هویت مجازی در دنیای واقعی به هیچ دردی نمی خوره!

* باقالی میخوریم:) تا داداشم کچلم نکرده باید بگم که این باقالی دستپخت داداشم هست. قابل توجه دخترخانوما اینکه مجرد هم هست;) من ۲ تا داداش دارم که از خودم بزرگترن. اولیش که ذکر خیرش بود متولد ۵۶ هست و این یکی متولد دی ماه ۵۸/ وااای منو کشت. میگه بنویس متولد ۵۹هه:دی میگه دی ۵۸ با ۵۹ فرقی نداره:) والا ما شنیدیم خانوما سنشونو پائین میارناااا. چه تاکیدی هم داره هی میگه بنویس مجرده:))) نه اینکه الان همه دخترا صف وایستادن داداشم یکیشونو بپسنده:دی

* من یه شعر جدید راجع به گوگل ریدر سرودم. اونهم به دلیل طی الارض فراوان ما این چند روزه در این پدیده بوده:
ای جوان جویای نام، تو که ۹۰۰ تا آیتم رو شیروندی
آیا همه را خوندی؟! در عجبم که چقدر بیکار موندی:)
پ.ن: شیر همان Share هست. و شیروندی یعنی Share کردی:دی

* من نمیدونم چرا وبلاگای ایرانی از این کارا نمی کنن؟ امروز یه وبلاگ خارجی پیدا کردم که کلی ایده های جالب توش بود (حالا باز میگردم لینشکو میذارم). توی این وبلاگ پر بود از اشتراکیجات. یعنی مثلا نویسنده نوشته بود آهنگی که دوست دارید پارتنرتون بشنوه رو فلانجا آپلود کنید و لینکش رو بذارید و این حرفا. یا مثلا یه جمله که میخواین به فردی که براتون مهمه بگین و این حرفا. یه ایده اش که به نظرم از همه بامزه تر بود این بود که زنگ موبایلتون (رینگتون) رو آپلود کنید و بعد لینکش رو بذارید دیگرانم ببینن. بعدش ملت (البته ملل مستکبر جهانخوار:دی) کلی آهنگای جالب و اینها گذاشته بودن. منم این وسط جهت خالی نبودن عریضه و یا شایدم خالی کردن عریضه آهنگ موبایلم رو گذاشتم و با اسم AnIranianGirl (به به) لینکوندم. حالا واکنش بعضیها جالب بود که هیچی. یه آقای آمریکایی واسم ایمیل زده بود که:
«منو ببخشید ولی مگه خانوما توی ایران آهنگ هم گوش میدن؟! یعنی اجازه دارن گوش بدن؟» آیا؟!!
البته این آیا آخرش نبود. خودم از حرصم اضافه کردم. ببین تو رو خدا این خارجیها چه دیدهای منفی ای راجع به ما دارن؟! مونده بودم جوابشو چی بدم!!!
مرتبط: چت با بانوی آمریکایی

* به شدت هر چه تمام امشب دلم میخواست وبلاگمو دیلیت کنم و به جاش برم یه جایی ناشناس برای خودم بنویسم. راستش هر وقت توی داشبردم میبینم یه وبلاگ جدیدی بهم لینک داده یهو تنم میلرزه که ببینم خدایا این دیگه چی نوشته؟! و هربار هم ناامید تر میشم. چون بدون شک فرد جدیدی هست که با بدترین الفاظ ممکن از من یاد کرده و هرچی دلش خواسته گفته. از این ناراحت میشم که خیلیا به بهانه دشمنی با من دارن به هر چی خدا و پیغمبر و مذهب و مقدساته فحش میدن. این دومی برای من آزاردهنده تر است.
اینو هم بگم که من بیشتر از اونکه مذهبی باشم، به اخلاق معتقدم. یعنی اینکه حتی اگه مسلمان نبودم بازهم یکسری صفات ذاتی در من هست که نمیتونم لاقید باشم! مثلا من عمرا دختری باشم که قادر باشم پسر.بازی کنم و یا بتونم فرت فرت با پسرا دوست بشم و شمارمو بدم و مهمونی های آنچنانی برم و لباسهای آنچنانی بپوشم. ممکنه حالا توی این وبلاگ یا چت ۴ تا مزه بپرونم و یا شوخی کنم ولی این به معنای گسترده بودن این مسئله نیست! ضمن اینکه این مورد واقعا ربطی به مذهب نداره! مذهب این محدودیت رو برای من قائل نشده. این محدودیت چیزیه که در ذات من هست. همونطوری که در ذات من این هست که مثلا به پسری نچسبم. یه چیزیم میدونید که مذهب انتخابی هست و من انتخاب کردم که مسلمان باشم. و قبل از این انتخاب میدونستم که در این مذهب چه قواعدی وجود داره. پس اگه میخواین فحش بدید فقط به خودم بدید لطفا!

