زهرا

فوتبال و قتل

* تا حالا شده حيووني رو بکشيد و بعدش عذاب وجدان بگيريد؟ حموم خوابگاه ما زير زمين هست و يه قسمتش هم داراي حوضچه هاي کنار همه که براي لباس شستن هست. من امروز ظهر تنهايي اونجا بودم و مشسغول لباس شستن بودم که ديدم توي حوضچه کناري من تو تا سوسک (يکيشون نارنجي مات و اون يکي سياه) داشتن وول ميخوردن. بماند که چه جيغ بيخودي شنيدم چون هيشکي اونجا نبود که کمکم کنه، با هزار ترس رفتم شير آب حوضچه رو باز کنم که سوسکا برن. وقتي شير آب رو باز کردم دو تا سوسکه خودشون رو به ديوار حوضچهه تکيه دادن و داشتن بالا مي اومدن:( منم بيشتر ترسيدم و جريان آب داغ رو بيشتر کردم. اوني که نارنجي بود زودتر از لاي سوراخا رد شد و افتاد پائين. ولي مشکيه خيلي تقلا ميکرد که بالا بياد. بعد چون داشت از ديوار کنار من بالا مي اومد، منم خيلي وحشت کردم و لگنم رو پر آب کردم و ريختم روش:( چند بار رفت توي سوراخه و باز ميخواست بالا بياد و من از ديدن شاخکاي تيز شده اش ترسيدم و بازم روش آب ريختم تا اينکه رفت پائين:( بعدش خسته نشسته بودم که ياد اين کارتن هاي برنامه کودک افتادم که خاله سوسکه براي بچه هاش غذا ميبره و کلييي عذاب وجدان گرفتم که مامان کي رو کشتم؟ و چرا اينقدر ازشون ترسيدم و کشتمشون. وقتي رفتم اتاق، نسرين ميگفت که چرا اينقدر رنگت پريده و گريه کردي؟ البته گريه من از روي ترس و بيچارگي قبل از کشتن سوسکا بود و بعدشم احساس قاتل بودم میکردم

* از اونجائيکه که من داراي چندين مدرک دکترا و PHD در زيمينه فوتبال از اقصي نقاط دنيا هستم، بايد عرض کنم که فوتبال ديروز بسيار بيحال و بي حادثه بود! هر کدوم از ساختمونهاي خوابگاه تلفيزيون دارن ولي تلفيزيون بچه هاي فوق و دکترا از همه بزرگتر بود. ۵ دقيقه به فوتبال من و هم اتاقيهام با کلي تخمه و ميوه رفتيم و اونجا و همون طور که حدس ميزديم، احد الناسي از دختراي خرخون اونجا نبودن و راحت ميتونستيم اونجا رو سرمون بذاريم. اما از اونجائيکه فوتباله بسيار بيحال و بي حادثه بود، ما خودمون حادثه ايجاد کرديم:) سر هر پا به توپ شدن بچه هامون جيغ و سوت ميزديم، هنوز ۱۰ دقيقه هم نشده بود که يکي از دختراي دکترا اومد و ما رو محکوم به بيکاري و بچه بازي کرد:) نسرين هم عصباني شد و شلوغترش کرد. نزديکاي آخر نيمه اول بود که يکي ديگه شون اومد دعوامون کنه و با کمال تعجب گفت: يعني شما فقط سه نفر بودين و اينقدر شلغي و سر و صدا راه انداختين؟ ما فکر کرديم الان ۱۰-۱۵ نفري اينجان:) موقعي که ايران گل زد، ديگه خودمونم صداهاي خودمون رو نمي شنيديم:) خدائیش من نمی فهمم چرا دخترای این ساختمون اینقدر بی حال و بد اخلاق هستند. باورم نمیشه اگه منم یه روزی اندازه اینها بشم، اینقدر اخمو بشم و خودم رو بگیرم!!

* دکتر خلبان سردار قاليباف! اين رو حتما روي پوسترهاي تبليغاتي قاليباف ديدين و بعدشم عکس خوشحال و خندان دکتر خلبان سردار قاليباف رو که اتفاقا احساس خود-خوش تيپ بيني شديدي هم داره در کنار يک عدد هواپيما که هر کي ندونه فکر ميکنه هوا پيماي شخصي اوشونه:) خدائيش چقدر موقع انتخابات افراد داراي مقامات و منصبات متعدد ميشن!!
پ.ن: طنز نبوی رو در مورد احمدی نژاد حتما بخونین:-)

* نامه یک نوجوان فلسطینی به رونالدو:
فوتبال بازی میکردم که توسط سربازان اسرائیلی مجروح شدم...

  * بانوی اول آمریکا با مانتو و روسری در حال دیدار از شاه عبدالعظیم. (همسر جرج بوش)
جالب بود:) ایشون کی اومدن ایران؟

:: نوشته شده توسط زهرا

June 4, 2005 06:43 PM | نظر بديد (30)