زهرا

مسابقه زيبايي اندام!

* خداییش ها من نه خوشگلم نه خوش تیپ! در واقع ظاهرم كاملا معموليه! تیپ و لباس آنچنانی و آرایش آنچنانی هم ندارم. جوری که یکی از خانومای شرکت همیشه با من دعوا داره که میگه زهرا تو قیافه ات شبیه دختر دبیرستانیها هست!!! تازه ۹۹ درصد مواردم با مقنعه و مانتو شلوار مشكي اینور و اونور میرم! ۹۹ درصد رفت و آمد منم رفت و برگشت به محل کارمه. اونوقت با این مانتو و شلوار ساده و این ظاهر، بعید میدونم جذابیت خاصی داشته باشم ولی بازم خیلی از مواقع رکیک ترین متلکهای ممکن رو می شنوم! گاهی اوقات هم بعضی موتور سوارها حین حرکت میان نزدیک آدم و ... طوری که حقيقتا حال آدم بد میشه! برای من سواله که اینایی که هم خوشگلن، هم خوشتیپ و هم آرایش کامل دارن و انواع و اقسام لباسای رنگی و تنگ رو می پوشن دیگه چیها سرشون میاد؟! يعني اين بيچاره ها ديگه چيا مي شنون؟!

* وای خدا، چقدر من خوشم میاد از این خونه هایی که وقتی توی کوچه داری از نزدیکیهاشون رد میشی، بوی غذا میدن. آخ که چقققدر من لذذذت میبرم از این موضوع. خونه هایی که بوی غذا میدن، آدم رو یاد خونه و مامان و مامان بزرگ میندازن. اصلا غذا اگه خوشمزه باشه ها، بوش تا چند تا خونه اونورتر میره، مثل بوی نان تازه، آخ که من چقدر شیکمو ام:-)

* وای که من دیروز حین سوار شدن به مترو چقدر خندیدم. سه تا پسره که انگار اولین بار بود سوار مترو میشدن و نمی دونستن که واگن خانومهایی وجود که هیچ موجود مذکری از  یک کیلومتریش نمیتونه رد شه، اشتباهی داشتن سوار واگن خانوما میشدن که چند تا خانومه با کیف افتادن به جون اونا:):):) البته یکی از اونا اصلا کم نیاورد و صداشو عین خانوما نازک کرد و گفت: اقدس خانوم نزن، من اکرم خانومم، روسریمو جا گذاشتم:):):):)

* چند روز پیش دو تا از این همکارای خانوم ما، جوری به فکر حرف زدن در مورد ظاهر و نگهداری اون توسط باشگاهها و قرصها و شکم بندها لاغری و حفظ شوهر و بور (؟) زدن پسرا بودن که من احساس کردم یه مسابقه زیبایی اندام توی کشور ما وجود داره که هر خانومی سعی میکنه خوشگلتر و خوشتیپ تر باشه که یه موقعیت بهتری گیرش بیاد و بعد از اونم باید مدام به فکر هیکلش باشه که شوورش نره سراغ دیگری!
البته این اصلا چیز بدی نیست که آدم به فکر متناسب بودن اندام و لباسا و پوستش باشه، حتی به فکر زیبایی بودن هم از نظر من ۱۰۰ درصد کار درستیه، ولی با چه هدفی؟! به چه قیمتی؟! آیا فقط همون بالایی ها معیار هستند؟! تا حالا با دقت به حرفای اینا گوش نکرده بودم، ولی به نظرم اومد که حتما چیزی هست (مخصوصا که یکیشونم تازه ازدواج کرده) که باعث شده این دو تا اینطوری وارد اینجور مسابقه ها و چشم و هم چشمی ها بشن. حقیقتش به نظر من زن و شخصیتش خیلی بالاتر از این حرفاست که فقط ظاهرش رو بسازه و جلوی پاساژها بگرده که بهترینو انتخاب کنه که بهترینا انتخابش کنن! که تو چشم باشه از مد نیفته و کلا جملات اینطوری!
نه اینکه آدم اصلا ظاهرشو فراموش کنه و شلخته و پلخته بگرده که بگه من با ارزشم ها! ولی نه اینکه ارزشش رو توی آخرین مدل بودن ظاهرش بدونه! و اینکه اگه اینطوری بگرده پسرای این دوره و زمونه میان میگیرنش (!) البته خوب اصلا بعيد نيست! شايد بنده زيادي امل باشم:-)

* چرا ایران از زیدان خوشش میاد؟ لینک از هودر

* روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر...