چرا هیچ وقت عشق اول را فراموش نمیکنیم؟

* یکی ما رو پینگ نماید لطفا. طبق کشفیات من فقط وبلاگای ام تی، بلاگ اسپات و بلاگفا پینگ میشن. چرا؟! بلاگرولینگ خوب نمیشه؟! حالا که از فیلتر در اومده، ناز میکنه کار نمی کنه :دی

* کیا به وبلاگ من لینک داده اند؟
اینجا لیست وبلاگهاییه که از طریق بلاگرولینگ به وبلاگ من لینک دادن. اگه کسی جدیدا لینک بده به انتهای لیست اضافه میشه. اولا من از همه شون ممنونم. من یه نگاه تصادفی که کردم اکثرا وبلاگهای قدیمی هستند و ظاهرا وبلاگنویسای جدید علاقه ای به وبلاگ من ندارن:-) خیلیاشونم متاسفانه اصلا دیگه نمی نویسن… 

* به خاطر یه مشکلی که برای یکی از دوستانمون افتاده بود، چند روز پیش سر ناهار بحث عشق اول و حواشی اون بود و این که خیلی مهمه چطور تموم بشه و پایان محکمی داشته باشه و این حرفا. یکی از همکارانمون گفت که چند وقت پیش یه آقای روانشناسی داشته توی دانشگاه تهران سخنرانی میکرده و بین حرفهاش گفته که:
«مواطب باشید اول بار عاشق چه کسی میشید؟ چون عشق اولتون رو بعدها در زندگی با هیچ پاک کنی نمی تونین پاک کنید مخصوصا آقایان
البته فکر می کنم اون ۲ کلمه آخر رو اشتباه کرده چون خانومها احساسی تر و وفادارترن من فکر میکنم این مورد بیشتر در مورد خانومها صدق می کنه:دی
این موضوع از اونجایی ذهن منو مشغول کرده بود که چند روز پیش یکی از دخترای هم سوییتی مون رو توی خوابگاه دیدم که ازدواج کرده بود و میگفت که خیلیم از همسرش راضیه ولی هر وقت به سعید فکر میکنه دلش براش پر می کشه! (این سعید کسی بود که کل خوابگاه میدونستن اینا همدیگه رو میخوان ولی خانواده پسره مخالفت کردن و بهم خورد) حالا این موضوع باعث شد کمی بترسم!!! و موقع ناهار بشینم کمی در این مورد سرچ کنم (من به این دلیل دیگه سر کلاس اروبیک نمیرم) و به مقاله ای به اسم عشق اول: چرا هیچگاه فراموشش نمی کنیم؟ برسم.
حقیقتش من بیشتر از اون بخشهایی خوشم اومد که یکسری از خانومها و آقایون راجع به تجربیاتشون در مورد عشق اول نوشته بودن. و باید اعتراف کنم که از خوندن خیلیاشون اشکم در اومد. اینو نوشتم که نگین این دختره هندی بازی در آورده  اینم متن مقاله:

اولین عشق من؟… یادش که می افتم همیشه چشمام پر از اشک میشه…!
هیچ روزی نیست که به او فکر نکنم و نگران نباشم که آیا حالش خوب است و یا مشکلی نداشته باشد.
فکر می کنید اولین عشقم را هنوز به یاد دارم؟ معلومه که دارم، انگار همین دیروز بود—اما ۲۳ سال از آن روز می گذره..!

آیا شما اولین عشقتان را به یاد می آورید؟ البته سوال احمقانه ای است! مطمئناً همه ما هنوز با شور و هیجان و البته کمی هم با ناراحتی، به یادمان مانده است. چه او هنوز در کنارتان باشد و چه فقط خاطره ای باشد که یادآوری آن ناراحتتان می کند، اما اولین عشق ها همیشه مثل گنجینه ای گرانبها در دل افراد باقی می ماند. اینجا حرفهای شما را درمورد مردی که برای اولین بار قلب و احساس شما را متحول کرد، گرد آورده ایم.

هنوز هم یادش داغم را تازه می کند!
حتی با گذشت سالها، فکر کردن درمورد عشق اولمان لرزشی در قلبمان ایجاد می کند. چه چیز باعث می شود که حتی با گذشت پنج، ده یا حتی بیست سال، اولین عشق ها همیشه فکرمان را به خود مشغول کند؟ دلیلش هرچه باشد و آن فرد هر کس که بوده باشد، عشق اول همیشه جزئی از وجود ما می شود. نمی توانیم آن را فراموش کنیم—و تصور نمی کنم کسی واقعاً بخواهد فراموش کند.

