خود سانسوری + زنگ زدن عاقد بیاد

* سال نوی میلادی مبارک. دیشب یه اس ام اس اومده بود که: سال نوی میلادی به شما و خانواده محترمتان…
ربطی ندارد، تا نوروز صبر کنید :-)

* گاهی اوقات آدم کوچیکترین چیز رو بهانه می کنه که برای دردهای پنهانش گریه کنه. اصلا وقتی یکی زار زار داره گریه میکنه مطمئنا برای از دست رفتن فایلش و یا سرخوردنش نیست که! یه چیزی داره قلبش رو چنگ میزنه که نمیتونه به کسی بگه و حالا این بهانه کوچک چقدر موقع خوبی اتفاق افتاده! میتونه یه یک ساعتی اونقدر اشک بریزه که سبک بشه. اونوقت اطرافیانش هم الکی دلداریش میدن که فلانی این مسئله کوچکیه. چرا اینقدر خودتو به خاطرش ناراحت می کنی….
خوب اونا عملا نمیدونن اون فرد در اون لحظه خاص داره به چیا فکر می کنه و چیا اذیتش می کنن؟… اصلا خیلیم خوبه که فکر میکنن داره به خاطر همون چیز بی ارزش کوچک زار میزنه… من که اینطوری راحتترم

* عجب مرضی‌‌ه این خود سانسوری! نیم‌فاصله رو دقت کردید؟ با ادیتور لامپ shift+space میشه نیم‌فاصله! توی مستندات و گزارشات اینجا ما مجبوریم از نیم فاصله استفاده کنیم ولی از اونجایی که معمولا من یه ربعه وبلاگ می نویسم سخته رعایت کردنش توی وبلاگ!
داشتم می گفتم خود سانسوری چیز بدیه! یعنی حرفهای زیادی داشته باشی ولی نتونی توی وبلاگ بنویسی! حالا من هی بگم نوشتن با هویت جعلی بهتره، هی شما بزنین زیرش! بارها و بارها دیدم کسانی که بدون اشاره به اسم واقعیشون مینویسن وبلاگهای خیلی موفقتری بودن! یه نگاه به وبلاگستان بکنین متوجه منظور من میشین. اگه هم با هویت واقعی تون مینویسین بهتره تخصصی بنویسید. مثلا راجع به IT یا پزشکی و نظایر اون. اینجوری روزمره نویسی مخصوصا اگه خانم باشین غیر از خودسانسوری هیچیز دیگه براتون نداره. مگه اینکه از دم براتون مهم نباشه کسی راجع به شما چیزی بدونه و این مسئله براتون حل شده باشه!
توی اینجور مواقع همون طوری که قبلا گفتم بهتره آدم غر نزنه و فقط مطالب جالب وبلاگهای دیگه رو بیاره که بقیه هم بخونن:-)

* اولیش که وصف الحال است از وبلاگ دندون یک آدم مرده است:
باید یک بی سیم بزنم به بالا، گزارش بدم
آدم گاهی وقتا فشنگ کم میاره
از بس نمیدونه تو چند تا جبهه باید بجنگه

* دومیشم خیلی خیلی خنده دار بود و من بسی لذت بردم. اونم وصف حال خودم موقع جلسات و همایش هایی هست که الکی پلکی میریم:
همایش تمام شده بود و همه داشتند سالن را ترک می کردند از یکی از شرکت کنندگان که در عالم تناولات خود بود پرسیدم: ببخشید برداشت شما از گردهمایی حاضر چه بود؟ با بی‌حالی جواب داد: برداشت من فقط سه سیب بود و یک پرتقال!:-)

