۱۳۸۵-۰۹-۱
* خوب اینم از لینک دونی ما، جدا مبارکه برای من خیلی لازم بود:)
* ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت می کنم
تو کعبه ای، هر جا روم قصد مقامت می کنم
گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می زنی؟
ور حاضری، پس من چرا در سینه دامت می کنم؟
دوری به تن، لیک از دلم اندر دل تو روزنی است
زان روزن دزدیده من، چون مه، پیامت می کنم
در گوش تو، در هوش تو، اندر دل پرجوش تو
اینها چه باشه؟ تو منی… وین وصف عامت می کنم
ای دل نه اندر ماجرا می گفت آن دلبر تو را؟
هر چند از تو کم شود از خود تمامت می کنم
* این عکس کسوف واقعا خداست
خود ماهام خیلی از مواقع توی شمال وقتی با جمع فامیل میرفتیم دریا و هوس شنا میکردیم اینطوری میزدیم به آب. البته جاهایی که طرح دریا داره باز آدم راحتتر میتونه لباساشو دربیاره و شنا کنه.
* الف) ۲ سال پیش: به خاطر اشتباه مسوول آموزش که برای من غیبت رد فرموده بندند!!! نمره درس هوش مصنوعی و رباتیک من صفر رد شد! این در حالی بود که برای پروژه درسش سه روز بیخوابی کشیده بودم و به نسبت نمره های کلاس نمره خیلی خوبیم گرفته بودم. تمامی تلاشهای من برای اینکه این درسو مجددا نگیرم بی ثمر ماند!
ب) دو ماه پیش وقتی برای کارای فارغ التحصیلیم به دانشکده فنی مراجع کردم مسوول رشته کامپیوتر با خونسردی تماااام فرمودند که پرونده بنده گم شده و از دست ایشان هیچ کاری بر نمیاد و حتی کل بایگانی رو هم گشتن و پیدا نشد تا اینکه خودم به ناچار دوباره رفتم دبیرستان و یه سری مدارکمو از اونجا گرفتم و بعدش سازمان سنجش و آموزش کل و …!!!
ج) دو روز پیش وقتی رفتم آموزش کل دانشگاه و پیگیر نامه فارغ التحصیلیم شدم، مسوول دبیرخانه با خونسردی تمام فرمودند که نامه اش اومده ولی پسش فرستادن!! دلیلشم این بود که مدارک و اسم نامه ها بر عکس بود! نامه من با مدارک آقایی به اسم توکلی اومده بود و بالعکس!!!
پ.ن آخه من موندم چرا این اتفاقات فقط برای من بیچاره می افته؟!! اونم توی دانشگاه به این بزرگی که دید همه اینه که یه جایی مثل دانشگاه تهران اونم به تعداد قریب به ۳۰ هزار دانشجو در تمامی رشته ها، خیلی باید کارش درست باشه!
مرتبط: جالبه! الان نگاه کردم. شعار دانشگاه توی ویکی پدیا اینطوری نوشته شده:
میاسای ز آموختن یک زمان:-)
* لذت غرور:
چند شب پیش اخبار علمی فرهنگی هنری (شبکه دوم) داشت چهره های ماندگار رو معرفی میکرد که رسید به دکتر کارو لوکس 
وای من چقققدر ذوق کردم. چون خودم یه درسی رو با دکتر کارولوکس داشتم و وقتی داتشن باهاش مصاحبه میکردن من یه سی چهل باری به داداش و مامانم گفتم که این استادم بوده و من یه درسی باهاش داشتم طوری که اون طفلیام نفهمیدن اصلا استاده توی مصاحبه چی گفت:)
ولی از اونجائیکه خانومها مولتی تسک هستند و همزمان می توانند به چندین چیز توجه کنن، بنده در حین فک زدن می شنیدم که چی میگه. ایشون گفتن که بیش از ۲۰۰ مقاله دارن که در ژورنالهای بین المللی چاپ شده و مجموع مقالات و سخنرانی هاشون به بیش از ۹۰۰ تا میرسه. فکرشو بکنید:) جالبه بدونین که در حین پخش این گزارش فکر کنم من بیشتر از خود استاد ذوقیده بودم:)
* اخبار شبکه یک آقای حیاتی در قسمت مروری بر خبرها:
رییس جمهور اندونزی: آمریکا باید جدول زمانی برای خروج نیروهایش از عراق تعیین کند.
جرج بوش: نمی کنیم
به خدا قسم اگه غیر از این گفته باشه:) حالا نمیدونم چرا دبیر خبری مجموعه اینقدر سعی داشته جواب بوش رو کودکانه جلوه بده. حالا مطمئنا بوش به این شیوه جواب نداده (چون اصلا بوش خودش به اندونزی سفر کرده) ولی برای من تن صدای حیاتی وقتی داشت جواب بوش رو می گفت جالب بود:)
* ماجرای زهرا امیر ابراهیمی: من میخوام اون فیلم لعنتی رو ببینم!
ظاهرا” دو هفته اخیر، روزهای اوج شهرت این خانم بود، خانم هنرپیشه، با صورتی جذاب و با طراوت مثل خیلی از خانم های دیگه. صفحات اینترنت پر هست از این موضوع (فیلم پورنوی زهرا امیرابراهیمی) و حواشی و عواقب اون، صحیح و غلطش هم گردن نویسندگان اون صفحات!
اما من قصد دارم به طریقی که سعی دارم منطقی و فلسفی باشه بحثی رو باز کنم در مورد انتخاب اخلاقی یک انسان بین دیدن و یا ندیدن این فیلم. از شما هم می خوام که بدون پیشداوری بحث رو تا آخر دنبال کنید، ضرر نمی کنید!
