رفتن به سلمونی

* وقتی رها شدیم که دیگر قفس نبود
چیزی به نام عاطفه در دسترس نبود
عمری به حبس طی شد و دیدیم ناگهان
چیزی که بود دور و بر ما، قفس نبـــود
ما بال می زدیم و برای عبورمان
صدها هزار پنجره باز بس نبود
از کوچه باغهای دلت تا عبور کرد
فلبم سرک کشید،…
ولی هیچ کس نیود…

* خیلی جالبه! مثل اینکه شماره ۱ پست قبلی همه رو متعجب کرده!!! سال آخر دانشگاه که میگم، منظورم همین پارساله. من از اول میدونستم که کسی باور نمیکنه ولی دو تا از هم اتاقیهام که تو جریان بحثهای اون شب ما بودن اینجا رو میخونن، بنابراین مطمئن باشید که نمیتونم چاخان کنم. حقیقتش اینه که من هنوز توی این مسائل بسیار بیغ(؟) هستم. شاید به خاطر نوع شخصیتم (خجالتی بودن و عدم اعتماد به نفس) هیچ وقت سعی نکردم که سراغ این مسائل برم. اینم یادمه که چقدر سر تعجب کردنها و انکار کردنهای من میخندیدن! آیلار که خوب یادشه تا ۴ صبح بیدار بودند و میخندیدن :دی خدائیش برای من یک شوک عظیم بود و سه روز هم اصلا بیرون نرفتم!!!

* خوب حالا بگذریم. میگما نظرتون چیه؟ روز اولی که میخواین از سرویس محل کارتون استفاده کنید، در حالیکه هنوز هوا کمی گرگ و میشه، توی ایستگاه اتوبوس منتظر سرویس باشید و تنها خانومی هم باشید که اون لحظه توی ایستگاه هست. بعدشم دو سه تا آقا پسر اون طرفتر هی با صدای بلند بگن و بخندن و صحنه (!!!) های یک فیلم رو واسه هم تعریف کنن و از اونجائیکه توی این مملکت وایستادن ماشینها جلوی پای خانومها و بوق زدن و دعوت به سوار شدن، اصولا ربطه به ساعت و زمان و مکان و ظاهر طرف نداره، وقتی چند تا ماشین وایستادن و توجه نکردید، اون آقایون محترم از جلوی گوشتون رد شدن و یه چن تا متلک هم بارتون کنن. خوب بالاخره سرویس محترم میاد و شما راننده رو شناسایی می کنید و اقدام به سوار شدن. و از اونجائیکه از این منطقه همیشه آقایون سوار میشدن و چن سالیه گذر جنس مونثی به این سرویس نیفتاده، یکی از اون آقایون محترم هم برگرده و بگه دخترخانوم!!! اشتباه گرفتید!!! ولی با پرسش از راننده محترم مطمئن شید که درست گرفتید و سوار شید؟:-) بععععله این آقایون نسبتا محترم کار بسیار خوبی کردن چون بعدش تا مقصد ساکت نشستن و توی مقصد هم با اینکه جلو نشسته بودن منتظر شدن که من پیاده شم و پشت سر من پیاده شدن:-) البته منم روزهای بعد اصلا به روی مبارکشون نیاوردم چون من غیر از یک عدد سلام در بدو ورود و یک خداحافظی در انتها مکالمه ای توی سرویس ندارم. ولی خداییش ضایع شدنشون خیلی چسبید :-) چون اینا همیشه باهمن، هنوزم وقتی منو میبینن خودشونو کنار می کشن و راهو باز می کنن:-) جالب اینجاست که بدونین دانشجوهای اینجا فوق لیسانس و بالاتر هستند و رشته های مهندسی خاصی رو فقط داره. بعععله خوب مسلما نمیشه از باقی ملت انتظار خاص دیگه ای داشت.

*  هاااا یه مسئله دیگه: تا حالا شده در یک فتوکپی با در یک آرایشگاه مردانه کنار هم باشه و شمام که ماشالا خدای دقت؟ و اشتباهی برید تو؟ و به جای دیدن دستگاههای کپی و چاپ انبوه آقایانی رو ببینید که با تعجب از توی آینه سلمونی در رو نگاه می کنن؟ و شمام به جای آنکه مغزتون سریعا همون لحظه کامپایل کنه که در رو اشتباه گرفتید فقط متعجب بشید که حالا ۲ ماهه فتوکپی نرفتیدا چرا اینجوری شده؟ این وسط حرف دو تاشون هنگام برگشت من جالب بود: ای بابا خوش اومدی! حالا چرا اینقدر قرمز شدی؟ اشکالی نداشت که، میموندی، بلد بودیم زنونه هم آرایش کنیم!!! درستت می کردیم!!!