* سومی هم حقیقی ترین قوانین وبلاگ نویسی هست که من واقعا به نوبه خودم، بی نهایت از نویسنده محترم این متن تشکر می کنم. دست مریزاد :-)
۱- هیچ کس وبلاگ شما رو به خاطر مطالب جالبی که نوشته اید نمی خواند.
۲- اگه ترافیک وبلاگتون پایینه به این دلیله که تازگیا برای کسی کامنت نذاشتین.
۳- تنها کسی که از خواندن مطالب شما لذت می برد، خودتان هستید.
۴- تنها کسی حداقل یکی از پستهای شما را به طور کامل خوانده است، خودتان هستید.
۵- اگه تعداد کامنتهای شما زیاد شده به این دلیله که عدۀ زیادی آپ کرده اند و منتظرند تا پست جدیدشان خوانده شود.
۶- اگه مدتیه که از شخص خاصی کامنت نداشته اید، به این دلیله اون شخص مدت زیادیه که آپ نکرده.
۷- شما نباید به دنبال نوشتن مطالب جالب در وبلاگتان باشید، بلکه بیشتر به نوشتن کامنتهای جالب برای دیگران فکر کنید.
نتیجه: وبلاگ نویسی، زیر مجموعۀ کامنت نویسی است.

* چهارمی هم از وبلاگ شاخ به شاخ برداشتم با عنوان: زنگ زدن عاقد بیاد:
- علو سلام
- سلام چطوری؟ چیکار می‌کنی؟
- هیچی بابا، الان برام یک خواستگار اومده
- خب تو که قبول نکردی
ـ اتفاقاً چرا. دیدم خوشتیپ و پولداره…
- برای چی؟ مگه ما به هم عهد نبسته بودیم
- … زینگ زینگ مثل اینکه عاقد اومد.
- عاقد؟ چقدر سریع
- از ترس اینکه مبادا برن پشیمون شن ما هم دست و پاشون رو بستیم زنگ زدیم عاقد بیاد
- خیلی بی‌معرفتی… من دوست داشتم…
- ببین من دیگه باید برم. بهم دیگه زنگ نزن. انشالله خوشبخت شی.
-
چند لحظه بعد
به جای اینکه شال و کلاه کنید و دنبال یک شیشه اسید بگردید بهتر است آرام باشید. به جای طرح نقشه قتل رقیب و یا اسیدپاشی و اینگونه کارهای ِگاومنشانه راه‌های بهتری برای کنترل احساس‌تان وجود دارد.
دکتر دن نوهارت در این‌باره می‌فرماید: «هنگامی که خبر بدی را می‌شنویم، بدن وارد حالت وحشت شدید و جنون آمیز شده و همه چیز در آن سرعت می‌گیرد. بهترین روش در دست گرفتن کنترل در چنین لحظات سرسام آوری، متوقف شدن، نگاه کردن و گوش دادن است»

یک ساعت بعد
عزیزم تلفن رو بگذار سر جاش… چی می‌خوای بهش بگی؟ دیگه تموم شد. با الکل متانول و اتانول هم حالت بهتر نمی‌شه…
از جمله رفتارهای مثبت میتوان به موارد زیر اشاره نمود: گفتگو با یک دوست نزدیک که بتواند فقط به درددل شما گوش کند یا رفتن به باشگاه ورزشی. میزان اندورفین (endorphin) (نوعی پروتئین مسکن) دریافتی شما پس از ورزش یا حتی یک پیاده روی طولانی، می‌تواند امواج اندوه را خنثی کند.

یک روز بعد
دکتر در اینجا جمله قشنگی می‌فرماید: «هیچ کس نمی‌خواهد طرد شود، اما تراشیدن مو هم نمی‌تواند فایده‌ای داشته باشد.»

سه روز بعد
این بچه‌بازی‌ها چیه؟ از اتاق بیا بیرون. فدای سرت. هزار تا دختر از اون سرتر برات سراغ دارم.
دکتر درباره این خزیدگی به رختخواب و انزوا و دپرسی  راه حل خوبی ارائه داده: «بله، حقیقت تلخ است… گر به یک روند مشخص که شما را مشغول نگه دارد بچسبید، کار عاقلانه‌ای انجام داده‌اید.»

یک هفته بعد
دکتر می‌گوید عاقل باشید. او در آخر صحبتهای‌اش حرف قشنگی زد: «اما بدانید همانطور که زخمها، بدون اینکه از آنها بخواهید، درمان می‌شوند. قلب شکسته هم التیام میابد.»