خیلی از ما شاید فیلم رو دیده باشیم ، شاید هم ندیده باشیم چون هنوز گیر نیاوردیم ، شاید هم امشب قرار هست که ببینیم و شاید هم اصلا قصد نداریم ببینیم … اما فرض رو بر این می گیریم که فیلم الان توی کشوی میز هست و انتظار میکشه که به سراغش بریم و حس کنجکاوی خودمون رو ارضا کنیم… اما نقش موازین اخلاقی در انتخاب ما (دیدن و یا ندیدن فیلم ) چطور تعریف میشه؟ چه مرجعی وجود داره که ما برای تمیز کار نیک و بد (از نظر اخلاقی) به اون مراجعه کنیم؟
ادامه مطلب رو که توصیه می کنم حتما بخونید.
پ.ن: جک مرتبط:
به شوکت میگن: شنیدی فیلم زهره دخترت دست مردم پخش شده؟میگه اینا همش نقشه های اون دختره ی گدا گشنه س - سریالش تموم شده.هنوزم دست از سر ما بر نمیداره 
تحت دسته اجتماعي | نظر (۵۲)
۱۳۸۵-۰۸-۲۹
* خواستم بگم…
خوبه اگه “زندون انفرادی” هم میاندازن آدمو با این آدم همسلولیش کنن… 
پ.ن: در این مطلب حکمتی نهفته است:-)
* چند روز پیش دم نگهبانی یک جای دولتی، در حالیکه ۲ تا خانوم اونجا نشسته اند و کیفها و قیافه ها رو بازبینی می کنن (توجه داشته باشید که من تقریبا ۲۰۰ متر از راه رو به خاطر تاخیرم دویده بودم و لپهام گل انداخته بود)
خانوم اولی (بعد از بازبینی کیفم): عزیزم رژ گونه هاتو پاک کن (!!!)
من (در حالیکه نفس نفس زدنم تابلوپه): ها؟!!! چیو پاک کنم؟!!
خانوم دومی (با نگاه به شناسنامه ام): ولش کن بره. این دخترمون رشتیه، دخترای رشتی رو خدا روی گونه هاشون رژ گونه زده:):):)
من: 
* دوست دارم یه پست بزنم این شکلی:
دانلود فیلم غیراخلاقی زهره، دختر شوکت
.
.
.
از این وبلاگ، امکانپذیر نمیباشد
بعدش، بشینم و دستم رو بزنم زیر چونهم و به دماغسوختههایی که دست ِ خالی برمیگردن، بخندم! آی بخندم! آی بخندم!!!
پ.ن: هیچ لذتی بالاتر از سر ِ کار گذاشتن ِ ملت ِ سادهلوح، نیست
پ.ن از طرف خودم: حقیقتش برای من جای سوال داره که من نه توی این وبلاگم و نه توی وبلاگ قبلیم اصلا چیزی راجع به این زهرا میر ابراهیمی؟! امیر ابراهیمی؟! و یا شایدم زهره ننوشتم و به خدا قسم حتی هنوز فیلمش رو هم ندیدم و اونوقت از سرچ گوگل میان اینجا!! شاید چون اسم من زهراپه اینطوری میشه؟!!
*”قابیل: به من بیاموز شاد یا غمگین چگونه در انتظار جاودانگی باشم.
شیطان: تو خود پیش از دیدار من دانسته بودی.
قابیل: چگونه؟
شیطان: با رنج کشیدن.”
توصیه اکید می شود. واقعا وبلاگ زیبایی هست. مطلع اکثر مطالبش رو خوندم. جملاتی که انتخاب میکنه واقعا محشرن. متن صفحه اصلیش رو هم خوندم. نوشته هاش واقعا عالی هستند.
* یکی از منصفانه ترین مطالبی که در مورد اون دانشجوی ایرانی که در کتابخانه دانشگاه UCLA مورد ضرب و شتم قرار گرفته نوشته علی در تگزاس بود. پاورقی ها و کامنتهاش رو هم بخونید. همین طور نوشته کیبرد آزاد رو در این مورد:
الان فیلم ماجرای دانشجوی ایرانی دانشگاه UCLA آمریکا رو دیدم. پلیس در یک روند طبیعی وارد کتابخونه می شه و از بعضی ها کارت دانشجویی می خواد. یک پسر کارت نشون نمی ده و مقاومت می کنه. پلیس بیرون می ره با نیروی بیشتر بر می گرده و در رفتاری بسیار زشت پسر رو دستگیر می کنه و با دادن چندین بار شوک با باتوم الکتریکی اون رو در بین شلوغی زیاد و با رفتاری بسیار توهین آمیز از کتابخونه بیرون می بره. اسم این پسر مصطفی طباطبایی نژاد است.
فیلم تکان دهنده است و بسیار زشت برای آمریکا. خیلی ها بهش بی اعتنا هستند و خیلی ها هم سعی می کنند ماجرا رو توی بوق بکنند تا بگویند آمریکا بد است. در اینکه آمریکا بد است شکی نیست. در این اینکه در این کشور بد این فیلم زشت و ضد دولتی بدون مشکل حق ضبط شدن و پخش شدن دارد نیز شکی نیست (در ایران ما اقدام مشابه می تواند به زندان های پانزده ساله برای فیلمبردار منجر شود)….
من مشغول نوشتن ایمیلم هستم به این آدرس ها:
Norman Abrams: chancellor@conet.ucla.edu
Evc Neuman: evc@conet.ucla.edu
william Bratton: brattonw@lapd.lacity.org
Antonio Villaraigosa: mayor@lacity.org
این ایمیل ها متعلق به مدیران و روسای دانشگاه، شهردار لوس آنجلس و رییس پلیس آنجا هستند. امیرقاسمی می گوید در ایمیل بنویسیم : We want justice for Mostafa. من کمی مفصل تر می نویسم. امروز هم تظاهراتی در UCLA برای این مساله جریان خواهد داشت.
