زهرا

آنچه در سخنرانی خاتمی گذشت...

* فکر نمي کنم که خاتمي در عمرش اندازه ديروز فحش خورده باشه! البته من خبرنگار نیستم و دیده های خودم و جسته و گریخته مینویسم!

ديروز من از ساعت ۸ توي تالار چمران بودم. البته اينو هم بگم که ما براحتي نرفتيم تو! دم در که از اول آذر کارت ميديدن اين بار عکسا رو هم با کارت تطبيق ميدادن که عکس من چون شبيه خودم نبود، نزديک بود رام ندن که منم آقاهه رو کنار زدم و گفتم که اين عکس مال سوم دبيرستانمه! الان ۵ سال از اون موقع ميگذره! توي خود دانشکده هم در تالار چمران رو بسته بودن و يکسري کله تاس دستاشونو گره کرده بودن و نميذاشتن دانشجوها برن تو! بچه هام مدام فرياد ميزدن که خاتمي و حراست، پيوندتان مبارک:) در نهايت هم بچه ها مجبور شدن با هول دادن و شکستن درب ورودي تالار چمران وارد سال بشن.
خاتمي اولش اومده بود دانشکده بالا و کلنگ يک ساختموني رو زده بود و ساعت ۱۰ توي تالار چمران سخنراني کرد. منم توي تالار چمران در حاليکه له شده بودم، داشتم سخنراني خاتمي رو گوش ميکردم. من قبول دارم که خاتمي کاري نکرده و فقط حرف زده، اما موافق اين رفتار هم نيستم. وسط حرفاي خاتمي مدام يه سري از پسرا فرياد ميزدن: خفه شو، احمق! و ...
نماينده انجمن اصلامي دانشکده فني هم که اولش بيانيه خوند توي قسمتي از حرفاش گفت: شما نتونستيد کاري بکنيد، کسي که دولت عوض کرد کساني که مثل مدرس و امير کبير بودند و نه شما...
يه پسره اي هم وسط حرفاي خاتمي گفت: ما از شما به عنوان رييس جمهور بي عرضه ياد نمي کنيم، به عنوان يک آدم احمق ياد ميکنيم!
يه سري شعاري هم که مدام وسط حرفاش ميدادن اين بود: خاتمي بي عرضه،   راي ما کوفتت بشه.
يه پسره هم که يه عالمه فحش داد و آخرش گفت شما فقط حرف زدي و وعده دادي و کو اون آزادي که اينهمه ازش حرف ميزدي؟ خاتمي هم گفت: که من منظورم از آزادي همين بود. همين که شما راحت ميتوني الان اينجا حرفت رو بزني!
خاتمي در مورد انتخابات مجلس هفتم وقتي توضيح ميداد گفت که من با مقام معظم رهبري صحبت کردم و همه موقع گفتن اسمش هو کردن. وقتي هم داشت از شوراي نگهبان ميگفت همه سوت زدن و خاتمي فکر کرد به خاطر حرفاي اونه که مجري مراسم گفت نه به خاطر آقاي جنتي بود که خاتمي مجبور شد حرفش رو عوض کنه:)
خاتمي يه جا وسط حرفاش که اوج هو کردنها و فحش دادن دانشجوها بود، عصباني شد و گفت: حکومت ما اگه بخواد ميتونم همه شما رو قتل عام و يا دستگير کنيم ولي نميخوايم! یه بار دیگه هم که پشت سر هم به حرفاش اعتراض میکردن و اصلا نمیذاشتن حرف بزنه، گفت: این رفتار شما خلاف آزادی و دموکراسیه. آدم باشيد! كاري نكنيد كه بگويم بيرونتان بكنند! البته اين جمله اش خيلي مورد اعتراض واقع شد ولي خوب شايد کسي ديگه اي اگه اونهمه فحش و شعار عليه اش داده ميشد، ممکن بود همچين موضعي بگيره؟
واقعا شعاراي زشتي ميدادن. همين آدمهايي که دو دوره به خاتمي راي دادن و يه زماني من فکر ميکردم کسي محبوب تر از خاتمي نميشه! اصلا به نظر من اين قانون مسخره ايه که ميگه هر کسي ميتونه دو دوره پشت سر هم رييس جمهور بشه! هر وقت موارد اينطوري ديدم، هميشه در پايان اون فرد محبوبيتش رو از دست داده. و چه بسا مثل خاتمي اينطوري کوبيده شده. آخر مراسم هم بچه ها دستاشو در هم گره کردن و در حاليکه سمت درب اصلي دانشگاه ميرفتم سرود يار دبستاني من رو خوندن و اتفاقا چندين تا فحش آبدارم نثار حکومت کردن!