شیرین می گوید: “بله، به یاد می آورم… انگار همین دیروز بود. سالهای سال گذشته است، اما هنوز به خاطر دارم او چه شکلی بود و چقدر دوستش داشتم. حدود هشت سال با هم اختلاف سنی داشتیم—من ۲۰ ساله بودم و او ۲۸ سال داشت—همیشه می ترسید مبادا والدینم با این مسئله مخالفت کنند. این روزها وقتی کمی ناراحت و غمگین می شوم، یاد و خاطره ی نوازش ها و بوسه های او به سراغم می آید. خیلی جالب است، همین روزها ۴۲ ساله می شوم.”

لیدا اینگونه به خاطر می آورد: “در همه ی کارهایمان احساساتی بودیم و با شور و هیجان رفتار می کردیم—در دوست داشتن هایمان، دعواهایمان، حتی زمانی که میخواستیم همدیگر را اذیت بکینم هم با شور و احساس عمل می کردیم. با اینکه شوهرم را بسیار دوست دارم و کاملاً خوشبخت هستم، هنوز هم خیلی وقتها به او فکر می کنم. چند هفته پیش او را دیدم، همراه همسر و بچه اش بود. نگاهش کردم، او هم نگاهم کرد، و همه چیز در یک لحظه بسیار زیبا بود. خیلی وقت بود که ندیده بودمش. خوشحالم که او نیز خوشبخت شده است.” 

الناز در مورد دوست پسر دوران دانشگاهش اینطور می گوید: “ما به هیچ وجه برای هم ساخته نشده بودیم. خانواده و دوستانم نمی توانستند او را تحمل کنند. همیشه با هم دعوا داشتیم و بیشمار به هم زده و دوباره آشتی کرده بودیم. ولی مجذوب هم بودیم. پس از آخرین دعوا که دیگر تصمیم گرفتیم برای همیشه از هم جدا شویم، احساس می کردم قلبم را پاره پاره کرده اند. هنوز نوارها و نامه های عاشقانه اش را پشت گنجه ی اتاقم پنهان می کنم. ۱۰ سال از آن ماجرا می گذرد.”

فرنوش عشق راستین خود را وقتی هجده سال بیشتر نداشت ملاقات کرد. اما پنج سال طول کشید تا رابطه اش را با او آغاز کرد. او در این باره می گوید: “در یک مهمانی با هم آشنا شدیم و با هم صحبت کردیم. دو سال دوران دانشگاه را با هم بودیم. او در شیراز زندگی می کرد و همین راه دراز باعث برهم خوردن روابطمان شد. هنوز هم در شیراز زندگی می کند و ازدواج کرده است. اما من هنوز مجردم و در تهران زندگی می کنم. با اینکه رفته است اما همیشه اولین عشق من باقی می ماند.”

وقتی دوباره او را می بینیم…
ممکن است هر از چندگاهی اولین عشقمان را جایی ببینیم. دیدارهایمان ممکن است کوتاه یا طولانی باشد، اما دیدارهایی تلخ و شیرین است. آیا کسی پیدا می شود که تا به حال به دیدار دوباره ی اولین عشقش فکر نکرده باشد؟

سارا با اینکه قرار مدار ازدواج با اولین عشقش را هم گذاشته بود، ولی با مرد دیگری ازدواج کرد. ۲۰ سال پس از آخرین ملاقاتشان ، او را در مجلس ترحیم مادرش دید. اما حتی با گذشت این همه سال، شعله ی عشق مثل همان روزهای نوجوانی در قلبش زبانه کشید : “درمورد عشقی که به هم داشتیم صحبت کردیم. می گفت که چقدر دلش شکسته بود وقتی ترکش کردم و با کس دیگری ازدواج کردم…خیلی وقت ها به او و پاکی عشقمان فکر می کنم. هیچوقت فراتر از بوسیدن همدیگر نرفتیم، اما نزدیکی که با او داشتم بسیار بیشتر از آن چیزی است که اکنون با شوهرم پس از ۲۶ سال حس می کنم.”

رویا نیز به تازگی اولین عشقش را ملاقات کرده است: “بعد از ۲۹ سال.. روز را با او گذراندم. وقتی برای اولین بار همدیگر را در دانشگاه دیدیم ۱۹ سال داشتیم. عشقی واقعی بود… اگر چنین چیزی در آن سن وجود داشته باشد و حالا پس از گذشت اینهمه سال باز عاشق هم شده ایم. اما اینبار عشقمان کاملاً با قبل متفاوت است. گذشته ای با هم داشته ایم و حال را باهم می گذرانیم. امیدوارم در آینده نیز کنار هم باشیم.”

تجدید دیدار سحر در اینترنت اتفاق افتاده است: “در ماه خرداد بود که آنلاین شده بودم. البته زیاد به کامپیوتر وارد نیستم. داشتم یکسری کارهای تحقیقاتی انجام می دادم که کسی بهم پیغام داد. بله خودش بود—نزدیک بود قلبم بایستد. شوهرم داشت از جلوی در رد می شد و پسرم وارد اتاق شد. باید توضیح می دادم که او کیست. درمورد همه چیز باهم صحبت کردیم. هنوز هم وقتی ایمیلی از او دریافت می کنم قلبم تند می زند. احساس گناه می کنم، اما دوست دارم که هنوز با او در ارتباط باشم.”

