زهرا

دختره بیکار

* خوب من الان رسما و شرعا بیکار شدم! مدت قراردادم امروز به پایان رسید و بهشون گفتم که مایل به تمدید قرارداد نیستم و باهام تسویه حساب کنن!
کار جدیدم هم اصلا معلوم نیست:( هر جائی رفتم یا من مشکل داشتم و یا شرایط اونها بهم نمیخورده :((
واااای که چقدر احساس بدیه، احساس بیکاری، بی مسئولیتی، عدم تعلق به چیزی و یا جائی... اونم برای منی که از سال سه دانشگاه تا الان کار کردم... یعنی دو سال و خورده ای به طور مداوم (غیر از شبای امتحان توی دوره دانشگاه البته)
احساس نا مفیدی می کنم...

* دلم میخواد گریه کنم :(((((((((((

* با اینکه خودم خواستما، ولی از تغییر همیشه میترسم. یعنی بالاخره من یک سال اینجا فول تایم کار کرده بودم و به محیط و آدمهاش عادت کرده بود. هر چند مدت مدیدی از حقوق گرفتن من میگذره ولی خوب عادت کرده بودم. ولی حالا یه دفعه ای باید دنبال کار باشم. اشتباه من این بود که قبل از ترک اینجا کارمو در جای دیگه صد در صد نکردم و حالا ماتم گرفتم:((

* خوب اینم برای تنوع که فکر نکنین خیلیم غم باد گرفتم
 البته شاید هم جک ها بی ادبی باشند اما برای تفریح هست:)
- يك پيرزني تموم دندوناشو مي كشه به جز يكيش میگن چرا اين يكي رو نكشيدي میگه اخه مي خوام باهاش چادرمو بگيرم
- ميدونيد قزويني ها كي ميرن شمال ؟ فصل برداشت محصول
- پنج تا تركه با هم قايم باشك بازي ميكردند الان ده سال است چهار تاشون مفقود شدن
- لره ازكيوسك تلفن مياد بيرون ازش ميبرسن اقادرسته؟ميگه:اره درسته فقط افتابه نداره
- به تركه ميگن شما ناراحت نميشويد اينقدر برايتان جوك ميسازمد؟؟؟؟ ميگه اينا همش براي شما جوكه براي ما همش خاطرس.
- رشتيه زنش ميميره ميره سر قبرش ميگه امشب اولين شبيه كه ميدونم كجا خوابيدي
- يه تركه سوار سمند ميشه مي بينه يه زنه بهش ميگه: لطفا در خودرو را ببنديد. تركه ميگه: خوب بستم حالا بيا بيرون جيگر...
- به تركه مي گن با ماتيز جمله بساز. ميگه ماتيز يور نيم؟( وات ايز يور نيم؟)
- سه تا ديوونه روميبرن ختم تا ببينن خوب شدن يانه دوتاشون ميزنن وميرقصن سومي اروم نشسته بوده رييس بيمارستان فكركردخوب شده گفت تو چرا نميرقصي ديوونه گفت اخه من عروسم
- تركه ميره جنگ فرداش برميكرده بهش ميگن چرا اين قدر زود برگشتي ميگه بابا اينا خيلي خرن تفنگ بازي ميكنن به قصد كشت
- تركه پدرش آتيش مي گيره جو مي گيردش سه بار از روش مي پره.
- سه تا ديوانه هم اتاقی بودن - يک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا پايين می پرن و ميگن که ما سيب زمينی هستيم و داريم تو روغن سرخ ميشيم و سومی ساکت نشسته ! رييس بيمارستان هم طبق معمول رفت که اين دیوونه رو مرخص کنه. پرسيد تو چرا با دوستات نيستی ؟ اون هم گفت : آخه من کف ماهی تابه چسبيدم
- يه روز از يه رشتي مي پرسن اسم بچه اولت چيه؟ مي گه رضا. مي پرسن اسم دوميش چيه؟ بازم مي گه رضا. مي پرسن اسم سوميش چيه؟ بازم مي گه رضا.مي پرسن: پس فرقشون چيه؟ مي گه: فاميلياشون فرق مي كنه
- يه روز يه لري رو مي برن مسيحي ش بکنن ميبرن تو کليسا چراغارو خاموش ميکنن اينقدر تو گوشش ميخونن تا مسيحي ميشه وقتي چراغارو روشن ميکنن ميگه اللهم صل علي محمد و...

:: نوشته شده توسط زهرا

September 21, 2006 02:26 PM | نظر بديد (35)