۱۳۸۷-۰۴-۲۰
داستان ازدواج یک مهندس با دختر بیل گیتس
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر (دانشجوی رشته مهندسی صنایع): نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بیل گیتس» است
پسر: آهان اگر اینطوریه، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان، قائم مقام «مدیرعامل بانک جهانی» است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم
پدر: اما این مرد جوان داماد «بیل گیتس» است
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
نتیجه اخلاقی ۱: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی را برگزینید.
نتیجه اخلاقی ۲: می شود با فکر، از هیچ، همه چیز ساخت.
حالا تصاویر دختر بیل گیتس که همسری این دانشجوی جوان را اختیار کرده ببینید.

اینم تصاویر دیگری از دختر بیل گیتس. به نظر من که خیلی نازه:) خیلی شبیه باباش هست ![]()
* پانوشت:
این ایمیل با عنوان داستان ازدواج یک دانشجوی رشته مهندسی صنایع با دختر بیل گیتس واسم اومده بود. اما از اونجاییکه به نظرم در این مورد خاص اختلافی بین مهندسا نیست، عنوان پست رو تغییر دادم:-)