او اولین و تنها عشق من بوده است!
بعضی از ما آنقدر خوش شانس بوده ایم که همان دفعه ی اول آنکه می خواستیم را به دست آورده ام. و وقتی برای اولین بار ملاقاتش کردیم، دیگر نگذاشتیم از دستمان برود!

سیمین می گوید: “اولین عشقم تنها کسی بود که باعث شد قلبم تندتر بزند و از خود بیخود شوم. اما چیزی که باعث شد عاشقش شوم قلب طلایی بود که در سینه پنهان کرده بود. او تنها کسی بود که توانست قلبم را تصرف کند. هشت سال است که با هم هستیم و شش سال است که ازدواج کرده ایم. صاحب پسری دوست داشتنی شده ایم. اینطور بود که اولین عشق من به تنها عشق زندگیم تبدیل شد.”

منیر اعتراف می کند که: “من فقط یک عشق واقعی داشته ام و با او ازدواج کردم. سالهای آخر دبیرستان بود که با هم آشنا شدیم و شش سال بعد ازدواج کردیم. از همان ابتدا می دانستم که او همان است که من می خواهم. ما واقعاً برای هم ساخته شده ایم.”

عسل می گوید: “داستان اولین عشق من کمی عجیب است. باور کنید.” بعد از چندین ماه دوستی اینترنتی، عسل و دوست اینترنتیش پارسال همدیگر را ملاقات کردند. “بعد از ملاقات، کوچکترین تردیدها برای برقراری ارتباط هم از بین رفت. هنوز هم عاشق هم هستیم و برای ازدواج نقشه می کشیم.

عاقل تر و پخته ترم کرد!
گاهی اوقات اولین عشق چیزهایی به ما می آموزد—البته این درس ها معمولاً آن چیزی نیست که دوست داشتیم یاد بگیریم.
ندا می گوید: “او به من  احساس شگفت انگیزی می داد. ۱۳ ماهی که با هم گذراندیم، شادترین روزهای زندگی من بودند تا اینکه از من جدا شد. اصلاً نمی دانستم که به من خیانت می کند. خیلی ترسیده بودم و او هیچ کمکی به من نمی کرد. در آخر همه چیز را برای مادرم تعریف کردم و این بهترین و عاقلانه ترین تصمیمی بود که در کل زندگی گرفته ام. ”

شما چی میگین
اگه چیزی دارین برای گفتن بگین تا در اینجا ثبت بشه. مطمئن باشین کسانی هستند که از این مطالب استفاده کنند.  

* راستی تا یادم نرفته اینم لینک مقاله

۵۷ نظر

  1. - ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۲:۴۲ ب.ظ

    البته اگه اولین عشق، واقعا عشق بوده باشه!

    بعضی اوقات، افراد چون دچار مشکلاتی می شن توی زندگی، فکرهای احمقانه می کنن و به هر احساسی می گن عشق!!! تازه هر چی هم قدیمی تر باشه اون احساس، بیشتر فکرهای احمقانه می کنن.

    مطلب جالبی بود زهرا خانم. ممنون.
    :)

  2. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۲:۵۴ ب.ظ

    برای همین من نوشتم می ترسم برای اینکه واقعا معلوم نیست اگه بار اول عاشق کسی بشیم اون واقعا عشق مون بوده باشه و نه هوی و هوس و یا افکار احمقانه

  3. میثم ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۲:۵۹ ب.ظ

    تهمت نزنید لطفا! من روی بلاگفا وبلاگ دارم و مدت‌هاست در حسرت یک پینگ ناقابل می‌سوزم! :(

  4. مصطفی ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۳:۰۱ ب.ظ

    زهرا خانم بعضی ها شاید عشقشون علکی باشه ولی بعضی دیگه واقعاًعاشقن و کسی نمی دونه
    من هنوز ۱۸ ساله مه ولی یه دختری رو دوست دارم که هم اسم شماست اسمش زهرا هنوز جرات نکردم که بهش بگم دوستش دارم یعنی هرموقع می خوام که بهش بگم زبونم بند می آد و بحث رو به جای دیگه می کشم

  5. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۳:۰۷ ب.ظ

    بسیار مایلم بدونم کی واقعا منو پینگ کرده؟
    دستش درد نکنه
    و ای کاش بگه از کدوم لینک پینگ کرده که به باقی هم یادش بدیم

  6. سه وصله ناجور ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۳:۲۶ ب.ظ

    انتخاب عشق واقعی از یه حس علاقه و عاطفی یه کم سخت است … باید محک بخوره …اصولا محبت و علاقه زیادی که به وصل منجر نشه بعنوان عشق تو ذهن ثبت میشه …. اگر هم وصالی در کار باشه باید زمان بگذره تا مشخص بشه بعد از روزمره گی ها و مشکلات این عشق ، گوهر اصل است یا بدل .