خبر اولیه را از اینجا بخوانید : http://dailybruin.com/news/articles.asp?id=38958
* معمولا بعضی از خانوما با رانندگی کردناشون باعث بعضی ترافیکات و اعصاب خوردی میشن اما این مسپله چند روز پیش بسیار به نفع ما شد:) من اونقدر توی تهران از سوار شدن به ماشینهای شخصی میترسم که اینجا (یعنی چند روز پیش که شما بودم) هنوز هم این ترس در من وجود داره. بر خلاف خواهرم! مادرم اینها رفتن مشهد و دیروز حال خواهرم بد شد خودم رسوندمش بیمارستان و تا سرمش تموم شه ساعت تقریبا ۷ شد و الانم که ۷ کاملا تاریکه. جلوی بیمارستان خیلی شلوغ بود و خواهرم گفت بریم بالاتر (که خلوت تر بود) سوار شیم. هر چی گفتم گوش نکرد و خودش رفت عقب و منم که از سرما پشتم دیگه غوز کرده بود یه ماشین رو نگه داشتم و گفتم فلان جا! آقاهه هم گفت بفرما مادر!!! دقت که کردم دیدم یک پرایده و یک سرنشین هم داره! گفتم خدا رو شکر و وقتی سوار شدم گفتم خواهرم هم سوار میشه راننده هم با خوشرویی گفت: اشکالی نداره عزیزم!!! بعدش حین سوار شدن خواهرم برگشت عقب و با خنده رو به من گفت: البته شما جای خواهر کوچیکه ما هستی!!! بعدشم دیدم که داره با اون یکی سرنشین پچ پچ میکنه و نمیدونم چه حسی باعث شد به اینا شک کنم! برگشتم به خواهرم گفت سر اولین چهارراه اگه نگه نداشت بپریم بیرون! طفلی خواهرمم که اصلا حالش خوب نبود. هیچی نرسیده به چهارراه گفتم که بعد از چراغ قرمز پیاده میشیم! از شانس منم لعنتی چراغ سبز بود! سرنشینه هم برگشت گفت: عزیزم این چراغ که قرمز نیست، سبزه!!! حالا مهمون ما باشین!!! به خواهرم گفتم دیگه کار ما تمومه! همین جوری که داشتم نذر و نیاز و دعا میکردم که یه بلایی سر ماشینشون بیاد (خیلی تند میرفتن) رسیدیم به میدون اصلی و دیدم چه راه بندونیه! من یکی که از خدا خواسته تا رسیدیم نزدیک میدان به خواهرم گفتم بپر بیرون! خواهرم هم درو باز کرد و پرید و من قبل از اینکه بره بیرون فکر کنم ۲۰۰ بار بیشتر هولش دادم و خودمو انداختم روش که باهم بپریم و پاشم لگد کردم و حتی پاش خون اومد (کفش من پاشنه اش بلند بود) اون دو نفر هم کلی فحش و متلک جنسی بارمون کردن! وقتی پیاده راه افتادیم و رسیدیم به سرمنشا ترافیک دیدیم بعله! یه خانومی که فکر کنم خدا رسونده بودش میخواسته بره سمت چپ و گیر کرده بوده:) واقعا دستش درد نکنه از این به بعد اگه چنین صحنه هایی دیدید بدونید که حکمتی در کاره:-)
* من اگه پسوورد بلاگرولینگم رو یادم بیاد، در اولین فرصت حتما به اینها لینک خواهم داد:
۱- بلوط عزیزم
چون خیلی شاداب و سرزنده مینویسه
۲- حاجی واشنگتن. اینم به همون دلیل بالایی. خیلی از نوشته هاش خوشم میاد و حتی توی خبرها و نوشته های جدیش هم طنز به کار میبره
۳- پسر فهمیده: مطالب این یکی رو به خاطر تحلیل های واقع بینانه اش دوست دارم
۴- هزار ساله: به خاطر مطالب ادبیش. ادبیاتش فوق العاده است
۵- کیبرد آزاد: به خاطر تنوع مطالب و همین طور مطالب جالبش در مورد IT
۶- افکار: به خاطر اینکه حس میکنم خیلی باهاش همدردم:) خیلی از مواقع چیزهایی که من میخوام بگم اون داره راحتتر مینویسه:)
۷- دکتر شیرین احمدی نیای عزیزم
این یکی اصلا نیازی به تعریف نداره:)
تحت دسته اجتماعي | نظر (۵۵)
۱۳۸۵-۰۸-۲۶
* از مزایای وبلاگ نویسی همین بس که گاهی اوقات وقتی مطلبی مینویسی شخصی یا اشخاصی برات کامنت میذارن و یا برات ایمیل می دن که: حرف دلمو زدی، من درکت میکنم خودم این روزا رو داشتم و یا چیزی مثل این: منم الان همن مشکلو دارم.