میخواید باور بکنید یا نکنید، من برخی از مطالب رو فقط به این خاطر نوشتم که واقعا ترافیک اینجا زیاد بود. من به نظرم اومد در مورد من سوء تفاهم پیش اومده و من اون دختر ظاهرا بی دین و بی قیدی که خیلیا فکر می کنن نیستم. چون از مذهبی بودنم نمی نویسم ملت یه فکر دیگه کردن و واسه همین این همه آدم هر روز میان اینجا رو میخونن. برای همین یک سلسله مطالبی نوشتم که به قول شماها جاش توی اینترنت نبود. اما من دلم میخواست بنویسم چطوری فکر میکنم و از چه چیزهایی خوشم میاد و چه چیزهایی ناراحتم میکنه. فکر میکردم با نوشته اونها، اونهمه آدم مجازی از دیدن مجدد این صفحه پشیمون میشن.
اما صد در صد تاثیر معکوس داشت. یعنی بازدید کننده های اینجا دو برابر شد و این چیزیه که واقعا منو آزار میده. چون اینها اکثرا کسانی نیستند که مثل من فکر میکنند. کسانی هم نیستند که منو خوشحال کنند. چون اکثرا با کامنتها و ایمیلهای نیش دار و پر از فحاشی واقعا منو می رنجونند.
من واقعا نمیتونم غیر از این موجود دیگه ای باشم! یعنی حتی اگه خودمم بخوام، نمیتونم از یه حدی بیشتر جلف و یا لاابالی جلوه کنم! و در نهایت اون زهرای رام درونم جلوی منو خواهد گرفت…
همینجا میگم که از صمیم قلبم به همه وبلاگهایی که روزی فقط ۲۰ تا بازدید کننده دارن حسودیم میشه. نویسنده اش خیلی راحت مینویسه و همه هم براش مینویسن مرسی عزیزم مطلب خوبی بود. یا جونم اینجا رو اشتباه فکر میکنی. اینطوری نیست و این حرفا. توجه دارید که من یه خانومم و به هر حال این الفاظ واسم مهمه:دی

* اینو هم بدونین که هویت مجازی به هیچ دردی نمیخوره. اگه میخورد اونهایی که معروفتر هستند باید خوشحال میشدند که این هویت رو وارد دنیای حقیقی هم بکنند. در حالی که کمتر کسی اینو می پسنده. حداقل در مورد من اینطوره. اصلا دلم نمیخواد در دنیای واقعی یکی بگه: eee پس اون زهرا اچ بی تو هستی؟! یکی از عذاب آورترین جملات برای من همینه! در مورد بقیه نمیدونم. برای مثال من نمیدونم آیا خیاط باشی دوست داره آدرس وبلاگشو به مشتری هاش بده؟ یا آنی دختر ترشیده دلش میخواد دوستاش بدونن یه وبلاگ با این اسم زده و حرفای دلش رو مینویسه؟ یا دکتر مجیدی دلش میخواد بیماراش و یا همکارانش خواننده وبلاگشم باشند؟ یا خانم دکتر احمدنیا دوست داره دانشجوهاش وبلاگش رو بخونن؟
در حالت عادی یعنی State ای که من هستم جواب منفیه. خیلی از ما دلمون نمیخواد روابط وبلاگی و هویت مجازیمون در دنیای واقعی هم لو بره یا به دنیای واقعی کشونده بشه. اینو هم بدونین که وبلاگ فقط برشی از زندگی نویسنده است. برشی که نویسنده می پسنده عمومی باشه و نه همه اش. اگه کسی سعی داره از اسم واقعیش نگه، از محل کار و زندگیش نگه، از دوستان واقعیش نگه، از زندگی خانوادگیش نگه، معنیش این نیست که اینها وجود ندارن و یا منفی ان. نه اینها چیزهایی هستند که نویسنده نمی پسنده پابلیک بشن و دلش میخواد اون بخشی که ازش عنوان میشه در دنیای مجازی عیان بشود و نه همه اش!
 
* همه اینها رو نوشتم واسه اینکه بگم چرا من سیاست حذف رو در پیش گرفتم! یعنی اینکه سعی میکنم حرفای خودم رو بزنم و به حواشی و فیدبکهای اون توجه نکنم. دقت کردید که اخیرا به ندرت در بحثهایی که در کامنتهای خودم و یا کامنتهایی دیگرانی که منو کوبوندند میشه شرکت میکنم چون به نظرم کار عبثیه! واقعا من نمیتونم شما رو متقاعد کنم همین الان به خدا ایمان بیارید میتونم؟! وقتی که Base بحث مشترک نیست بحث کردن چه فایده ای داره؟! یه زمانی هست طرف میخواد متقاعد شه در اونصورت زمینه برای بحث فراهمه ولی یه زمانی هست که طرف نمیخواد، یعنی شما هرچقدر دلیل وبرهان میاری بی فایده است که هیچی محکوم میشی به نفی و اعدام! اینو هم میدونیم که همیشه اثبات یک قضیه است که کار مشکلیه وگرنه نفی یک قضیه صرفا با یک مثال نقض ممکنه. در اینکه من الان بتونم از هرکدوم از شماها یک نقطه ضعف بگیرم و یا اینکه شما از من هزار تا نقطه ضعف بگیرید کار بسیار ساده ای هست، اما اینکه بتونیم اثبات و دفاع کنیم کار رو سختتر میکنه…

* همین. من خیلی دلم از این فضای تخریب پره… از این فضایی که هیچکس فکر نمیکنه ممکنه پشت این وبلاگ یه انسانی نشسته باشه که دل نازک باشه… یا مثلا خوشش نیاد اینطوری ازش یاد بشه… یا اینکه موقعی که داشته اون متن رو مینوشته دلش میخواسته یه بحث سالم راه بیفته. خوب موافقین و مخالفین عین بچه آدم دلایشون رو توضیح بدن… اصلا هیچی واقعا اشکم در اومد… :((

۳۷ نظر

  1. سمیرا ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱:۱۹ ق.ظ

    خب با هویت ِ مجازی عوضش می شه تشریک ِ نظرات ِ(چه عبارتی!) بیشتری کرد و کلاً با طیف ِ بیشتری از جامعه ارتباط برقرار می کنی…من تقریباً ۶ ساله که وبلاگ می نویسم و فکر می کنم ۱۰ نفر حداکثر می خونن اون جا رو ، از یه طرف راحت تر می شه نوشت با ۱۰ نفر مخاطب! و از طرفی گاهی واقعاً دوست دارم با آدم های ِ بیشتری حرف بزنم.