  7. حسین ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۴:۱۲ ب.ظ

    من هم به شما لینک داده ام.

  8. مرد تنها ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۴:۲۷ ب.ظ

    سلام.من این قضیه عشق اول رو تجربه کردم.واقعا کسی و از صمیم دل دوست داشتم اما اون منو نخواست.چند سال برام مثل زهر گذشت.تا اینکه قلبم مثل اهن سرد و محکم شد.بعدا خانوم پشیمون شد و بر گشت اما من خیلی دوستانه ردش کردم.الان خیلی راحتم.یعنی به حالتی رسیدم که می تونم دوست داشته باشم بدون اینکه تعلق خاطر برام ایجاد کنه.

  9. علی زالی ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۵:۴۶ ب.ظ

    دلیل خیلی ساده ای داره
    برای اولین بار تجربه ای رو تجربه کردین که بخصوی در این مملکت یه کم تابو محسوب میشه
    خوب

  10. Farinaz ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۶:۵۸ ب.ظ

    I think the first love is only the first lesson to learn but it like Alphabet stays in the basic of the whole future relationships of a human. Very often we cherish these memories a lot, sometimes idealise them, remember the first love as something very innocent and fragile. If something went wrong than some people may have some problems with starting new relationships, they may even achieve come serious complexes that will be spoiling their relationships all the time. I think if somebody find a love that is much stronger than the first love, then they can get over the first love . Until this happens you’re always going to ache for the person you loved most in your life. It sucks but it’s the truth. This doesn’t just go away- you have to find someone you actually love more than your first. By that I don’t mean to force a “replacement” guy on your heart, if you do that i think just will end up hurting yourself (and him) more. It really needs to happen when it’s meant to. Don’t force it. In the meantime, figure out what it is you are looking for and work on becoming the type of person that will attract the one you are looking for. After working on improving yourself, try going to places that your ideal guy would be interested in and go out there and meet people. In the meantime, be honest with yourself and don’t try to convince yourself you’re over him when you’re really not. Also, don’t even waste your time in a relationship with someone who you don’t love a lot more than your first. If you want a real love affair take your time before letting a friendship turn into something more.

    quotes by famous people

    Bernard Shaw
    First love is only a little foolishness and a lot of curiosity.

    Nietzsche
    Love is the state in which man sees things; most widely different from what they are.

    François Mauriac
    No love, no friendship, can cross the path of our destiny without leaving some mark on it forever.

    Rosemary Rogers
    First romance, first love, is something so special to all of us, both emotionally and physically, that it touches our lives and enriches them forever.

  11. مژگان ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۷:۲۵ ب.ظ

    پس حتما من یه چیزیم میشه هاااااااا اره عشق اولم یادمه خیلی هم همدیگررو دوس داشتیم البته برای همون سن وسال ولی اصلا دلم براش غش وضعف نمیره …هر وقت که از محله اشون رد میشم یادش می افتم مثل بیاد اوردن خیلی چیزهای دیگه ولی تو یاداوریم هیچ حس خاصی نیست!….دهههه

  12. آ / ف ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۷:۴۹ ب.ظ

    سلام. به وبلاگت لینک دادم. در ضمن برای پینگ کردن از این سایت استفاده کن و نه از بلوگرولینگ که از پینگ کننده های دیگر این سایت.
    http://update.1irani.com/

  13. گیلاث جون! ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۷:۵۹ ب.ظ

    نگو که عشقم درد گرفت!من همین دور و برم. :D

  14. 97 ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۱۰:۳۳ ب.ظ

    gofti eshge avalo delamo kabab kardi
    100% ba in matlabet movafegam
    va khastam begam delam baraye (((( nushin ))))))kheily tang shode.

  15. محمد ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۱۱:۵۲ ب.ظ

    اولین عشق ترسناکه، هیجان انگیزه، دلهره آوره، شور انگیزه، گریه هم داره، خنده هم داره تا ببینی آخرش چی میشه …

  16. مهر ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۲:۱۹ ق.ظ

    سلام
    اگه اینو نگم شاید دچار خفقان بشم! شاید هم یه جورایی دلم خواست پز بدم! شما به بزرگواری خودتون ببخشید! من با عشق اولم ازدواج کردم. حدودا ۷ ساله…حالا معنی خوشبختی را حس می کنم!
    همین!!!

