۱۳۸۶-۱۲-۲۷
پولتون رو تو چه کاری یا کجا سرمایگذاری می کنین؟
*شما اگه یه پول اندکی داشته باشید و یه مدت باهاش کار نداشته باشید، تو چه کاری یا کجا سرمایه گذاریش می کنین؟!! توجه کنید که این پول واقعا اندکه یهویی نرین توی خط چند صد میلیون و یا میلیاردها! فرض کنید کمتر از ۱۰ میلیون!!!!
سپرده کوتاه مدت رو توصیه میکنید؟! کدوم بانک؟ با چه نرخی؟! تنها چیزی که به ذهنم میرسه همینه…
نکته: لطفا راه حلهای عملی رو توصیه کنید. مثلا راههای که خودتون انجام دادین و به نتیجه رسیدید. خواهشا شبکه های هرمی رو هم توصیه نکنید:دی
پ.ن: فرض کنید میخواین برای یک آدم بیسواد در زمینه مسایل اقتصادی توضیح بدید. مثلااگه راه حل میدید لطفا دقیق بگید مراحل چیه؟
لطفا این فرض هم بذارید که طرف مثلا ممکنه دختر باشه و مثلا نخواد خیلی کارای مردانه انجام بده :دی
* دولت فخیمه احمدی نژاد قبل از شروع سال یه عیدی خوب به ما داد! هیئت دولت لطف فرمودن امضا کردن که از بعد از عید سرویسهای کلیه وزارتخونه ها و سازمانهای تابعه اونجا رو بردارن!!!
فکرشو بکنین اینجایی که ما هستیم علاوه بر اینکه جای عجیب غریب و خلوتیه (عبور و مرور کمه) در حدود چند صد نفر کارمند داره! دلم میخواد تصور کنم ساعتهای ۳.۵ بعد از ظهر بعد از عید اینجا چه خبره؟!!!
* این که میگن خانوما هوای همو دارن افسانه ای بیش نیست! مخصوصا اگه هر دو تا خانوم جوون باشن!!! بر عکس من میگم خانوما هوای آقایون رو بیشتر دارن!!! مثلا تصور کنید شما تشریف بردید بخش مثلا مالی یا بازرگانی ای جایی بالاخره! بعدش هشتصد ساعت توی صف وایستادید که برگه تون امضا بشه و مدارک همه آماده است و فقط لازمه برگه نهایی رو دریافت کنید! مسئول هم یک دختر خانوم اخمو هست که جرات نمی کنید حرف اضافه ای بزنین که احیانا کارتون هشتصد ماه دیگه عقب بیوفته! خانومه هم چنان قیافه ای گرفته و چنان اخمی زده که دارید از ترس میمیرید که نکنه بهونه ای بیاره و جوابتون منفی باشه! تظاهر به سرشلوغی و اینهام میکنه و بدجوری توی فکر فرو رفته!!!
حالا در همین حین کافیه یک آقای نسبتا جوونی که همچین خوش لباس هم باشه بیاد داخل! اونوقت کافیه تغییر رفتار ۳۶۰ درجه ای اون خانوم رو ببینین! چنان اخمشو باز میکنه و کار آقاهه رو راه میندازه و حتی برگشو میگیره این اتاق اون اتاق میره برای امضا که آرزو می کنید ای کاش شمام آقا بودید!!! بعدش که کار آقا خارج از نوبت تموم شد و قیافه متعجب شما رویت شد ممکنه به شما رحم کنه و بهانه ای تو کارتون نیاره و ممکنه هم برعکس!!!
* دیدین بعضی از این پسرهایی که موقعیت اجتماعی و تحصیلی خوبی دارن، بسیار هم خودشیفته هستند و احساس خود خوش تیپ بینی کبیری هم دارن؟! بعدش فکر می کنن هر موجود مونث و ماده ای که از دو هزار کیلومتری اونها رد میشه، بدون استثناء شیفته اش شده و قصد داره مخش رو بزنه و لابد سلامش هم به معنای ابراز علاقه است؟!!!! خواستم بگم اینجور پسرا واقعا غیر قابل تحملن! من اگه یه روزی ازدواج کردم حتم بدونین که شوهرم یه بدبخت بیچاره ای مثل خودمه نه این مدل پسرا!!! بعید میدونم هیچ آدمی در دنیا حاضر باشه با یک موجود خشک و از خود راضی یه روز هم سپری کنه!
