لینکدونی - مطالب جالب و خواندنی از سراسر وب

آمریکا + بنیادهای متخاصم + سوالات

* خوب حالا که کل وبلاگستان چسبیدن به موضوع سوپر فوق حساس مسائل جن/سی و اینکه چرا باید حتما بهشون پرداخت، من یه چند تا سوال غیر جن/سی از شما دارم. اونم فقط به خاطر اسم بردن چند تا سازمان و مشاهده برخی نظرات در این مورد. توجه کنین که دلم میخواد بدور از فضای فحش جواب سوالات منو تا جایی که میدونین بدید:

۱- به نظر شما چرا آمریکا اینقده خوبه که دلش میخواد توی ایران دموکراسی برقرار بشه؟! و انواع و اقسام سازمان های دولتی و خصوصی رو با بودجه هایی کلان ایجاد کرده که افراد خاصی رو جلب و حمایت کنن؟! چرا آمریکا مثلا دلش نمیخواد توی آنگولا و زامیبیا دموکراسی برقرار بشه؟ چرا گیر داده به کشورهایی که مخالف سیاستهاش هستند. حالا هرکی مخالف آمریکاست لزوما بی دموکراسیه؟!
مثلا چرا نمیره تو ترکیه دموکراسی برقرار کنه که اینهمه ظلم علیه مسلمانها میشه. مگه حقوق بشر براش فرق میکنه این بشر مسلمونه یا مسیحی یا سیاه پوست و سفید پوست؟!

۲- با چهره دوگانه ای که آمریکا در سیاستهای آشکار و پنهانش داره، واقعا فکر می کنین صلاح ملت ایران رو میخواد؟ مگه همین آمریکا نیست که پای پرونده هسته ای رو به شورای امنیت کشوند و کرور کرور قطعنامه علیه ایران ارائه صادر و در جهت تصویبشون فعالیت میکنه؟ مگه همین آمریکا نیست که تا به حال بیشترین قطعنامه های تحریم اقتصادی و تحت فشار گذاشتن ملت ایران رو علیه ما امضا و اجرا کرده؟ اونم توی این اوضاع که خودشونم میدونن به علت تحریمهای متعدد ملت ایران تحت فشارهای زیادی هستند؟ مگه همین آمریکا نیست که تا به حال چندین بار تهدید جنگ علیه ایران کرده؟!!! شمایی که طرفدار محض و کورکورانه سیاستهاش هستی، واقفی که اگه آمریکاجون بخواد از اون بالا بمب بندازه اهمیتی نداره که روی کله روشنفکری فرود میاد یا تاریک فکر! از اون بالا هیچی مشخص نیست! جنگ در هر صورت جنگه!
چطور این آمریکای گوگولی همون آمریکاست؟
پ.ن: لطفا وضعیت خودمون رو نبینین که ماهی ۶۰۰- ۷۰۰ در میاریم وضعیت اینهمه قشر کم در آمد که ماکزیمم درآمدشون ۳۰۰ هزارتومنه و به شدت تحت فشارند، رو در نظر بگیرید.

۳- به نظر شما چه پتانسیل هایی باید در منه زهرا اچ باشه که یه بنیادی مثل ند و یا سرس و یا هیفوس به من پیشنهاد بورسهای تحصیلی مجانی و زندگی و درآمد خوب در آمریکا و یا کشور دیگه ای رو بده؟ و یا جوایز حقوق بشر دریافت کنم؟! یعنی من اگه هویجوری توی کشورم فعالیت کنم و سرم توی کار خودم باشه و به بچه ها و خانواده های بی بضاعت کمک کنم و فعالیتهای داوطلبانه صلح دوستانه (بدون هیچ گونه گرایش سیاسی و یا برقراری تماس با گروهها و سازمانها متخاصم با کشورم، و یا خوش رقصیهایی از این قبیل) در کشورهای مختلف، انجام بدم سرس میاد به منم پول بده که برم آمریکا درس بخونم و بعدش یه خونه مجانی و با درآمد خوبی در ماه به من میده؟
اصلا این سازمان چرا باید به من اعتماد کنه و با من تماس برقرار کنه؟! از کجا معلومه مثلا من با شماره وزارت اطلاعات تماس نمیگیرم و متن ایمیل و یا تماس رو براشون نمیگم که پیگیری کنن؟!!

۴- حالا گیریم شانس به من رو آورد و یکی از اینها به من بورس و پول و کلی امکانات داد. به نظر شما در قبالش از من چی میخواد؟! هیچی؟! همین جوری ساکت بشینم و بچه خوفی باشم و درسمو بخونم و وقتی تموم شد هرجا دلم خواست برم؟! یا اینکه مدام از ایران تعریف کنم؟ مدام بگم مردم کشورم طالب صلحه؟! و یا باید کارای دیگه ای انجام بدم؟! هجو رسانه ای، بزرگ نمایی، جذب افراد دیگر، تقویت و تشویق گروههای مشکوک و … ؟!

