۱۳۸۷-۰۲-۴
طلاق به خاطر عبور از چراغ قرمز!!!
* من نفهمیدم چرا میگن توییتر اعتیاد میاره؟ من زیاد ازش خوشم نیومد. یعنی حقیقتش نمیفهمم فایده اینکه اینهمه آدم با هم آنلاین باشن و یکی بگه من دارم آب میخورم و اون یکی بگه من نون می آشامم و سومی هم بگه من بیل پارو میکنم چیه؟:دی
تنها شبکه اینطوری که تا به حال خیلی منو جذب کرده مرحومه مغفوره اورکات بود. فیس بوک رو که هر چند ماه یه بار یادم میاد که وجود داره! این توییترم بس که همه توی وبلاگاشون نوشتن اعتیاد آوره و اینها جوین شدم!! مثلا شاخ رو بخونین. بامزه نوشته. اما خوب جناب گناه کار راست میگه. توییتر بیشتر شبیه یه چت روم تحت وب هست!!
تا یادم نرفته بگم که یک فایده بزرگ داره که منو جذب میکنه! اونم قضیه لابیش هست. مثلا یه لینک به سایتشون توی بالاترین میدن و میگن همه رای مثبت بدن که بره تو لیست داغترین ها! واسه من که دیروز ظرف ۱ دقیقه ۱۵ تا رای مثبت گرفت!!! تا به حال اینقدر رای مثبت توی بالاترین نگرفته بودم :دی
* ظاهرا مسابقه تعیین بهترین وبلاگ فارسی در حال انجامه. اینجا میتونین برین و به وبلاگ مورد علاقه خودتون رای بدید. من به اینها رای دادم:
۱- خودم (بالاخره یکی باید زهرا اچ بی رو رجیستر میکرد دیگه
)
۲- خیاط باشی.
۳- چهار ستاره مانده به صبح.
۴- یادداشتهای یک دختر ترشیده.
۵- از زندگی
پیش بینی من اینه که طبق معمول آمپول زنهای آی تی نویس وبلاگستان اول یا دوم و یا سوم میشن: یعنی اینطوری:
۱- یک آمپول زن (دکتر مجیدی).
۲- آمپول زن ثانی (دکتر مزیدی، چه بر وزن هم هست فامیلی هاشون)
۳- آمپول زن ثالث (آپدیت بلاگ – رضا مقدری)
۴- آمپول زن رابع (چه کسی هست آیا؟ از مادر زاده نشده)
پ.ن: قول میدم از فردا منم راجع به آنکولوژی و اتوپدی و این چیزا مطلب بنویسم
تا ضمن بلند شدن روی دست اینان، وبلاگستان از حیث مطالب پزشکی غنی بشه:دی و نیز مشت محکمی به دهان یاوه گویان استکبار جهانی بزنم. البته من نمیدونم تخصص و یا فوق تخصص این آمپول زنان محترم چیه تا دقیقا گیر بدم به اون. مثلا دکتر مجیدی از روی برخی خاطراتش میشه حدس زد توی اورژانس کار میکنه. دکتر مزیدی که یه مطلب پزشکی هم تا به حال ننوشته:دی البته چرا یه بار راجع به حجامت نوشت که همان موقع لینکیدمشان. میمونه آپدیت بلاگ که مظلوم واقع شده. چون از روی الگوی رایج حدس زدم که باید آمپول زن باشه اونم :دی
* این خانوم همسایه مون که گفتم بچه دار نمیشن؟! دیروز تشریف بردن دبی! البته قبل از مشرف شدن به دبی به من گفت که ((عزیزم هرچی خواستی بگو از اونجا واست بیارم!! البته ما عید میخواستیم بریم دبی ولی خوب سفر ترکیه مون جور شد گفتیم اونو با دوستان بریم بیشتر خوش میگذره. این یکیو تنهایی با شوهرم میریم واسه خرید))
اون موقع که داشت این حرفا رو میزد هی توی دلم با خودم کلنجار میرفتم که بگم یا نه؟ میخواستم بگم اگه پول چیز میزایی رو که میاری ازم نگیری، قول میدم به لیست طویل بهت میدم، ولی اگه ازم پولشون رو میگیری لازم نکرده فقط یه آدامس بیار که ببینیم مزه های آدامس در ممالک دیگر دنیا چطوره؟ چون جدیدا حس میکنم همه آدامسهای ریلکس تقلبین!!!