به نظرم همین احساس همدردیش شاید از همه چیز بهتره و آدم رو به ادامه وبلاگ نویسی ترغیب میکنه. جدی میگم من خیلی از این مدل ایمیلا و کامنت ذوق میکنم:)
* دکتر شیرین احمدنیا: یکی از دانشجویان دختر که زیبا و از طبقهی اجتماعی بالایی است به من مراجعه کردند و گفتند از آنجا که ایشون در چارچوب رابطهی دوستی با پسران از برقراری رابطهی جنسی ابا دارند از طرف تقریباً تمامی آقایونی که زمانی به عنوان دوست با ایشون در ارتباط قرار گرفته بودند طرد شدهاند. میگفتند تعدادی دیگر از دوستان دختر ایشون هم هستند که طرز تفکر مشابهی نسبت به این مسئله دارند و اکثر اونها به خاطر اینکه از تندادن به چنین تقاضایی از جانب دوستان پسرخود امتناع کردهاند، مورد بیمهری قرار گرفتهاند و حتی دچار افسردگی و سرخوردگی شدهاند. میگفتند مواردی بوده که در همان اولین برخورد وقتی طرف از طرز فکر این دختر خانم مطلع شده از دوستی اعلام انصراف نموده. مسئلهشان این بود که چرا نباید دوستی بر مبنای سایر وجوه شخصیت ایشان شکل بگیرد و چطور انبوه دخترانی را در میان اطرافیان خود میبینند که براحتی محوریت رابطهی جنسی را به عنوان شرط بقای یک رابطهی دوستی پذیرفتهاند؟
چون من خودم طرز تفکرم مثل همون دختر خانوم هست حالا نظر خودمو راجع به سوالش میگم: قبل از هر چیز باید بگم که من تا حالا کل نظرات دو تا وبلاگ که سوال مشابهی بدین مضمون پرسید رو خوندم: آیا با رابطه جنسی قبل از ازدواج موافقید؟! و من چند روز از سر کنجکاوی همه نظرات ملت رو اونجا خوندم و با کمال تعجب دیدم که در هر دو تا ۹۰ درصد موارد خانومها و آقایان موافق بودن! و مشکلی هم با این موضوع نداشتن (چیزی که شاید در دنیای واقعی ایران کمرنگتر از این عدد هست) و به ندرت آدمهایی بودن که توی همون نظرخواهی مخالفت و یا بعضا مشکلاتشان رو با این موضوع نوشتند
اولا من هم همیشه از خیلی از دوستام تعجب می کنم که چطور اینقدر راحت برای حفظ رابطه شون دست به رابطه جنسی میزنن؟! راستش هضم این موضوع خیلی برای من مشکلیه و تقریبا تا حالا هیچ توجیهی از نظر من در این رابطه قابل قبول نبوده. در اکثر و یا میتونم بگم تقریبا همه مواردی که من توی خوابگاه شاهد بودم بازم این رابطه از هم گسسته شده بود! دوما اینکه من اصولا با هرگونه رابطه جنسی (حالا در هر حدی که باشه) قبل از ازدواج مخالفم! جدای از اعتقاداتی که دارم اصولا من آدم بسیار خجالتی ای هستم توی این موارد که دیگه اصلا هیچی!فکر میکنم که آدم باید خیلی به طرف مقابل اطمینان داشته باشه و باهاش راحت باشه که دست به چنین کاری بزنه. برای همین انجام چنین کاری در یک رابطه دوستی از نظر من نادرست و حتی ریسکه! سوما اینکه دو طرف در ۶۰ درصد موارد با هم تفاهم داشته باشند شرط بقای یک رابطه هست ( از نظر من) چون هیچ دو آدمی کملا شبیه هم فکر نمی کنن این ۶۰ درصد تنها از روی شناخت بدست میاد که اونم تازه باید برای طرف وقت گذاشت. یعنی یک مبنایی از طرف و خانواده اش رو بپذیری و بعدش هم وقت بذاری و بیشتر بشناسیش. معتقدم که افراد دیگه نمیتونن به اندازه خود فرد در این راه کمکش کنن.
البته خوب مطلب بدی رو اینجا عنوان کردم و مطمئنم فردا خودمو می کشم که یه چیزی به ذهنم برسه و توی این وبلاگ بنویسم که این مطلب بره پائین. حقیقتش درصد آدمهایی که منو میبینن و اینجا رو میخونن زیاده و برای همین از طرح اینجور مسائل و بحث درباره اونها راحت نیستم. حالا شاید بعدا بیشتر توضیح دادم…
* بابا کی بود میگفت تعداد خانوما بیشتره؟! چند روز پیش میخواستم برم وزارت نفت و زود رسیده بودم. برای همین رفتم سر خیابان طالقانی و یک عدد مجله وزین چلچراغ خریدم و مشغول خوندنش شدم. بدون اینکه متوجه بشم بنده جلوی یک عدد دبیرستانه پسرانه وایستاده ام! آقا نمیدونم ساعت ۱۲ بود یا ۱۲:۳۰ که زنگ خورد و بعدشم یک عده کثیری از جوانان این مملکت در حالیکه انواع و اقسام صداهای عجیب و غریب از خودشان در میکردن از دروازه خارج میشدن! باور کنید تن صدای بعضیهاشون از غرش بعضی از وحوش نیز شدید تر و وحشت انگیزناکتر بود! اونوقت تصور کنید قیافه بنده رو با اون مجله وزین مذکور که توی اون هیر و ویری چقدر غلط انداز بودم!!! تازه من مونده بودم اونهمه پسر چطوری توی اون دبیرستانه جا شده بودند؟!!ناگفته نماند که کلیم به انرژی و بی مسئولیتی که دارند حسودیمان شد…
* قربان من به یک نتیجه اخلاقی و مهم رسیدم (اونم بعد از دیدن آدمهای جور و واجور) و اونهم اینکه در ۹۹٪ موارد آدمهایی که خیلی ادعاشون میشه چیزی بارشون نیست و اکثرا برای کم نیاوردن و یا سایر عقده های مشابه دست به در پراکنی در اون زمینه میکنن! هر چقدر وقتی دیدید کسی اصطلاحات قلنبه سلنبه به کار میبره و میخواد خودش رو متفاوت نشون بده و یا اینکه هی میخواد تظاهر کنه از بقیه بالاتر و کار درست تره باور کنید از همه اگه نباشه از بیش از نصف اون جمع بی سوادتره! حالا از این به بعد شمام دقت کنید به نتیجه من می رسید! شاید خیلی کلیشه ای باشه که بنویسم درخت هر چه پر بارتر، سر به زیرتر، ولی خداییش این یک واقعیته! توی همین اینترنت و وبلاگام موارد اینطوری رو میتونین راحت پیدا کنید!!!
