زهرا

خونه پسراي مجرد!!!

* وای خدا جونم:)
پلیز موستون رو ببرین روی هر کدوم از این گیمبولیهای خوکشل مکشل تا صدای خنده شون رو بشنوید:) خداییش خیلی ناززز و با نمکن:) من اصلا یادم رفت امروز واسه چی ناراحت بودم:-*
واااای پستونکاشون رو ببینین:) اون اولی و دومیه از سمت راست از همه خوردنی ترن:):):)

* آقا من اگه اینو نمیگفتم حتما ناکام از دنیا می رفتم! یکی از معدود چیزهایی که من توی دنیا ازشون به معنای واقعی کلمه متنفر هستم، پسرایی هستند که شکل دختران! یعنی خودشون رو شکل دخترا درست می کنن! دیروز توی مترو از ایستگاه اول تا آخر من هویجوری به یه پسره زل زده بودم و آخرشم نفهمیدم این موجود بالاخره پسره یا دختره! یعنی البته نه تنها من، بلکه سایر مسافرین هم هاج و واج اینو نگاه میکردن! شیوا هم که استاد بین المللی(!!!) برگشته میگه شرط میبنده این دو جنسیه!!!
از دخترایی هم که شکل پسرا خودشون رو درست می کنن و رفتارشون مثل اوناست خیلی بدم میادا ولی مورد اولی از نظر من چندش آور تره!!!

* چقققدر دنبال خونه گشتن سخته. امروز به همراه شیوا قرار بود بریم بگردیم تا واسه اون و خواهرش یه خونه پیدا کنیم. (شیوا و سیما هم شهرستانی هستند) اونام دنبال یه خونه مجردی و جمع و جور میگشتن. واسه همینم این مشاورین املاک ما رو میبردن خونه هایی که قبلا مجردا توشون زندگی کرده بودن و یا اینکه دارن زندگی می کنن و میخوان به زودی تخلیه کنن!
خداپیش چشمتون روز بد نبینه! من تا حالا همچین خونه های تمیزی(!!!) توی عمرم ندیده بودم! ما امروز سه تا خونه پسرای مجرد رو دیدیم که هنوز ساکن بودن و میخواستن به زودی تخلیه کنن (مشاور املاکی هم با ما بودا فکرای بد بد نکنین!!!)
واااای خدای من. من موندم اینا چه جوری توی اون خونه ها زندگی می کنن؟! باور کنین خونه ها اونقدر کثیف و دربر هم برهم بود که من یکی اصلا روم نمیشد برم تو!!! همه وسایل خونه کثیف بودن. یه عالمه لباس!!! و وسایل اصلاح و ورق ریخته بود وسط خونه!!! از همه جالبتر اینکه در اقصا نقاط قالی و بعضا روفرشی هایی که انداخته بودن لک و لوک غذاها و چایی دیده میشد!!! و جالبتر از اون اینکه بخشهای مختلفی از قالی/فرش/موکت توسط ته قابلمه ها و کتریا سوخته و حتی پاره شده بود!!!
حالا دیگه از درو دیوار خونه و وضعیت سطل آشغال چیزی نگیم بهتره:) خدا وکیلی من یکی اصلا باورم نمیشد! درسته آدم گاهی اوقات مثلا وقت نمیکنه همون شب ظرفا رو بشوره یا آشغالا رو بذاره دم در ولی نه دیگه این حد!!!
بابا ما توی خوابگاه خودمون ۲ بار در طول ترم موکت اتاقمون رو میشتیم و آخر هفته هم حتما یخچال رو. بعدشم ما اونجا حتی انواع و اقسام ترشیها رو هم درست میکردیم. خیلیا که می اومدن اتاق ما مهمونی می گفت اتاق شما عین خونه هاییه که توش مامان هست:دی
خلاصه اینکه من و شیوا بسی بسیار خندیدیم:) از طرفی اونها چون میدونستن قرار بیان خونه رو ببینین اکثرشون مرتب و با لباس بیرون وایستاده بودن!!! خداپیش آدم باورشون نمیشد این پسره با این تیپ و با این کت و شلوار اونطوری شلخته زندگی کنه!! مثل اینکه این قانون درسته که پسرا فقط موقع بیرون رفتنی به خودشون میرسن:):) البته همون طور که اذعان کردن سرعت عملشون بالاست! خدا رو چه دیدی. شاید مثلا ظرف ۲۰ دقیقه اتاقشون رو هم تمیز کنن!! یاد دوستم فاطمه افتادم که داداشش متالورژی شریف میخوند و به خواهرش گفته بود که یه بار دیده بود کتریش نیست!!! بعد که تحقیق کرده بود کاشف به عمل اومده بود که همه ظرفای اتاق کثیف بوده و هم اتاقیشم توی کتریش کباب خوابگاه رو گرم کرده بود و خورده بود:):):):)

* خیلی دلم میخواد متن کامل این شعر رو داشته باشم از سلمان هراتی هست. حتی توی گوگل هم سرچ کردم ولی پیداش نکردم. اگه كسي داره واسه منم بفرسته. مرسي:)
«... آه! ای کبوتر سپید من
کاش
مردمان روزگار ما
چون تو یک دل سپید و ساده داشتند
آی کودکان ساده سیاه!
چه می کنید؟
من دلم برایتان گرفته است»
«... بی شک سال آینده سال ماست
سال را ما تعیین می کنیم
حتما ً باید سال کبوتر باشد...»

