* رمه ام گم شده است
شب سنگین بیابان گویا رمه ام را دزدید
رمه ام:
آن همه شعری که برایت گفتم، ناگهان گم شد و رفت...
حرف مردم شد و رفت
من شبان رمه ی خود بودم و کسی آن بالا
خود شبان من معصوم نبود
غفلت من رمه را از کف داد
غفلت او شاید هم از این دست مرا
هم از این دست ترا
رمه را، همه را...
* يه خبر خيلي جالب: در صورت حضور سيد محمد خاتمي رييس جمهوري ايران در مراسم تدفين پاپ در واتيكان احتمال مي رود كه روساي جمهوري ايران و اسرائيل در كنار يكديگر قرار گيرند. ترتيب نشستن مقامات مسئول شركت كننده در مراسم تدفين پاپ بر اساس حروف الفبا خواهد بود. بر اين اساس در صورت حضور سيد محمد خاتمي رييس جمهوري ايران در اين مراسم وي در كنار رئيس جمهوري اسرائيل قرار خواهد گرفت:)
![]()
عکس بالا رو همين الان از فتووبلاگ نونا و مهرداد برداشتم که گزارشي از مراسم تدفين پاپ که از سي ان ان ديده رو نوشته: عكس تا حدي گوياي اين است كه چرا دوربين اينقدر دنبال خاتمي حركت مي كرد: خاتمي (در سمت راست) و كتساف (در سمت چپ) عكس حصور دارند و ملكه اردن، رانيا در وسط عكس ديده مي شود. (عکسهاي بيشتر)
نيک آهنگ کوثر هم نوشته که اين دو تا با هم دست دادن و ۱ ساعتي هم حرف زدن:) نوشته هاي آخر نيک آهنگ رو از دست نديد.
نوشته شهرام شريف هم جالبه: صندلي بوش و خاتمي کنار يا نزديک هم خواهد بود. چهره هر دو ديدني خواهد بود وقتي دوربين ها روي آنها زوم مي کنند و اين که کدام زودتر به سمت ديگري سربرمي گرداند و يا احيانا دست دراز مي کند (عجب شيطوني بوده مسئول برگزاري مراسم و انتخاب محل نشستن رهبران جهان). البته تصور نکنيد که اين فقط خاتمي است که از روبه رو شدن با بوش وحشت دارد دقيقا مشکل بزرگ هر دو امشب به اندازه هم است.
ادامه نوشته شهرام شريف در مورد هيلاري کلينتون و فيدل کاسترو هم خيلي جالبه.
* چه خوبه که من چند تا از عروسکام رو هنوز دارم و مدتهاي زياديه که باهاشون حرف ميزنم و اونام فقط گوش ميدن. در واقع ميشه گفت اونا بهترين دوستاي من هستن. کدوم دوسته که اينقدر صبورانه و اينهمه سال با آدم باشه و به درددل هاش گوش بده. واقعا چه کسيه که پيدا بشه که آدم همه غصه ها و راز هاش رو به اون بگه و اونم گوش کنه و قيافه آرام و معصومش به آدم آرامش بده. مطمئنم همه خانوما عروسکاشون رو نگه ميدارن حداقل من که دارمشون و باهاشون حرف میزنم. اون خرگوش زرد رنگ با اون قيافه خنگولش و اون عروسک خوشگل چيني که به همه گفتم اون دخترمه:) و يک دنيا دوستش دارم. واقعا دلم ميخواست ارتباطم با اونا دو طرفه باشه و اونام حرف بزنن. فقط خدا ميدونه اون عروسک دخترم چه رازهايي رو از من نميدونه و زماني که از همه جا و همه کس دلتنگ شدم چقدر بغلش کردم و اشکم در اومده و باهاش حرف زدم. ياد اين ترانه هايده افتادم:
عروسک جون فدات شم
تو هم قلبت شکسته
یه صدتا شبنم اشک تویه چشمات نشسته
منم مثله تو بودم
یه روز تنهام گذاشتن
یه دریا اشک حسرت تویه چشمام گذاشتن
اين ترانه زيبا رو ميتونين اينجا گوش کنيد. بايد از نويسنده وبلاگ آخرين وسوسه من ممنون باشيم که اينهمه آهنگ زيبا رو آپلود کرده. يه سايت مخصوص آهنگ هم داره: My Reticence
* من همين طوري دارم کلاسام رو هم دودر ميکنم! يه درس اختياري رو با بچه هاي کارشناسي ارشد برداشتم به اسم: تجزيه و تحليل سيستمها که استادش دکتر کارو لوکس هست. همه خودشونو ميکشن که يه درسي رو با دکتر لوکس بردارن و اونوقت من تا حالا فقط چند جلسه معدود سر کلاس تشريف بردم. (اينم عکس دکتر لوکس با همون قيافه هميشه شاد و خندان)
تازه از وقتي که اومدم تهران (يعني دو شنبه) سر کارم نرفتم. هر وقت از شمال ميام تهران توي همون ترمينال غرب از اينکه بايد توي اينهمه تنهايي غرق بشم بغضم ميگيره. اين احساس غربت و دلتنگي واقعا داره منو از پا در مياره. جالبه بدونين که حتي زنگ هم نزدم به شرکت و احتمالا به محض ورود اخراجم کنن.
خدائيش اين بنده خداها خيلي با من راه اومدن. من خودم شايد اينقدر انعطاف در مورد شخصي نداشته باشم. مثلا قبل از عيد يادمه مديريت منابع انساني شرکت و مديريت آموزش با من يه جلسه در مورد آموزش کارمندان گذاشته بودن و کلي حرفاي کله گنده ميزدن که من چندان سر در نمي آوردم. وسط جلسه حالم بد شد و به بهانه اينکه ميخوام به صورتم آب بزنم اومدم بيرون. بعد ديدم مشکلم با آب به صورت زدن حل نميشه و احساس خفگي ميکردم. از شرکت زدم بيرون و شروع کردم به قدم زدن. بعد از اينکه کلي از ميدان آرژانتين دور شدم، تازه زنگ زدم بهشون و گفتم که حالم بده نميتونم ادامه بدن. بيچاره ها تا اون موقع منتظر من مونده بودن!
شايدم به خاطر فصل بهاره که آدم به جاي با طراوت شدن، همش احساس کرختي و تنبلي داره!
* يه خبر جالبه ديگه: بالاخره رييس بانک جهاني معلوم شد: پل ولفوویتس! جالبه بدونيد که اين آدم معاون وزیر دفاع آمریکا بوده: نامزدی وی به دلیل نفوذش در تعیین سیاست خارجی آمریکا و نداشتن سابقه اقتصادی جنجال آفرین شده بود. اروپاییان از زمان معرفی آقای ولفوویتس ابراز نگرانی کرده بودند که شاید وی بانک جهانی را به بازویی برای اجرای سیاست خارجی آمریکا و دستور کار نومحافظه کاران به اشاعه مردم سالاری و اقتصاد بازار تبدیل کند.
چقدرم ظاهرش شبيه بوشه! خوب ديگه ايشالا خدا به آمريکا خير بيشتر بده:)
* انجمن وبلاگ نويسان لاهيجان: اين وبلاگ قرار است محلي باشد براي آشنايي بيشتر لاهيجاني هاي وبلاگ نويس، از همشهريان عزيز كه در اين زمينه فعاليت دارند خواهشمنديم لينك وبلاگ خود را در قسمت نظردهي قرار دهند، تا آدرس وبلاگ آنها به عنوان يك لاهيجاني در اين صفحه معرفي شود.


