* و ما همچنان
دودره مي کنيم، شب و روز را
هنوز را:)
* من هر وقت کارام زياد بشه همون موقع هام ضريب دودر کردن کارام ميره بالا! مثل امروز که کلا شرکت رو دودر کردم و به بهانه عدم يافت نشدن نرم افزارهايي که ميخواستم، اونجا نرفتم! همانا شما آگاه باشيد که نرم افزارها همينک توي کيف بنده همين بغل هستند:-)
خودمونيم کار کردن از ساعت ۷:۳۰ تا ۴ بعد از ظهر واقعا سخته ها! من هميشه وقتي از شرکت بيرون ميام احساس خوبي بهم دست ميده که الان وارد خيابان ميشم و آدمهاي غير تکراري ميبينم.
چند روز پيش طبق روال هميشگي موقع بيرون اومدن کلي شاد و شنگول بودم و کيفم رو توي هوا تاب ميدادم و به محض اينکه از ساختمان بيرون اومدم گفتم: سلام بر آزادي! گفتن اين جمله همان بود و ظاهر شدن مدير عامل جديد شرکت جلوي رويمان همان! البته ايشون فرمودند: عليک سلام:) خسته نباشيد!!
آخه کاشف به عمل اومد که فاميلي مدير عامل جديد ما با کلمه آزاد شروع ميشه (عجب حسن تصادفي!!!)
* ايشان را راهنمايي کنيد: يه بنده خدايی از دوستان نزديک و قديمی بابام سرطان خون گرفته. البته از نوع عجيبی که دکترها ميگن نوع خفيفی است ولی شيمی درمانی میخواهد. خدا همه مريضها رو شفا بده. حالا در اين راستا من بايد اطلاعات پزشکی اين بنده خدارا برای يکی از دوستان پزشک در لندن ايميل کنم. کسی میتونه راهنمايی کنه چه جوری ميشه به اندازه دوتا سی دی اطلاعات رو فرستاد اون ور آب؟ اينترنت اينکاره هست؟ جیميل؟ دارم ولی آيا ميشه؟ اينترنت ما adsl است...
* اين نوشته ام رو مديون اين پست حامد قدوسي هستم:
با همه احترامي که براي صداقت و راستي قائل هستم، بايد بگم که من با اينکه آدم هميشه حقيقت را نگيم، موافق هستم. دلايل زيادي هم براش دارم. مهمترينش تعابير و تفاسير منفي ديگران است. نه اينکه اين تفاسير اونقدر مهم باشن که آدم هميشه دروغ بگه و يا حقيقتي رو کتمان کنه، بلکه گاهي اوقات اين تفاسير تبديل به وسيله اي ميشن براي توهين و اهانت به نويسنده و يا گوينده حقيقت. واقعا لازم نيست که همه، همه چيز رو در مورد آدم و حقيقت هاي اون بدونن. من نه تنها با نگفتن حقيقت در شرايطي موافق هستم، بلکه معتقدم در يک زمانهاي آدم ناچار مي شود که حتي حقيقت را عوض کنه و به گونه اي ديگر جلوه بده.
منظورم از اين متن به هيچ عنوان اين نيست که روغ بگيم و يا دروغاي شاخدار بگيم! يکسري از حقايق رو به هيچ وجه نميشه و نبايد هم پنهان کرد، ولي با پاره اي از حقايق کوچک ميشه اين کارو کرد. به خصوص حقايقي که باعث ميشه ديگران جبهه منفي به خود بگيرند و يا اينکه دانستن آن حقيقت باعث بشه کسي از ما برنجه و اون حقيقت جنبه منفي و اهانت آميز داشته باشه...
حقیقت و رنج:
۱- دانستن حقيقت ترس از آينده را افزايش دهد.
۲- دانستن واقعيتها باعث تشويق به اعمال خيراخلاقی يا مضر برای جامعه شود.
۳- دانستن حقيقت ارضای روانی ناشی از امری موهوم را از بين ببرد.
در اين شرايط چه بايد کرد؟ آيا در گفتن حقيقت بايد پروای نتايج آنرا داشت؟ آيا دانستن اين موضوع که بيان حقيقتی در شرايطی میتواند باعث نتايج منفی سياسی يا اجتماعی يا اخلاقی شود دليلی بر اين میشود که گفته خود را سانسور کنيم؟ اين سوال، سوالی در خلاء نيست.
