۱۳۸۵-۱۲-۶
ماجراهای مشکوک
* امروز یه ایمیلی به دست من رسید که توش گفته بودن حمایت کنید، اعتراض کنید و یا یه همچین چیزی! آخه توی ایمیل عکس یه خانومی بود که روی صورتش چند تا خش بود و در توضیح عکس نوشته بودن که این خانوم رو با دوست پسرش گرفتن و ماموران سرش این بلا رو آوردن! راستش منم با دیدن عکس خیلی ناراحت شدم ولی به نظرم ماجرا خیلی مشکوک بود! یعنی به نظرم ماجرا کلا ساختگی می اومد!
والا محل کار من یه چیزی توی مایه های بالاتر از پاسداران هست و من هر روز این مسیرا رو میرم و میام. توی اتوبوس و تاکسی و ملا عام حتی ماچ و بوسه و جدیدا فرنچ کیس هم دیدم ولی کسی نیومده اینا رو بگیره و چنین بلایی بخواد سرشون بیاره! یعنی به نظرم میاد خیلی وقته که دیگه کاری به این کارا ندارن چه برسه به خشونت اونم در این حد!!! والا فکر نمیکنم با جاسوسای خارجی هم چنین رفتاری بکنن! آخه فکرشو بکنین یه مامور و یا گروه واسه چی باید به خاطر یه موضوع به این بی ارزشی همچین بلایی سر کسی بیاره و حیثتش رو زیر سوال ببره و بعدشم تازه طرف رو آزاد کنه که بخواد اینطوری بوق و کرنا بشه؟!
به نظر شما منطقیه؟! نظر من اینه که مشکوکه…
* خوب روز مهندس هم بر جامعه مهندسین مبارک اهم اهم. دیشب داشت توی اخبار علمی فرهنگی سه مهندس برجسته کشور رو در سال گذشته معرفی میکرد ۲ تاشون فارغ التحصیل دانشکده فنی دانشگاه تهران بودن رشته های شیمی و برق. کجان این بچه های کانون؟:-)
* چند روز پیش توی یکی از برنامه های شبکه ۱، یکی از اعضای کمسیون تلفیق میگفت که این آقای احمدی نژاد بی انظباط ترین بودجه مالی رو واسه مجلس فرستاده. معمولا بودجه های قبلی فوقش ۴ یا ۵ درصد تغییر میکردن اما مجلس مجبور شده تا الان ۵ تا متمم روی این برنامه بودجه بزنه و هنوزم بررسیها ادامه داره!
* یکی از چیزهایی که خیلی باعث حرص خوردن من میشه ها میدونین چیه؟! این قضیه مقایسه ما با کشورای همسایه است! مثلا موقع معرفی هر چیزی فوری می چسبن به این همسایه ها و مثلا این جمله رو زیاد میشنویم: ما توی فلان چی از همه همسایه هامون سر هستیم!
آخه یکی نیست بگه بابام جان مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه؟! مگه از ماها بدبختر هم کسی همسایه داره؟! آخه عراق و افغانستان و کشورای تازه استقلال یافته و چند تا کشور چند صد هزار نفری عربی هم شدن همسایه که ما رو با پیشرفتای اونا مقایسه می کنین؟! یعنی استاندارد ما برای مقایسه اینها هستند؟!
از اون بدتر اینکه هی گیر میدن میگه نسبت به قبل از انقلاب یا مثلا ۲۸ سال پیش! بابا جان یعنی میخواستین ۲۸ سال از عمر این مملکت و انقلاب بگذره و هنوز تولیدات و اصلا هر چیز دیگه مثلا دو برابر نشده باشه؟! یعنی پس ملت اینهمه مدت چکار میکردن اگه این اتفاقات نیفته؟
*کشاورزا یکی از اقشاری هستند که من خیلی باهاشون آشنا هستم. من هر وقت شمال میرم کلی کشاورز میبینم. اکثر مردم شمال حتی اونایی که توی شهرا زندگی می کنن حتما یه مزرعه برنج و یا یه باغ چای دارن که از این طریق زندگیشون میگذره. چند شب پیش توی اخبار ۲۰:۳۰ و توی اون بخش تریبون آزادش یه کشاورز بیچاره از اصفهان اومده بود که بگه بابا امسال سرما زده محصول سیب ما همه اش از بین رفته و محصول کمی به سدت آوردیم که کفاف زندگی ما رو نمیده و تو رو خدا یه وامی به ما بدید. خدایی خیلی دلم براش سوخت. میدونم که با گفتن ما توی اینجا چیزی حل نمیشه ولی من اکثر مشکلات کشاورزا رو از نزدیک لمس کردم و میشناسم.
یه چیزی که به طور کلی توی کشور ما مشهوده عدم توجه به داشته های خودمون هست. مثلا برای نمونه دولت اونقدر چای و برنج وارد کرده که کشاورزای شمالی بیچاره شدن. بابا این کشاورزه تنها ممر درآمدش همین برنج و چای هست که مازادش رو بفروشه. تازشم توی یه فصولی از سال اینها بیکاری فصلی دارن چاره ای هم ندارن همین محصول اصلی که واسش زحمت میکشن اینطور حیف و میل میشه چه برسه به اینکه زمینشان رو طرف محصول دیگه ای هم بکنن. بیچاره ها دلشان فقط به فروش برنج و چای خوشه که اونم اونقدر ارزون شده و یا توی مواردی روی دستشون مونده و فقط دلالها تونسته ان معامله اش کنن که دیگه چیزی به خودشون نمیرسه…
خداییش خیلی دلم میخواد خودم توی این مملکت کاره ای بشم! منظورم یه مقام اجرایی هست. مثلا نماینده مجلسی، وزیری، وکیلی چیزی! ولی بعید میدونم به من و امثال من این پستها برسه!!!