  2. زهرا ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱:۲۸ ق.ظ

    سمیرا جان من باهات موافقم. یعنی بهت حق میدم دیدگاهت اینطوری باشه. وقتی با جامعه کوچیکتری طرفی همه می شناسنت و میدونین منظورت از گفتن یک متن چیه؟
    ولی اگه همین ۱۰ تا خواننده ای که میگی بشن صد تا و یا بیشتر ممکنه سوء تفاهم ها شروع بشه…
    عادت نکردن به گفتار شروع بشه و از همه بدتر فحاشی که واقعا آزار دهنده است…

  3. armin ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱:۵۴ ق.ظ

    very good

  4. armin ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱:۵۷ ق.ظ

    rasti zahra man azat yechi khasteh bodam anjam nadadi chera?

  5. زهرا ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۲:۰۱ ق.ظ

    خوب اون زهرای بدون سایت منم به نظرم یه اشتباهی در تایتل کردم باید مینوشتم هویت مجازی در دنیای واقعی به درد نمیخوره
    نه اینکه اصلا به درد نخوره
    این نمیدونم چرا امشب اینطوری شده نمیتونم مجدد لاگین کنم

  6. امیر موسوی ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۲:۰۴ ق.ظ

    سلام
    این زود‌رنجی با نوشته هات زیاد تناسب نداره همشهری. قلم وسیله مقدسیه. کسی که قلم بدست گرفته انگار اسلحه در دست داره. حتی اگه در مورد مسایل روزمره و ساده زندگیش بنویسه. من علاقه ای به وبلاگ نویسی ندارم چون واقعا وقتگیره و ارزش کار باید به اندازه ای باشه که صرف این وقت منطقی به نظر برسه. اگه این وقت رو صرف میکنی، حرفه‌ای تر به قضیه نگاه کن.
    لازم نیست اینقدر خودت رو مبرا کنی، اصلا مهم نیست دیگران چقدر تو اظهار نظرشون لطف دارن یا بی لطفی می کنن.
    واقعا دوست داری همش به‌به و چه‌چه بشنوی؟ به نظر من فحش شنیدن تو دنیای مجازی یا دیدن لبخندهای نیش دار تو دنیای حقیقی، انسان راسخ‌تر و قویتر می‌کنه. به هر حال با اینکه با نظریاتت راجع به مذهب موافق نیستم و از این رو ناشی از شناخت ناکافی می‌دونم توصیه می کنم موضاعاتی با کاربری مفیدتری انتخاب کنی.
    موفق باشی

  7. امیر موسوی ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۲:۰۹ ق.ظ

    راستی یادم رفت بگم؛ گفتی بقالی یاد باقالی پخته های (باقالی مازندرانی) خونه افتادم، البته الان باید تازش هم در اومده باشه.
    نوش جان

  8. Mrs Shin ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۸:۱۸ ق.ظ

    من با روزی ۱۰-۱۵ خواننده کارمو شروع کردم و سالهای سال خواننده های من کمتر از ۱۰۰ تا بود. و واقعا عالی بود. درکت می کنم که اینطوری انگار از همه طیف آدم دور و برت هست و چند درصد اینها واقعا درکت می کنن و نوشته هاتو دوست دارند؟ انگار دور و بر آدم پر از چشمهای مخفییه که دنبال اشکالاتش می گردن.

    پاراگراف آخر نوشته ات چیزی بود که من بعد از رنجشم می خواستم توی وبلاگم بنوبسم. اینکه هیچ کس فکر نمی کنه که پشت این وبلاگ یک انسان مثل شما نشسته و اون هم از حرفهایی که می شنوه می رنجه.

    من هم دوست ندارم در دنیای واقعی هویت مجازیم مطرح بشه و به شدت از این موضوع گریزانم. حتی ما در مهمونیهایی که با دوستانم داریم که همه شون وبلاگ دارن به ندرت در مورد وبلاگها و هویتهامون حرف می زنیم.

    بهرحال اون ایده وبلاگ مخفی زدن مدتهاست که منم درگیر کرده …. به هر حال اگه این کار و کردی آدرسشو به منم بده.

  9. یک فتحی ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۸:۵۳ ق.ظ

    عالی بود زهرا جان. عالی. بد نیست من هم نظراتم رو بگویم شاید به یک دردی خورد.