*كولي كنار آتش:
قصهِ آتش يك قصه‌ي قديمي است. مال_ آن زمان كه دنيا تاريك بود و شيطان هنوز آسمان_ پر از ستاره‌اش را نساخته بود و هيچ كس روي_ زمين نبود. الا زني و مردي، زن مردش را گم مي‌كند، دلتنگ در جستجوي او كورمال كورمال مي‌گردد، آه مي كشد. آه هاي زن به آسمان مي‌روند و نطفه‌ي_ خورشيد بسته مي شود. حالا زن در روشنايي كمرنگ_ دنيا بهتر مي‌تواند بگردد. مي‌گردد. مي‌گردد و سرانجام پيدايش مي‌كند. مرد خيره به آب بركه‌اي تا تصوير خودش را ببيند. زن كنارش مي‌نشيند با او حرف مي‌زند، روزگار_ گذشته را به خاطرش ميآورد، اما او انگار نه انگار، فقط هرازگاهي برمي‌گشته و به چشمان زن نگاه مي‌كرده تا فقط تصوير خودش را ببيند. زن ديگر خسته مي‌شود. دهانش را مي‌بندد. حرف نمي‌زند. گريه نمي‌كند. آه‌هايش توي خودش جمع مي‌شوند و يك روز از درون شعله مي‌كشد. گُر مي‌گيرد.
اين اولين آتش_ روي_ زمين است. اولين آتش كه اولين مرد_ دنيا مي‌تواند خودش را با آن گرم كند.

* عجب عکسیه این: از ارایه خدمات به بدحجاب معذوریم :-)

* کشف جدید خودمان را توی دنیای موسیقی به شما معرفی میکنم: Belle Perez :) من جدیدا آهنگاش رو گوش دادم و واقعا خوشم اومد. اینجا توی گوگل یکسری از آهنگاش رو میتونین بشنوید.
راستي گفتم موسيقي. يكسري كشفيات ديگر هم داشتيم كه نيمه اكتشاف بودند البته. مثل اينكه Dido را هي چه بيشتر گوش دادم ازش بيشتر خوشم اومد. بيش از پيش از اين christina aguilera متفر شديم! واي خدا چقدر اين دختر جلفه! من تا حالا جلف تر اين خواننده نديدم به خدا! با اون لباساي مسخره و آهنگاي مسخره ترش! به عكساش توي اينجا نگاه نكنين!!! بايد ترانه هاش رو ببينين و بعد قضاوت كنيد!!!

* ماجرای اختلاس 1000 میلیاردی بانک پارسیان:
خب، این روی نشان داده شده قضیه است، یک روی پنهان هم دارد و اینکه در سیستم عمیلات بانکی کل کشور که کل دارایی این سیستم بانکی چیزی حدود 72000 میلیارد تومان است، چطور ممکن است که یکی 1.5 درصد این حجم پول را جابجا کند (نه جابجای وجه نقد، بلکه جابجایی دفتری) و هیچ کسی در هیچ کجایی نفهمد و یک هو از آسمان یک سری نازل شوند و مردم را نجات دهند! خب، حالا یک بعد دیگر قضیه : طبق تبصره 7 ، ماده 32 بانک های خصوصی هیچ بانک خصوصی حق واگذاری بیش از 10 درصد سهام خود را به افراد حقوقی و حقیقی ندارد! حالا این تبصره و ماده در بورس تهران هم وجود دارد و مربوط به مالکیت معنوی بانک های خصوصی ست، حالا یک بابایی می رود از ایران خودرو 30 درصد سهام بانک پارسیان را می خرد و تحت نام کنسرسیوم (شراکت چند شرکت یا چند فرد) اقدام به معامله ناچیز 400 میلیاردی می کند، هیچ کس هم نمی فهمد و همه فکر می کنند که دارد ای پی اس جابجا می شود و اصولا سی میلیون سهم یک بانک هم حتما جابجایی اش اصلا توجه برانگیز نیست! بگذریم...

* مسابقه آواز خوانی رپی ها در ناف تهران! (از وبلاگ بهمن هدایتی)
-چندهفته قبل داشتم با موتور از يکی از خيابانهای شمال شهر(شمال شهر يعنی بالای ميدون ونک! دائره المعارف کلاشينکف!) رد می شدم،‌متوجه شلوغی عجيبی در يک فضای سبز کوچک دیدم، این فضا عبارت بود از يک زمين قناس که بين چند برج و خانه ويلايی محصور شده بود،سريع کلاشينکف را مسلح کردم-يعنی دوربينم!- و پريدم پايين...واقعا که همه چی توی اين شهر شلوغ پيدا می شه: فستيوال آواز خوانی رپی ها! کاملا جدی و منظم و...!
ادامه متن...

* کپی رررررررررررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایت ...

:: نوشته شده توسط زهرا

October 10, 2006 03:28 PM | نظر بديد (30)