حساب کتابی داریم و نه آخرتی و نه لابد خدایی؟!!! یعنی پدر و مادراشونم مثل خودشونن؟! اصلا خونواده هاشون باخبرن؟!! اینها چطوری بار اول شروع کردن و خودشون رو راضی کردن؟!! منظورشون از این روابط از هم گسیخته چیه؟! میخوان به کجا برسن که هر لحظه با یکین و سریع هم رابطشون به جاهای باریک ختم میشه و بعد بهم میخوره و یه متن غمگین میذارن توی وبلاگشون و دفعه بعد با نفر بعدی و به همین ترتیب؟!!!!!!!!!!
چقدرم راحت میان جار میزنن! حتی از خصوصی ترین مراحلش!!! خیلی از اینا رو من می شناسم و حتی دیدمشون! جالب اینجاست که این مسئله اصلا بینشون موروثیه! یعنی بعضیهاشون قبلا با دوست پسر اون یکی بودن و حالا بهم زدن و شایدم خسته شدن رفتن سراغ یکی دیگه و …
واقعا مسخره است و تا حد زیادی به نظرم عجیب و غریب و تاسف بار میاد!!!
برای من عجیبه که چطور در یک جامعه اسلامی داره این اتفاقات می افته؟!!! کشور ما داره به چه سمتی پیش میره؟! که اینهمه فساد پنهان و آشکار توش هست!!!

* اصلا کسی هست که با من موافق باشه و دغدغه هاش اینطوری باشن؟!!!

* تکمیل: من برای این پست یک پست تکمیلی نوشتم: توضیحی بر پست وبلاگستان بی دین و ایمون!!! امیدوارم که سوء تفاهم ها رو رفع کنه:
http://www.zahra-hb.com/2008/04/15/a-description-for-irreligious-weblogers-post/
مرسی

خصلت عادت کردن + موارد سوال برانگیز!

* سلام! آقا سال شکوفایی همتون مبارک! تا اینجا مرغ شکوفه کرده شده کیلویی ۳۰۰۰ تومن! شیر هم جوونه زده شده ۷۵۰ تومن! اوخ گوجه رو ندیدین، کاملا نوآوری شده! شده کیلویی ۱۵۰۰ تومن! شایعاتی هم هست مبنی بر شکوفا شدن قیمت بنزین و به طور کلی آزاد سازی اون! به عبارتی دیگر قراره تا ساعاتی دیگر کرایه تاکسی ها هم اساسی شکوفا و نوآوری بشن! فعلن تا همین جا رو داشته باشید!!!
خدا به دادمون برسه اگه بخواد بقیه قیمتا هم همین جوری شکوفا بشه!!!

* یکی از خصلتهای خوبی که خداوند به انسان داده خصلت عادت کردن هست… اینکه میگن گذشت زمان باعث میشه خاطره منفی ای رو فراموش کنی و یا مشکلی حل بشه اساسا به نظر من جمله غلطیه. چون عملا گذشت زمان نیست که اوضاع رو برای شما عادی میکنه و باعث میشه فراموش کنی. صرفا عادت کردن به یه مشکل هست که باعث میشه باهاش بسازی و زندگی کنی وگرنه من بعید میدونم کسی از بین ماها باشه که به همین راحتی خاطرات منفیش رو فراموش کنه؟! اگه فکر میکنین فراموش کردید کافیه یه تلنگری از گذشته به خاطرتون بیاد. اونوقت سیل اشکها و فشاری که همین لحظه تحمل می کنید و سرزنشی که الان به خاطر اشتباهات گذشته خودتون رو می کنید و … همه اینها دال بر اینه که شما چیزی رو فراموش نکردید. زمان زیادی هم گذشته… اما با خودتون که خلوت کنید می بینید، حال فعلی شما به بدی همان موقع هست. شما فقط به این حال و روز عادت کردید… خودتون رو باهاش وفق دادید. چون چاره دیگه ای برای شما باقی نمونده… همین دیگه… خواستم بگم به نظر من یه گوشه هایی توی ذهن ما وجود دارن که خیلی تلخن ولی هیچ وقت نمیشه اونها رو به طور کلی پاک کرد… هر چند که از یادآوری شون بعضی مواقع شرمسار می شید، بعضی مواقع خشم سراسر وجودتون رو میگیره، بعضی مواقع به شدت تمام افسرده می شید و بضی مواقع هیچ حسی جز انتقام و یا نفرین و تنفر سراغ شما نمیاد. هیچ کدوم از این حسها خوب نیستند ولی نمیتونید واقعا به طور کلی پاک و یا حلشون کنید.

* در راستی این پست قبلی من درباره تبلیغ حسین رضازاده برای املاک رابینسون، این پست مازیار ناظمی را با عنوان از ابوالفضل تا رابینسون! را هم بخوانید. به نظرم خیلی زیبا نوشتند…

* یکی از مواردی که خیلی برای من سوال برانگیزه بعضی از این دختر خانومهایی هستند که زیر ابروشون رو برمیدارن ولی وسط ابروهاشون رو باقی میذارن؟!! کلا من متوجه نمیشم این کار در راستای چه هدفی انجام میشه؟! دیدید بعضیها ابروهاشونم چقدر پیوسته است و این کار (یعنی زیر ابرو تمیز کردن و دست نزدن به وسط ابرو) چقدر صورت رو ضایع می کنه؟! یکی از حرف و حدیثهایی که از قدیم الایام باب بوده اینه که داشتن ابرو یعنی اینکه شما دخترید و شوهر نکردید. احتمالا این کار در راستای همین حرفه؟ شاید؟ آیا؟!

* یه مورد سوال برانگیز دیگه برای من بعضی از خانومهایی هستند که چادری هستند ولی آرایشی بس غلیظ روی صورت مبارکشون دارن و موهاشونم مش کردن و انداختن بیرون! کلا این کار رو هم من نمی فهمم در چه راستاییه؟! بالاخره اگه این آدم مذهبیه و خودش رو مقید میدونه که چادر سرش کنه دیگه اون وضع صورت و موهاش چیه؟! انتظار معمول از چادریها اینه که موقرتر و سنگین تر از دیگران بگردند. ولی اگه هم نه مذهبی نیست و خیلی آرایش و بیرون انداختن مو واسش مهم نیست خوب دیگه چرا عذابش رو بیشتر کرده و چادر سرش کرده آیا؟!!! چرا با خودش رو دربایستی داره اونوقت؟!!

* مورد بعدی سوال برانگیز بعضی از دخترها و مادرها هست. دیدین گاهی اوقات توی خیابون یک مادر چادری که حتی صورتش اصلاح هم نداره و تمام صورتش رو به غیر از چشمهاش پوشونده و دستکش و ساق هم به دستاش بسته؟ ولی عوضش در همون لحظه دخترش با یه مانتوی کوتاه و تنگ و یه آرایش خیلی غلیظ با یه نوار روی سرش که از دو طرف سیل انبوه موهاش ریخته بیرون، داره کنار همون مامان توی خیابون راه میره؟!! همیشه برای من عجیبه که خدا میدونه چه بحثایی بین این مامان و دختر صورت میگیره و سرآخر تنها نتیجه ای که میگیرم اینه که احتمالا دختره مامانش رو حریفه! چون هر چی باشه ها همچین مامانی بالاخره جلوی دوستاش و همکارانش و آشناهاش از این وضع گشتن دخترش خجالت می کشه!

* اینو از رادیو جوان شنیدم به نظرم خیلی عمیق و زیبا بود:
میگن هر وقت دلی رو شکستی یک میخ روی دیوار بکوب. و هر وقت که دلی رو بدست آوردی یه دونه میخ رو از روی دیوار بکن. خوب همه میخها رو کندی؟! آفرین به تو خیلی همت کردی… ولی چه فایده که جای میخها هنوز روی دیواره…
پ.ن: یکی از واقعی ترین و مسلم ترین حقایق در مورد روابط ما با دیگرانه. یه وقتی شما با دوستت و یا همکارت یه کدورت موقت پیدا کنی و طرف خودش رو ملزم بدونه هر چی دلش خواست بهت بگه… ممکنه چند روز دیگه اون آدم بزرگتر بشه و به اشتباه کارش پی ببره و بیاد ازت عذرخواهی کنه… تو هم می بخشیش ولی دیگه رابطه تون مثل گذشته نیست و مثل گذشته باهاش ارتباط  و بهش اعتماد نداری. هر چقدر که سعی کنه جبران کنه و بیشتر خودش رو مهربان نشون بده بازم توی یه تیکه از قلبت این خاطره هست که همین آدم چند وقت پیش چه حرفایی راجع به تو زده بود و چطور به ناحق جلوی جمع تو رو با بدترین الفاظ کوبونده بود!