دو هفته بعد
دکتر می‌گوید هر نشانه‌ای از او که باعث می‌شود ریخت و قیافه‌اش در جلوی چشمان‌تان بیاید را نابود کنید. مثلاً‌ ایمیل‌هایش  را اسپم گزارش کنید یا اصلاً نه همه را  delete بفرمایید…

۱ ماه بعد
دکتر می‌گوید اگر دیدید خوب نشدید با یک روانشناس تماس بگیرید…
او می‌گوید زمانی خوب می‌شوید که بتوانید بدون احساس درد و اندوه به نکات خوب و مثبت این جدایی فکر کنید.

۳۴ نظر

  1. گیلاث زمستانی! ۱۳۸۶-۱۰-۱۲، ۴:۰۴ ب.ظ

    بسی لذت بردیم از خواندن این پست شوما آبجی،دمتان قیژ باد!!!(ترکیب گویش ادبی و لاتی رو حال کردی؟!!) :)

  2. مازیار ۱۳۸۶-۱۰-۱۲، ۴:۴۰ ب.ظ

    خیلی جالب بود

  3. علی رضا ۱۳۸۶-۱۰-۱۲، ۶:۰۳ ب.ظ

    جالب بید.

  4. ناشناس ۱۳۸۶-۱۰-۱۲، ۶:۱۱ ب.ظ

    Man kheyli vaghte weblog shoma ro mikhunam.
    Bavar konid man weblog nadaram ke baratun comment mizaram.
    Ghasd ham nadaram khodamo khub jelve bedam.
    Faghat mikhastam azatun tashakor konamo begam man az jens neveshtanetun va sade nevisitun khosham miyad.
    Rasti man weblogetuno ba mobile mikhunam va in comemtam ba mobile baratun neveshtam.
    Baraye khodam ke kheyli jalebe vali type ba gushi yakam shakhte!
    Emza : Casper

  5. ناشناس ۱۳۸۶-۱۰-۱۲، ۶:۳۱ ب.ظ

    به درد خودت می خوره

  6. ماکان ۱۳۸۶-۱۰-۱۲، ۶:۴۸ ب.ظ

    اون مطلب کامنت ها و وبلاگ ها خیلی جالب بود

  7. baran babaee ۱۳۸۶-۱۰-۱۲، ۷:۲۶ ب.ظ

    سلام…خوبین…خدا راشکر… همیشه خوب باشین…وبلاگ بابایی من لونه گنجشکهاست…مهمان غریبستان بابایی من می شوید…منتظرم…روح انار تقدیم به شما…

  8. Roza ۱۳۸۶-۱۰-۱۲، ۷:۵۵ ب.ظ

    اکثر اوقات وب شما رو می خونم مخصوصا لینک مطالب موفق باشید

  9. کورش ۱۳۸۶-۱۰-۱۲، ۸:۴۷ ب.ظ

    در زمینه میزان اعتبار یک سایت (Web Credibility) مراجع مختلفی وجود دارد که شاید یکی از بهترین نمونه های آن دانشگاه استانفورد (http://credibility.stanford.edu/research.html)می باشد. خصوصا مرور این صفحه را (http://credibility.stanford.edu/guidelines/index.html) پیشنهاد می کنم.
    با احترام.
    کورش. مریلند . آمریکا

  10. فرشاد ۱۳۸۶-۱۰-۱۲، ۹:۴۳ ب.ظ

    خیلی ممنون

    (شکلک خجالت یاهو مسنجر)

    انشالله خداوند بازدیدکنندگان شما را زیادتر بگرداند.

    با آرزوی موفقیت و تندرستی

  11. محمد ۱۳۸۶-۱۰-۱۲، ۱۰:۱۳ ب.ظ

    با اینکه هویت معلوم موجب خود سانسوری میشه خیلی موافقم…
    مگه شما هویتتون معلومه؟

  12. خشایار ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۱۲:۰۱ ق.ظ

    آفرین

  13. Junior_engineer ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۲:۰۴ ق.ظ

    haha.. funny scenario but actually useful advise!