  17. مهر ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۲:۲۱ ق.ظ

    در ضمن، من بهت لینک دادم…

  18. مهر ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۲:۴۲ ق.ظ

    ببین قضیه ما با این هایی که گفتن البته کمی فرق داره. ما واقعا عشق اول همدیگه بودیم چون شاید از حدود ۱۴ ۱۵ سالگی همدیگه رو فقط دوست داشتیم. هیچ دلیل خاصی هم نداشت که من اینا رو اینجا بنویسم! فقط دوست داشتم
    چقدر من نظر دادم…

  19. +18 ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۳:۵۷ ق.ظ

    سلام و خسته نباشید
    نظر فراموش نشود [گل]

    سانسور شد

  20. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۹:۲۹ ق.ظ

    من فکر می کنم همون طور که فریناز نوشته بیشتر کسب یک درسی از زندگی هست
    اما فکر کنم اگه عاقبت خوشی نداشته باشه خیلی تجربه تلخی خواهد بود.

  21. ایلیا ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۰:۰۳ ق.ظ

    با سلام
    عشق اول ؛ یه چیز خوبه ؛ دوست داشتنیه ؛ یه لذت ناب از احساس تعلق داشتنه ؛ معمولا تو کوچه و بازار پیدا نمیشه . چون اگه یه وقت فکر کنه همونطور که تورو دوست داره یکی دیگه رو هم میتونه دوست داشته باشه !! اونوقت دیگه عشق نیست . یه جورایی مثل بوسیدن لپ یه نوزادخوشگل لذت بخشه یه حسه نابه . …
    ام……ما مواظب باید بود از هول رسیدن به همچین لحظه ای اشتباه نکنیم.
    ایلیا

  22. حوا سپید ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۲:۰۴ ب.ظ

    موضوع جالبی نوشتی اولین عشق :
    اولین کسی ر ا که دوست داشتم پسر همسایه روبرو بود . دم دستی ترین نوع عشق . که از بیدارموندن شبهای امتحان و چراغ اتاق را الکی روشن گذاشتن شروع شد. پانزده سالم بود . دوست داشتم بهم توجه بشه و دوست داشته باشم کسی را . . تا به امروز هفده سال از این اشنایی ساده میگذره ما همچنان با هم در ارتباطیم مثل دو دوست خوب همدیگر را در مشکلات کمک میکنیم خاطره اون عشق باارزش و ساده را محترم میدونیم در حالی که هیچ کدوم از موقعیتی که داریم سو استفاده نمیکنیم و حد و حدود خودمون را میدونیم . .
    سالهاست همدیگر را ندیدیم . و چند ماه یکبار خبری از هم داریم . یک دوستی سالم . و ماندگار . فکر میکنم جفتمون هم بچه های عاقلی بودیم اگر هیجانات سنمون را کنترل نمیکردیم الان گند زده بودیم به این رابطه قشنگ . یک نامه جنجالی و بچه گانه میتونست این دوستی زیبا را برای همیشه نابود کنه .

  23. ........ ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۲:۲۲ ب.ظ

    سلام علیکم
    این پینگ کردن یعنی چه؟
    این بلاگرولینگ یعنی چه؟
    این عشق اول و دوم و سوم یعنی چه؟
    شاعر که میگه عشق من ،من بخاطر تو از در و دیوار بالا رفتم
    حتی از دیوار چین

  24. گجمو ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۲:۵۰ ب.ظ

    وبلاگ قشنگ و دوستان بسیار خوبی دارید.
    خوشحالم که این افتخار نصیبم شد که بهترینی چون شما سرزده به وبلاگم اومد و وبلاگ بی ارزشم رو ارزشمند تر کرد.
    خبر می دادین،گوسفند زیر پا تون می کشتم و کوچه های تاریک وبلاگم رو به میمنت ورودتان،چراغونیش می کردم.
    موفق تر باشی

  25. سمیرا ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۵:۱۱ ب.ظ

    عشق اول .
    یادمه . چقدر بچه بودم با اون که فقط ۷ سال می گذره . چقدر همه چیز رو دست یافتنی می دیدم . اوه اون قدر برام شیرین بود که هر چیزی که اون زمان با اون هم دوره بوده هنوز برام شیرینه . مثلا تبلیغات نرم کننده ایوان .
    موهام همیشه زیره .اصلا حالت نداره . هر چی شونه می کنم بازم فایده نداره .

    هنوزم بلند این شعر تبلیغاتی رو می خونم اما هیچ کس نمی دونه به یاد کی .
    به هر حال عشق اول من باعث شد تا درس خوندن رو به کلی کنار بگذارم . چون هدف زندگیم رو پیدا کرده بودم . اگرم دانشگاه رفتم فقط به خاطر اون بود .
    از اون یادگاریم فقط و فقط رشته ی نحسمه و این شعر مسخره .

  26. میلاد ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۶:۱۱ ب.ظ

    سلام
    امیدوارم که خالتون خوب و لبتون خندون باشه شما رو به یک بازی وبلاگی دعوت می کنم http://imilad.com/?p=137
    ممنونم
    میلاد

  27. طارمه ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۹:۰۰ ب.ظ

    از این برنامه Windows Live writer و یا این لینک http://www.1pezeshk.com/archives/2007/11/post_654.html جهت پینگ استفاده نمایید.