۵- بین اینهمه آدم خوبی که فعالیتهای بشردوستانه انجام میدن و هیچ وقت بنده و شما اسمشون رو نمی شنویم چرا یه عده خاص فقط معروف میشن و تشریف میبرن عظیم ترین جوایز صلح و حقوق بشر رو دریافت می کنن؟ آیا فعالیتهای اینا بیشتره؟! آیا خون اینها رنگین تره؟ و یا لینکهاشون قویتره؟! اینا چطوری به اونها معرفی شدن؟ خوب بین ۶ میلیارد آدم چرا زهرا اچ باید جایزه حقوق بشر بگیره؟! فکر می کنین در اعطای اینگونه جوایز هیچ نوع تمایلات سیاسی وجود نداره؟! اصولا فکر می کنین جایزه ای در دنیا هست که بدون اینکه سیاستی پشتش وجود داشته باشه به کسی اعطا بشه؟! اونهم سیاستی که به نفع اونها باشه نه بنده و شما؟

۶- اصلا ند و یا هیفوس و یا سرس و کلا بنیادها و سازمانهایی از این قبیل چه سودی میبرن که اینقدر خوبن و ماهن؟! اینا که همش دارن ضرر میکنن! مدام افرادی رو جذب می کنن و بهشون پول میدن! از طرفی در اساسنامه شون نوشته شده که خصوصی هستند و به دولتی تعلق ندارن خوب پس درآمدشون از کجا میاد؟!! اصولا هیچ فعالیت داوطلبانه ای در دنیا وجود نداره که درش سود باشه! با این تفاسیر باید تا به حال ورشیکست شده باشن که! واقعا فکر می کنین دولت آمریکا و یا هر دولتی که در اون کشور مقیم هستند، چه مستقیم یا غیر مستقیم به اینا بودجه اختصاص نمیدن؟!

۷- وقتی میگن فلان سازمان در فلان کشور (برای نمونه گرجستان) انقلاب مخملی به راه انداخت و الان یه دولت جدید اومده سرکار احساس شما از این جمله چیه؟! فکر می کنین چقدر بودجه برای همچین کاری لازمه؟ یا چه تعداد فرد؟ و یا چه تعداد جلسه و امکانات و چقدر برنامه ریزی و چقدر وقت و هزینه؟ چنین کاری در چه جهتی انجام میشه؟ در جهت ایجاد برقراری و آزادی در اون کشور صرفا؟! و یا منفعتی برای اون دولت داره؟!!!
مثلا گیریم الان توی آنگولای نوعی دموکراسی برقرار شد، یعنی آمریکا ماموریتش رو انجام داده و کشور آنگولا رو ترک میکنه و میذاره مردمش خیلی راحت با منابع کشورشون طوری که دلشون خواست رفتار کنن و هر نوع دولتی رو که می پسندند سرکار بیارن؟!!

۸- اصلا به نظر شما برای برقراری آزادی و یا دموکراسی در دنیا چرا باید کشوری مثل آمریکا سردمدار باشه؟ مگه همین آمریکا نبود که اولین و آخرین بار از بمب اتمی استفاده کرد؟ مگه همین آمریکا نیست که در تمامی جنگهای این دهه های اخیر دخیل بوده؟! مگه همین آمریکا نیست که به بهانه پیدا کردن سلاح کشتار جمعی به عراق حمله کرد و آخرش هیچی پیدا نشد؟ مگه همین آمریکا نیست که القاعده رو پرورش داد و بعدش برای از بین بردنش به افغانستان حمله کرد؟! مگه همین آمریکا نیست که ایران رو محور شرارت نامیده؟!!
چطور صد در صد گفته های این کشور از نظر شما قابل باوره؟!

در تقدیس چای عزیزم

* بعضی از دوستان میگن ظاهرا لینک دونی من توی فایرفاکس با مشکل دیده میشه. یعنی میگن فونتش به هم ریخته است. عجیبه من خودم با فایرفاکس دیدمش ولی هیچ مشکلی از این نظر نداشته. به هر حال ورژن لینک دونی من خیلی قدیمیه. کسی میدونه راه حل رفع این مشکل چیه؟

* امروز میخوام در تقدیس یک نوشیدنی بی نظیر به نام چای بنویسم. واقعیت اینه که من اکثر نوشیدنیها یعنی چه میدونم قهوه و نسکافه و … کلا از این مدل نوشیدنیهای رفع کننده خستگی رو همه شونو یه مدت تست کردم ولی هیچ کدوم به پای یک عدد چای نمیرسن. یعنی هر چقدرم مارک قهوه و نسکافه تون درجه یک باشه و به روشی عالی تهیه بشه بازم بعد از نوشیدن اون احساس می کنین به یک نوشیدنی دیگه احتیاج دارید. حداقل من که اینطوری بودم یعنی همش احساس میکردم که بازم یه چیزی کمه و در نهایت مجبور میشدم بعدش بازم چای بنوشم:)
شاید باور نکنید که من در روزهای کاری حدودا ۱۰ لیوان بزرگ و در روزهای غیر کاری بیش از ۱۵ لیوان چای میخورم؟! خونه ما توی شمال از این خونه هایی هست که همیشه سماورش روشنه. بیخود نیست اصلا من توی استان گیلان دنیا اومدم. تازه مقبره کاشف السلطنه هم توی لاهیجانه:)
حالا نمیدونم این اندازه مصرف در روز مشکل سازه یا نه؟ که فکر نمی کنم. چون من اکثرا چای کمرنگ میخورم. به جای قند هم همیشه از خرما و یا کیشمیش استفاده می کنم. 