حال عمل اخلاقی چيست؟ بيان حقيقت و لو به قيمت افزودن بر مرارتهای انسانها يا چشم فروبوستن بر جهل آدميان و نيفزودن بر رنج آنها؟ من جوابی روشن برای اين سوال ندارم. فقط میدانم سوال سختی است. شما چه فکر میکنيد؟
* جالب بود! ميدونين که خاتمي در تاريخ ۸ ارديبهشت دكتراي افتخاري روابط بينالملل دانشگاه تهران رو دريافت کرد! ايشان سر مراسم دير کرده بودند و از ترافيک شهر تهران شکايت کردند. اين وسط حرفهاي جناب احمدي نژاد کانديداي رياست جمهوري و شهردار تهران خيلي بامزه است:
خوشحال از اينكه بالاخره يك بار از ميان مردم عبور و در پايان دورهي هشت ساله بخشي از مشكلات مردم را لمس كردند و متأسف از اينكه بسيار دير و در پايان دورهي مأموريت با معضل ترافيك آشنا شدند. احمدينژاد گفت: البته احتمال ميدهم كه رييس جمهور اين بار از مسير ويژه و با اسكورت حركت نكرده و همين امر باعث شده كه بخشي از مشكلات مردم را لمس كند.
وي ادامه داد: شايد به جاي اينكه از پاستور به دانشگاه تهران بروند، از كاخ سعدآباد حركت كردهاند و اين مسير طولاني وي را دچار مشكل كرده است و فكر ميكنم اگر دفتر ايشان در پاستور باقي ميماند شايد زودتر با مشكلات مردم آشنا ميشدند چرا كه در سعدآباد انسان ديرتر واقعيتهاي زندگي مردم را ميبيند.
وي با بيان اينكه «دير رسيدن رئيس جمهور به دانشگاه تهران بركاتي براي تهران و كشور به دنبال دارد» افزود: سه ماه به پايان مأموريت ايشان باقي است و اين مدت وقت خوبي براي اتخاذ تصميمات خوب، ارائهي خدمات و رفع گرههاي مردم است. (!!!!!!!!!)
عجب عجب! چه مملکت خوبي که سرانش اينطوري راحت از همديگه انتقاد ميکنن و به خاطر مردمش (!!!) اينطوري با هم درگير ميشوند!!!
* 29 اپریل روز جهاني حرکات موزون بود :-) پيام اين روز رو ميتونين اينجا بخونيد. اينم نتايج جستجوي من درباره اخباره اين روز در گوگل.
ما که ديروز بدون اطلاع از وجود چنین روز جهانیی براي خودمون روز جهاني رقص داشتيم چون تولد هم اتاقيم نسرين بود و توي خوابگاه يکسري از دوستامون رو دعوت کرده بوديم. از يک چيزي که خوشم اومد هنرمندي بعضي از دختراي شريفي حاضر در مهموني ما بود که کلي باهامون رقصيدن:-) فکر نميکردم اينقدر هنرمند باشند. حالا خوب نميشه وارد جزئيات شد ولي خلاصه اش اين بود که ديروز خوابگاه دختران رو سر مبارک ماها بود:)
به نظر من رقص يکي از بهترين راهها براي تخليه انرژي و به دست آوردن روحيه است. متاسفانه ما ايرانيها زياد بهش توجه نمي کنيم. البته ما توي شمال خيليم بهش توجه ميکنيم. مثلا توي خونه تا يه آهنگ شاد ميذاريم، بدون شک من و آبجي هام ديگه سر جامون نمي شينيم:-) تازه توي خوابگاه هم جديدا هم اتاقيهام رو راه انداختم و اونام واسه خودشون يه پا رقاص شدن. ماها که درس نميخونيم اقلا اينطوري واسه خودمون يه چيزي بشيم
به نظرم رقص رو حتي اگه بهش ورزش هم بگيم بسيار مفرح و خستگي ناپذيره.
* مصاحبه بیلی و من رو با آقای سید رضا شکراللهی رو حتما بخوانید. نگرانی های ایشان در مورد زبان و نگارش فارسی در نوع خودش منحصر به فرد هست. خوابگرد قبلا در این باب یک غلطنامه هم منتشر کرده بودند.
* ايران و کره شمالي کلا از خيلي جهات شبيه هم هستند!!! اين يکي هم روش!
* راستش این چند روزه سایت من همش مشکل داشت. از اونجائی که من دلم میخواست راجع به این موضوع بحث بیشتری بشه، بازم خواهش میکنم تجربیات خودتون رو در این زمینه و یا استدلالهای این وبلاگ مخالف (امید نقشینه ارجمند) بنویسید. مثل اینکه به دلیل همون مشکلات بعضی از افراد اصلا نتونستند نظرخواهی رو ببینند.
* کو جبران خسارت: ديگر همه ما پذيرفتهايم كه سوانح هوايي در ايران دلايل متعددي دارد از كهنگي هواپيماها به دليل تحريم اقتصادي ايران توسط آمريكا تا عدم مديريت در بخش هوايي كشور و دهها دليل ريز و درشت ديگر. اما به هزار و يك دليل اگر سانحهاي تلخ و ناگوار اتفاق افتاده باشد حالا بازماندگان آنان چگونه بايد به حق خود برسند؟! يكي پدر خود را از دست داده است. ديگري مادر خود را. يكي پسرش و ديگري دخترش. يكي برادرش و ديگري خواهرش، يكي همسرش و ديگري شوهرش را از دست داده است.


