زهرا

رابطه عاطفي!

* ولی عجب صحنه ای بودا:-)
امروز جایی بودم که آنتن نمیداد و منم میخواستم به شرکتمون بگم که من یه کم دیر میام برای همین رفتم توی صف تلفن کارتی. توی صف فقط یه پسره منتظر بود و یه دختره هم داشت با تلفن صحبت میکرد! من یه یه ربعی منتظر موندم دیدم خیلی دیرم میشه، به دختره گفتم که خانوم میشه یه کم سریعتر؟!! دختره هم خیلی رک برگشت گفت که نمیشه! بعدشم مثل اینکه اون آقایی که پشت خط بود (اسمش سعید جون بود!) مثل اینکه ازش پرسیده بود چی شده؟ دختره هم خیلی شیک برگشت گفت: سعید جون هیچی! اینجا یه دختره ی عقده ای وایستاده که میخواد رابطه عاطفی ما رو قطع کنه!!!!!!!!!! به جان خودم چند بارم گفت!!! منه بیچاره هم هویجوری این پا و اون پا میکردم که خدایا این رابطه عاطفی کی قطع میشه من یه ۳۰ ثانیه فقط بگم که من دیر میام! و کلی مخابرات رو به خاطر عدم آنتن دهی نفرین میکردم. و دختره هم هویجوری داشت از سعید جونش میپرسید که آیا دیشب بهش خوش گذشته؟! و البته حرفایی دیگری که در این مقال نمی گنجه!!! یه بیست دقیقه ای شد و اون پسره هم که منتظر بود برگشت گفت: ج... خانوم! بعدن هم میتونی خاطرات اروتیکتون (عروتیک؟! عروطیک؟!) رو مرور کنی! بنده بابام منتظرمه. گفتن پسره همان و گوشی رو ول کردن و اومدن جلوی پسره سینه سپر کردن همان! تازه برگشت و گفت: بنده هر چی که عشقم بکشه میگم و مرور می کنم. و الانم دربست در اختیار شمام (!) میخوام بدونم چیکار میخوای بکنی؟!! حالا بماند که گفتگوهای بعدی چی بود و پسره چی گفت! این وسط جالب این بود که وقتی مردم جمع شدن دختره برگشت گفت این آقا مزاحم بنده شدن و دارم حالشونو جا میاااارم!!!

* هفت روش ايجاد مزاحمت:) البته آقايون ما خودشون استاد اين كاران و نيازي به آموزش نبيد:-) اون روش دومي توي مترو خيلي اتفاق مي افته! به خصوص كه گاهي وقتا سوار واگنهاي آقايون ميشي. طرف همچين خودشو به خواب ميزنه و اونوقت دست و پاش مي جنبه كه نگو. من يه بار اونقدر حرصم گرفت كه با كيفم محكم زدم رو دست آقاهه و بازم از خواب بيدار نشد!!! روش شلواركي هم توي تاكسيا ديگه عادي شده كه من خودمو بچسبونم به پنجره و بازم طرف خودشو نزديك كنه! امروز صبح كه اول صبحي حالم بد شد! با دوستم الهام نشسته بوديم و واسه اينكه پسره پياده شه ما دو تام بايد پياده ميشديم كه آقا بعد از پياده شدن دستشو آورد و ... من واقعا داشتم بالا مي آوردم. مسئله اينجاست كه نميدونم چرا اينجور مواقع من زبونم بند مياد و نميتونم چيزي بگم! اصلاها صادقانه بگم من به شدت از اين چيزا ميترسم و متنفرم! شده گاهي اوقات ميام خونه و تا دوش نگيرم و غسل نكنم احساس مي كنم كثيفم!!!!