* یه چیز جالب بهتون بگم. وقتی میرم خونه زن داداشم همیشه بزرگترین لیوان چایی رو میذاره جلوی من. یه بار ازش پرسیدم تو از کجا فهمیدی من چای دوستم؟ میگه اونشبی که رفته بودیم خونه شون خواستگاری داشته از آشپزخونه توسط آینه (ببینین دخترای مردم چه طرفندایی بلتن) ماها رو می پائیده. میگه خوب یادشه که من چطوری جمعیت رو می پائیدم و بعدش لیوان خالی شده خودمو با خاله و بعدش با مامانم عوض کردم:-) آخه اونشب بحث داغ شد و چندین بار چایی آوردن. مامان و خالم خسته شدن. منم که وسطشون نشسته بودم بسیار خوشحال بودم و در طول اون شب ما دوبار اینکارو انجام دادیم :-)

       

* توضیح: عکس مربوط به مراسم سنتی چای چیدن در شمال هست. حالا در همین راستا چند تا لینک چای گونه جالب معرفی می کنم که ببینین
 - خواص و انواع چای
- چای پرطرفدارترین نوشیدنی در جهان
- چای سیاه، چای سبز
- فال تفاله چای :دی
چای ایرانی خود می بوید، نیازی نیست عطار بگوید
- طرز تهیه چای دارچینی – چای مورد علاقه من : )

* به هر حال اگه چایی خور نیستید من اکیدا دعوت می کنم که حتما بشید چون بعد از آب بهترین نوشیدنی هست و اگه هستید که خیلی خوبه و من طرفدار همیشگی تان خواهم بود :دی

* آخییییییییییی. الهییییییییییییییییی. این مرغه و تخمه و جوجه هاشو می بینین؟ چقدر خوکشلن:X هوس جوجه کردم:-) واییییییییی واقعا ناززززن. حتما ببینین مرسی اقاقیا جان

زهرا اچ بی بالاخره چکاره است؟

* توی این خونه جدیدی که اومدیم سوئیت کناریمون یه واحده که مال دختر صابخونه است. دختره چندین ساله که ازدواج کرده ولی بچه دار نمیشن. روز اولی که اومده بودم اینجا در زد که برای آشنایی بیاد تو. اون موقع من یه تاپ و شلوارک نارنجی از این مدل عروسکی ها که جدیدا مد شده پوشیده بودم. موهامم به حالت خرگوشی (حالت مورد علاقمه) بسته بودم. بعدش خانومه بدون سلام و علیک ناخودآگاه برگشت گفت آخی تو چقدر معصومی چقدر خوبی و این حرفا و کلی منو بغل کرد و بوسید. حالا از اون روز به بعد کارش اینه که هر وقت از سر کار بیام چایی بذاره و شام منو دعوت کنه. روزای تعطیل هم همش واسم ناهار و صبحانه میاره… با اینکه شاید برای منی که از مامانم دورم این حرکات جای خالی اونو پر کنه ولی همیشه از این کارش معذبم و همیشه واسه رفت و آمدام می پامش که جلوی چشش نباشم… همش فکر میکنم طفلی ۴۶ سالشه (مامان منم ۴۶ ساله است) و هنوز بچه دار نشده… احتمالا پیش خودش داره منو با دختر نداشته اش مقایسه میکنه… خلاصه اینکه خیلی حس بدیه… خیلی زیاد…

* “به همین سادگی”؛ عکس/ مراسم ازدواج پسر احمدی‌نژاد و دختر مشایی:
جالبتر از عکسها و مطلب کامنتای ملت بودن. من که خیلی خوشم اومد. اما یه چیزی این پسر حمدی نژادو من از نزدیک دیدم. خیلی بچه سال بود. این کی زن گرفت؟!

* این قضیه وبلاگستان بی دین و ایمون هیچ خیری اگه واسم نداشت امروز که بیکار بودم و فرصت گشت زنی بالایی داشتم کلی باعث انبساط خاطرم شد و کلی خندیدم. حالا واستون میگم چرا. قضیه برمیگرده به اینکه برخی از این ملت با توجه به نوع نوشته خواستن من و یا شغلم رو حدس بزنن!!!

اول: خنگولانه ترینش یه آقایی بود که نوشته بود: ((این دختر خانم که بر اساس نوشته ای در وبلاگ خودش ” تو یه شرکته خفنه نظامی” برنامه نویس است!!))
جوابیه: ایشون اولا خودشناسی خوبی دارن. چون اسمشونو حماقت انتخاب کردند. ضمن اینکه احتمالا ایشون تهران رو با تلاویو اشتباه گرفتن! شرکت نظامی توی ایران؟!! توی ایران فقط صنایع دفاع داریم که مجموعه های تابعه اش هم مشخصن. اینجا مگه اسرائیله که تو هر خیابونش فله ای شرکت نظامی باشه؟! بعدشم حالا گیریم باشه، اون چه شرکت نظامیه که توش برنامه نویسی انجام میشه؟ آیا؟! اونم توسط یک خانوم؟! جدا خنده دار نیست؟ خوبه من توی این پست کلی قیف دادم که کارم تحقیقاتیه و عنوان شغلیم محقق هست ها! بازم ملت خنگ بازی در میارن!!!

* دومین حدس که خیلیم خنده دار انگیزناکه مربوط به یک خانوم بود که بعد از نوشتن سطوری بسی طولانی در مورد عقب ماندگی من چنین نوشته بودن:
((این دختره احمق بیخودی پز میده! من میدونم کجاست! اصلا من هر روز میبینمش. زهرا اچ بی تو بخش امنیت اطلاعات (!) در وزارت نفت کار میکنه. هر روز یه چادر مشکی بوگنده (شرمنده از همه چادریها دارم نقل قول میکنم) روی کله پوکش میذاره و با هیشکیم حرف نمیزنه. لابد میترسه گناه کنه))
جوابیه اول: من برای این خانوم کامنتی به این مضمون گذاشتم: «حرفای شما همه اش متین. ظاهرا بخش جدیدی در وزارت نفت ایجاد شده به اسم امنیت اطلاعات!!! چون تا حالا از وجودش بی خبر بودیم»
این خانوم محترم هم نامردی نکردن و ضمن حذف کامنت من چنین مرقوم کردن: «دختره ابله کامنتتو پاک کردم که کامنتدونیم از حیث اسم گندت پاک بشه! منظورم بخش امنیت قراردادها بود. اشتباه لپی داشتم»
جوابیه دوم: اشتباه لپی دیگه چه جورشه؟! احتمالا موقع تایپ آن سطور لپهای محترم این خانوم به کیبرد اصابت کردن و امنیت قراردادها رو نوشتن امنیت اطلاعات!!!
حالا فرض کنیم که بخشی در وزارت نفت  به اسم امنیت قراردادها وجود داره که بنده با مدرک مهندسی نرم افزار (که هیچ ربطی به قراردادها نداره) هر روز صبح چادر سر میکنم و اونجا مشغول کارم و در مقام چنین پستی اصلن با هیشکیم حرف نمیزنم که خدای ناکرده به گناه نیوفتم!!! این میدونین یعنی چی؟ با وجود قراردادهایی که در وزارت نفت انجام میشه؟!! یعنی اینکه دقیقا خود خدا اومده وزارت نفت و پارتی من شده که هیچ، بدون شک رنک شغلی بنده بالای ۱۸ هست! یعنی احتمالا یه چیزی در حد سردار رادان و بلکه مقام معظم رهبری! (در حال حاضر بنده ۱۴ هستم). یعنی اینکه بدون شک هر روز صبح یک الگانس دولتی با چند تا اسکورت بنده رو تا زیر پل حافظ همراهی می کنند!!! بنابراین من کسب این مقام رو پیشاپیش به خودم و شما تبریک میگم. اگه من میدونستم فقط با نوشتن یک مطلب به چنین مقام والایی میرسیدم بدون شک بازم از این کارا میکردم که احتمالا رییس جمهوری، دبیر کل سازمان مللی چیزی بشم!!

* سومین حدس بینظیر مجددا در کامنتای همین خانوم درج شده بود:
(( بابا اینقدر فسفر نسوزونید. من یک اطلاعاتی هستم. با توجه به اطلاعاتی که داره یعنی بورس تحصیلی فلانی در هلند و کمک مالی فلان سازمان (از درج اسامی واقعی معذورم- خودم) زهرا اچ بی در بخش رمزنگاری وزارت اطلاعات کار میکنه))
جوابیه: این بابا دیگه آخرشه! آخه کدوم اطلاعاتی هست که اینقدر ابله باشه که به جای اتخاذ یه اسم مستعار بیخود بگه من اطلاعاتی هستم و حساسیت ایجاد کنه! بعدشم رمزنگاری وزارت اطلاعات دیگه چه جور جائیه؟! آخه کسی که در چنین جایی کار می کنه به همین راحتی اطلاعات شغلیش بیرون درز میکنه؟! والا همین الانشم شغل ما خیلی حساس نیست ولی اگه بیرون درز کنه برامون بد میشه! چه برسه به چنین موقعیتی!
بعدشم حالا داشتن چنان اطلاعاتی که مفت روی اینترنت ریخته و یه بچه هم میتونه بهشون دسترسی داشته باشه چه ربطی به شغل آدم داره؟! حالا حتما باید ذهنتون بره روی یک شغل پیچیده من درآوردی؟! مثلا ساده تر نبود بگه: یه اطلاعاتیه؟!!!

