زهرا

آرشیو

خلاصه مطلب : * تا حالا سازمان گسترش صنایع رفتید؟ اگه اونجا تشریف بیارین با صحنه های جالبی مواجه میشید، مثلا من امروز نیم ساعت معطل یکی از امور موهوم مملکتی شدم:-) اونجا جلوی هر کسی حتی آبدارچی و منشی های سازمان یه...
# 30 May 10:27 PM
خلاصه مطلب : * سلام اي غرابت تنهايياتاق را به تو تسليم مي‌کنيمچرا که ابرهاي تيره هميشهپيغمبران آيه‌هاي تازه تطهيرندو در شهادت يک شمعراز منوري است که آن راآن آخرين و آن کشيده‌ترين شعله خوب مي‌داند... * تا حالا دقت کردين؟ اين بيانيه...
# 28 May 11:53 PM
خلاصه مطلب : * دلتنگستان:به هر حال می بازی. اگر بی خيال شوی و نجنگی هميشه فکر می کنی که کم آوردی و کنار کشيدی. اگر با تمام قوا بجنگی ناخود آگاه قبول کرده ای که با قوانين او بازی کنی. زندگی يک...
# 27 May 03:05 PM
خلاصه مطلب : * راستش میترسم برای این پستم نظرخواهی بذارم! تنها دلیلی که بازش میذارم اینه که نظارت استصوابی داره.از نوشتن این متن هم هیچ قصدی ندارم جز تاثری که توی پاراگراف آخر نوشتم... * این شعر شاملو با عنوان «بر سرمای...
# 25 May 02:35 PM
خلاصه مطلب : * اين هم متن گزارش و عكسهاي تجمع ديشب كوي دانشگاه در ايسناپ.ن: من اولين باره كه دارم از محل كارم وبلاگ مينويسم!! خيليم ميترسم!! ميرم هر چه سريعتر History و اين حرفا را پاك كنم!!! * اين را همين...
# 23 May 08:08 PM
خلاصه مطلب : × چقدر اين توت هاي دانشکده خوشمزه و آبداره و چقدرم من و آيلار شکمو هستيم:) راستش من سال تا سال دانشکده نمي يام مگر به قصد خوردن توت هاش. حالا دانشکده که جاي خود داره، ما سر رامون، موقع...
# 22 May 09:28 PM
خلاصه مطلب :   × ما بعد از اينهمه سال تازه داريم عاقل ميشيم و دندان عقل در مياريم! اونم از نوع کجشJو در منتهي اليه سمت چپ دهان!!!  به خدا آنقدر درد دارم که تمام لثه هام فرياد ميکنه ديروز با...
# 17 May 03:08 PM
خلاصه مطلب : × بعضي از آدمها هميشه در صدد که به اصطلاح خودشان آدم را ضايع کنند! مدام از شما ايراد ميگيرن، هميشه استدلالهاي شما رو ضعيف ميدانند، نظرات شما رو ناجالب و نا پخته ميدونن و ...آخرش من نفهميدم، اينجور آدما...
# 14 May 11:51 PM
خلاصه مطلب : × يکي از کارايي که تا به حال نکرده بوديم و ديروز موفق به انجامش شديم، همانا شاگردي راننده بود! چون ديروز سوار اتوبوسهاي به اصطلاح رايگان نمايشگاه شديم و وسط راه راننده محترم اتوبوس رو نگه داشتند و فرمودند...
# 12 May 01:18 PM
خلاصه مطلب : * درست در يک لحظه...فکرش را بکنيد که چقدر سخته شغل آدم جراح قلب باشه. تصورش را بکنيد که زني مريض شماست که همسر و همه فرزندانش بيرون منتظر هستند و بدون استثنا دارن با چشمهاي اشک آلود از شما...
# 10 May 08:03 PM
خلاصه مطلب : × فقط همينش کم بود توي اين شلوغي مامان هم دچار مشکل قلبي بشه و راهي بيمارستان بشه...فکرشو بکنين که يک هفته است مامان توي بيمارستان بستريه و خانواده براي اينکه من ناراحت نشم و فکراي ناراحت کننده نياد، سراغم بهم...
# 4 May 11:13 AM
خلاصه مطلب : * هميشه اثبات کردن يک قضيه است ست که کار مشکليه، وگرنه رد کردن يک قضيه حالا هر چند که اون قضيه محکم بوده باشه و سالها روش کار شده باشه، با يک مثال نقض امکان پذيره. حالا اين رو...
# 2 May 01:08 PM