* البته کپی لفت این موضوع ماله ییلاق ذهن عزیزمه:-)
ولی ظاهرا شیوا جان یادشان رفته من از اون بیشتر آموزش تنظیم خانواده میدم. خوب اولش موضوع مورد سرچ رو ببینین:
اگر زنم دوست داره بچه دار بشه ولی من نمیخوام باید چی کار کنم
اگه دقت کنین توی نتایج گوگل من بالاتر از شیوا قرار دارم. هه هه :-) پس شیوا جان یادت باشه احتمالا تو باید دانشجوی ناخلف من باشی :دی

معمایی برای تشخیص نوابغ !!!

* نمیدونم تبلیغ رضازاده رو برای املاک رابینسون دیدین یا نه؟! من تا ندیده بودم اصلا باورم نمیشد یه قهرمان جهانی اونم در سطح المپیک دست به همچین کار سخیفی (!) بزنه! جدای از اینکه آیا واقعا نیاز مالیش تا این حد بوده که چه میدونم برای رب تبرک و حتی تشویق به فرار سرمایه های کشورش به کشورای عربی منطقه و کلا چیزهای اینطوری تبلیغ کنه، به نظر من گاهی اوقات شخصیت آدم و مراتب شغلیش و دیدی که بقیه نسبت بهش دارن قاعدتا باید روی اشل کاریش هم تاثیر داشته باشه! متاسفانه در این مورد ایشون ظاهرا ارزش چند صد دلار برای تبلیغ گرفتن خیلی مهمتر از این حرفاست. من خیلی متاسف شدم وقتی دیدم که تمام قد رفته حتی اونجا و توصیه می کنه!!!
پ.ن: اوه خدای من اینجا رو:
” آرش میر اسماعیلی” قهرمان جودو ایران و کسی که پرچمدار ایران در المپیک ۲۰۰۴ آتن بود و در همان سال به عنوان قهرمان اخلاق ایران در سال ۸۳ در مراسم قهرمان قهرمانان ورزش ایران انتخاب شده بود، دیروز در تمرینات تیم ملی جودوی ایران توی گوش سر مربی تیم ملی جودوی ایران زده است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

* به نظر شما چند درصد احتمال داره برای یک ماموریتی احضار بشید که از وسطای راه به دلایلی نامعلوم ماموریت کنسل بشه و به دلیل از دست دادن سرویس تشریف ببرید با مترو به خونه تون و بعدش توی ایستگاه دوم یکی از دوستان صمیمی تون رو که ۳ یا ۴ سال بود که به دلایلی ندیده بودینش رو ببینین؟ خوب خوشبختم این اتفاق برای من امروز افتاد و فکر می کنم یه جورایی کار خدا بود که این ماموریت نیمه تمام بمونه :-)

* جدیدا خوابهای عجیب و غریب زیاد میبینم! مثل امروز که از زور خستگی به محض اینکه خونه اومدم و خوابم برد. میدونین چی خواب دیدم؟!! خواب دیدم که فرهاد جم (همون هنرپیشه سریال پول کثیف!!!) مسابقات رالی پاریس- داکار رو اول شده و برنده شده!!! حالا اصلا فرهاد جم چرا اومده بود به خوابم و اصلا ربط فرهاد جم به مسابقات رالی اونم از نوع پاریس - داکار چی بود رو واقعا نمیدونم!!! به نظر شما این خواب چه تعبیری داره؟!!

* این شهرت و به شهرت رسیدن هم بد دردیه! راستش من فکر میکنم این روزنامه های دانمارکی بیشتر از اونچه که واقعا بخوان به اسلام و یا پیامبر اهانت کنن (هر چند من از مدل جدید اهانتشون بی خبرم و نمیدونم چی بوده) درد واقعی شون به شهرت رسیدنه! اونها میدونین که نزدیک به ۱ میلیارد مسلمان در دنیا هست و حتمن چند جا توی خاورمیانه تظاهرات میشه و لابد خبرگزاریها اسم روزنامه هاشون رو مدام میگن و معروف میشن و اینطوری تیراژشون میره بالا!!!
غافل از اینکه گاهی اوقات ممکنه غیر مستقیم به اقتصاد مملکتشون لطمه بزنن. به خصوص مسلمونها جدا سر مسائل اصولی دینشون با کسی شوخی ندارن و هیچگونه توهینی رو نمی پذیرن. امروز توی یکی از خبرگزاریهای خارجی خوندم که شرکت دانمارکی صنایع غذایی آردا نصف کارکنانش رو به دلیل بدهی بالا اخراج کرده! علتشم این بوده که به علت توهین روزنامه های دانمارکی به پیامبر اسلام محصولات این شرکت در خاورمیانه فروشش به نصف رسیده و باعث شده این شرکت متضرر بشه!!! به همین سادگی!