* به نظر من الپر زيباترين و کوتاه تريم توصيف رو در اين مورد نوشته: «هويت‌يابي با فحش و فرياد!» اين تمام چيزي است كه امروز در دانشگاه اتفاق افتاد...

* پريشان بلاگ: به نظر من يک چيز هست که از هفت سال پيش تا حالا عوض نشده است: هفت سال پيش دانشجويان با کف‌زدن و سوت‌کشيدن نمی‌گذاشتند خاتمی حرفش را بزند، و حالا هم با هو کردن. ما مشکلِ روانی داريم آقا جان. خاتمی و غير خاتمی و موافق و مخالف هم ندارد. مشکل از روان است!

* سيبستان: نه! من هر چه فکر می کنم نمی توانم با آنچه دانشجويان امروز در دانشکده فنی کردند موافق باشم. چه خاتمی بود چه هر کس ديگر اين رفتار فقط بازگشت است به سال صفر. بر باد دادن هر آنچه است که دانشگاه را دانشگاه کرده است. هيچ ربطی هم به انقلاب دانشجويی سال 1968 ندارد. از اين رفتار های کاريکاتوری هيچ جنبشی پيدا نمی شود. من اگر استاد آن دانشکده بودم از رفتار دانشجويانم شرمنده بودم. اگر دانشجوی آن دانشکده بودم ديگر به روی همدرسانم نگاه هم نمی کردم. اگر بهانه فشار و ناملايمات سياسی است اين ناملايمات هميشه بوده است. پيش از انقلاب هم بود. از جهاتی سخت تر هم بود. چرا که  مبارزه چريکی هم وجود داشت. اما نسلی ديگر بود و جهانی ديگر. هرگز در دانشگاه چنين اتفاقی نيفتاده است. من به صدای بلند می گويم که اين نشانه پسرفت و عقبگرد در دانشگاه است. دانشگاه به کودکستان تبديل شده است. اين ماحصل تربيت نسلی است که خانواده های ما در غياب هر گونه نظام فکری و فرهنگی و عرف پذيرفته و ترقی خواه اجتماعی تربيت کردند. آنها تنها محصول سياست های غلط نيستند. محصول آشفتگی اجتماعی و ارزشی ما هم هستند.
يک نفر يک بار هم که شده بايد دست از نازنازی کردن دانشجو بردارد و بگويد آقا و خانم دانشجو! دانشجو بودن فقط اعتراض آنهم بی در و پيکر نيست، مسئول رفتار خود بودن هم هست. هوش اجتماعی دانشجو که نبايد صفر باشد! 
همه فکر می کنند رئيس جمهور بعدی با چنين دانشجويانی چه خواهد کرد. پستانک تفريحات و آزادی های فردی احتمالا راه حل آن رئيس جمهور خواهد بود که با ديدی ابزاری می نگرد. به قول آن آقا آنقدر خوب می شود که می شود مثل زمان شاه! اما چه کسی کلاس های ما را اداره خواهد کرد؟ چه کسی به ما چيزی بدردبخور خواهد آموخت؟ چه کسی با کدام کيفيت تعليمی ازدانشگاه ما فارغ التحصيل خواهد شد؟ با اين نزول دائمی ما حتی اگر آزادی هايی را که می خواهيم به دست آورديم بسيار چيزها از دست داده ايم. برگشته ايم به حداکثر 25 سال پيش. به سال صفر. تا باز يکبار ديگر و ده بار ديگر دور بزنيم دور بزنيم دور بزنيم از اين طرف صفر به آن طرف صفر.

