زهرا

سه ماه تفریحات

* رفتگر جوانی عاشق دختری شد.
به كسی جرات گفتنش را نداشت.
دختر هم نمی‏دانست.
فقط صبح‏ها كوچه‏ی دختر را از هر جای ديگری تميزتر می‏كرد.
:-)

* یه مسجدی نزدیکی محل کارم هست که من همیشه نماز ظهرا رو میرم اونجا. امروز توی مسجد یه پیرزن ۷۵ ساله نشسته بود. بعد از نماز ازم پرسید که آیا انگلیسی بلدم یا نه؟ وقتی با جواب مثبت من روبرو شد یه برگه داد دستم که سوالاشو براش ترجمه کنم! این برگه رو هم از سفارت ژاپن گرفته بود مبنی بر اینکه چرا میخواد بره اونجا و چقدر میمونه و تا چقدر میخواد خرج کنه و مشخصات کلی خودش و این حرفا!!! میدونین پیرزنه جوابا رو چی گفت؟! ۷۵ سالشه، برای تفریح میره اونجا توی توکیو توی هتل ۵ ستاره نمیدونم چی چی اقامت میکنه و میخواد توریستی بره سه ماه هم اونجا خواهد موند و اگه اشتباه نکنم میخواد ۱۵ میلیون ین (اصلاح شد!!!) با خودش ببره!!!!!!!!!!! :-)
اگه الان بابام اینجا بود و واسش تعریف میکردم حتما میگفت: برو برو! تو هم اسم خودت گذاشتی خانوم مهندس؟!!!! دیدی ملت چطوری به خودشون خوش میگذرونن!!!
خوب حتما میگین اون خانوم ۵۰ و خورده ای سال ازت بزرگتره (!!! خورده ایشو نمیگم که سنم لو میره میدونین که خانوما در هر صورت مواظب لو نرفتن سنشون هستن!!! ولی خوب شما پیش فرض را بگذارید بر اینکه 57 سال از من بزرگتره! چون همه خانوما بای دیفالت سنشون از 18 سال فراتر نمیره!!! و معدود خانوم بالای 18 سال توی دنیا وجود داره :دی) و وقتی تو هم به اون سن رسیدی شاید از این کارا کردی!!! ولی بنده از همین الان بهتون میگم که عمرا این کارا به ما نیومده و توی همین سن که به قول همه نه شوهر داریم و نه بچه و داریم مجردی زندگی میکنیم اینهمه مصیبت داریم چه برسه به اون سن که دیگه شوهر و بچه ها و نووووه ها و نتیجه هامون اضافه میشن :دی
هیچی دیگه بعد از ترجمه یه مدت مدیدی به اون پیرزنه نگریستیم و بعدشم با خودمان اندیشیدیم که چقققدر زندگیها و سرنوشتا و آدما و دغدغه ها با هم فرق میکنه!!!

* عجب اشتباهی کردیم متن قبلی رو نوشتیم ها! اینطوری که ما فهمیدیم ملت همه باهوش و با معدلای بالا هستند و اینطوری خنگ بودنمان بیش از پیش بهمان ثابت شد:)
یادم باشه از این به بعد قبل از نوشتن متنای اینطوری یه دور از خوانندگان وبلاگمان آمار بگیریم که اینطوری سکه یه پول نشیم :دی

اگر خانم انوشه انصاری از ایران نزده بود بیرون چه می‌شد؟
سلام‌نعلیکم!
امشب تفسیر فضوی کلاغستون داریم به افتخار خانوم انصاری. ایشون باعث افتخار همه زنوی ایرانن، حتی حاج آقوی ما هم میگه باعث افتخار  آقایون هم هست!
شنیدن فایل صدا
مساله امروز ما اینه که اگه ایشون ایرون مونده بودن چی‌چی می‌شد. خانم انصاری در سال ۱۹۸۴ ایران رو به مقصد آمریکا ترک کردن. اگه ایشون مونده بودن، خیلی هنر می‌کردن دانشگاه قبول می‌شدن، بعددش اونجو هم به خاطر اینکه لب لوچه‌شونو ماتیک زده بودن، یه تذکر انضباطی همو ترم اول می‌گرفتن!  خلاصه اگر ترم اول جون سالم به در می‌آوردن، ترموی بعدی سر هر مساله‌ای انجمن اسلامی و جهاد دانشگوی بهش گیر می‌دادن.
اگر هم تازه بدون اذیت گزینش قبول شده بودن، برای کارشناسی ارشد هم کلی مشکل داشتن. حالو گاسم (شاید هم )خانم انصاری می‌خواست بروی فوق لیسانس تحقیق کنه، قیر داشت، قیف نبود، قیفش بود، از قیر خبری نبود...عامو اینطوری که نمشد که!
حالو بعد یی مدتی خواستگارا سر می‌رسیدن. شرط و شروطا زیاد بود. می‌گفتن ایشون اگه می‌خوان با ما زندگی کنن نباید بیرون خونه کار کنن، بی اذن ما هم جویی نمتونن برن!
حالو بر فرض ازواج هم می‌کردن، شوهرشون ووسه‌ی اینکه ایشون جویی نره، یی شکم، دو شکم ...سه شکم...
خانم انصاری واسه اینکه موفق بشه، باید یی نه می‌گفت، ۹ ماه پوست شکم نمی‌کشید!
اگر هم می‌خواست موفق بشه، می‌شد زن آقوی الهام که بشد زن سخنگوی دولت، بعدش هم هی رودار، تقاضای خلع لباس آقوی خاتمی رو می‌کرد!
از همه چیزهم جالبترا، اینه که تیلفیزیون داره هی ایشونو نشون می‌ده و بهشون افتخار می‌کنه! عامو ایشون که افتخار شومو نیستن، افتخار مردم ایرانن! اگه ایران مونده بود که می‌شد فارغ‌التحصیل بیکار دانشگوی آزاد!
داستان خانوم انوشه تموم نشده، ولی تا سال‌های سال مقامات وزارت علومو مش‌غلوم از ای ماجرا سود استفاده می‌کنن.:):):):)

* وای خدا عجب عکسیه:) یادم از کشته خویش آمد هنگام درو... دستت درد نکنه آشپزباشی جان:)

:: نوشته شده توسط زهرا

September 20, 2006 01:16 PM | نظر بديد (13)