  14. محمد رضا ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۳:۵۶ ق.ظ

    سال نو میلادی مبارک ! خیلی جالب بود
    سبز باشید و ایام بکام

  15. Farinaz ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۵:۵۴ ق.ظ

    این اس ام اس خیلی بامزه بود. :)

  16. bamdad ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۸:۰۷ ق.ظ

    سلام
    وبلاگ جالبی داری
    در مورد سال نو میلادی نوشته بودی
    دیروز با دیدن اون همه برف
    راستش یه لحظه فکر کردم خدای مسیح از خدای محمد خرش بیشتر میره
    حق بدین خب
    کریسمس و اون همه برف
    کل کاجها رو سفید شدن
    همینطور بابا نوئل ها
    و ما میر نوروزمان را سالهاست که در حمامی شبیه فین رگ بریده ایم .
    و آروز می کنیم ای کاش ما هم پاپا نوئل داشتیم .

  17. سه وصله ناجور ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۹:۰۵ ق.ظ

    کلی وبلاگ گردی کردم دستت درد نکنه

  18. سهند ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۱۰:۰۷ ق.ظ

    یعنی شما می فرمایین بنده مشمول بند دوم از قوانین وبلاگ نویسی هستم؟!
    :))

  19. سمیرا ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۱۱:۳۹ ق.ظ

    سلام
    راجع به خودسانسوری باهات صد در صد موافقم . من آدرس وبلاگم رو به هیچ کس از اطافیانم نمی دهم . راستش قبل از این جا که الان دارم یه وبلاگ تو بلاگ اسکای داشتم . خاطراتم رو می نوشتم . یه بار به سرم زد و آدرس اون جا رو به کسی که به نظرم من رو خوب می شناخت دادم باورتون نمی شه چه برخوردی کرد . از این که راجع به اون نظراتم رو نوشته بودم خیلی ناراحت شد و گفت که در موردش اشتباه کردم و ازم خواست سانسورش کنم ! من راستش ناراحت شدم و کل وبلاگ رو حذف کردم تا بعد از اون مجبور به سانسور نشم . خیلی سخت بود . یک سال و نیم خاطره رو یه دفعه پاک کردم . ولی درس عبرتی شد .

  20. خانم کپی ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۳:۰۵ ب.ظ

    بی معرفت …

  21. سینا ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۴:۲۲ ب.ظ

    سلام
    شما نیاز به تعریف ندارید ولی انتقاد چرا
    من قبلآ هم اومده بودم ولی حالا سعی کردم کامل تر بنویسم
    خوشحال می شم نظرتون رو بدونم.

  22. رها ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۴:۴۹ ب.ظ

    خودسانسوری رو باهات کاملا موافقم . من ادرسم رو فقط به یه نفر از فامیلا دادم که توی یه شهر دیگه زندگی می کنه و زیاد هم با هم عیاق نیستیم البته، نمی دونم چرا اینکارو کردم ! شاید دلم به حالش سوخت چون خیلی احساس تنهایی می کنه ! از قضا خیلی هم دهن چاک و ضایعه !! حالا هرچی می خوام بنویسم باید یه جوری بنویسم که توی فامیل تابلوم نکنه !! خیلی بد دردیه ….

