زهرا

آخه سطحي نگري تا چه حد؟!!

با عرض تاسف به علت فيلتر بودن اين وبلاگ مستند و پر محتوا تا الان سعادت نداشتم مطالب سطحي اين وبلاگ رو ببينم. ولي خدائيش خيلي بامزه بود که امروز با يک ضد فيلتر که هنوز فيلتر نشده و از روي کنجکاوي از روي ليست آپديت شده هاي هودر به اونجا رسيدم و امروز صبح کلي باعث خنديدن من و دوستان به عقل ناقص بعضي ها شد.
فقط اين وسط يک چيزي براي من عجيب نمود و اونم اينکه این آمار رو چطور جمع کرده و جامعه آماریت چقدر جمعیت داشته؟ که با اين اعتماد به نفس کذايي اين اخبار احمقانه رو آورده توي وبلاگش و اما بخونيد اين جک کذايي که بالا نوشتمش و شمام بخنديد. جالب اينجاست که بدونين اين حادثه دو سه روز پيش اتفاق افتاده! و تحقيقات اين خانوم در طي همين دو سه روز پيش به چنين آمار دقيقي رسيده که بياد توي وبلاگش بنويسه! فکرشو بکنين براي بدست اوردن درصد توي امار کلي بايد داده هاي تصادفي مختلفي جمع کني و سپس با يک نرم افزار آماري روشون کار کني و رگرسيون و واريانس و ميانگين و کلي کار ديگه! اونوقت اين خانوم که نه رشته اش آماره، کلي هم ميترسه که کسي حتي صداش رو شناسايي کنه، اومده در طي اين دو سه روز به چنين تحقيق جامعي رسيده که از انواع و اقسام مختلف آمار طلاق و ازدواج و تصادفات و ... همه داده ها رو پردازش کرده!! خنده دار تر از همه اون شعبون بي مخ هايي هست که دورو برش رو گرفتن و گفتن چه آمار جالبي و منم اعتقادي ندارم و اين استخوان لي... ها! خوب شد اين خانوم توي وبلاگستان حاضره و ما بالاخره فهميديم چرا توي مملکت ما اينهمه بدبختي هست و منشاش چيه!! آخه چاخان کردن تا چه حد؟! الحق که مضحکه و شمام بهتره اين جک خنده دار رو بخونين:::

دوسه روز پیش، روزی که برف شدیدی می‌اومد، و کف کوچه‌‌ها و خیابون‌ها رو یه لایه برف و یخ بسته بود، سر یه چهارراه که چراغ نداشت تصادف ناجوری دیدم. یه زانتیای صفر وسط بود و سه ماشین از سه‌طرف زده بودن بهش. همه‌ی دراش و گلگیراش غُر شده بود. اونم محکم زده بود به یه پیکان و جلوشم داغون شده بود کاپوتش پریده بود بالا. دوسه‌تا از شیشه‌ها‌ش و چراغاش هم شکسته بود.
راننده‌ی خوش تیپ و جوون زانتیا، هاج و واج و منگ وایساده بود کنار ماشینش و زبونش بند اومده بود. نه دعوایی بود نه سر و صدایی. رو کله‌ی مردمی که دور ماشین جمع شده بودن، برف نشسته بود. همه با تأسف نچ نچ می‌کردن و این جمله‌ها شنیده می‌شد "بیچاره، معلومه تازه از شرکت گرفته" و "طفلکی، تازه داشته ماشین صفرشو آب‌بندی‌می‌کرده""آخی..."، " نازی..." این دو کلمه‌ی آخر رو خانوما می‌گفتن.
حالا همه از کجا فهمیده بودن ماشین نو و صفر کیلومتره؟ از نایلونا و مارک‌هایی که کنده نشده بود؟ نه! اونا رو که ملت معمولا تا یکی دوسال نمی‌کنن..
از این:
از خون گوسفند قربونی که همه‌ جای ماشین با دست مالیده بودن. نقش دست‌های خونی که به سپر، قالپاق‌ها، شیشه‌ها و کاپوت و... مالیده شده بود.
این ماجرا باعث شد بشینم دست به تحقیق بزنم. چرا مردمی که یه چیز جدید مثل خونه و ماشین می‌خرن یا مسافری از خارج میاد یا بعضی‌ها برای دنیا اومدن بچه و یا حتی عروسی نزدیکان حتما باید براش حیوونی رو بکشن و کلا خونی بریزن. و چرا معتقدن اگه این‌کارو بکنن عمر اون وسیله یا شخص تضمین می‌شه. و کنجکاو شدم بدونم واقعا

:: نوشته شده توسط زهرا

January 26, 2005 11:16 AM | نظر بديد (27)