به هر حال حیف شد که اون خانوم نظرخواهیشون رو تائیدی گذاشت وگرنه من کامنتی بدین مضمون واسش گذاشته بودم:
(( با این تفاسیری که حضرت عالی و جناب یک اطلاعاتی محترم فرمودید بنده احتمالا باید غلامحسین الهام باشم که اینقدر چند شغلیم! از طرفی در یک شرکت نظامی برنامه نویسم! و بعدش تشریف میبرم وزارت نفت در بخش امنیت قراردادها و بعد که کارم تموم شد تشریف میبرم وزارت اطلاعات در بخش رمزنگاری. ببینم بچه ها احتمالن شماها منو توی تلفیزیون ندیدین؟؟))

* من که خیلی خندیدم شما رو نمیدونم. امیدوارم خداوند هیچ وقت چنین وبلاگ نویسان باهوشی رو از ما نگیره. آمین یا رب العالمین!!!

دعوت به آرامش و سکون - تصمیم کبری

* من همه شما رو دعوت به آرامش و سکون میکنم! ولش کنین شما خودتون خوبید؟
از این بچه فشنه خیلی خوشم میاد. از اون لپهاش. از اون کله کچلش و اون تاج سر خوکشلش. یکی از دوستام واسه دلخوشی من میگه شبیه خودته:)

                

* دیدم فضا خیلی متشنج شده اینو نوشتم…
راستش من وقتی داشتم اون مطلب کذایی رو مینوشتم به آخرین چیزی که فکر میکردم این بود که اوضاع اینطوری بشه…
از نظر من اون مطلب بیشتر شبیه یه درددل و یا یک دغدغه شخصی از طرف یه دختر معمولی و صد البته بیسواد و امل و متحجر (ببینم دیگه چی نسبت دادید) بود و ابدا فکر نمی کردم تبدیل بشه به یک بحث فرا وبلاگستانی و فرا منطقه ای و بین المللی و به عناوین مختلف به افراد مختلف توهین بشه.
اگه من ذره ای شک میکردم که اینطور خواهد شد به خدا نمی نوشتمش. بعدش من فکر میکنم یه دختری با مشخصاتی که قید فرمودید و صد البته من همینجا تائیدش میکنم اصولا خیلی مهم نیست راجع به چی و یا کی مینویسه. شما آرامش خودتون رو حفظ کنید و خونسرد باشید.

* پیشنهاد می کنم همه مون آرام بگیریم و برگردیم به همون موضع قبلی سکوت و اینکه همه چیز خوب است و ما همه از اوضاع راضی هستیم و ملالی نیست جز دوری شما…

* فکر کنم الان شرایط طوریه که اگر راجع به هر موضوع دیگری بنویسم تبدیل به یک جنجال فرا قاره ای دیگر خواهد شد! پس بهتره فعلن بیربط بنویسم: به به. به به. خیلییییییییییییییییییییییییی ممنونم

* راستی تا یادم نرفته:
برای برگرداندن نام خلیج فارس به نقشه ماهواره ای و آنلاین گوگل ارت نیاز به ۱ میلیون امضا می باشد که  به عنوان یک ایرانی روی لینک آبی زیر کلیک کرده و برای حذف نام خلیج عر/بی آنرا امضا نمایید و برای دوستان خود نیز ارسال کنید.
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