* چاک دامن و تقلب: ستاد اخلاق پزشکی ما یکی از نمایندگان پارلمان جمهوری چک و معاون وزیر سلامت این کشور بود. روز امتحان با یکی دو نفر دیگه از دانشجویان دیگه به دفتر استادمون در ساختمون وزارت سلامت رفتیم. یکی از این افراد دانشجوی دختری بود که طبق مد اون سال یک لباس ماکسی بلند به تن داشت و دو طرف لباسش، تا اون بالای بالا چاک خورده بود.
بعد از این که استاد سوال هامون رو بهمون داد، گفت می تونید رو کاناپه بشینید و نیم ساعت به جواب هاتون فکر کنین. اون دانشجوی دختر هم پهلوی من نشسته بود و هی دستش رو به زیر دامنش می برد و یک چیزی رو خارج می کرد.
اولش کمی نجابت به خرج دادم و کنجکاوی نکردم. بعد از مدتی دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و شروع کردم به نگاه کردن دختره. او یک برگه بلند و باریک تقلب رو با استفاده از یک کش بلند به اون بالای دامنش بسته بود و اون رو می کشید بیرون و می خوند، کارش که تموم می شد اون رو رها می کرد و برگه تقلب ناپدید می شد.
همون طور که محو ابتکار هم دانشگاهی عزیزم بودم، سرم رو بالا آوردم. آقای استاد که فکر می کرد من در حال دید زدن بغل دستیم هستم، با چنان شماتتی من رو نگاه می کرد که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد.
* من خیلی دوست دارم این مطلب آقای الف رو کامل بخونید. من خودم این مطلب رو تقریبا دو بار خوندم. من کلا این مدل چارچوب فکری رو خیلی می پسندم. میتونم بگم با ۸۰ درصد جمله هاش موافقم
تحت دسته اجتماعي | نظر (۶۰)
۱۳۸۵-۰۸-۲۲
* خدایا به من آرامش بده تا بپذیرم چیزی را که نمی توانم تغییر دهم
(دکتر علی شریعتی)
اشاره به صدای جیغ جیغوی حمیرا! مثل اینکه نمیشه این حقیقت رو تغییر داد که اکثر قریب به اتفاق راننده تاکسیا به صدای این بانوی محترم علاقه وافری دارند و ما مجبوریم جوری این حقیقت را هضم نموده و اعتراضی بر لبانمان جاری نسازیم!!!
خوب البته برای اینکه به هیچ کس برنخوره باید بگم که صدای ایشون اصلانم بد نیست و چون من ذوق و شوق هنری ندارم و فرق صدای هنری رو با صدای عادی تشخیص نمیدونم این احساسو دارم. صلوات بفرستید:)
* گابریل گارسیا مارکز به ایران سفر می کند:
برای نخستین بار ” گابریل گارسیا مارکز ” نویسنده مشهور کلمبیائی به دعوت سفارت کلمبیا به ایران سفر می کند.
به گزارش خبرنگار مهر، این سفر قرار است در دهه سوم فروردین و دهه اول اردیبهشت ۱۳۸۶ صورت بگیرد. در این صورت این نخستین سفر که یک نویسنده برنده جایزه نوبل ادبیات به ایران است.
* من حافظه تصویری بسیار قوی ای دارم. یعنی در ۹۹٪ موارد میتونم آدمهایی رو که حتی توی سالهای قبل زندگیم دیدم رو بشناسم. ولی ممکنه اسمشون رو یادم نیاد و یا اینکه یادم نیاد چه حادثه ای باعث شده بشناسمشون. برای همین هرزچندگاهی که یه چهره آشنا میبینم (که ممکنه فقط یه بار دیده باشم) هی به ذهن خودم فشار میارم که اینو کجا دیدم و ممکنه اصلا متوجه نشم که بنده به طرف زل زدم و اینطوری بر و بر نگاه کردن به ملت بر میخوره
قدرت تصور کردن من رو که حتی نمیتونید فکرش رو بکنید که چقققدر قوی هست. به ندرت اتفاق می افته که کسی حادثه ای و یا فیلمی رو و یا شخصی رو واسه من تعریف کنه و من تصورش نکنم. در مواردی حتی خودم میتونم یه فیلم دیگه اینطوری بسازم 
پریروز توی مترو هم کلاسی دختر عموم رو توی دبیرستان دیدم. دختر عموم هم سن خودم هست اما خوب اون رشته اش تجربی بود و رشته من ریاضی فیزیک. حتی دبیرستانهامونم فرق میکرد. من این دختره رو ۱ بار بیشتر با دختر عموم ندیده بودم اما همون کافی بود که بشناسمش.جالب اینجا بود که این دختره جز معدود مواردی هم بود که فامیلیش رو هم یادم بود و میدونستم چرا باهاش آشنا شدم:) میخواستم بگم که حتی دیدن همین آدم توی یه شهری مثل تهران واونم توی مترو باعث شد که کلی ذوق کنم که یه آشنا رو دیدم. شمام همچین احساسایی دارید؟ فکر میکنم اگه همین خانوم رو مثلا توی شهر خودمون میدیدم فقط در توی ذهنم مرور میکردم که این دوست معصومه بود که سر یکی از بازیهای تیم ملی باهاش دوست شدم و بس. اما پریروز… حتی پیاده هم شدیم و رفتیم ناهار رو با هم خوردیم و کلی حرف زدیم:-)
* حالا همان اندازه که حافظه تصویریم قوی هست دقتم کم هست! من اصولا هیچ دقتی به اطرافم ندارم و وقتی دارم جایی میرم یا کاری دارم توی خیابان که راه میرم هدفم فقط و فقط مقصد هست و تمام! هیچ چیز دیگه ای البته غیر از عروسک فروشی ها و گل فروشی ها نمیتونه در این راه حواس منو پرت کنه 
مثلا ممکنه بارها رفته باشم سوپر شقایق خرید کنم و وقتی داداشم میگه برو سوپر شقایق کنسرو ماهی بخر ازش میپرسم که سوپر شقایق کجاست؟! اونم با تعجب میگه همینی که سر راته و توی همیشه از اونجا خرید می کنی!! (اشاره به اینکه من هیچ وقت دقت نکردم که اسم این سوپریه شقایق هست و مثلا کنارشم یه میوه فروشی هست!!)