  28. سپیده ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۰:۱۸ ب.ظ

    من که حالا مادر یک بچه ۹ ساله هستم نه عشق اول داشتم نه با عشق ازدواج کردم……
    راستی من تو رو یک سالو نیم پیش لینکیدم اما اسمم تو لیستت نبود چرا؟

  29. مریم ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۱:۱۳ ب.ظ

    سلام.زهرا جون سوالای سیاسی می پرسی..والا ما تا اونجا که داریم به مغزمون فشار میاریم عشق اولمون همین شوورمون بود.ایشالا آخریش هم باشه(عجب دعایی!).ولی منم کاملا موافقم حسی که از عشق اول به آدم دست میده با حس های دیگه متفاوته.میدونی به قول دکتر شریعتی عشق نیست،دوست داشتنه

  30. روژ ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۱۰:۲۲ ق.ظ

    عجب سوال سختی! فکر کنم این تجربه برای افراد مختلف کاملاً متفاوت باشه و بیشتر بستگی به طرف مقابل داره و خاطراتی که برای آدم ساخته. اما یه جنبه دیگه اهمیتش هم اینه که یه جورایی عشق اول و این حرفا همزمان با ورود آدم به دنیای بزرگتریه و در واقع آدم ها عشق اولشون رو بیشتر به همین خاطر به یاد دارن. یعنی در واقع بیشتر دلشون برای اون مقطع ورود به دینای جدید تنگ می شه و چون همزمان با عشق اوله فکر می کنن دلشون برای اون آدمه تنگ شده!

  31. رضا عظیمی ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۱۰:۴۶ ق.ظ

    فکر می کردم عشق اولم شاید فراموش نشه اما واسش شاید جایگزین پیدا بشه …اما دیگه هیچ عشقی جاشو نگرفت…دیگه نمی تونم عاشق کسی بشم..انگار همه احساساتمو دزدید و رفت.

  32. مهدی ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۱۲:۱۲ ب.ظ

    سلام

    ممنونم از اینکه لینک وبلاگ مرا در لینکهایت قراردادی

    همیشه سبز و سلامت باشی

  33. samin ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۴:۳۵ ب.ظ

    سلام آره واقعا این جوریه مثل لذت اولین بوسه که من همیشه حس میکنم دیگه تکرار نمی شه. و من بعد از جدا شدنم ۴ سال تمام جنگیدم که بتونم دیگه اسیر وسوسه نشم . ولی واقعا مهمه عشق اول آدم کی باشه.

  34. وحید ۱۳۸۶-۱۰-۶، ۹:۳۹ ب.ظ

    عالی بود. مثل همیشه.
    واقعاً استفاده کردیم!.

  35. همزادت زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۶، ۱۰:۴۱ ب.ظ

    عشق اول وقتی یاد آدم می مونه که واقعا دوطرفه و پاک باشه .نه اینکه یکی رو ۴سال دوست داشته باشی بد بفهمی در حینی که تو رو دوست داشته با دوست دختراش سینما هم میرفته .آدم میخواد سر به تنش نباشه .من میگم آدم تا با کسی زندگی نکنه معنای واقعی عشق رو نمی فهمه .عشق یه واژه مقدس که هر کسی نمیتونه بهش دست پیدا کنه .

  36. بهرام ۱۳۸۶-۱۰-۷، ۷:۱۹ ق.ظ

    عشق اول دمار از روزگارم در آورد. دوم هم همینظور. آیا سومیینی هم خواهد بود؟

  37. شکیبا ۱۳۸۶-۱۰-۹، ۴:۲۸ ب.ظ

    زهرا جان سلام
    مطلب جالبی بود. با خوندنش رفتم به ۲۰ سال پیش. عشق اول!!!
    یکی از دوستان برادرم بود. هیچوقت بهش نگفتم که عاشقش هستم چون می ترسیدم که بقیه بفهمن بعد بگن این هم از دختر سربزیر!!! چه احمقانه فکر می کردم!!! اون هم جرات اینکه به من نزدیک بشه پیدا نکرد . از ترس اینکه مبادا برادرم فکر کنه دوستش هیز بوده (لبخند) . ۴ سال پیش یه روز داشتم با مادرم صحبت می کردم یه دفعه مادرم گفت راستی علی و یادت میاد (عجب سئوالی!! حیف که روم نشد بگم هیچوقت فراموشش نکردم که حالا یادم بیاد) گفت سکته کرده. شاید باورت نشه ولی یه دفعه حالم بد شد و سرم گیج رفت مادرم با تعجب به من نگاه می کرد!!!!