  23. خانم شین ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۵:۲۴ ب.ظ

    من با این مطلبی که در مورد وبلاگها نقل کرده بودی اصلا موافق نیستم و به نظرم نگاه کردن به این شکل به این پدیده واقعا غم انگیزه. چرا وبلاگ نویسها باید یه جماعت تشنه کامنت باشن؟ اعتقاد شخصی من اینه که اگر وبلاگی حرفی برای گفتن داشته باشه بعد از مدتی جایگاه خودشو پیدا می کنه. من خودم زیاد اهل کامنت گذاشتن نیستم و هیچ وقت هم وبلاگم رو تو هیچ سایت عمومیی معرفی نکردم و واقعا به خواننده هام مغرورم. در طول زمان ایجاد شدن و همه کسانی هستند که می دونن دنبال چه مطلبی دارن می گردن. من نمی دونم این همه دغدغه داشتن در مورد این مساله به خاطر چیه؟ وبلاگ یک روزنامه شخصیه. یکی می نویسه و هر کسی که خوشش بیاد می خونه…. راستش مطلب قبلی که خودت در مورد وبلاگ نوشته بودی خیلی برایم خوشایندتر بود تا از نقل قول امروزیت.

  24. سپیده ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۹:۴۶ ب.ظ

    این نکات وبلاگ نویسیت خیلی کمکم کرد مرسی….بوس
    راستی یه سر بیا از هند مینویسم که خیلی جالبه

  25. نجمه ۱۳۸۶-۱۰-۱۳، ۱۰:۰۱ ب.ظ

    دربدر یک وبلاگ هستم الان.هر چی سرچ میکنم به جایی نمیرسم.وبلاگ یه آقایی هست که دبی زندگی میکنه و از شریف مهندسی کامپیوتر داره.اسمش هم سلمان هست فکر کنم.احیانا نمیدونی وبلاگش آدرسش چیه؟؟

  26. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۸:۳۳ ق.ظ

    نجمه جان اسمش سلمان هست:
    globalpersian.com
    بلاگرولینگ الان فیلتره ولی فکر میکنم اگه سرچ کسی وبلاگ سلمان جریری بهت نشون میده

  27. شهنام ۱۳۸۶-۱۰-۳۰، ۱۱:۵۲ ق.ظ

    سلام
    درمورد خود سانسوری موافقم
    البته خود سانسوری فقط مربوط به نوشته نمیشود
    گاهی من هم مجبورم که عکسهیم را خود سانسوری کنم
    http://shahnam.wordpress.com/2008/01/15/%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%b9%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85/

  28. ;kobra ۱۳۸۶-۱۱-۴، ۱۲:۱۶ ب.ظ

    salam
    nemidonam mikhoni ya na
    khili nazareton shabih nazare mane

  29. خسته ۱۳۸۶-۱۱-۲۵، ۳:۱۶ ب.ظ

    خوب بود

  30. فرزاد ۱۳۸۷-۰۱-۶، ۲:۵۲ ب.ظ

    حرفات فقط ارزش یه بار خوندنو داره
    خیلی کس شر نوشتی
    اصلا زدی تو خاکی
    دخترا همشون همینجورین
    حرافو فک بزن و مخ تیلید کن

    .
    .
    .
    .
    حالا با این حرفام افسردگی نگری بیفتی رو دستمون
    اشکال نداره دخی جون
    ایشالا یه روز بیاد که دوتا حرفه حسابی بنویسی
    اصولا ما پسرا معنا گراییم و شما دخترا کس گرا
    .
    .
    .
    .
    .
    خوب دیگه خیلی ریدم بت
    bye bye

  31. فرزاد ۱۳۸۷-۰۱-۶، ۲:۵۵ ب.ظ

    عطر آمیزه ای از روغن هایی اسانس , ترکیبات معطر و ثابت کننده و الکل می باشد. روغن های
    اسانسی از صریق تقطیر گلها و گیاهان علفها بدست می آیند. اگر عصاره گیری از ططریق تقطیر
    میسر نباشد توسط روغنهای جذاب این کار صورت می گیرد. مانند گل یاس . در عصاره گیری
    توسط روغن های جذاب اساسا عمل استخراج و جداسازی روغن بدبو توسط الکل می باشد.