    در یک سری مسائل من وضعیت شما را ندارم. مثلا وقتی به من لینک می شود معمولا یا یکی بوده که از مطلب کپی کرده ( که من نشانه خوب بودن مطلبم برداشت می کنم. چه پررو! ) یای یکی من را به بازی وبلاگی دعوت کرده یا کسی مطلبم را توصیه و الی آخر. برای همین خوشحال می شوم اما دیدم وقتهایی که کوبیده شدم. دیدم تو نیم ساعت ۲ تا لینک به من داده شد و هر دو فحاشی. متاسفانه خواننده های ما ( می گویم ما چون من و شما تقریبا بازدیدمون مشابه است ) اصلا نمی دونن که وبلاگنویسی چقدر سخت شده و از کوچکترین نظر ما چه برداشتهایی نمی شود. فکر می کنند که از ۵۰ نظر که به یک مطلب داده می شود همش مدح و ثنای نویسنده است!

    در مورد هویت درست میگویی. من سنم را کسی نمی داند دلیل بر این نمیشود که سن نداشته باشم :) واقعیت این است که من فکر می کنم افراد فوق الذکر اگر دوباره شروع کنند شاید اینبار اسمشون هم مثل فعالیتشون مجازی بشه.

    در مورد بازدید کننده بازدیدکننده یک سکه دو رو است. من هم دوست دارم فقط بنویسم و کسانی که با من آشنایی دارند و حرفم رو می گیرند بخونن و اصلا سوءتفاهمی نباشد. از یک طرف هم دوست دارم بازدیدم از اینی که الان هست بیشتر شه تا صدایم به افراد بیشتری برسد. باید به سلیقه خودتون نگاه کنید. اما من می گویم بهتر است روزی ۱۰ هزار بازدید داشته باشید که همشون شما را درک می کنند. این خیلی خشنگ! است.

    در مورد بقیه هم نگو که دلم خونه. راستی به داداشتون هم سلام برسون بگو اگر یک دختر نپسندیدت حداقل «یک فتحی» پسندیدت. البته اگر خودکشی کرد پای خودتونه ها!

    قربانت.

  10. شاعره ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۹:۰۰ ق.ظ

    یه روز و روزگاری بود
    یه دختره بیکاری بود
    که بیماره روانی بود
    دیوونه و عقده ای بود
    تو فکر یه وبلاگی بود
    درد دل و حرافی بود
    اسمش زهرایه اچ بی بود
    افکار اون خیالی بود
    مذهبیه تو خالی بود
    زندگیشم پوشالی بود
    تحصیلاتش هم عالی بود
    اما شعورش پایین بود
    فهم و سوادش خری بود
    در ضمن یکم ترشیده بود
    داداش بزرگش علی بود
    ایل و تبارش رشتی بود
    تو اطلاعات رسمی بود
    دغدغه ی اون مالی بود
    پول واسه اون ضروری بود
    مستاجره یه خونه بود
    با دختره همسایه بود
    داستان اون با دختره بامزه و خوندنی بود
    یکم دروغ هم قاطیش بود
    تو وبلاگش نوشته بود
    حرفاش خاله زنکی بود
    کاراش خل و چل بازی بود
    واسه همینم وبلاگش تو دهنا چرخیده بود
    از تمامه خواننده هاش فحش های ابدار خورده بود
    تحملش واسه همه دشوار و مشکل شده بود
    بخاطر این کاراشم خدا تو سرش زده بود
    با این همه جنجال و جنگ باید میرفت تو هالیوود
    حسادتش به دخترا زبون زده جوونا بود
    حرص خوردنش به خوشگلا در حد تیمه ملی بود
    هر پسری با دیدنش پا به فرار گذاشته بود
    اخلاق و رفتارش مثل حیوونایه جنگلی بود
    از بس که از اون بچگی مامان تو گوشش خونده بود
    من باباتو با این کارا به دام خود کشیده بود
    تریپه مذهبی ها رو واسه ی اون برداشته بود
    با چادر و مانتو گشاد شوهر رو گیر اورده بود
    شوهری که تا پایه جون به پایه اون نشسته بود
    چون که فریبه ظاهر سازی هاشو خورده بود
    اونم به تقلید از مامان واسه شوهر دام چیده بود
    با خشونته ساختگی میخواست بگه به پسرا تا حالا پا نداده بود
    با دو رویی ثابت کنه تمیز و دست نخورده بود
    یه ارایشه غلیظم واسه هیچکس نکرده بود
    سادگی و سر سنگینی تو خونوادم ارثی بود
    القصه این داستانشو تو وبلاگم نوشته بود
    یه مشت خرم با خوندنش حرفاشو باور کرده بود
    اما نمیدونست کسی چه ادمه هفت خطی بود
    باور اینکه این بشر چه ادم عوضی بود
    واسه هر عقل سالمی معمایه پیچیده بود

  11. آرش ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۹:۰۲ ق.ظ

    سلام
    خوب چون به نظر میرسه علاقه ای به بحث در رابطه با موضوعات اخلاقی (عقیدتی) که مطرح کردید ندارید، فقط یک مسئله ای رو گوشزد میکنم:

    شما گفتید که اسلام رو انتخاب کردید:
    اصل اول انتخاب اینه که تمامی گزینه های انتخابی به طور یکسان مطرح بشن و شما بتونید اون رو انتخاب کنید. به نظرشما در مورد اسلام در کشور ما واقعا اینطور بوده؟ حالا دین هایی که در کشورهای دیگه رایج هست (مسیحیت، یهودیت، بودایی و…) رو کنار بگذاریم، آیا شما واقعا بین دین زرتشتی و اسلام انتخاب کردید؟

    کلا این مسئله رو مطرح کردم که شما و همه دوستانی که بلاگتون رو میخونن (که زیادن و اکثرا تحصیل کرده) فکر کنند. جوابی لازم نیست.

