زهرا

من خواب ديده ام

× چقدر اين توت هاي دانشکده خوشمزه و آبداره و چقدرم من و آيلار شکمو هستيم:) راستش من سال تا سال دانشکده نمي يام مگر به قصد خوردن توت هاش. حالا دانشکده که جاي خود داره، ما سر رامون، موقع خريد و خلاصه هر جاي ديگه که درخت توت مي بينيم، حتما اونجا اتراق مي کنيم:-) چند روز پيش ساعت حدوداي 9 بود که من هنوز سر کارم نرفته بوديم و داشتم توي خيابان زاگرس، بالاتر از ساختمان روزنامه شرق يک درخت توت مشکي و شيرين هست که من توت هاي اونجا رو ميخوردم و همون موقع رييسم پيش پام ترمز کرد و تعارف کرد که سوار شم! کلي حرصم در اومد، چون موقع برگشت ديدم يکي ديگه توت ها رو خورده :دي
تازه ميوه هاي درختاي خوابگاه که در بست در اختيار ماست، چون حتي نميذاريم که برسند. يادش به خير پارسال ساعت 12 شب رفته بوديم گيلاسا رو بخوريم و مسئول خوابگاه اومد که مچ ما رو بگيره و آيلار بالاي درخت گير کرده بود و حرف نميزد. ما که توي اين چند سال توي دانشگاه درس نخونديم، اقلا سعي کنيم توت هاش رو بخوريم، بلکه فرجي شد و چيزي شديم:-)

× راستش يک مدت سرم بدجوري شلوغ شده، احساس ميکنم زندگي داره اون روي خودش را به من نشون ميده! براي همين از همه حوادث اينجا بي خبر موندم. وقت هم ندارم بخونمشون...

× به طرز عجيبي همه وبلاگهاي بلاگ اسپات براي من فيلتريده شده اند!

× معين رد صلاحيت شد؟! کسي ميدونه چرا؟ جدي ميپرسم!

× به نظر من اين يکي از بهترين شعر هاي فروغ هست. يادش به خير مهتاب (همون دختر روشندل خوابگاه) اين رو کاملا حفظ بود و هر وقت من حالم بد بود و دلم گرفته بود و بغلش گريه ميکردم، اين رو از حفظ برام ميخوند، يادش به خير دلم کلي براش تنگ شده و الان که حالم بده، احساس ميکنم چقدر جاي يک آدم خالص و مهرباني مثل مهتاب خاليه که بازم اينو برام بخونه:
من خواب ديده ام كه كسي مي آيد
من خواب يك ستاره ي قرمز ديده ام
و پلك چشمم هي مي پرد
و كفشهايم هي جفت ميشوند
و كور شون اگر دروغ بگويم
من خواب آن ستاره ي قرمز را
وقتي كه خواب نبودم ديده ام
كسي مي آيد، كسي مي آيد
كسي ديگر ، كسي بهتر
كسي كه مثل هيچ كس نيست مثل پدرنيست
مثل انسي نيست، مثل يحيي نيست، مثل مادر نيست
و مثل آن كسي ست كه بايد باشد
و قدش از درختهاي خانه ي معمار هم بلندتر است
و صورتش از صورت امام زمان هم روشن تر
و از برادر سيد جواد هم كه رفته است
و رخت پاسباني پوشيده است نمي ترسد
و از خود خود سيد جواد هم كه تمام اتاقهاي منزل ما مال اوست نميترسد
و اسمش آن چنانكه مادر
در اول نماز و در آخر نماز صدايش ميكند
يا قاضي القضات است، يا حاجت الحاجات است
و ميتواند
تمام حرفهاي سخت كتاب كلاس سوم را
 با چشمهاي بسته بخواند
و ميتواند حتي هزار را بي آنكه كم بياورد از روي بيست ميليون بردارد
 ومي تواند از مغازه ي سيد جواد هر چه قدر جنس كه لازم دارد نسيه بگيرد
و ميتواند كاري كند كه لامپ الله
كه سبز بود مثل صبح سحر سبز بود
دوباره روي آسمان مسجد مفتاحيان روشن شود
آخ ...
چه قدر روشني خوبست
چه قدر روشني خوبست
و من چه قدر دلم مي خواهد
كه يحيي يك چارچرخه داشته باشد
و يك چراغ زنبوري
و من چه قدر دلم ميخواهد
كه روي چارچرخه ي يحيي ميان هندوانه ها و خربزه ها بنشينم
و دور ميدان محمديه بچرخم
آخ ...
چه قدر دور ميدان چرخيدن خوبست
چه قدر روي پشت بام خوابيدن خوبست
چه قدر باغ ملي رفتن خوبست
چه قدر مزه ي پپسي خوبست
چه قدر سينماي فردين خوبست
و من چه قدر از همه ي چيزهاي خوب خوشم مي آيد
و من چه قدر دلم ميخواهد
كه گيس دختر سيد جواد را بكشم
چرا من اين همه كوچك هستم
كه در خيابانها گم ميشوم
چرا پدر كه اين همه كوچك نيست
و در خيابانها هم گم نمي شود
كاري نمي كند كه آن كسي كه بخواب من آمده ست روز آمدنش را جلو بياندازد
و مردم محله كشتارگاه كه خاك باغچه هاشان هم خونيست
و آب حوض هاشان هم خونيست
و تخت كفش هاشان هم خونيست
چرا كاري نمي كنند
چرا كاري نمي كنند
چه قدر آفتاب زمستان تنبل است
من پله هاي پشت بام را جارو كرده ام
و شيشه هاي پنجره را هم شسته ام
چرا پدر فقط بايد
در خواب خواب ببيند
من پله هاي پشت بام را جارو كرده ام
و شيشه هاي پنجره را هم شسته ام
كسي مي آيد
كسي مي آيد
كسي كه در دلش با ماست در نفسش با ماست در صدايش با ماست
كسي كه آمدنش را نمي شود
گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت
كسي كه زير درختهاي كهنه ي يحيي بچه كرده است
و روز به روز بزرگ ميشود
كسي از باران از صداي شر شر باران
از ميان پچ و پچ گلهاي اطلسي
كسي از آسمان توپخانه در شب آتش بازي مي آيد
و سفره را مي اندازد
و نان را قسمت ميكند
و پپسي را قسمت ميكند
و باغ ملي را قسمت ميكند
و شربت سياه سرفه را قسمت ميكند
و روز اسم نويسي را قسمت ميكند
و نمره مريضخانه را قسمت ميكند
و چكمه هاي لاستيكي را قسمت ميكند
و سينماي فردين را قسمت ميكند
درخت هاي دختر سيد جواد را قسمت ميكند
و هر چه را كه باد كرده باشد قسمت ميكند
و سهم ما را هم مي دهد
من خواب ديده ام...