* در كامنتا و ايميلا نوشتن كه من چقدر راحت در مورد ظاهرم نوشتم و معمولا دخترا توي اين موردا دروغ ميگن:-) چه عرض كنم بنده كه گفته بودم 80% صادقم:) از نظر من 80% در مورد صادق بودن يه آدم خيلي ادعاي زياديه:-) اينم بگم كه اصلا فكر نكنين بنده ساده و هالو هستم. خداييش دختر باهوشي هستم D:

* چند روز پیش توی تاکسی یه آقایی کنار من نشسته بود و وقتی موبایلش زنگ زد برگشت گفت: فرزانه چند بار بهت گفتم این موقع زنگ یا SMS نزن! اگه خونه بودم حتما خانومم گوشی رو چک میکرد! چند بار بهت بگم وقتی خونه ام تلفنا و پیامای منو چک میکنه! اگه بدونین چقدر احساس بدی بهم دست داد! بیچاره زن آقاهه! دلش خوشه که گوشی شوهرشو چک میکنه و خبری نیست!!! بدتر از همه پنهان کردن رابطه است! اگه رابطه مشکل داشت، آقاهه نیازی نمی دید که پنهان کنه و حتما به خانومش میگفت!
موارد اینطوری الان توی جامعه ما زیاد شده ها! نمیخوام بگم دخترا بی تقصیرن ولی کسی که متاهله چه مرد یا چه زن انتظار میره تعهد بیشتری توی رفتاراش داشته باشه. مطمپن باشید الان خانوم اون آقاهه توی خونه منتظره که همسرش بیاد و خستگیش دربره و ... اما متاسفانه آقای محترم شلوارش دو تا شده! و از اونجاپیکه الان شلوار هم ارزون شده ...
اصلا نمیخواستم این مطلبو بنویسم ها! ولی وقتی امروز داداشم یه مورد دیگه تعریف کرد خیلی ناراحت شدم. مثل اینکه یه آقایی توی شرکتشون الان فقط ۳ ماهه که عقد کرده و بدون اینکه خانومش خبر داشته باشه، با ۴ نفر دیگه رابطه داره!! جالبه بدونین که هر ۴ تای دیگه دخترای دانشجو هستند!!! چرا مملکت ما اینجوری شده؟!!
من اصلا منکر این نیستم که آدمهای سالمم هستن که هر دو نفر از همه دوستای همدیگه و روابطشون خبر دارن! نمیخوام بگم آدمای اینطوری یعنی کل جامعه آقایون ولی خدا وکیلی این روزا خیلی زیاد شدن...

* یادش به خیر این شعر رو توی روزنامه وقایع اتفاقیه دانشگاه خونده بودم توجه کنید که آخر امیرآباد خوابگاه دخترانه فاطمیه (کوی دختران) هست:
هـجوم خاطره ها ... آخر امیر آباد
و کـوچـه هـای غـزل پرور امیر آباد
ردیف زنـده و تــکراری نگــاه شــما
هوای شرجی و افسونگر امیر آباد
شروع وسوسه آلودِ "دوستت دارم"
و قــلب دخــتر خــوش باور امیر آباد
درام عشقی و سانسور ... دو سایه پشت درخت
و بـــوســـه هــای تــــو بـــر پـــيـــکـــر امــيــر آبــــاد
سکانس بعد ... خداحافظی و یک گل سرخ
هــمـيـشـه عـاشقتان ... دختر امیرآباد ... !
چهار سال پس از خواب دیدن آن شب ...
و دفـــن خــــاطــــره ی ابـــتـــر اميـــرآبــــاد
درست آخر اسفند ماه یا شب عید
و بـــوق بـــوق کسی آخــر امیر آباد
کسی شبیه شما در لباس دامادی
شـــبــيـه دســـته گــل پرپر امیر آبـاد
سمند سرخ و شما با عروس زیر درخت
درخـــت کـــهنــه و جــــادوگــر امــیر آبـاد
تکان دست و شوکی مثل یک خداحافظ
و آب و آتـــــش و خـــاکــــستر امیر آباد ...