    انواع عطر و خواص آن

    همانطور که درصد ترکیبات معطر کاهش یابد شدت و طول عمر عطر نیز کاهش می یابد.
    ترکیبات عطر به ترتیب زیر می باشد:
    ۱- عصاره عطر: ۴۰-۳۰ درصد ترکیبات عطر
    ۲- ۱۰-۲۰ درصد ترکیبات معطر((Eau de perfum))
    3- 5- 10 درصد ترکیبات معطر (( Eau toiletle))
    4- 2-3 درصد ترکیبات معطر((Eau de cologne))
    ترکیبات آب و الکل به عنوان حلال مواد معطر بکار می رود. در عمل گرمای بدن سبب می گردد تا
    حلال به سرعت تبخیر شده و عطر بر روی پوست باقی بماند بتدریج طی چندین ساعت تبخیر
    گردد.

    ۱- رایحه اولیه: رایحه ای که پس ازچند دقیقه از استعمال عطر احساس گردد. رایحه اولیه همان
    احساس اولیه از بوی عطر است. به همین خاطر در فروش عطر تاثیر به سزایی دارد. رایحه این
    مرحله تازه و تند می باشد ترکیباتی که در این مرحله دخیل هستند بوی تند می باشدو شدیدا
    فرار می باشدو به سرعت تبخیر می شود.

    ۲- رایحه ثانویه: رایحه ثانوی عطر زمانیکه رایحه ابتدایی از میان می رود آشکار می گردد.
    رایحه ثانوی بدنه اصلی عطر تشکیل می دهد و به عنوان ملایم کننده بوی تند اولیه به کار می رود
    و این مرحله چیزی حدود ۱۰ دقیقه تا ۱ ساعت بعد از استعمال عطر احساس می گردد.

    ۳- رایحه پایانی: رایح عطر را زمانی که رایحه اولیه و ثانوی از میان می رود شامل می شود.
    ترکیبات این گروه معمولا ثابت کننده می باشند. رایحه این مرحله قبل از ۳۰ دقیقه پس از
    استعمال عطر احساس نخواهد شد.

    عطرها از چه چیزهایی درست می شوند
    گیاهان به عنوان منبع اصلی تولید روغنهای اساسی و ترکیبات معطر به شمار می آیند گیاهان
    این ترکیبات را به خاطر محافضت از حیوانات گیاه خوار و همچین جذب حشرات گرده افشان تولید
    می کنند.

    ۱- گلها : بزرگترین منبع مواد معطر می باشند که شامل گلهای سرخ و مریم و میخک و یاس و
    ابریشم هستند.

    ۲- برگها: برگهای نعناع هندی و بنفشه و رزماری و مرکبات و گوجه فرنگی

    ۳- ریشه و ساقه های زیرزمینی : ریشه درخت جوز و زنجیل.

    ۴- دانه ها: دانه های گشنیز و زیره و کاکائو و هل و بادیان

    ۵- میوه ها : تمشک و توت فرنگی و سیب و مرکبات و وانیل و فلفل شیرین

    ۶- روغن چوب: چوب درختان سرو و عرعر و کاج و صنوبر

    ۷- پوست درختان: درخت نعناع

    ۸- صمغ: صمغ بوته کندر و درخت گل حنا و کاج و صنوبر
    منابع حیوانی
    ۱- مشک : از کیسه آهوی آسیایی گرفته می شود.
    ۲- کاستوریوم : از کیسه سگ آبی آمریکای شمالی به دست می آید.
    ۳- عنبر سائل : ماده چربی ماندی که از نهنگ عنبر درست می سود.
    ۴- عسل: از کندوی عسل به دست می آید.