* خدائیش من دلم خیلی برای خاتمی سوخت. نه به خاطر خاتمی بودنش، که اگه هر آدم دیگه ای اون لحظه جای خاتمی بود، من دلم براش میسوخت از اینکه چنین رفتاری باهاش میشد. بازم ميگم من خودم يکي از بزرگترين مخالفين خاتمي هستم. و قبول دارم که به غير از حرف زدن هيچ کاري نکرده اما اصلا موافق اين رفتار زشت و فرهنگ فحش و لمپنيزم نيستم... مخالفت باید اصولی و با منطق باشه نه فحش و فریاد و هو کردن و ...؟

* در حاشيه مراسم:
۱- خوشبختانه امسال از همه کارت ديدن و حتي عکسا رو هم چک کردن و اين تلويزيون ما ديگه نميتونه با اصطلاحات يک عده غير دانشجو و دانشجو نما و اراذل و اوباش حرص آدم رو دربياره.
۲- توي عکساي مراسمي که توي دو تا سايت و يکي از روزنامه هاي امروز بود، به وضوح من و هم اتاقيم افتاديم، خدا به خير بگذرونه:-)
۳- وسطاي حرفاي خاتمي که خيلي شلوغ شد، من روي صندلي وايستاده بودم و با اين حال دو تا پسره که به  جرات ميشه گفت نردبان شهرداري بودن:) جلوي من وايستاده بودن و نميتونستم کامل ببينم. جالب اينجاست که بدون توجه به مراسم با هم حرف ميزدن و آخرشم فهميدن که همشهري و حتي فاميل هم هستند و همديگه رو در آغوش گرفتند:-) اين وسط هر چي ميگفتم بچه ها ساکت ميگفتن آخه حرفاي خاتمي هم گوش دادن داره؟! من مونده بودم آخه پس براي چي اومده بودن توي سالن و فضا رو تنگ کرده بودن؟! من اصلا پاچه شلوارم رو دو بار تا کرده بودم و بزم شلوارم خاکي شد بس که اونجا شلوغ بود و همه روي هم وايستاده بودن.
۴- وقتي رييس انجمن دانشکده فني رفت بالا که بيانيه رو بخونه همه يکصدا تشويقش ميکردن و مهدي مهدي مي گفتند. آخه چند بار سابقه زندان سياسي داره.
۵- در طول مراسم شايد خاتمي ۲۰ دقيقه هم نتونست حرف بزنه و مدام فحش و شعار و هو کردن توسط بچه ها بود که در بسياري از مواقع به وضوح خاتمي عصباني ميشد و تندي حرف ميزد و يه جوري قضيه رو فيصله ميداد.
۶- جواباي سربالاي خاتمي و موضوع عوض کردنش واقعا حرف نداره!!!!

* سياست رو بي خيال، از همه مهمتر:
دانشگاه ما به مناسبت روز دانشجو، به همه دانشجويانش مبلغ ۲۰ هزار تومان هديه داده:) البته با اين بودجه کلان دانشگاه ما و پارتي هاي کلفتش دادن ۲۰ هزار تومان به ۳۵ هزار دانشجو مبلغي حدود ۷۰ ميليون ميشه که اين واقعا پولي نيست!!

* لینکها:
۱- گزارش شرق از مراسم دیروز
۲- گزارش تقریبا کامل ایسنا 
۳- عکساي حسن سربخشيان از مراسم ديروز. اين عکسش بسيار جالبه.

:: نوشته شده توسط زهرا

December 7, 2004 11:08 AM | از جاهای ديگر (6)