    در پایان، خیلی خوب مینویسید، هر چند من پست های قبلیتون که بیشتر برخورد اطرافیان رو با مسائل تخصصی رشته خودتون نشون میداد و کمی هم چاشنی طنز داشت (خود موضوع خودبخود طنز می آفرید)، بیشتر می پسندیدم.

    امیدوارم که در همه مراحل زندگی پیروز باشید

  12. مسافر ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۹:۱۴ ق.ظ

    اگه هیچ کسی نمیدونست که این وبلاگ مربوط به شماست(منظورم اینه که اگه کسی شخصیت واقعی Zahra HB رو چه درحال حاضر و چه در آینده نمی شناخت) آیا بازم در مورد عقایدتون که باعث چالش بین شما و خواننده های وبلاگتون میشد مینوشتین؟ به نظرم شما نمینوشتین. احساسم اینه که شما همیشه میخواین دور از جنجال باشین ولی شاید بنا به دلایلی مجبورید قسمتی از شخصیت واقعیتونو اینجا انعکاس بدین.
    این کاملا طبیعیه که یه عده ای نظرشون با عقاید شما متفاوت باشه.
    زهرا خانم شاید بشه با نوشتن پستهای آرومتر و احترام بیشتر به نظرات مخالف و در عین حال بیان عقیده واقعیتون جو آرومتری بوجود بیارین و اینهمه توهین هم نشنوین.

    شاید بگین من کجا با جنجال صحبت کردم؟
    من یه نمونه شو میگم شما جایی اینطوری گفتین:
    “جدی جدی من موندم اگر برخی از اختراعات بشری نظیر رژ لب و رژگونه و ریمیل و سایه و مداد و به خصوص سفید کننده و سرخ کننده و برنز کننده و پن کیک نبود، احتمالا قیافه برخی ها چه شکلی میبود؟! آیا؟”
    فکر کنین شما جزو اون دسته از آدمایی هستین که مخاطب پارگراف بالا باشه. بهتون بر نمیخوره ؟ اینکه میگین “جدی جدی موندم”. اینکه میگین “قیافه برخی ها چه شکلی میبود؟ آیا؟”
    اگه این وسایل نبود قیافه برخی ها چطور بود؟ یعنی یه جورایی خیلی بد بود و خودتون بصورت ناخودآگاه قیافه بد طبیعی رو به باد انتقاد گرفتین.

    من به عنوان یک خواننده وبلاگتون چنین حسی بهم دست داد که چون شما (شایدم زیاد) آرایش نمیکنین (حالا به هر دلیلی یا مذهب یا شناختی که عرف نسبت به شما دارن یا …) خواستین بگین “اگه کسی زیباتر از من شده احتمالا بخاطر آرایشش بوده و نه که بصورت طبیعی از من زیبا تر بوده باشه”. (الان حتما از این برداشت من کلی شاکی میشین که من کجا چنین حرفی رو زدم. ولی باور کنین بصورت پنهانی چنین برداشتی میشه چون با یه دید از بالا به پایین گفتین)

    به نظرم رعایت کردن این نکات ظریف باعث میشه دیگران رو نرنجونید و دیگران هم به نظرات شما احترام میذارن هرچند که نظر شما مخالف نظر اونا باشه. امتحان کنین نتیجه رو ببینین.
    موفق باشید :)

  13. حسینی ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۹:۱۸ ق.ظ

    سلام… به هر حال چه بخوایم و چه نه، این دنیای مجازی خاصیت خودش را داره. بعضی ها همینجا خوشند و با همون هویت مجازی خودشون کنار میان و بی خیال هر چی واقعیته! بعضی ها هم نه… خیلی اصرار دارند که یه جوری اون رو با هویت واقعی خودشون مرتبط کنند. من به شخصه تا حالا هیچ فرقی بین هویت مجازی و واقعی خودم قاائل نبودم. برای همین هم گاهی با سر خوردم زمین و گاهی هم نه خیلی چیزهای دیگه گیرم اومد. ولی در کل فکر کنم اگه آدم خودش باشه تاثیرش خیلی خیلی بیشتر میشه…. راستی شما هم بیش از اندازه به اینها بها میدین! بعدش خیلی ها هم هستند که جور دیگری فکر میکنند و فحش و بد وبیراه هم به شما نمیگن. چرا نیمه پر لیوان را نمی بینین؟