۲۴ نظر

  1. kamrad ۱۳۸۵-۱۰-۹، ۱۰:۴۹ ق.ظ

    سلام.
    خوب پس سرویس هم دارین.مبارکه!:)
    شما که ساعت کارِتون که خیلی خوبه.احتمالا چون راهتون دوره مجبورین زودتر برین. ولی ما که ساعت ۷ باید سرکار باشیم. ساعت ۶ باید از خونه بزنیم بیرون که کاملا هوا تاریکه.
    شما تو خیابونا به چی توجه میکنین؟!!!:)

  2. محمد جواد طواف ۱۳۸۵-۱۰-۹، ۱۱:۰۵ ق.ظ

    من هنوز باورم نمیشه، آخه چطور ممکنه؟!:)
    البته من در سنین کودکی اینطور فکر می کردم، ولی در سال آخر دانشگاه… اوه خدای من!

  3. iraNew ۱۳۸۵-۱۰-۹، ۱۲:۴۹ ب.ظ

    جالب بود مخصوصا شعر اولت .لذت بردم.

  4. قاصدک ۱۳۸۵-۱۰-۹، ۱:۵۲ ب.ظ

    هیچ چیز به اندازه ضایع شدن پسر ها به آدم نمی چسبه:دی آدم اعتماد به نفس می گیره:))

    جوونی و هزار سوتی دادن:دی تا دلت بخواد از این هواس پرتی دارم اما خوبه بعدا می شه خاطره و چقدر می خندی

  5. papati ۱۳۸۵-۱۰-۹، ۴:۳۱ ب.ظ

    سلام…وای بابا اطلاعات عمومیت چقدر بالاست!…یا حق…

  6. بید قرمز ۱۳۸۵-۱۰-۹، ۶:۳۰ ب.ظ

    زهرا جون اون قضیه ارایشگاه خیلی باحال بود کلی خندیدم. زهرا یه چیزی بگم ناراحت نمی شی؟ تو رو خدا ناراحت نشو، تو با این حواس جمعت و اطلاعات زیادت در باره همه مسائل(یه نمونش پست قبلی!!!) چطوری دانشگاه اونم سراسری قبول شدی. یه کم توضیح بده. ممنون.

  7. بهزاد عبدی ۱۳۸۵-۱۰-۹، ۷:۴۰ ب.ظ

    سلام!
    ۱- من هر دفعه که میام اینجا ۱۰۰ بار شایدم بیشتر به جونت دعا می کنم که قالب وبلاگت رو عوض کردی… چون هم کم حجم تره… هم همه چی سر جاشه…. تو اون قبلی همه چی قاطی می شد (وقتی با فایرفاکس باز میکردی)
    ۲-به علاوه اینکه من هنوز هم منتظرم ها! بابا ما هیچ جایی تو friend list شما نداریم.
    ۳- در مورد به دنیا اومدن بچه فقط می تونم بگم! واااااااااااااا! مگه تنظیم نداشتین تو دانشگاه!!!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

  8. جواد ۱۳۸۵-۱۰-۹، ۸:۴۱ ب.ظ

    سلام. قشنگ نوشتی
    یعنی همیشه قشنگ می نویسی. من یکی که نوشته هاتو مخصوصا خاطراتتو دوست دارم. موفق باشی

  9. مرتضی ۱۳۸۵-۱۰-۹، ۱۰:۳۶ ب.ظ

    سلام
    خسته نباشی
    می خواستم بابت این مطلبی که درباره حلقه و زن و مرد نوشتی تشکر کنم
    اخه تا یه ساعت فقط می خندیدم
    خیلی باحاله
    فکر نی کردم همچین ادمایی مثل شما وجود داشته باشند (منظورم سادگی و پاکی شما هست).
    موفق باشی

  10. سیامک قاسمی ۱۳۸۵-۱۰-۱۰، ۱۲:۰۵ ق.ظ

    سلام ! بابا لینک دادن مستحب است و جواب لینک دادن واجب : دی . یعنی نمی خواید به وبلاگ من لینک بدید ؟؟

  11. عاطفه ۱۳۸۵-۱۰-۱۰، ۱۲:۰۰ ب.ظ

    با سلام عید قربان را به همه مخصوصا شما خانممهندس تبریک میگم
    موفق باشید عاطفه
    star_12a@yahoo.com

  12. یه آشنای قدیمی ۱۳۸۵-۱۰-۱۰، ۳:۲۳ ب.ظ

    زهرای عزیزم ، خیلی وقته که بهت سر نزدم (شاید ۲ سال) ولی انتظار داشتم تو این مدت بزرگ شده باشی. باور کن دیگه دوره این حرفا گذشته. و باور کن باور نمیکنم که تو تا سال آخر دانشگاه چنین تصوری داشتی. امروزه دختری جذابتره که حقیقی تر باشه. سعی کن خودت باشی عزیزم.

