زهرا

حسود خانوم

* چقدر صبح حسرت خوردم. وقتی داشتم از خونه بیرون می اومدم، دو تا دختر کوچولو دیدم که یه قالیچه کوچیک توی حیاط خونه شون پهن کرده بود و داشتن خاله بازی میکردن. وای چقدر وسایل کوچولو موچولو و خوشگل داشتن... یکیشون اومده بود مهمونی اون یکی:) اینو از تعارف کردناشون فهمیدم.
بعدشم اونور تر حدود ۶ تا از پسر بچه های ۱۰ تا ۱۲ ساله داشتن فوتبال بازی میکردن. یکیشون داشت ادای فردوسی پور رو در می آورد و گزارش میکرد. بازی بین ایتالیا و فرانسه بود. وای خدایا چه دنیای قشنگ و بی دغدغه ای... تازه مطمئنا دو ساعت ديگه مامانشون صداشون ميكرد و يه ناهار خوشمزه و بعدشم لالا و دوباره چند ساعت ديگه بازي و تفريح بدون هيچ مشكلي يا اينكه كسي ازشون انتظار خاصي داشته باشه يا روشون حساب خاصي باز كرده باشه... اصلا ماها واسه چی بزرگ شدیم؟!
آه که من چقدر اول صبحی حسودیم شد...

* کيمياگر: به ندای قلبت گوش بسپار، قلبت همه چيز را ميداند.                  
جوان: چرا بايد به ندای قلبمان گوش بسپريم؟                                           
کيمياگر: چون هر جا که قلبت باشد گنجت هم همان جا خواهد بود. هيچ کس نمی تواند از قلبش بگريزد. برای همين بهتر است آنچه را که ميگويد بشنوی. بدين صورت هرگز ضربه ای را دريافت نمی کنی  که انتظارش را نداشته باشي...
جوان گفت:«قلب من بر آشفته است رويا مي بيند، هيجان زده است و شيداي يکي از دختران صحرا. از من چيز هايي مي خواهد و شبهاي بسياري، هنگامي که به آن چيز ها مي انديشم خواب از من مي ربايد»
- خوب است قلب تو زنده است. هم چنان به آن چه براي گفتن دارد گوش بسپار...
جوان به ندای قلبش گوش داد  و توانست نيرنگها و حيله هايش را بشناسد و توانست آن را همان گونه که بود بپذيرد. يک روز عصر قلبش گفت: خشنود است. قلبش گفت:حتی اگر گاهی اعتراض می کنم به خاطر آن است که قلب يک انسان هستم و قلب انسان ها اينگونه است. از  تحقق بخشيدن به بزرگترين روياهاشان می ترسند، چون گمان می کنند سزاوارشان نيستند، يا نمی توانند به آنها تحقق بخشند. ما قلبها حتی از ترس انديشيدن به عشق هايی که منجر به جدايی ابدی می شوند، می ميريم، از ترس انديشيدن به لحظه هايی که می توانستند زيبا باشند و نبودند، از ترس گنجهايی که می توانستند کشف شوند و هميشه در شن ها مدفون ماندند چون اگر  چنين شود بسيار رنج خواهيم برد.
جوان به کيمياگر گفت: قلب من از رنج می ترسد...  
کيمياگر گفت: به او بگو ترس از رنج، از خود رنج بدتر است و اينکه هيچ قلبی،  تا زمانی که در جستجوی روياهايش باشد، هرگز رنج نخواهد برد چون هر لحظه ی جستجو لحظه ی ملاقات با خداوند و ابديت است.  
«پائولو کوئليو»

* عكساي بچگي افراد مشهور:) خيلي بامزه اند. لينك از سايت خوب وب نويس.