* اینم محض تنوع: هشدار برای کبری ۱۱ - تصمیم کبری
کبری نشست تو حیاط به درس خوندن که تلفن زنگ زد… مامانش تو آشپزخونه داشت میرزا قاسمی درست می کرد، خودشم از اول می دونست مامانی اینوقت روز داره آشپزی می کنه واسه همین جفتک زنون پرید تو اتاق و تلفنو برداشت و گفت: جانم (با آخر ناز و ادا)؟؟؟ که یه صدا از اون ور خط گفت: جاااااااانم
کبری: هانم؟
تلفن: منم
کبری: شما؟
تلفن: شوما نیست داروگره
کبری: آقا بفرمایین
تلفن: نوش جان میل ندارم
کبری: هه… هه… هه… هو… هه… ها… هه… (به اینا می گن خر خنده از نوع بیا با من دوست شو)
تلفن: جاااااااانم… می میرم واسه دختر خوش خنده
کبری: اتفاقا منم می میرم واسه خودم
تلفن: ولی منکه تو رو نگفتم
کبری: پس کی رو گفتی؟
تلفن: دوست دختر آینده مو گفتم
کبری: ا؟ خوب پس من مزاحمتون نمی شم، اگه امری ندارین… ؟
تلفن: خوب حالا… خودتو لوس نکن عزیزم (!!!چه زود گفت عزیزم) تو که می دونی آخرش مال خودمی
کبری: آره؟ ولی اصلا مطمئن نیستم تو آخرش مال من باشی
تلفن: خوب حالا بیا یه قراری بذاریم همدیگه رو ببینیم
کبری: بله… بله… آره… از صفحه چهل و پنج تا صفحه هفتاد و پنجه…
تلفن: چی می گی تو؟
کبری: نه… نه… فردا نه… پس فرداس امتحان
تلفن: مگه واسه دوست شدن با تو باید امتحان داد
کبری: آره… خود خانم معلم گفت
تلفن: ا؟ مامان تشریف اورد؟ خوب باشه… شما… همراه من همینه که رو کالر آیدیت افتاده. بهم زنگ بزن سر فرصت
کبری: باشه… حالا من بهش می گم نگیره… ولی قول نمی دم قبول کنه
…تتق (تلفنو قطع کرد)… و خلاصه کبری که خیلی تو فکر این تلفن بود یادش رفت کتابشو برداره و بارون اومد و کتابشو خراب کرد و بخاطر همین اتفاق باباش پاره ش کرد و انداختش دور و یکی دیگه براش خرید خلاصه بعد از اینکه کبری کتابشو جا گذاشت تو حیاط و بارون کتابه رو خیس کرد و دیگه بدرد نخورد، مجبور شد به باباش بگه و باباشم وقتی قضیه رو فهمید به معنای واقعی پاره ش کرد… و انداختش دور و یه کتاب دیگه براش خرید و کبری هم که دید قضیه کتاب به خیر گذشت (کی به فکر کتابه بیچاره س که پاره ش کردن) رفت تو فکر تلفن… نه اینکه بخواد تلفنو پاره کنه… بلکه به فکر کسی که بهش زنگ زده بود.
شب بود که دوباره یاد تماسه افتاد. آروم آروم خودشو رو زمین کشید و همونجور که رو شکم خوابیده بود و کتاب جدیدشم جلوش بود سینه خیز خودشو کشید طرف تلفن. کم کم رسید به نزدیکی تلفن که یه دفه… باباش گفت: کبرای بابا… چایی بده بابا (نگفت مربا گفت چایی) خلاصه کبری بلند شد و یه چایی دبش ریخت واسه بابایی و برگشت سرجای اولش. دوباره شروع کرد سینه خیز رفتن طرف تلفن… رسید به تلفن که باباش گفت: پس قندت کو عروس خانم؟ کبری دوباره بلند شد و دوتا قند و دویست تا فحشو رسوند به باباش و برگشت سرجاش. دوباره سینه خیز سینه خیز رفت طرف تلفن تا رسید به تلفن… شماره رو از کالر آیدی دید و یادداشت کرد و صبر کرد تا فردا صبح.
صبح بازم مامانش مشغول آشپزی بود که کبری پرید طرف تلفن…
کبری: الو؟
تلفن: جون الو؟
کبری: سلام
تلفن: علیک سلام . چطوره احوال شما؟
کبری: مرسی
تلفن: امر بفرمایین
کبری: هیچی… فقط خواستم ببینم راست می گی موبایل مال خودته؟… خوب اگه کاری نداری…
تلفن: چرا اتفاقا یه مقدار کار دارم.
کبری: خوب برو کارگر بگیر
تلفن: ما فقط مرید شرکت شماییم
کبری: ببین من الان نمی تونم زیاد صحبت کنم. قرارمون باشه واسه فردا ساعت یازده صبح در امامزاده صالح به مقصد بهشت زهرا… اتوبوس آماده حمل عزاداران عزیز به محل می باشد. ضمنا کلیه هزینه های مربوط به مراسم آن مرحوم صرف امور خیریه می گردد

صبح که شد کبری به مامانش گفت: مامانی؟ الهی من قربونت برم؟ من برم کلاس زبان؟
ننه کبری: کجا؟
کبری: کلاس زبان
ننه کبری: از کی تا حالا می ری کلاس زبان؟
کبری: مامان خوب تا حالا نرفتم… هیچوقت برای یادگیری دیر نیست… خوب از امروز
ننه کبری: خوب برو عزیزم. منکه حرفی ندارم. برو خیلیم خوبه. حالا کی باید بری؟
کبری: امروز ساعت یازده
خلاصه کبری خانم رفت سر قرار و اکبر آقا رو دید و… کبری خانم قصه ما و اکبر آقای قصه شما با هم دوست شدن خلاصه و رفتن ددر و بیرون و اینور و اونور و بالا و پایین… که همین بالا و پایین کار دست کبری خانم داد و… آقا اکبر قصه شمام نامردی نکرد و کبری خانم قصه ما رو ول کرد به امان خدا و رفت سراغ یه دختر دیگه و کبری خانم موند    
و از این قصه چند تا نتیجه می شه گرفت که الان می گم:
الف. کبری نباید کتابشو زیر بارون جا می ذاشت که باباش پاره ش کنه
ب. کبری نباید اونقدر فکرشو مشغول تلفنه می کرد که کتابشو زیر بارون جا بذاره و باباش پاره ش کنه (نکته تاکیدی)
ج. کبری اصلا غلط کرد کتابشو زیر بارون جا گذاشت
د. به هر کسی که بهتون زنگ زد زنگ بزنین.شاید خر بشین… ولی شایدم اون خر بشه.ارزش امتحانو داره
ه. همیشه وقتی می خواین با کسی دوست بشین قبلش دویست سیصد تومنتونو آماده داشته باشین…..{ نکته داره.}
تک زنگ بزین که اون بهتوت بزنگه…… مخصوص اصفهانیا 
ز.دنبال چی می گردی؟ تموم شد دیگه… پاشو برو دنبال زندگیت

توضیحی بر پست وبلاگستان بی دین و ایمون!!!