  13. گوریل فهیم ۱۳۸۵-۱۰-۱۰، ۳:۴۲ ب.ظ

    زهرا خانوم اون جریان حلقه و بچه دار شدن به نظر من وضع مملکتمونه ، نه اعتماد به نفس تو ….
    راستی می خوام بدونم یه دختر چه حسی پیدا می کنه وقتی یه ماشین جلوش توقف می کنه می گه بیا سوار شو… البته احساس همه مثل هم نیست.
    و من می گم تا حالا شده دامن آدمکی رو که دم دسشویی گذاشتن نبینی و وارد دستشویی بانوان بشی؟البته به اجناس مرد می گم
    و در “آخر اینکه خواهش گوریلانه ی ما رو زیر پا ننداز و به وبلاگم لینک بده. به قول خودت: خیلی مرسی :دی

  14. ali ۱۳۸۵-۱۰-۱۱، ۵:۳۴ ق.ظ

    salam. sayte kheyli ziba va beroozi dari. kheyli az motaleash lezzat bordam.baratoon arezooye salamaty va movaffaghiiat mikonam. mamnoooon

  15. امضا محفوظ ۱۳۸۵-۱۰-۱۱، ۱۰:۲۳ ق.ظ

    تو اون مورد آخری من اگه بودم یه چیزی جوابشون رو میدادم (شکلک عصبانی)

  16. مصطفی ۱۳۸۵-۱۰-۱۱، ۱۰:۳۹ ق.ظ

    سلام.
    من این محبت شما که سایت من را به لینکدونی خود اضافه نکردید ونخواهی کرد را هرگز فراموش نخواهم کرد.
    امیدوارم که اینطور از دست من راحت باشید.
    شاید دیگران ارجح تر هستند.

  17. تازه وارد ۱۳۸۵-۱۰-۱۱، ۱۲:۵۴ ب.ظ

    سلام . من قبول کردم واقعا باید سیستم عامل می افتادی دیگه اینجور خاطره ها را لازم نداره

  18. parham ۱۳۸۵-۱۰-۱۱، ۱۰:۲۳ ب.ظ

    oon hali ke moghe entezare servis dashti fekr konam kheili vahshatnake. adam hezarjoor fekr mikone pishe khodesh….. age servis biad man nashnasam…age eshtebahi savar sham va fekr konam dorost savar shodam bad bere ye jaeye dige. ghossam shod barat.
    ye tosiye doostane ham daram barat be onvane kasi ke 10 sale tooye edarat kar mikone: ta mitooni tooye mahale karet ba kasi samimi nasho. na inke began khodesh ro gerefte ha.. vali movazeb bash harfe nagooee ro oonja be kasi ke zaheran bahat samimi shode nagi choon ehtemal dare baad az ye modati sare ye masale koochik bahsetoon beshe va oon moghe oon nagooye shoma mishe abzare daste taraf. kheili movazeb bash.
    age doost dashti be man sar bezan. khoshhal misham

  19. شانتال ۱۳۸۵-۱۰-۲۲، ۲:۴۱ ق.ظ

    درمورد یکی مونده به آخری: از کی تاحالا سواد شعور آورده که شما میفرمایید از باقی ملت دیگه نمیشه بیشتر از این انتظار داشت! پس لابد من که دیپلمم اخر بیشعوریم!والا:))

  20. علی اصغر حیدرزاده ۱۳۸۵-۱۰-۲۴، ۵:۲۸ ب.ظ

    من علی اصغر ۰۱۱۱ از شمال شهرستان بابل برات امیل زدم نمی دونم که چند سالته فقط ازت می خوام اگه مرا دوست داری به من امیل بزن بیا شمال چه خبره .. …

    aliasghar0111@yahoo.com

  21. علی اصغر حیدرزاده ۱۳۸۶-۰۱-۲۳، ۱۰:۳۵ ب.ظ

    این سایت متعلق به علی اصغر حیدرزاده است از طرف زهرا ….

    انرژی هسته ای حق مسلم من و زهرا . من علی اصغر ۰۱۱۱ دانشجوی رشته حسابداری از دانشگاه صنعتی مازندران در شمال شهرستان بابل
    بابا پیغام تو ارسال کن به این

    aliasghar0111@yahoo.com

  22. علی اصغر ۱۳۸۶-۰۹-۱، ۷:۳۸ ب.ظ

    من علی اصغر حیدرزاده ۲۰ ساله

    دانشجوی ترم ۲ رشته حسابداری از دانشگاه صنعتی مازندران ( بابل )

    اگه خواستین میتونین با این شماره تماس بگیرید .

    ۱۰۸۷ - ۸۵۰ - ۰۹۳۵ Tel

    ID : ali.asghar_360

  23. باران ۱۳۸۶-۰۹-۴، ۱۰:۰۳ ق.ظ

    خیلی ممنون از این صحبت های شیرینتون زهرای عزیز با ارزوی موفقیت برای شما خانم مهندس عزیز تا کور منم تا چند سال دیگه برای خودم خانم دکتری میشم تاکور بشه چشم اقایون.قربان شما.

  24. h.f13492@yahoo.com ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۸:۵۸ ب.ظ

    نان خدایی میخوریم و فرمان شیطان می بریم

نظر شما