  32. فرزاد ۱۳۸۷-۰۱-۶، ۲:۵۸ ب.ظ

    بیو گرافی انژی رو برات میفرسم حال کنی بدبخت
    آنجلی در چهارم ژوین ۱۹۷۵ در لس آنجلس کالیفرنیا متولد کردید . گذران دوران کودکی در شهری که بزرگترین مرکز سینمایی جهان در آن واقع است بسیاری را وسوسه سینما دچار می کند . در مورد انجلی این موضوع جنبه دیگری داشت . او فرزند یک بازیگر اسکاری سینما جای ویت بود و طبیعی است که دوران کودکی خود را با سینما وسوسه هنر هفتم سپری کرده باشد. مادرش مارچلینت یرتراند نیز به نوعی در تشویق او به ورود به عالم سینما نقش داشت . این خانواده سینمایی صاحب یک فرزند پسر به نام جیمز هاون نیز گردید که او هم علاقه به سینما دارد.
    انجلی (که در خانه آنژی صدا می شود) به همراه برادرش کودک یتماما سینمایی را سپری کرده اند آنژی به کلاسهای تئاتر موسسه لی استراسبگ می رفت و به مکتب تئاتر آکتورز تستودیا علاقه مند گردید و از همان دوران کودکی به بازی در نمایش های صحنه پرداخت و تجارب با ارزشی کسب کرد.
    آنژی به لحاظ عاطفی به برادرش خیلی وابسته است ولی با آنکه او دختر خانواده بود از وی بسیار خشن تر و شلوغ تر بوده .
    این طور می گوید:
    من در دوران کودکی به مسابقه ماشین سواری و همچنین جمع کردن چاقو علاقه زیادی داشتم و سرگرمی هایی که برای برادرم مفهومی نداشتند اما علاقه به تماشای فیلم های سینمایی در هر دوی ما وجود داشت .روزهای بسیاری را با هم به تماشای آثار کلاسیک سینما می پرداختیم.
    آنژی به جز جمع کردن چاقو در دوران کودکی آرزوهای دیگری هم داشت شاید باورتان نشود اما در سالهای کودکی به شدت آرزوو داشت که مسئول مراسم تدفین شود در این باره می گوید :
    خانواده ام نگران من بودند فکر می کنم تا حدودی پیش فعال بودم آرزویم این بود که مدیر مراسم خاک سپاری باشم ان آهنگها تابوتهای چوبی زیبا انسانهای اندوهگین مرده هایی که گریم شدند و آخرین ژست و حالت زندگی اشان را به خود گرفته اند همه و همه برایم جذاب است. او از همان دوران کودکی به موضوع مرگ شیفتگی خاصی داشت.
    او اگر چه در دوران کودکی چهره ای زیبا و جذاب داشت اما بیش از انکه به آراستن چهره خود بپردازدعلاقه مند به فلسفه های شرقی و به ویژه کتابهایی که در مورد مرگ نوشته شده بود توجه داشت برای من مرگ مفهوم عمیقی دارد شاید مرگ مهمترین حادثه در زندگی است که همیشه آن را فراموش می کینم من به مرگ بسیار فکر کرده ام در مورد مرگ چیز آرامش بخشی وجود دارد . این که شما ممکن است فردا بمیرید باعث می شود امروز را غنیمت بشمرید در مورد در فلسفه غرب کمی غفلت وجود دارد اما شرقی ها به ویژه چینی ها هندی ها و ایرانی ها در فلسفه خود آموزش های جالبی برای مرگ دارند.
    آنژی در شانزده سالگی از دبیرستان بورلی هیلز فارغ التحصیل شد و پس از آن مدتی به لندن رفت و در این شهر به عنوان یک مدل مشغول به کار شد و سپس در شهر های نیو یورک و لس آنجلس در همین رشته به فعالیت خود ادامه داد .آنژی همچنین به دانشگاه نیو یورک رفت و در رشته بازیگری لیسانس گرفت او در مورد مدل بودن این گونه می گوید : زمانی این کار برایم جالب بود می دانید که جولی به زبان فرانسه یعنی زیبا و من در مقطعی از زندگی به این ویژگی شخصی ام بیش از حد توجه داشتم اما هنگامی که می دیدم که مجلات و ر سانه ها تنها از یک جنبه از شخصیت من توجه دارند از این کار خسته شدم و ژست گرفتن در برابر دوریبین عکاسان به نظرم احمقانه آمد .

  33. فرزاد ۱۳۸۷-۰۱-۶، ۳:۰۲ ب.ظ

    HHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEELLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPP

  34. فرزاد ۱۳۸۷-۰۱-۶، ۳:۰۴ ب.ظ

    OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO

نظر شما