* اما امروز نمیدونم خداوند چه علاقه ای به این متصدی بانک داشت که اینقدر حواس من جمع بود! در نظر داشته باشید که چند روز پیش وقتی یه تراول صدی رو نقد کردم همین متصدی یه بسته هزاری به من داد که در جاهای مختلف اون ۴ تا ۲۰۰ تومنی بود! و دستگاه پول شمار بانک هم که فقط تعداد رو می شمره! البته من دیر متوجه شدم و وقتی به متصدیه گفتم قبول نکرد!
اما امروز مامانم (اومده تهران) میخواست بره خرید و دوباره یه تراول صدی رو داد و رفتم همون باجه نقد کردم. متصدیه پولا رو شمرد و یه بسته ۲۰۰۰ تومنی بهم داد! من یه خورده تعجب کردم که چرا اینقدر زیاده؟! و چون دفعه قبل سرم کلاه رفته بود گفتم همین جا بشمرم. وقتی شمردم دیدم بعععله
۱۰۰ تا هست! یعنی ۱۰۰ هزارتومن زیادی بهم داده بود. با هزار تا کلک رفتم جلو (صف شلوغ بود) و به متصدیه موضوع رو گفتم و کلییم تشکر کرد! ولی بهش گفتم تنها به این شرط میدم که ۳۶۰۰ تومن اونروز منو که باور نکردید، بهم بدید:) اونم از خدا خواسته گفت ۲ تاشو بردار و بقیه رو پس بده:)
* قوانین مردووونه: ما همیشه کلمه ی قاعده یا قانون رو از طرف زنها میشنویم، اما خوشبختانه یک مرد بعد از مدتها وقت گذاشته و قوانین مردونه رو به رشته ی تحریر دراورده پس لطفا بخونید. لطفا دقت کنید که تمام این قوانین با عدد یک شماره گذاری شدن یعنی هیچ کدومشون برتری نسبی به دیگری ندارن:
۱- مردها نمیتونن فکر کسی رو بخونن.
۱- دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همینطور بمونه.
۱- خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست. و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم.
۱- گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد.
۱- لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمی آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید.
۱- “بله” یا “خیر” بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند.
۱- لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام میدیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست نه ما مردها.
۱- سردردی که هفده ماهه داره شمارو آزار میده یک مشکل واقعیه لطفا یک پزشک رو ببینید.
۱- هر مطلبی که شیش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غیر قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر.
۱- اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید. لطفا از ما نپرسید.
۱- اگر مطلبی که ما گفتیم رو میشه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت میکنه منظور ما اوون یکی برداشت بوده.
۱- شما میتونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم. نه هر دوش. اگر شما از قبل میدونید که چطوری میشه اوون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شید.
۱- کریستوف کلمب احتیاجی نداشت که مسیر رو بهش یاد بدن. ما هم همینطور
۱- تمام مردها فقط در ۱۶ رنگ اشیا رو میبینند. دقیقا مثل ویندوز default . برای ما هلو یک میوه است نه رنگ. پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ. ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی.
۱- اگه می خاره ما میخارونیمش
۱- اگر ما از شما بپرسیم چی شده و شما بگید “هیچی” ما هم طوری رفتار میکنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. ما میدونیم که شما دروغ میگید اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره
۱- وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه … اینو واقعا میگم
۱- شما به اندازه ی کافی لباس دارید
۱- شما کفش، زیادی هم دارید
۱- من کاملا خوش فرمم. گرد هم یک جور فرمه خوب
۱- ممنونم که اینو خوندید. آره میدونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم. ولی اینو میدونستید برای ما مردا اصلا مهم نیست. فکر میکنیم رفتیم کمپینگ.
تحت دسته روزمره | نظر (۲۴)
۱۳۸۵-۰۸-۱۹
* خوب از اونجاپیکه من چند روز به اینترنت دسترسی نداشتم و بالای منبر نرفتم:) الان بالای منبر روی خونم کم شده و میخوام چند توصیه آرایشی بهداشتی به شما بکنم:) خوب هر کدام از شما بندگان مخلص خدا اگه این هله هوله ها رو خورد و خوشش اومد واقعا برای من دعا کنه و اگه هم بدش اومد بازم دعا کنه. اصلا چه معنی داره دختر مردمو نفرین کنین:
۱- چیپس سرکه نمکی چیتوز
۲- کرانچی چیتوز
۳- پفیلای پنیری
۴- پفک لینا
* الان داشتم با این شیوا می اومدیم که سر رامون یه ماشین عروس دیدیم که یه نفر راننده بود و عروس و دوماد عقب نشسته بودن. من برگشتم گفتم اینقدر بدم میاد داماد رانندگی بلد نباشه و یکی غیر از این دو نفر توی ماشین عروس نشسته باشه و داماد پشت رل نباشه و شیوای پررو برگشته میگه: زهرا اونجوری فایده نداره! در اون صورت داماد فقط باید فکر رانندگیش باشه و فقط رانندگی می کنه!!!! خیلی پرروئه این دختر :دی
* ۵ سوال خانمان برانداز!