 * اولش امیدوارم توی این هیر و ویر یکی به من جواب بده که چرا با اینکه من خوب غذا میخورم بازم قند خونم پایینه و مدام ضعف میکنم و احساس گرسنگی دارم؟
اینو هم بگم که من در طول روز حداقل ۶ یا ۷ تا خرما میخورم! و ناهار و صبحانه و شامم کامله کامله و پروتئین هم به اندازه کافی میخورم.
فعالیتهای ورزشیم هم شامل دویدن هر روزه به مدت ۲۰ دقیقه و پیاده روی روزانه به مدت نیم ساعته. هیچ مشکلی هم از لحاظ افزایش وزن ندارم که وزنم به نسبت قدم کم هم هست. اینو هم بگم که این مشکلو ۵-۶ ماهی هست که دارم. قبلن نداشتم. مرسی

 و اما اصل مطلب! پست وبلاگستان بی دین و ایمون!!! من عملا از دو بخش تشکیل شده بود:

۱- چرا به فمنیست ربط دادم؟! چون بالای ۹۰ درصد نویسنده هایی که چنین مطالبی مینویسن و یا ازش دفاع می کنن و اسمش رو هم میذارن مبارزه با قوانین مرد سالارانه!!! جز فمنیستهای وبلاگستان و فعالان حقوق زن هستند! چه زنهای بدبختی هستیم ما که اینها قراره حقوق ما رو بهمون گوشزد کنند!
کسانی که از کل فمنیسم فقط اینو بلدن که بچسبن به مسائل سطحی و بی محتوا و پ/ورن اینطوری! البته خوب راحتترین کار ممکن رو هم انتخاب کردن! برای اینکه بگن ما نیز روشنفکریم!
اصلا چرا اکثر اینها چرا درباره بازداشت مثلا خدیجه مقدم ننوشتند منطقا باید اینگونه وبلاگها باید پر از بازتابهای این خبر باشند! چون اظهار نظر طبیعی همینه اگه واقعا جز هم تیمی هاتونه و میگین براتون زحمت کشیده!
دوما چرا از خودتون درباره اظهار نظرات خانوم داوودی مهاجر (رجوع میدم به وبلاگ س. طلا) مثلا دفاع نمی کنین که خودشو رو رهبر کمپین یک میلیون امضاتون میدونه و شونصد تا جایزه حقوق بشر تابه حال گرفته و همزمان داره از NED (National Endowment for Democracy) کمکهای مالی دریافت میکنه! چرا به فکر اصلاح و یا انکار مسائل به این مهمی نیستید و در عوض چسبیدید به خاطرات تختخوابی تون؟!!
اصلا میدونین NED و یا حتی بنیاد اولاف پالمه چجور جاییه و تا به حال چه فعالیتهایی داشته و نوع افرادی که ازشون حمایت کرده کیها و یا چیها بودن؟!
واضحه که مطالعه عمیق و جستجو و پیگیری سختترین کار ممکنه! شما خیال خودتون رو راحت کردید و چسبیدید به دوست پسرها و چه میدونم پارتنرهاتون و خاطرات مشعشعانه تون رو درج می کنید!! که چی؟! که چون مردها هم از این چیزا مینویسن پس مام بهتره بنویسیم که خدای نکرده یوهو عقب نمونیم! و از حقوق زنان دفاع کنیم!؟
مادامیکه شما دارید از مردا تقلید کورکورانه می کنین و منتطرید که اونها چی میکنن که شما جوابشون رو بدید همین یعنی اینکه یک گام عقبید و منتظرید از اونها سرمشق بگیرید! و متاسفانه با این مسائل سطحی خودتون رو به اثبات برسونید. اینطوری هیچگاه نمی تونین یه فعالیت سالم و بدور از مسائل سیاسی خطرناک داشته باشید که گاها ناخواسته در جهت اهداف مخالفین همین کشور گام برمیدارین!
وقتی از دستگیری دوستانتون ناراحتید بهتره علت دستگیری رو واقعی بنویسید! شما میتونین تظاهرات کنید و یا اعتراض ولی نمیتونین همزمان از سازمانها و گروههای متخاصم با کشوری که درس هستید کمک بگیرید در وهله اول باید به مواضع امنیتی همون کشور احترام بگذارید!
توجه کنین که من اصلا نمیخوام ادعا کنم چنین کمکهایی دریافت میشه یا نه؟! میگم وقتی یه کسی مثل خانوم فلانی که میگه رهبرتونه و شما میگین حتی عضو عادی نیست چرا به جای بازتاب این خبر و پیگیری اون و تلاش جهت رفع ادعاهاش چسبیدید به خاطرات جن/سی خودتون و به باقی اجازه میدید چنین کارهایی بکنن؟ یعنی مهم نیست واستون؟!!! اونهم در حالیکه آمریکا با همین ادعاهای پوچ اعلان جنگ علیه ایران کرده اونم با لفظی تند؟!
با وجود حساسیت امنیتی اوضاع کشور و اینکه ایران به طور کلی زیر سوال هست هنوزم متاسفانه برخی هاتون با سازمانهایی همکاری می کنین که شاید آگاهانه و یا ناآگاهانه از اهداف اصلی اونها، انقلابهایی که علیه برخی دولتها راه اندازی کردند مطلع نیستید و یا وقتی اعلام میشه اظهار تمسخر می کنید! انگار اوضاع سیاسی این مردم و این مملکت و حتی اعلان جنگ اهمیتی نداره!!!
وقتی اینقدر در خواب خرگوشی هستید که فکر می کنین صرفا با نوشتن در این مورد که ساده ترین کار ممکنه ادعای روشنفکری و آزادی اندیشه و فمنیست بودنتون رو به خوانندگان ثابت می کنین عملا دارید به بقیه اجازه میدید که ازتون سوء استفاده کنن!
وقتی در مورد جایی که درش فعالیت می کنین جاهایی که ازش کمک میگیرید تحقیق نمی کنین انتظار چه نتیجه منطقی دیگری رو دارید؟!!!
پ.ن: تاکید میکنم که من فمنیست و یا عضو هیچ گروه مرتبط با فمنیستها نیستم! اما حرف من صرفا اینه که تا زمانی که اینقدر مسائل مهم سیاسی بین گروهی وجود داره و اینقدر مسائل مهم شماها چسبیدید به چیتون اونوقت؟!! خواهشا از این به بعد مستقیم از رختخوابهایتان به سیاست و فمنیسیم و سایر مکاتب دنیا متصل نشید!!!

