* تا حالا سازمان گسترش صنایع رفتید؟ اگه اونجا تشریف بیارین با صحنه های جالبی مواجه میشید، مثلا من امروز نیم ساعت معطل یکی از امور موهوم مملکتی شدم:-) اونجا جلوی هر کسی حتی آبدارچی و منشی های سازمان یه دونه از این LCD میبینین که صد البته مثل جاهای دیگه صرفا برای دکوراسیونه و گاها آدم شک میکنه که چه مملکت آبادی داریم؟!
امروز خانوم منشی اونجا به من و 10 تفر دیگه، نیم ساعت به من دستور توقف دادند و داشتند با تلفن صحبت می فرمودند! حالا میگین حالا چه امر موهومی بود که ایشان ما رو معطل کردن؟!
هیچی به دوستشان میگفتند که میخواد رنگ نارنجی جورابش را با شال و مانتوش ست کنه! منتها مانتوی نارنجی نداره!!! دوستش کی وقت داره که یه دونه مانتوی نارنجی براش بیاره!!!!!!
بازم صد رحمت به آبدارچی اونجا که کلی ما رو تحویل گرفت و اون مدت مدید، دو بار واسم چایی آورد:) هر چند که دوبار کم بود:) ولی باز جای شکرش باقیه که از وجنات و سکنات من فهمید که شمالی ام و عاشق چایی:)
خدائیش چه بخور و بخوریه توی این جور سازمانهای دولتی!
* از وبلاگ قضه هاي عامه پسند: (حرف دلم هست)
[روز اول، مدرسه:]
امروز معلم به ما یاد داد که صوت، در هر ثانیه ، میتواند 330 متر را طی کند.
[شب اول، خانه:]
سرم را به آسمان بلند میکنم و آرزوهایم را فریاد میزنم؛ منتظر میمانم تا صدایم به انتهای جهان برسد، خدا آن را بشنود و جوابم را بدهد.
[روز دوم، مدرسه:]
امروز یاد گرفتیم که صوت نمیتواند در خلا حرکت کند.
[شب دوم، خانه:]
سرم را طرف آسمان میگیرم و آرام گریه میکنم: خدا هرگز صدایم را نخواهد شنید
* Human Rights (بمباران گوگلی برای حمایت از گنجی) این را در وبلاگهایتان کپی کنید..