ها یه چیز دیگه:دی من حرفمو پس میگیرم که دلم واسه این خانوم میسوزه. راستش من دلم واسه خودم میسوزه که هنوزم شیراز و اصفهان رو ندیدم چه برسه به استانبول و آنکارا و دبی :دی
* چقققدر شانس مفتکی داره این استقلال! و چقققدر اعمال فشارش قویه! فکرشو بکنین جباری هفته پیش چه بلایی سر مدافع حریف آورد و چطوری ضرب و شتمش کرد! کمیته انظباطی ۳ جلسه محرومش کرده بود! بعد دقیقا چند دقیقه قبل از بازی آقا بخشیده شدن و انصافا خوب بازی کرد! شاید اگه نبود استقلال فلج میشد.
حکایت فوتبال ما واقعا جالبه! اصلا من چرا تعجب کردم! وقتی سرمربی تیم ملی!!! اصلا توی لیست نامزدها نبود و دقایق پایانی یوهو با خدا لابی کرد، دیگه جباری و عطاری و استقلال که کاره ای نیستند!!!
پ.ن: مرتبط: بررسی نوآورانه تیم استقلال تهران
* یعنی چی میشه برین خودتونو لاغر کنین؟! هم هیکلتون خوب میشه هم اینکه مزاحم مردم نمیشید. به خصوص توی مکانهای عمومی و اگه قصد استفاده از وسایل نقلیه عمومی رو دارید! با این اوضاع چپونده شدن افراد توی مترو و اتوبوسها بهترین راه اینه که همه مانکن بشن تا تعداد بیشتری بتونن جاشن! تازه توی تاکسی هم هست. جدای از مسائل اعتقادی، من کلا راحت نیستم گرما و بوی بدن کسی رو حس کنم! الانم که سرویس نداریم و مجبورم از تاکسی استفاده کنم واقعا سر این مسئله عذاب میکشم. واضحه که امروز صبح بلایی سرم اومده نه؟! آقاهه طوری توی تاکسی لمیده بود انگار نه انگار فقط ۳/۱ حقشه! هرچی خودمو جمع میکردم بی فایده بود! اصلا ها هرکی از دور منو میبینه پیش خودش فکر میکنه چون این دختره لاغره پس ۵ سانتی متر جا براش کااااافیه! به قدری من توی تاکسی ها به در می چبسبم و یا حتی با دست مخالفم دستگیره رو میگیرم که بدن کناری بهم نخوره که گاهی اوقات وقتی پیاده میشم تغییر وضعیت فیزیکی برام دشواره! فکر کنم بهترین راه اینه که برم یه الاغی، فرقونی، شتری چیزی بخرم :دی
* حالا دروغ و راستش با خودشون! این آقایی که بلد نبود توی تاکسی درست بشینه وسط ترافیک میگفت که من یه زمانی آلمان بودم و زن دوستم به خاطر عبور از چراغ قرمز رفت طلاق گرفت! میگفت یه دوست ایرانی داشته که با یک دختر آلمانی ازدواج کرده بود. ظاهرا چند بار حاج آقا از چراغ قرمز رد میشه و حاج خانومم ناراحت میشه میره طلاقش رو میگیره! آقاهه میگفت من رفتم پیش زنش که وساطت کنم و اینا رو آشتی بدم خانومه گفته: من اینقدر به قوانین کشور شما احترام میذارم. یعنی هر وقت میام ایران روسری سر میکنم و حجاب رعایت میکنم اونوقت ایشون به قوانین کشور ما احترام نمیذاره. یعنی رعایت کردن قوانین کشور ما اینقدر واسه این آقا سخته؟
پ.ن: این قوانین کشور “ما” منو مرده!!! فقط آلمان قانون عدم عبور از چراغ قرمز داره؟
* اینم خیلی خنده دار بود. حداقل من که حالت رو تجسم کردم و کلی توی راه خندیدم
: دعوت به مهاجرت:
وردپرس منتظر ماست، بیا تا برویم….
[صدای گریهی جمعیت]

