زهرا

لیست افتخارات من- عذرخواهي

* من حقیقتش وقتی این نوشته رو خواندم از کارم خیلی متاثر شدم! من حقیقتش اصلا سر منشا افتخار نویسی وبلاگی ها رو نمیدونستم تا اینکه الان کامنت و نوشته کورش ضیابری رو خوندم و وقتی بیشتر مال بقیه رو خوندم فهمیدم که سرآغازش چی بوده! من فکر می کردم یه ایده و یا جریان خود جوش بوده!
حقیقتش بعضی از چیزایی رو که میخواستم بگم رو سولوژن و پسر فهمیده به زیبایی نوشته اند...
من حقیقتش کار خود کورش ضیابری رو هم تایید نمیکنم و هیچ وقت هم به خواسته های او تن در ندادم ولی با اون بخش از نوشته اش موافقم که نباید طردش کرد و یا به خانواده اش توهین کرد..
در هر صورت من الان باید برم مسافرت و فرصت ندارم بیشتر توضیح بدم. از همه اونهایی که احیانا از نوشته من ناراحت شدند عذرخواهی کنم و خواهش میکنم این دم سفری ما رو حلال کنند:-)

* از اونجایی که دیدم اکثر وبلاگ نویسا از افتخاراتشون نوشتن و خیلیم بامزه بود، تصمیم گرفتم که لیست افتخارات بی پایان خودم رو بنویسم. این لیست ممکنه آپدیت بشه! می دونین که ما لحظه ای هویجوری داریم افتخار کسب می کنیم:):)
- دروازه بانی تیم ملی فامیلی خودمان به مدت ۱ ماه و نخوردن حتی یک گل در طی ۲ دقیقه :دی
- یه بار توی مسابقات جام جهانی فامیلیمون به عموم گل زدم:) بابا به جان خودم عمو ها و داداشای من فوتبالیستهای قابلی هستند و تا حالا هر چی منچستر و بارسلونا بهشون پیشنهاد داده نرفتن و گفتن که نمیتونیم دوری برادرزاده و خواهرمون رو تحمل کنیم:دی واسه همین یه بار که از دانشگاه اومدم عموم گفت زهرا بدو بیا فوتبال و من رفتم و یه دقیقه ای عموم گفت که بین دو نیمه هست و وقتی از دروازه رفت بیرون و توی رخت کن رفت منم به دروازه خالی گل زدم :دی
- دیدن خاتمی به تعداد ۴ بار از فاصله ۱ متری (در دوره دانشگاهم که برای سخنرانی می اومدن)
- یکبار سرم توسط آقای هاشمی رفسنجانی بوسیده شده!!! جان خودم اگه دروغ بگم
- مرتبط با بالایی: دریافت یک چک به ارزش ۲۰ هزار تومان از آقای هاشمی رفسنجانی توی دوم راهنماییم (که برای افتتاح پژوهشکده چایی که خونه ما توشه اومده بودن و من متن خوش آمد گویی رو خوندم)
- در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی وقتی میخواست زنان برتر ایران رو دعوت کنه برای من هم کارت دعوت فرستاده بودن (به عنوان مهمان ها! سو تفاهم نشه!!!)
- تا حالا ۴ بار پله برقیها رو در جهت عکسشون بالا رفتم بدون اینکه متوجه بشم حرکت من در جهت عکس اوناست!!!
- اکثر معلمام ( به خصوص بعد از اینکه توی المپیاد فیزیک قبول شدم) در مورد من این نظر رو داشتن: توی یک نابغه ای و آینده درخشانی داری!!! (البته نا گفته نماند که این فرضیه هنوز ثابت نشده!!)
- درس داشتن با استادای بزرگی چون آقای زین العابدین نوابی شیرازی، جبه دار، و همین طور آقای دکتر لوکس، رامتین خسروی، یوسف مهرداد،فرشاد رستم آبادی ،دکتر جابری پور در دانشکده فنی دانشگاه تهران:-)
- تایپم بسیار سریعه (فقط در وبلاگ نوشتن البته) میتونین کامنت همکار سابقم رو در اینجا بخونید تا بفهمید که چقققدر سریعه!!! طوریکه اونا متوجه نشدن کی اینهمه رو نوشتم:-)
- روز اول مدرسه درس آخر رو توی صف خوندم (همون که تقدیر از معلمه)
- صنم دولت شاهی، حسین درخشان، پرستو دوکوهکی و خیلی از وبلاگ نویسای مشهور رو از نزدیک دیدم و حتی باهاشون حرفم زدم :دی
- یه بار توی دانشگاه به مدت ۴ ساعت!!!! و بدون اینجا از جام جم بخورم آنلاین بودم و داشتم وبگردی میکردم (دوستان آزمایشگاه نرم ازفار درک می کنن البته)
- توی کلاس اول معلمای کلاسای بالاتر منو دعوت میکردن که برم سر کلاسای بالاتر و مسایل رو حل کنم به خصوص مسایل ریاضی رو!!!
- کلاس دوم راهنمایی توی مسابقات سرود استانی مقام سوم رو کسب کردم!!
- یه بار به عمو پورنگ ایمیل زدم که اسم خواهرمو توی برنامه کودک به عنوان بچه های خوب بگه و اونم گفت:-)