براساس یک سری تحقیقات انجام شده ۵ سوال وجود داره که بهتره خانمها از آقایون نپرسن… چون اگه اون آقای محترم جواب این سوالا رو باصداقت بده… اینها اون ۵ تا سوال هستن:
۱- به چی فکرمیکنی؟
۲- منو دوست داری؟
۳- آیا من چاقم؟
۴- به نظرتو اون دختره ازمن خوشگلتره؟
۵- اگه من بمیرم توچیکار میکنی؟…
ادامه متن و جوابهای حقیقی و پیچشی به سوالات فوق
خدا وکیلی خیلیییی بامزه است. من به تک تک جملاتی که توی این لینک نوشته شده مبسوط خندیدم. واقعا دست نویسنده محترم/محترمه درد نکنه:-) باقی مطالب وبلاگشم خوندم. این بشر واقعا خداست:-)
* اولین رییس زن مجلس نمایندگان آمریکا: خانم ها و آقایان، خیلی خوشبختم که در این صبح بارانی دل انگیز، خبر مسرت بخش پیروزی دمکرات ها در انتخابات مجلس نمایندگان آمریکا رو به اطلاع شما می رسونم. در حقیقت باید بگم که خیلی خوشحالم خبر مسرت بخش شکست جمهوری خواهان، خاصه شکست بوش و دارو دسته اش رو به شما اطلاع میدم نه اینکه حالا خیلی از پیروزی دمکرات ها خوشحال شده باشم!
بر اساس آخرین نتایج انتخابات میان دوره ای آمریکا، دمکرات ها بعد از انتخابات دیروز۲۲۷ کرسی مجلس نمایندگان رو به دست آوردند، در حالی که جمهوری خواه ها ۱۹۵ کرسی رو در اختیار دارند و به این ترتیب بعد از ۱۲ سال، مجلس نمایندگان رو پس گرفتند. یعنی دمکرات ها اون ۱۵ کرسی که دنبالش بودند به دست آوردند.
پ.ن۱: اینش برای من جالب بود که اخبار تلویزیون ما بارها استعفای رامسفلد رو اینطوری عنوان کرد که بوش بعد از شکست در انتخابات وزیر دفاعش رو از کار بر کنار کرد…
پ.ن.۲ پانوشتهای احسان ابطحی و اخبار کاملتر را در همین لینک بخوانید.
پ.ن.۳ خانوم نانسی پلوسی کیست؟
* چند روز پیش توی کارگزینی اداره … (به توصیه دوستان سانسور شد)
آقاهه ی حدودا ۳۰ ساله: (در حالیکه کل پرونده من حاوی ۸ کپی از تمامی صفحات شناسنامه ام پیشش هست… و پس از پرسیدن یکسری سوالات دیگه …)
خوب حالا می رسیم به بخش سوالات خصوصی، من ناچارم انجام وظیفه کنم و قبلا عذرخواهی می کنم، خوب شناسنامتا که شما مجرد هستید (!) میخواستم بدانم که علی الظاهر هم مجرد هستید؟!!!
من: (در حالیکه دو تا شاخ روی کله ام سبز شده) علی الظاهر مجرد هستم؟! منظورتون چیه؟!
آقاهه: منظورم اینکه نامزد دارید؟!
من: خیر
آقاهه: دوست پسر چی؟!!!
من: تعریفتون از دوست پسر چیه و فرقش با نامزد چیه؟!
آقاهه: در حال حاضر توی جامعه ما نامزد همون دوست پسره! ولی خوب از نظر من دوست پسر یعنی شخص مذکری (!!!) که به قول جوونای هم سن شما (!!!) رفیق فابریک شماست و هر روز باهاش بیرون میرین و مثلا سینما و شام و یه سری روابط سه نقطه و این حرفا!!!
من (بلافاصله): خیر!! شرایطش پیش نیومده.
آقاهه: خیلی صریح و قاطع جواب دادید. البته قبل از جواب شما میخواستم بگم که نگید “نه” چون ببخشیدها (!!!) نشاندهنده بی عرضگی شماست! البته ناراحت نشیدها! در هر صورت شما ۴ سال توی دانشگاه بودین و یک سال هم سابقه کاری دارید!!! ولی خوب حالا دیگه گفتید!!! چه نوع شرایطی منظورتون هست که محقق نشده؟!!
من: خوب این روابطی که شما میگید لازمه که کسی وجود داشته باشه که براش وقت کافی گذاشته باشی و روش شناخت کافی داشته باشی و به تعهد و وفاداری و دو طرفه بودن رابطه ایمان داشته باشی و از نظر طبقاتی و مذهبی و اعتقادی دو طرف مثل هم فکر کنن و دو طرف برای قانونی کردن رابطه تلاش کنن، در غیر اینصورت من اعتقادی بهش ندارم.
آقاهه: عجیبه!!!
من: چی؟!!!