۲- بخش دوم یک بخش کاملا شخصی و از دید یک دختری که سعی میکنه مذهبی باشه، بود! از دیدگاه مذهبی حتی تماس با یک نامحرم گناهه و رابطه جن/سی هم گناه کبیره است! حالا هر چقدر که بخواید منو قانع کنین که صیغه هست و چپ هست و راست هست بی فایده است!
هر چقدر که بخواین منو مسخره کنین و بگین تو املی به هر حال تفاوتی نخواهد داشت! هراندازه که شما فکر میکنین داشتن چنین روابطی یعنی روشنفکر بودن و مدرن بودن از نظر من یعنی غیر مذهبی بودن و در تناقض با مسائل دینی! حالا هی بازم بیاین آسمون و  زیر زمین رو بهم متصل کنین!
حتی کشورها و یا ملتهایی که خیلی مذهبی نیستن باز هم به اصول ازدواج و داشتن رابطه جن/سی در طول ازدواج احترام میگذارن! مسئله اخلاقی هم مطرحه! از نظر اخلاقی حریم خصوصی باید خصوصی بمونه. شما میگی حریم خصوصی رو هر فرد برای خودش مشخص میکنه! ببخشید مگه این فرد توی جنگل زندگی میکنه که تنهاست و برای خودش قانون میذاره؟! پس اجتماع و هنجارهای اجتماعی چی میشن؟!
کلا بحث در این مورد اساسن بی فایده است و یک دور باطله! چون من قصد ندارم شما رو به راه راست هدایت کنم و یا اینکه شما منو به راه راست هدایت کنین! مسئله به اعتقادات درونی من برمیگرده و چیزهایی که برای من تبدیل به یک ارزش شده اند! و به عنوان یک نگرانی که همیشه با من هست مطرحش کردم. از اینکه چرا مسیر زندگی بعضیا در مسیری غیر از راه راست قرار میگیره!

۳- در مورد دوستانی هم که میگن تو با این نوشته دنبال شوهر میگردی! باید بگم بعععله میگردم! از نظر شما اگه دختری آب هم بخوره یعنی اینکه دنبال شوهر میگرده!
البته هر چقدر فکر میکنم کجای این مطلب به شوهر طلبی مربوط میشه چیزی دستگیرم نمیشه! اتفاقا برعکس فکر میکنم الان دوره و زمونه و دیدگاه پسرها طوریه که نوشتن چنین مطالبی بیشتر شبیه شوهر پرونی هست تا شوهر طلبی! لااله الی الله!!!

۴- در ضمن ممکنه بگین لحن نوشته ات احساسیه که گفتید! خوب بله من شاید خیلی نتونم با منطق و فلسفه استدلال کنم و یک نوشته جدی بنویسم اما فکر می کنم با کمی هوشمندی بتونین بفهمید منظور قلبی من چیه؟ ثانیا اینکه خوب بله در وهله دوم من یک دخترم و شایدم واقعا خیلی احساسی نوشنم. اما خیلی خودمو کنترل کردم باز.