* اصلا نمیخوام بهش فکر کنم که ادامه این پست چقدر ممکنه خاله زنکی/عمو مردکی (!) بشه :دی
* چرا پس من اصلا حس و حال عید و بهار رو ندارم؟! باور می کنین هیچ خریدی تا به حال انجام ندادم؟ در حالیکه به شدت به مقنعه و مانتو و شلوار و کیف و کفش احتیاج دارم؟ راستش خودم از همه لباسام خسته شدم. و وقتی میپوشم حس بدی هم بهم دست میده! از مدلهای جدیدی که امسال مد شده هم اصلا خوشم میاد! البته من هیچ وقت آدم روی مدی نبودم و همواره چندین نسل از مدها عقب موندم ولی تو رو خدا شما بگین آخه این مانتوهای جدیدی که مد شده حالت مخملی ابر و باد به درد محل کار میخوره؟!! اونم توی یه جای دولتی که همش زیر نظر هستید؟!!! یا اون کفشا و کیفهای ورنی؟!!! ای کاش یه سری لباس کار (مثلا مانتو و شلوار و کفش) هم به صورت سنگین رنگین مد میشد! اقلا مام حق انتخاب داشته باشیم!
تازه لباس خونه هم هست! امسال عید برای اولین بار فامیلای عروس تازه مون میان خونه مون! یعنی اینکه از الان بدونین بدون شک من در عید کوزتی خواهم شد که دومی نخواهد داشت:-) چاره ای هم نیست. مگه چند بار داداش آدم ازدواج میکنه؟
* مسئله اینجاست که من علیرغم نیاز وافر! اصلا انگیزه ای برای رفتن به خرید و اینا ندارم! خرید اصولا یه کار دو نفره است. مثلا اگه خواهرم بود میتونستیم ساعتها بریم بگردیم و اقلا چیزهای نو و آدمهای نو رو ببینیم:دی
اصلا به نظر من اینجور مناسبتها و جشنها تنهایی نمی چسبه! بیخود نبود که من قبلا نوشتم خوش به حال اونهایی که ازدواج کردند. اقلا انگیزه دارن و توی اینجور مواقع دو نفرن و حوصله شون سر نمیره!!!
* اینم بگم تا آخر سالی ناکام از دنیا نرم!!!! دیدین بعضی از دوستانتون و یا خانومای وبلاگ نویس که ازدواج کردن توی وبلاگشون و یا وبلاگ جدیدی می سازن که توش هی مینویسم امروز جوجو اومد دیروز شوشو رفت. دیروز شوهرمو بوسیدم! فردا شوهرم منو بوسید. امرور واسه جوجو صبحانه پختم!!! دیروز شوشو منو بخل کرد! امروز یه رنده خریدم!!! دیروز یه سرویس لیوان پختم!!! و این حرفا! اه اه اه چقدر از این وبلاگا و اینجور نوشته ها بدم میاد! به نظرم خیلی کار ندید بدیدانه و چیپیه!
پ.ن: تجربه به من ثابت کرده که هیچ کدوم از تئوریهای من بیشتر از ۱ ماه دوام ندارن!!! یعنی هیچ تضمینی نمیدم اگه یه روزی ازدواج کردم اینکار به نظرم چیپ نیاد!!!!!!!! نگین نگفتم که بعدا لینک این نوشته رو نشونم بدین مچ گیری کنینا
* امان از دست ایرانیها
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این ریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟
یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا
* اه چقدر دلم پر بود!!! خوب اشکال نداره عوضش واسه چند روزتون خوراک تهیه کردم :دی