آقاهه: با توجه به تعداد دخترا و پسرها و دو برابر و یا بیشتر بودن دخترا الان همه خانومها از سن ۱۴ سالگی این خطر (!) رو حس کردن و دست به کار شدن و کسی رو واسه خودشون جور کردن همین جوریشم بیشتر خانوما دارن از سر و کول آقایون بالا میرن (!!) حتی بعضیا از سر ناچاری و پیدا نکردن پسر مجرد، با مردای زن دار هم دوست شدن!!! (بعدش با مشاهده قیافه عصبانی من) البته ببخشید که اینقدر رک حرف میزنما. فکر نکنید منظوری دارم، درسته من هنوزم مجرد هستم!!! ولی تحت هیچ شرایطی دنبال دردسر نیستم!!! اینها رو بعد از سوالات بالا خدمتتون عرض کردم که تاثیری در جوابهای شما نداشته باشه و جوابهای واقعی رو بشنوم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من (در حالیکه از عصبانیت گر گرفتم و دارم خودمو می کشم که خشممو پنهان کنم): میشه بفرمائید چرا فکر می کنید این چند جمله اخیر شما میتونست تاثیر خاصی در جوابهای من داشته باشه؟!!
آقاهه: دلیلش رو توی همون چند جمله اخیرم گفتم!!! و اینکه من خانومهای زیادی رو اینجا مصاحبه کردم و نظر خانوما رو راجع به خودم میدونم!!! می بینید که توی خیابون همه دوست پسر دارن و وقتی میان اینجا روبروی من (اینرو با تاکید روی کلمه “من” بخونید!) ازشون می پرسم همه میگن نه!!! در نهایت واسه اینکه حسن نیتم رو به شما ثابت کنم، یه توصیه هم به شما دارم و اونهم اینکه: شما هنوز سنی ندارین و تا ۲۸ سالگی چند سال فرصت دارید!!! سعی کنید پیشنهاداتتون رو جدی بررسی کنید من مطمئنم خانومی مثل شما حتما پیشنهاداتی داره!! (بعدش با یک خنده زشت و بلند) وگرنه ممکنه حتی پسرای ترشیده و یا مردای زن دار هم به شما نرسه ها!!! این سوال و جوابا صرفا مختص شما نیست. من از همه آقایان و خانومهایی که اینجا مصاحبه میشن همینها رو می پرسم!!! شما هم جای خواهر کوچیکتر من هستید!
خدا وکیلی اعتماد به نفس الکی پلکی ملت رو می بینین؟!!! خداییش خیلی جلوی خودم رو گرفتم که اون روی من بالا نیاد و کولی بازی در نیارم و یکی حسابی توی گوشش نخوابونم. من واقعا موندم این اعتماد به نفش ملت از چی ناشی میشه که ما نیم درصد هم ازش بهره ای نبردیم!!! حقیقتش من حتی اعتماد به نفس لازم برای باز گذاشتن نظرخواهی این متن رو ندارم چون میدونم احتمالا حاوی چه فحشهایی خواهد بود.
* منم مثل شما مطمئنم که اصلا گفتگوی بالا ارزش اینو نداشت که اینجا بذارمش ولی تنها چیزی که باعث شد بذارمش منشا طرز تفکر این آدمهاست که رفتارهای غلط یکسری از خانومها رو به حساب همه میذارن و از همه بدتر این طرز تفکر دیگه در همه رایج شده که چون تعداد خانومها بیشتره، خانوما دست به هر کاری میزنن که مخ مردا رو بزنن و به قول خودشون اونها رو بر بزنن؟!!! حتی گاهی اوقات توی فامیلای نزدیک خودمم و حتی دوستامم این طرز تفکر هست که بچه ها عجله کنین و خیلی بی عرضه اید که مثلا مخ زنی بلد نیستید. حالا باز تو دوران دانشجویی بهانه درس خوندن داشتم (چقققدرم ماشالا من درس خوندم) الان دیگه اکثرا میگن تو یه ساله درست تموم شده و وقت ازدواجته. چرا هنوز نتونستی مخ تیلیت کنی. فلانی رو ببین چطوری چسبید و موفق شد و و این حرفااا!!! حقیقتش رو میگم که این بحثا گاهی اوقات یک ترس ناخواسته ای رو به آدم تلقین میکنه که اصلا خوب نیست و فکر و انرژی زیادی از آدم صرف اون ترس میشه فقط.
* حقیقتش خاطره خوبی از مطرح کردن اینجور بحثا توی وبلاگ ندارم. چون مطمئنم برداشت بد از اینجور نوشته ها زیاده! با توجه به اینکه نوعا من یک دختر هستم. یعنی مطمئنم برای پسرا مطرح کردن این مسائل راحتتر و کم دردسرتره! ولی برای خودم معمولا اکثرا تولم با سوء برداشت بوده و بعدشم این کامنت دانی هم خیلی خوبه هم خیلی بد. خوب بودنش برای اینه که آدم نظرات بقیه رو میشنوه و گاهی اوقات خیلیای حرفای مشترک اینطوری دارن و خوشحال میشه. بدیش هم اینه که یه سری … هیچی بهتره نگم و امیدوارم که اتفاق هم نیفته 
شاید باور نکنید که این جزء محدود دفعاتی هست که این مطلب رو دارم آفلاین و توی ورد می نویسم و چند بارم خوندمش و ادیت کردم که لحنش برخورنده نباشه و یا اینکه باعث سوء تعبیر نشه! اونقدر نوشتم و پاک کردم که خسته شدم و بعدشم دیدم که بضاعت من در همین حد هست و توانایی کافی برای نوشتن اینجور بحثای چالش برانگیز ندارم به طوریکه به کسی و یا قشری بر نخوره!
تحت دسته اجتماعي | نظر (۴۵)