۱۳۸۷-۰۲-۲۸
حفظ حریم و حرمت در روابط
* کلی مطلب توی ذهنم بود که بنویسم اما دعوا بین زن و شوهر این واحد پایینی کل تمرکزم رو گرفت…
جالبه بدونین که اینها یه زوج جوان هم هستند… تحصیل کرده هم هستند! اما چنان با صدای بلند داد و بیداد میکردن و هر چه از دهنشون میرسید به هم میگفتن که نمیدونم چرا اینقدر ترسیدم و حتی اون لحظه که مرده داشت زنش رو کتک میزد من به طرز عجیبی می لرزیدم…
نمیخوام الان بگم کی مقصره و یا نیست… یعنی توی این مرحله ای که رسیدن میشه گفت هر دوتاشون به یک اندازه مقصر بودن…
واقعیت اینه که توی یک رابطه حالا از هر نوعی که میخواد باشه (زن و شوهری، دوستی، همکاری، تیمی و …) اولین چیزی که حرف اول رو میزنه نگهداشتن حرمت و احترام طرف مقابل هست…
متاسفانه اکثر ماها فکر میکنیم چون حالا با کسی صمیمی شدیم پس میتونیم چهار تا تیکه هم بهش بندازیم و یا بهش فحش بدیم و نظایر این… در حالیکه به نظر من کاملا برعکسه. یعنی شما هرچقدر از نظر عاطفی با فردی صمیمی میشین و یا بیشتر بهش نزدیک میشید به همون میزان باید بیشتر بهش احترام بذارین. باید بیشتر حواسمون باشه که شان انسانیش و حرمتش رو نگهداریم و علیرغم صمیمت بهش احترام بگذاریم… باور کنیم حرمت و حفظ حریم اولین حرف رو توی یک رابطه سالم میزنه…
کافیه یکبار بنا به هر دلیلی این حرمت شکسته بشه اونوقته که دیگه براحتی رومون برای همدیگه باز میشه و دیگه نمیشه کاریش کرد…
همین دیگه… کلا حادثه تلخی بود… خیلی تاثیر بدی روم داشت…
* این پائینی اصلا مناسب حال من نیست. ولی جز نوشته های درفت شده اینجا بود. گفتم بذارمش تا اگه حالتون بد شده کمی از این فضا در بیاین:
* یه جا خوندم که توان یک دختر ایرانی برابر یک زن ۴۰ ساله فرانسوی هست! راستش تعجبی نداره.
اکثر ما خانومهای ایرانی فکر میکنیم چون لاغر هستیم پس فعلن نیازی به ورزش کردن نیست. هروقت یک کیلو اینور اونور میشیم تازه یادمون میاد باید بریم ورزش کنیم. در حالیکه واقعا ربطی نداره. ورزش نه تنها نشاط به همراه داره بلکه برای سلامتی انسان خوبه. اینم یادمون نره که یه سری بیماریها مثل قند و چربی و کلسترول ربطی به چاقی و یا لاغری طرف ندارن و هر دو طیف رو تهدید میکنن.
حالا من رفتم روی منبر ولی خودمم تنبلم. یه زمانی مرتب میرفتم باشگاه اروبیک ولی الان تنبلیم میشه و به گاهی اوقات رفتن و چار تا پیاده روی روزانه بسنده کردم. هرچند اروبیک اگه با بدنسازی همراه نباشه، کلا رقص و اکشن و سوسول بازیه:) البته ما بدنسازی هم داشتیم ولی فکرشو بکنین وزنه های من نارنجی رنگ و نیم کیلویی بودن:دی داداشم هرروز کارش این بود که وزنه های منو با یکی از انگشتاش بلند کنه و مسخره ام کنه:دی تازه بعضی وقتام به زور دستمو مشت میکرد و به شوخی میگفت نه ای ول به معلمتون میبینم که اندازه هندوونه ماهیچه توی بازوت آوردی:)) آخرش مجبور شدم وزنه هامو ببرم توی کمدم توی محل کارم جاسازیشون کنم:))
* من بازم میخواستم راجع به یه چیز جدید بنویسم که دیدم بازم ممکنه باعث یه چیز دیگه بشه! بازم ترجیح دادم بی خیال اون چیز بشم! همین دیگه کلا خودمان خودمان را می سانسوروانیم.