  14. * تارا * ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۹:۴۷ ق.ظ

    تو که انقدر دل نازکی به قول خودت..بهتره به دل نازکی بقیه هم فکر کنی…تو که انقدر از تخریب عقایدت توسط دیگران شاکی هستی..بهتره به تخریب عقاید دیگران توسط خودت هم فکر کنی…
    اگه هر بحثی تو وبلاگت راه انداختی و حرفهای بد شنیدی بیشترش به خاطر طرز نوشتن نیشدار و گرنده ت بود…هرچند که همیشه هستند کسانیکه قصد آزار و اذیت دارن با کامنت هاشون…
    ضمن اینکه به جای اینکه فکر کنی اینهم یک امتحان الهیه..و تو چه گناهی مرتکب شدی که باید اینهمه چرت و پرت تو کامنتهات تحویلت بدن..بهتره به این فکر کنی که کجای کارت اشتباه بوده که در ازای نوشته هات جوابهایی به اون کوبنده ای گرفتی…
    واینکه شاید اشکال از نوشتن تو بوده که به قول خودت بعضی ها از روی دشمنی با تو به دین و ایمان و خدا پیغمبرت بدوبیراه می گن! صد البته پدر کشتگی که با تو ندارند جانم!
    ضمن اینکه قرار نیست کسی اعتقادات کسی رو عوض کنه…نه تو مال بقیه رو..و نه بقیه مال تو رو…
    بنابراین به اعتقادات و زندگی بقیه احترام بگذار..تا احترام هم ببینی …
    خیلی ساده ست ..نه؟
    یکی از دلایلی که من وب تو رو می خونم اینه که برام خیلی جالبه طرز فکرت و دفاع سر سختانه ت و کله شقانه ت از حرف هات و رفتارت…و اینکه اصلا هم حاضر نیستی کمی به این فکر کنی شاید بقیه هم نظری دارن..اعتقادی دارن…و زندگیی…و خدایی..که شایدمثل خدای تو شاید نباشه…
    مثل یه جور سرگرمی برامه…بالاخره تو هم یکی از آدم هایی هستی که مثل همه حق داره زندگی کنه…و می کنه…با عقایدی که شاید با خیلی های دیگه فرق کنه..اینجوری می شه دنیا رو با آدم هاش کمی بهتر شناخت…با آدم های رنگارنگش..
    گاهی تعجب می کنم وقتی تعداد کامنت هاتو می بینم که انقدر زیاده…
    خوب شاید اونها هم دلایل خودشونو دارن واسه سر زدن به تو..

  15. حجت ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۹:۵۱ ق.ظ

    ۱ - هر کسی که با شما موافق نیست لزوما با دین و مذهب و خدا هم مخالف نیست .

    ۲ - اکثر خواننده های وبلاگها عموما از نوع قشر تحصیل کرده هستند . از حداقلی از آگاهی سیاسی و … برخوردارند اتفاقا اکثر این خوانندگان از نوع حکومت و دین این حکومت به ستوه اومدند و از آنجاییکه این دولت و حکومت تمام کارهاشون رو بنام اسلام و مسلمین انجام میدن در نتیجه انزجار شدیدی از این دین ( حالا چه درست چه نادرست ) در این قشر بوجود آمده . اتفاقا این قشر از خوانندگان هم جای دیگه ای بجز اینترنت رو برای ابراز وجود و بیان نظرات انتقادیشون ندارند ( حالا من کاری ندارم که خیلیهاشون از ادب خارج میشن و …. ) . بنابراین کوچکترین مطلبی در ارتباط با سیاست و دین و مذهب ( خصوصا که کوچکترین بویی از طرفداری از این نظام رو داشته باشه ) منجر به واکنش شدید خوانندگان میشود .

    ۳ - من کاملا درک می کنم که شما هم به عنوان یک انسان حقیقی در پشت این جملات و عباراتی که در اینجا مینویسید ممکنه ناراحت بشوید . ولی به نظر من شما زیاد نباید این پیامهای توهین آمیز رو به حساب شخص خاص خودتون بزارید . چراکه نه انهایی که برای شما کامنت میزارند شما رو بطور خاص میشناسند و نه شما آنها رو .
    به نظر من این دست کامنتهای به قول شما توهین آمیز اکثرا واکنشی به این طرز تفکر طرفدارانه از عملکردهای حکومت ( به نطر من مردم وبلاگ خون تا حدودی هم دین رو منتسب به حکومت میدونند ) می باشد .

    ۴ – در مورد هویت مجازی ، به نظر من هویت مجازی حریم ایمنی است برای کسانی که می خواهند مطالبی بر خلاف نطر حکومت جمهوری اسلامی بنویسند و به نظر من کار بسیار بجایی هم می کنند . به نظر شما یک نفر میتونه در فضای وبلگستان با هویتی کاملا مشخص که بشه براحتی پیداش کرد مطلبی انتقادی ( منظورم فحاشی نیست اتفاقا بسیار مودبانه و با منطق ) در مورد رهبر جمهوری اسلامی بنویسه ؟ !!!!
    اگر من خودم یه روزی بخوام وبلاگ بنویسم حتما با هویت مجازی اینکار رو میکنم ( لااقل تا وقتی که در ایران هستم این کار رو می کنم ) . مگر اینکه بخوام در مورد گل و بلبل و آب و هوا بنویسم ( که البته این موارد هم در جای خود مطالب بسیار مهمی هستند )

    ۴ – نکته آخر اینکه با اینکه من چندان با طرز تفکر شما ( اگر واقعا همینی است که اینجا مینویسید ) موافق نیستم ولی دست به قلم خوبی دارید و خوب مینویسید . ( با اینکه من هم مسلمونم و نماز میخونم و … ولی به روشی که خودم قبول دارم )

  16. سمانه ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱۰:۱۹ ق.ظ

    سلام عزیزم من وبلاگی ندارم تا چیزی بنویسم اکثرا میگردم و در هر جا که دوست داشتم نظر میدم و میرم فکر میکنم اینطوری راحت تره ولی بعضی اوقات ادم دوست داره دیده بشه و بدون دیگران چه فکری میکنندکه این در مورد من امکان نداره. من یه پیشنهاد دارم یک ماه اپ نکن و دوباره اپ کن شاید اینطوری کسانیکه عادت کردن فقط بیان و فحش بدن دیگه کمتر بیاند البته بازم میگم من وب ندارم و شاید انچنان شما رو درک نکنم ممنون از حرفات و ممنون که خوندی بای

  17. خانمه ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱۰:۳۶ ق.ظ

    هر کدوم ار کامنتها خودشون تقریبا یه پست به حساب میان . ترجیح میدم سکوت کنم .