  38. مصطفی ۱۳۸۶-۱۰-۹، ۸:۵۰ ب.ظ

    سلام هم استانی
    نمی دانم
    اما نیک می دانم
    انسان از این حرف ها بزرگ تر است

  39. لیلا دست افشان ۱۳۸۶-۱۰-۱۱، ۱۲:۲۳ ق.ظ

    علت عشق از علت ها جىاست

  40. Shahrzad ۱۳۸۶-۱۰-۱۱، ۲:۲۲ ق.ظ

    We met very strangely in Tehran Subway. He is a westerner but my real pair and my first and last love. We’re happily married now. Kind of successful story .. :)

  41. مجید ۱۳۸۶-۱۰-۱۴، ۵:۲۳ ب.ظ

    زهرا خانم با من تماس بگیر ۰۹۱۶۶۶۸۶۱۹۵

  42. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۱۴، ۷:۰۰ ب.ظ

    خوب آخرش یعنی چی خوب حالا آقا مجید ما شما را نمی شناسیم که با تو تماس بگیریم تو خودتو بیشتر معرفی کن

  43. علیرضا حسینی ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۳:۵۴ ق.ظ

    من هم هفت سال فراموش نکردم اما فکر می‌کنم وقتی عشق دوم بیاد، حتی فکر کردن به عشق اول هم خیانت محسوب میشه (این نظر منه)

  44. بهار ۱۳۸۶-۱۰-۱۶، ۶:۳۱ ب.ظ

    سلام اتفاقی وارد شدم خوشم اومد اخه منم عاشقم شمش ÷در و مادر ÷سره مخالفند اون میخواد دیگه رابطمونو تموم کنیم اما من هرگز نمیتونم بهش فکر نکنم یا اصلا فراموشش کنم تنها کسی که یکبار برای همیشه قلبم رو لرزوند

  45. ستاره یا همون شاخی پم پم .ستی ۱۳۸۶-۱۰-۲۷، ۱۱:۰۴ ب.ظ

    دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن همشون یا شاعرن یا نقا شن
    گر چه می دانم نمی اید ولی هر دم از شوق سوی در می ایم و هر سو نگا هی می کنم
    خوب نخندید این هم نظر من بود دیگه

  46. ستاره ۱۳۸۶-۱۰-۲۷، ۱۱:۱۵ ب.ظ

    زها جون سلام اگه قبول کنی می خوام دوست جدیدت باشم
    مثل اون روزا هنوز دلم برات لک می زنه

    حسرت داشتن تو پیر شده عینک می زنه
    دوستت دارم

  47. محمد ۱۳۸۶-۱۱-۶، ۱:۳۱ ق.ظ

    سلام
    من مثه بقیه دوستان اونقدرها سنم زیاد نیست بخوام تعریف کنم تا کسی درس عبرت شه براش، اما ساعت ۳ بعداز ظهر، توی کلاس ۱۰۲، روز یکشنبه عاشق شدم. یکی دو هفته با خودم کلنجار رفتم که چیکار کنم تا یه شب از خدا خواستم یه راهی جلو پام بزاره. باورتون نمیشه اگه بگم درخواستم به صبح نکشید. دیدم یکی بالا سرمه میگه میتونین کامپیوتر ما رو درست کنین؟ خود خودش بود. خوشکلتر از همیشه. اون لحظه بود که سی پی یو ما با اینکه ۳/۶ دو هسته ای بود از پایه سوخت و هارد مغزم هم فرمت شد و در یک کلام: سیستم کراش کرد. ولی الان ۵ ماهه که از هم جدا هستیم. من نامردی کردم. شاید هم قسمت نبود. خیلی تجربه تلخی بود اما به اندازه یه زندگی مشترک !!! فکر کنم باتجربه تر شدم. با اینکه حتی یک بار هم دستاشو لمس نکرده بودم !!!!!!

  48. غ4غ ۱۳۸۶-۱۱-۹، ۱۰:۲۲ ب.ظ

    غاغ

  49. جلال الدین ۱۳۸۶-۱۱-۱۱، ۲:۳۳ ب.ظ

    من در این مورد تجربه ندارم وگرنه یه کامنت خوب می ذاشتم

  50. elna ۱۳۸۶-۱۱-۲۲، ۱۲:۰۷ ق.ظ

    اولین عشق ماندگار می شود, برای اینکه به ازدواج نمی انجامد. ازدواج شامگاه یا به گفته ای گورستان عشق می شود, البته در بیشتر موارد. می دانید که سه ساعت عشق, سه روز شیدایی, سه ماه آشنایی, سه سال ازدواج و جدل و یک عمر تحمل.
    عشقی که وسط کار با نام عشق بایگانی شود, مثل دوست یا بچه ای که از آدم دور باشد, عزیز می شود اگر باور نمی کنید, با عشق اول تان ازدواج بکنید تا ببیند فرق عشق اول و آخر هیچ چیز نیست, مگر هجران. وقت وصال عشق نیز عادی می شود. اگر مجنون به لیلی می رسید یا فرهاد به شیرین, دیگر افسانه ای در پی آن نمی آمد.
    بنده رمان نویس هستم. بزودی رمان خوشه های آرزو با کمی سانسور از نشر البرز بیرون خواهد آمد. رمان عروس سفارشی مجوز چاپ دوم را نگرفت, رمان وقتی که عشق می میرد! ستاره بخت, در انتظار اجازه چاپ هستند, اگر مشروط نشوند.