* راستش این نوشته مدرسه چهارنفره کالو خیلی خیلی به نظرم لطیف و زیبا بود. مطمئنم که اگه شمام بشینین کاملش رو بخونین حتما همین احساس منو خواهید داشت. من خیلی لذت بردم از این متن:
نه، باور نمی کنم. هنوزهم باور نمی کنم که در روزگار پنت هاوس و زانتیا و گوشی های رنگ وارنگ و سفرهای دبی و تایلند و تلویزیون های ال سی دی و میلیونرهای یک شبه سی ساله، در روزگار حرص و آز و جاه طلبی و فرصت طلبی، آدمی پیدا شود که آرزویش معلم شدن باشد.
در روستای کالوی شهرستان دیر در استان بوشهر، قصه های قدیمی کنج ذهنم، عینی شدند و دوباره جان گرفتند. وقتی برای مادرم از پشت گوشی تلفن قصه واقعی را گفتم، گفت سلام برسان و بگو اگرجوان بودم، آرزو داشتم جای تو بودم.
سرباز معلمی هر روز با موتورسیکلت، راهی روستایی می شود که سی کیلومتر با زادگاهش فاصله دارد. سی کیلومتری که برای گردشگر یک روزه جالب است و برای کسی که دوسال باید برود و بیاید، سخت: که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها
حمیده و مهدی و پریسا و حسین. روزگاری کلاسشان چادری بود که باد -آتش باد- با خودش برد و بعد حسینیه شد و حالا چند صباحی است که چهار دیواری دارند با سقفی چوبی بر بالای سرشان وحیاطی که چشم اندازش آبی بیکرانی است به نام خلیج فارس.
این جا مهربانی بر دل ها حکمرانی می کند و زندگی با همه زیر و زبری اش جاری است. و ما آدم های خسته و افسرده و ناامید شهری درهجوم شور و شوق و امید این آدم های روستایی، کیش و مات می شویم. ما می شویم: ما هیچ، ما نگاه
امروز برنامه کودک می گفت:
آن ها که بی گدار به آب می زنند
همیشه مشق هایشان را
ته اقیانوس می نویسند . . .

* وای خیلی خیلی خندیدم: تعطیلات نوروز خود را چگونه گذراندید؟
ما تعطیلات نوروز خود را خیلی خوب و زیبا گذراندیم. اول نشستیم سر سفره و عین بز زل زدیم به هفت سین، در صدا و سیما یک آقایی که به قول بابا گردنش را تبر نمی زد داشت با یک عدد گل شمع هایی را خاموش می کرد و مثلا می گفت این شمع غیبت بود، این شمع تهمت بود و اینطوری کاری کرد که ما سال نو را بدون گناه آغاز کنیم که خیلی زیبا بود و جای تشکر داشت:-) …
بابا گفت چرا زن، همه را داد. اما نفت را سر سفره ی ما نیاورد. من دوست داشتم الان نان و بوقلمونم را توی نفت بزنم بخورم:-)) …
فردایش ما رسیدیم شمال و دریا خیلی زیبا بود و ماهی ها و نهنگ های دریای خزر هرچه زمزم خانواده خورده بودند انداخته بودند توی ساحل:-))
پ.ن: حتما متن کامل این انشا رو اگه وقت داشتید بخونید. برای من تنوع خوبی بود وسط کار کردن اونم ساعت ۱۱ شب :دی

* هااااا. خوب وبینم کدومتون نابغه اید؟ خوب پس این معما رو حل کنید:
عصیان: معمایی برای تشخیص نوابغ:
در یک اتوبوس ۷ بچه مدرسه‌ای نشسته‌اند. هر کدام از آنها ۷ کیف دارند. در کیف هر یک از آنها ۷ گربه ماده هست که هر کدام ۷ بچه‌گربه را حامله هستند. در این اتوبوس چند پا وجود دارد؟
پاسخ یک عدد است که پسورد این فایل اکسل است.
فایل اکسل را از اینجا دریافت کنید، عدد به دست آمده را وارد کنید تا داخل آن بشوید و اسمتان را به انتهای فهرست بیافزایید. بعد هم برای سایر افراد بفرستید.
گرچه حل این معما نبوغ زیادی لازم ندارد (دارید تواضع رو که؟) اما خیلی‌ها نتوانسته‌اند به آن جواب بدهند. شما هم برای این‌که یک کل‌کل مختصری با هم داشته باشیم و ثابت کنید که حداقل در حد من آی‌کیو دارید، آن‌را حل کنید.