  18. مسافر ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱۰:۴۳ ق.ظ

    یه سوال.
    اینکه داداشتون بیاد اون کامنتهای توهین آمیز در مورد شما رو بخونه براتون سخت نیست؟ برای داداشتون سخت نیست؟
    چرا پاکش نمیکنین؟

    اینو دارم به شوخی میگم. به داداشتون بگین من الان چند ساله دارم میگم مجردم، چیزی نشد حالا تو با یه پست میخوای متاهل شی؟ :D

    اینو میدونم که خودتون نخواستین ولی نمیدونم بهتون بر خورده یا نه. :)

  19. خانم کپی ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱۱:۰۹ ق.ظ

    خیلی از ما دلمون نمیخواد روابط وبلاگی و هویت مجازیمون در دنیای واقعی هم لو بره یا به دنیای واقعی کشونده بشه. اینو هم بدونین که وبلاگ فقط برشی از زندگی نویسنده است. برشی که نویسنده می پسنده عمومی باشه و نه همه اش.

    اینا همش جمله ها و عقاید خودته ! پس چرا منو درک نکردی ؟ پس چرا وقتی خواستم واست توضیح بدم جوابمو ندادی و گفتی خودتو بذار جای من ؟

    فکر می کنم حرفای توی وبلاگت رو تو زندگیت اجرا نمی کنی…

  20. خانم کپی ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱۱:۱۱ ق.ظ

    کاش بقیه رو هم درک می کردین …

  21. hamid ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱۱:۲۱ ق.ظ

    آدم باش تا آدم ببیننت. چون نیستی، توقع نداشته باش دیگران خودشون رو عوض کنند.۱۰۰۰ نفر به خاطر یک نفر از انسانیتش دست نمیکشه. اون یک نفر هست که باید خودش رو انسانی شبیه اون ۱۰۰۰ تای دیگه کنه.

  22. hamid ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱۱:۵۱ ق.ظ

    خب در ایران ملت موسیقی گوش میدند و همه کاری میکنند . چون وقعی بر قوانین واپس گرایانه و بکن نکنهای اسلام نمیگذارند. چون اسلام گفته که زن باید بشه مثل یه بوف کور و بره توی پستویخانه اش چمباتمه بزنه و خودش رو توی یه مشت پارچه بپیچه در صورتی که زنان ایران (بیشترشون) پشیزی ارزش برای این چرندیات قائل نیستند. منم مسلمانم ولی وقتی به دین اسلام یعنی اون حقیقت دین اسلام فکر میکنم میبینم جز فضولی در زندگی فردی شخص و بکن نکن و در کل زهر کردن زندگی بر کام اون فردی که این دین رو میخواد کامل و تمام و کمال اجر کنه کار دیگه ای نکرده( همون حقیقتی که بمیگند بپردازید .غافل از این که این حقیقت از اونهایی است که پرداختن بهش به ضرر توصیه کنندش است). ملتهای دینهای دیگه میاند و توی دنیا هر جور میخوان میگردند و هر چیز میخواند میخورند و عیش و نوششون رو میکنند و آخرش میرند توی همین بهشتی که اسلام سرویس کرده پیروانش رو باهاش. و با جهنمش البته. با این دو تا دهن پیروانش رو سرویس کرده. اونها دو بار در بهشتند یکی این دنیا یه اون دنیا. حالا اسلام چی ؟همه چیز رو حروم کرده . نرو نرقص نخند نشنو نگو

  23. مسافر ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱۲:۳۹ ب.ظ

    به حمید:
    سلام
    به نظرم اسلام اونطوری نیست که تو توصیفش کردی. شاید توی این نظام خیلی از کارها به اسم اسلام باشه ولی نمیشه گفت اسلام یعنی همینی که اینجا داره پیاده میشه.
    اگه نگاهتون به دنیا همینطوریه که گفتین کاملا حق میدم از هرچی دین و مذهب بدتون بیاد. به نظرم اصلا اسلام واسه این نیومد که همش به پیروانش راه عیش و نوش و رقص و خوشگذرونی رو نشون بده. اگه دنبال یه چنین چیزی هستی توی اسلام پیدا نمیشه.
    توی اسلام یک سری حریمها و مرزها قرار داره که شاید ما بطور کامل ندونیم علتش چیه و علت این حریمها هرچی باشه ناشی از هدفی هست که خدا از خلقت آدم داشته.
    ولی این وظیفه انسانی هر کسیه که به عقیده دیگران با احترام برخورد کنه هر چند مخالف عقیده خودش باشه.
    بیخیال درسم تموم شد. :)

