زهرا

زلزله در آسیای شرقی

* اما آنکس که خانه اش شیشه ایست، سنگ پرتاب نمی کند...
مطمئنا کسي که از آزار و اذيت ديگران لذت ميبره، نميتونه قلب پاکي داشته باشه. مطئنم کسي که بي جهت انسان رو آزار ميده و براي مدتي آدم رو افسرده ميکنه، حتي نميتونه چيزي به نام قلب داشته باشه... واقعا از آدمهاي اينطوري بدم مياد. نميدونم آدمي که قلب توي سينه اش وجود داره، چطور ميتونه اينهمه کسي رو آزار بده و عين خيالش هم نباشه؟ يا من هميشه در مورد آدمها اشتباه ميکنم و فکر ميکنم اين گناه بزرگيه که آدم دل يکي رو بشکنه؟! اصولا وقتي کسي از دوستانم و يا اطرافيانم از دستم ناراحت باشه، شايد هزار برابر اون، خودم ناراحت ميشم که چرا همچين کاري کردم و چرا ناراحتش کردم، حتي اگه حق با من باشه باز عذاب وجدان ولم نميکنه... هر کاری هم بکنم که اون لحظه آروم بشم، محاله که چنین چیزی اتفاق بیفته تا اینکه از دلش در بیام.
احساس ميکنم خيلي ضعيف و شکننده شدم. با کوچکترين مشکلي که سر رام قرار ميگيره، خودم رو مي بازم و گريه ام ميگيره. حتی ممکنه چندان هم جدي نباشه ولي تاثيرش رو روي من ميذاره. فکرشو بکنين که من آدمي بودم که فکر ميکردم اين يه کار زشتيه که کسي گريه آدم رو ببينه اما الان اونقدر زودرنج شدم که راحت اشکم در مياد...

* عکس بالا دیروز توی روزنامه همشهری و یا جام جم بود که دیدمش. جالبه توی سالگرد زلزله بم بازم زلزله  ای دیگر اومد و بازم توی کشورها و شهرهای فقیر و باز هم بی خانمان شدن یک عده انسان... حالا باز خدا رو شکر که مرکز زلزله توی اقیانوس بوده و یه سری از تلفات زلزله به خاطر روی آوردن موجهای سهمگین به تاسیسات و خانه های ساحلی بوده، وگرنه فکرشو بکنین که اگه توی کشور فقیری مثل هند، زلزله می اومد؟! اینم گزارش بی بی سی: زلزله ای یک میلیون بار قویتر از زلزله بم... 
وحشتناکه...

*جبران خليل جبران: از کنار مزرعه اي مي گذشتم مترسکي را ديدم که معلوم بود ساليان درازي بي حرکت آنجا ايستاده است. از  او پرسيدم: آيا از ايستادن خسته نشده اي؟
جواب داد: نه، لذت ترساندن آنقدر زياد است که خستگي ام را جبران مي کند
به او گفتم: راست مي گويي ، من هم بعضي وقتها از اين کار خوشم مي آيد
او جواب داد : تنها کساني که تنشان از کاه  پر شده است طعم اين لذت را مي چشند...

* این قفس چون دلم تنگ و تار است...