۱۳۸۵-۱۲-۳
سوگند نامه مهندسی + لو بدین
* من تازه دیروز در مراسم فارغ التحصیلی دانشکده فنی دانشگاه تهران سوگندنامه مهندسی خوردم (خبرش در سایت کانون) و لباس فارغ التحصیلی رو پوشیدم و اون کلاه بامزه رو سرم گذاشتم:) حالا میشه گفت که من جدی جدی مهندس شدم:-)
خداوکیلی وقتی گفتن قیام کنید و برقا رو خاموش کردن و وقتی داشتن سوگندنامه رو میخوندن که مام بعد مجری تکرار کنیم مو روی بدنم سیخ شد. نمیدونم چرا همچین احساسی بهم دست داد. یه نشان یادبود و شال فارغ التحصیلی و یک کتاب حاوی عکس و اسم فارغ التحصیلان همان سال هم بهمون دادن. بعد مراسم هم عین آدمای از خود راضی با همون لباس با مهسا و مریم و فاطمه راه افتادیم و راه به راه سر در دانشکده فنی عکس انداختیم و حتی رفتیم سر در اصلی دانشگاه تهران و حتی از بیرونشم عکس انداختیم:-)
با اینکه متلک زیاد بارمون میکردن ولی مگه آدم چند بار از دانشگاه تهران فارغ التحصیل میشه که نخواد قدر اون لباس رو بدونه و باهاش عکس نندازه. البته خیلیام به ما میگفتن که تبریک و خوش به حالتونو از این حرفا:-)
توی اینترنت سرچ کردم و متن کامل سوگندنامه مهندسی رو پیدا کردم. البته نمیدونم که آیا واسه همه دانشگاهها یکسان هست یا نه؟ ولی مضمونش رو یادم هست که همین بود.
* امروز ناخودآگاه متوجه شدم که من نمازام رو با لهجه گیلکی میخونم:-) شاید عجیب باشه که چطوری میشه عربی رو با لهجه گیلکی خوند ولی باور کنید راست میگم. از اون جالبتر اینکه حین قران خوندن هم دقت کردم بازم لهجه گیلکی من بسی مشهود بود. احتمالا موقع انگلیسی خوندن و یا حرف زدنم هم به همین صورت باشه:) الان تازه
* پانوشت: باور کنید لینک دادن به وبلاگ و یا سایتی لزوما به معنای تایید کل محتوای اون نیست. همین طور لینک دادن به معنای این نیست که آدم اون فرد رو کامل میشناسه و از همه کاراش خبر داره و یا اینکه اگه خبر داره کاملا تاییدش میکنه.
* من توصیه می کنم وبلاگ دسته کلید رو حتما بخونید. توی اولین مطلبش نوشته که یه روحانی است:
«من یه روحانیم. یه طلبه، مدتیه به اتاقای چت سر میزنم و جواب سوال میدم. اونایی که بلدم فوری میگم. اونایی هم که بلد نیستم فوتی! یعنی میگردم پیدا میکنم بعدا براشون میفرستم. تصمیم گرفتم یه وبلاگ بزنم و بعضی شبهه ها رو که خیلی مهمه یا خیلیها میپرسن با جوابهای مختصر و مفید که حوصلتون سر نره توش بنویسم. حالا شما هم اگه نظری یا سوالی تو ذهن شریفتونه که نمیذاره شب راحت بخوابین بفرستین تا با اسم خودتون توش بیارم»
اطلاعات خیلی خوبی در این وبلاگ وجود دارد. بیشتر مطالبش در قالب سوالای مهم و جوابهای فکر شده به اونهاست. مثلا:
میشه بپرسم کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی درباره چیه ؟
مگه شما نمیگید هر موجودی خالقی داره؟ پس خدا هم اگه موجوده نیازمند به آفریننده است!
* یه چیزی همیشه برای من سوال بوده: چطور مردا اینهمه قدرت و نیروشون از زنها بیشتره؟! مثلا من ۳:۳۰ کارم تموم میشه ولی خسته و کسل پا میشم میرم سمت خونه ولی داداشم یا بابام ممکنه ساعت ۱۰ بیان خونه و بازم پر انرژی باشن؟! از اون مهمتر اینکه من کارم فقط نشستنی و پشت کامپیوتر شاید مثل اونا اینقدر در حرکت نباشم و یا اینکه کارم سخت نباشه و با تعداد خیلی کمتری هم سر و کله بزنم؟! اینکه مسلمه اونها قدرت فیزیکیشون خیلی زیاده ولی باور کنین گاهی اوقات که داداشم حتی ۱۲ شب هم حال داره با دوستاش بره بیرون بگن بخندن یا بدون من همیشه بهش حسودیم میشه. آیا اونها کمتر کار می کنن؟! آیا مردها بی خیالن؟ آیا مردها کمتر غصه میخورن؟ آیا اونها فکر و نیروی کمتری برای حل مسایل و مشکلات میذارن؟! واقعا چی این وسط دخیله؟
* رو کم کنی شیطان:
روزی شیطان نزد عالمی رفت و با او به گفتگو پرداخت و در ضمن گفتگو، به او گفت: چنانچه برای من دلیل روشن و استدلال قوی بیاوری، من ایمان میآورم و توبه میکنم. عالم که از نیت شیطان غافل بود شروع به آوردن استدلالات گوناگون نمود و چند ساعتی وقتش را برای قانع کردن شیطان صرف نمود تا بلکه او را هدایت کند. تا آنجا که احساس کرد بر شیطان غلبه کرده و بسیار خرسند شد. شیطان در جواب عالم گفت: همه استدلالات تو را پذیرفتم، اما غرض من از تقاضای دلیل منطقی از تو، ایمان آوردن و توبه کردن نبود، بلکه فقط میخواستم چند ساعتی از وقت تو را تلف کرده باشم!
شیطان این جمله را گفت و رفت و عالم فهمید که باز هم فریب شیطان را خورده است.
* مثل اینکه قراره بلایی که بر سر صنعت ماشین در ایران اومده به سر گوشی موبایل هم بیاد: LG و Nokia قرار است در ایران خط مونتاژ موبایل راه اندازی کنند. (باید ببینیم نوآوریهایی از جنس آردی و ۲۰۶ صندوق دار در صنعت گوشیهای موبایل چه شکلی خواهند بود!) …
پ.ن: ای بابا همین چند روز پیش اخبار گفت که گوشی ایرانی ایجاد شده و وزیر ارتباطات تستش کرده و درست جواب داده و زنگ خورده!!!