  51. هاوش ۱۳۸۷-۰۲-۴، ۳:۰۸ ب.ظ

    vagean az in mataleb va veblaget lezat bordam biegrag migam in yeki az behtarin weblagayi bodeh ke ta hala didam be manamhatman sar bezan khoshhal misham rasti baejazeye khodet mikham az in matlabet to vebam estefadeh konam felan baye

  52. هاوش ۱۳۸۷-۰۲-۴، ۳:۳۰ ب.ظ

    salam bazam manam dost daram in matlabe manam baram be farsi tayp koni khaheshan man amir alan 24salame in gaziye ke mikham begam vase 5sal pishe ke man ye ashege vagei bodam vali heyf ke in charko falake rozegar bazam vase man jodayi ro ragam zad mano ziba hodode 3sal baham rabete dashtim monteha magfiyaneh ta sale charom man ono bazam magfiyane be sigeye khodam dar avordam rozha migozashto az tarikh sigamono dast migzasht ta tamom shod yeroz omad goft man khastegar daram manam be shoki gereftam ye ho be khodam omadam didam on ezdevaj kardeho alanam dota bache dare dogolo az akharin bari ke didamesh 1mah migzare ingadr divoneh shode bodam ke ta 3 4roz fagt masto patil bodam fagat mashrob mikhordam ta in gaziye yadam bere in ro hatman baram benevis mamnonam bad ye matlabe digam daram ke hich jaye in matalebi ke khondam be hesh hata eshareh nashodeh bod on in ke eshgo che avali bashe vache akhari mishe faramosh kard tanha in khatereha varozhaye khobo bade ke nemishe hich vagt faramoshesh kard dige kari nadaram be omid rozi ke hame beeshgashon beresan

  53. سعید ۱۳۸۷-۰۴-۱، ۸:۲۰ ق.ظ

    من عاشق اولین عشقمم! چون عاشق کس دیگه ای نیستم!

  54. علی ۱۳۸۷-۰۴-۱۱، ۳:۵۸ ب.ظ

    سلام وب جالبی دارید اگر مایل به تبادل لینک با من هستید لینک منو بانام یاعلی گفتیم وعشق اقاز شد لینک کنید وبهم بگید که شما رو باچه نامی لینک کنم ممنون میشم
    منتظرم

    راستی به نظر من ادم تو زندگیش عاشق فقط یه نفر میشه اگه عشقش عشق باشه نه شهوت بای

  55. امیدی مرتضی از شهرستان ابهر ۱۳۸۷-۰۴-۱۸، ۱۰:۵۴ ب.ظ

    سلام فکر کنم برای آقایان بیشتر صدق کنه
    راستشو بخوای من تو دانشگاه به یه دختر بدجوری دل بستم و به سختی به دستش آوردم ولی بعد از گذشت ۵ ماه به من گفت که من تو رو دوست نداشتم و تو رو بازی دا دم بخاطره اینکه درست خوب بود و به من کمک میکردی باهات دوست شدم ، حالا از اون روز ۴ ماه میگزره و زندگی من داره از بین میره و هر کاری میکنم فراموشش کنم نمیتونم شما یه راه حل به من بدید تا بتونم از این زندگی نکبت خلاص شوم

  56. متین ۱۳۸۷-۰۴-۱۸، ۱۱:۰۲ ب.ظ

    خواهش میکنم ازتون مه هیچ وقت عاشق دختر نشید
    یه خاطره تعریف میکنم که یه روز یه پسره با یه دختر نامزد میکنه که پسره خیلی دختررو دوست داره و دختره که اسمش مرضیه عسگری اهل شهرستان هیدج واقع در استان زنجان به ظاهر پسررو خیلی دوست داشت ولی در باطن از پسره خوشش نمی یومد بعد ۵ ماه دختره در حالی که با این پسره نامزد کرده بود با یه نفر دیگه ارتباط برقرار میکنه و وقتی پسره میفهمه که با کسه دیگه ارتباط داره عصبانی میشه و میره پیشه دختره که بهش بگه ، پسره ۱ ماه این دختررو التماس میکنه که برگرده ولی انگار به سنگ داری حرفاتو میزنی و بعد یه ماه پسره بخاطره اینکه نتونست بدون اون زندگی کنه خودکشی میکنه.

  57. مهسا ۱۳۸۷-۰۵-۱۶، ۱۲:۲۶ ق.ظ

    اولین عشق من سینا بود.بعد ۴ سال…یه شب تلافی همه کارامو در اورد
    هنوز عاشقشم………….

نظر شما