- یه بار داداشم برای سرکار گذاشتن من اسمم رو به عنوان بچه های خوب به برنامه کودک شبکه دو گفته بود و اونام اسممو گفتن و کلی از کارای من تعریف کردن:):):)
- یه بار توی ولنتاین یه سوسک واقعی خشک شده هدیه گرفتم. داداشم فرستاده بود به آدرس خوابگاهمون و وقتی درشو باز کردم همه دخترا از اتاقمون فرار کردیم:):)
- اون موقع که همه فقط میتونستن ۶ نفر رو به gmail دعوت کنن، من با یکی از ایرانیهای توی گوگل چت میکردم و اون به اکانت من این امکان رو داد که هر چقدر بخوام ملت رو دعوت کنم:-)
- بیل گیتس، بیل کلینتون، کوفی عنان و... خیلیا رو از فاصله نیم متری دیدم (هه هه آخه من گاهی اوقات در فاصله نیم متری تلفیزیون میشینم)
- نشستن روی صندلی مترو به تعداد چند بار اونم توی صبحا و عصرا (توسط زور و هل بانوان دیگر)
- قبولی در رشته مهندسی نرم افزار دانشگاه تهران با رتبه ۸۶  بدون اینکه حتی یک معلوم خصوصی و یا کلاس کنکور داشته باشم!!!
- فارغ التحصیلی از دانشکده فنی دانشگاه تهران با معدلی بسسسیار درخشان (اینجاشو دیدگه نپرسید ضایع میشم)
- دیدن و صحبت کردن با عادل فردوسی پور از فاصله نیم متری!! (خوب سر کلاسش رفته بودم!)
- دیدن علی دایی از فاصله ۱ متری (اومده بود دانشگاه ما)
- شیرجه رفتن به وفور در انواع استخرها و رودخانه ها و لمس کردن کف اونا:)
- تا حالا ۲۹ بار توسط گلد کوییستیها و سیستمهای مشابه اون پرزنت شدم.
- یک نمره ۲۰ توی کارنامه دانشگاه دارم (ترتبیت بدنی ۱ رکورد هم زدم :دی)
- استاد مسلم دیر رسیدن سر قرارها (حتی قرارهای کاری) و یا دودره کردن اوناااااا
- اخذ درجه دکترای افتخاری در سوتی دادن و گیجیت
- فرستادن داستان دنباله دار (با عنوان داستان واقعی) از زبان یک پسری که در ایران نبود برای یک مجله نه چندان مشهووووور
- استاد مسلم ساخت داستان با موضوعات خیالی (خودم خیلی خیال پردازم)
- روزنامه کیهان با من مصاحبه کرده (البته روزنامه های دیگه هم بودنا!!! اینو به خاطر علاقه ام(!!!!) به این روزنامه نوشتم :دی
- خیلی خوش خنده هستم. حتی در مواقعی مثل عزا و یا بدترین مشکلات اگه کسی چیز بامزه ای بگه می خندم!!! حتی چند بار توی مسابقه ترین ها نفر اول شدم:-)
- علیرغم همه محافظه کاریم توی وبلاگم بازم لو میرم
- تا حالا ۴ بار توی جاهای دولتی مهم رفتم و درباره وبلاگم بحث شده (حتی بد گفته شده) ولی خودم رو لو ندادم و گاها باهاشون هم عقیده هم شدم:-)
- تا حالا ۵ بار (گاها اجباری بوده) فیلم خوابگاه دختران رو دیدم و هر بار که دست مرده از لوله بخاری در میاد جیغ بنفش زدم.
- علیرغم همه ترسم از سوسک و فرار در مقابلش، یه بار توی حموم خوابگامون دو تا سوسک رو توسط آب گرم راهی چاه کردم!!! و بعدش به مدت نیم ساعت اشک ریختم و استدلالم هم این بود که نکنه اینا مامان سوسکای دیگه بودن و من یه خانواده رو از هم پاشیدم!!!
- یه بار از فاصله نیم سانتی متری یک گربه رد شدم!!!(آخه داداشم گربه رو انداخت رو من و اونقدر جیغ زدم که طفلی گربهه خودش در رفت!!)
- جز معدود افرادیم که از ممد رضا گلزار خوششون نمیاد!!! حتی ممد رضا گلزار رو یه بار اتفاقی هم دیدم و اصلا نرفتم واسه امضا یا اینکه وایستم بهش زل بزنم:-)
- فقط ۱۰ قسمت از کوله پشتی رو دیدم و. جز معدود دختراییم که نه تنها فرزاد حسنی به نظرم جذذاب نییست! بلکه به نظرم بسیار بی ادب هم میاد!!!
- گاهی اوقات توی زندگیم همه پولم رو به آدمای محتاج بخشیدم و شده که پول خرید بلیط اتوبوس رو نداشته باشم و مسیرهای طویلی رو پیاده اومدم.
- من دختر بسیار شجاعی هستم طوریکه حتی از جسد سوسک و موش و گربه میترسم!!!
- از خواننده ها کنسرت مجید اخشابی، سراج و کریمی و محمد اصفهانی رو از نزدیک دیدم.
- هادی ساعی و یوسف کریمی رو از فاصله یک متری دیدم!! و ازشون عکس هم انداختم.
- ۳ بار تا حالا سینما پارادایزو رو دیدم و هر بار یک دل سیر اشک ریختم!
- راستی یکی از جدیدترین افتخارات من اینه که در طی یک عمل خدا  پسندانه و انتحاری خودمو بکیار کردم!!!

:: نوشته شده توسط زهرا

September 22, 2006 05:22 PM | نظر بديد (42)