  24. ف ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱۲:۴۰ ب.ظ

    به هر حال بنده نمیدونم متنی که از طریق فرم تماس وبلاگتان برای شما فرستادم را خواندید یا نه؟
    شاید خواننده وبلاگی باشم که به این صرافت افتادم که کلاً منظورتون چیست؟ همان چیزی که خودتان یک بار گفتید که ای کاش یکی منظورمو میفهمید.
    خودم که چند ساعت بعد مطلب سراسیمه نگاشته شده خودم را خواندم خجالت کشیدم.
    به هر حال…
    نقدی که هم در باب بالاترین نوشتم ادغامی از عصبانیت و دل مشغولی و احساس و اینها شد. شاید اگر قبلش کمی تامل میکردم و با تجزیه وتحلیل خوب ابتدا مطلب را بر سپییدی کاغذ میاوردم و سپس تایپ میکردم نقد منصفانه تری مشد که البته همش تجربه شد.
    به هر سو به عقاید شما احترام میگذارم.
    شاد باشید. بای

  25. hamid ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱:۰۵ ب.ظ

    به مسافر
    ملت گوششون از این شعارهای شماها پره و خسته شدند . من و ما دنبال یه چیزی نیستیم توی اسلام . چون اسلام نه یه چیزی بهمون داده نه دوچیزی رو. مثل اینکه حرف من رو متوجه نشدی باز کامنتم رو بخون میفهمی. در کل آنچیزی که حق یک فرد هست به هیچ دلیلی ازش نباید گرفته بشه و از اون محرومش کرد. در غیر اینصورت اون قانون مساوی است با ظلم. یک مسلمون نوعی هم میخوام مانند تمام انسانهای عاقل از زندگیش لذت ببره نه اینکه اون رو بر خودش حرام کنه. در کل اگر بر مبنای اسلام کسی به راستی بخواد عمل کنه باید برگرده به دوران غارنشینی. چون احکام اسلام با دنیای متمدن ناسازگاره.پس افرادی که در دنیای متمدن چونان انسانهای متمدن دارند زندگی میکنند دست کم ۹۰ درصد احکام و بکن نکنهای اسلام رو وقعی برش نمیگذارند. ولی در مورد تاثیر رژیم جمهوری اسلامی بر گریزان شدن مردم از دین که شکی درش نیست . چون از رژیمی که ملت متنفر باشند نسبت به اون چیزهایی هم که اون رژیم دم ازش میزنه نیز ممکنه موضع گیری کنند یا جبهه بگیرند یا انتقاد کنند ازش یا در مراتب بالاترش دل زدگی نسبت بهش پیدا کنند یا باز در مراتب بالاترش نفرت نسبت بهش پیدا کنند .

  26. hamid ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱:۰۹ ب.ظ

    دایما فریا از دین میزنند*چون که چوب از دین به آستین میکنند
    هر چه مغزت باشد از دین خشکتر *سفره دژخیم باشد چربتر
    هرچه در دین پرتعصب تر شوی*کار دژخیمان تو راهت تر کنی
    هر چه مغزت شستشو با دین کنند *بر رژیم ننگ ، کار آسان شود
    هر چه از این دین و ایمان پیش تو بتها کنند*در پس بتها نشسته ،از بر آن میخورند
    صبح تا شام روی مغزت دین و اسلاما کنند*این وظیفه را محول بر صدا سیما کنند
    سازمانی کان بود سر تا به پا مزدور او*لیکن آگاهی بباشد پادزهر بر زهر او
    (حمید)

  27. hamid ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱:۱۶ ب.ظ

    تارا حرفات قشنگ بود.

  28. ساغر ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱:۲۸ ب.ظ

    علت این برخوردهایی که می بینی زبان نیش دار ، نگاه از بالا و یک بعدیته .

  29. زهرا ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱:۴۵ ب.ظ

    به حمید: خیلی حوصله داری همین!

  30. حسین تجویدی ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۲:۱۶ ب.ظ

    علتش همین است زهرای عزیز … آسمان و آسمانیان می بایست نابود شوند ..امروز روز زمین است …
    در اینجا سفر حیرت آور پرومته پایان می گیرد. او که کینه ی خود را به خدایان و عشق خویشتن را به انسان فریاد می زند با نفرت از زئوس روگردان می شود و به سوی انسان های فانی می آید تا آنها را به جنگ آسمان برد …
    از این پس دیگران در ظلمات به دنبال سرور متفکر و تنها به راه خواهند افتاد …

    نه مسیحی … نه مارکسیست … نه مسلمان … و نه شهر نورباران …پس چی ؟
    نتیجه شهامت آمیز است ! انسان !

  31. حجت ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۲:۲۵ ب.ظ

    من آدم بی دین و ایمونی نیستم اتفاقا هم نماز می خونم هم اگه بتونم روزه می گیرم.
    ولی اخیرا مشکلات زیادی در رابطه با دین اسلام برای من مطرح شده . در اینجه فقط می خوام به یکی دو موردش اشاره کنم :

    ۱ - مگر ما نمی گیم که این آیت الله ها که اتفاقا مرجع تقلید هم هستند همه چیز رو در مورد اسلام می دونند و تقریبا اشراف کامل بر مسائل مذهبی دارند . ولی ایا تا حالا دقت کردین که چقدر در مورد مسائل ساده دنبوی در میمونند و چیزی که به هیچ عقل و منطقی جور در نمیاد حتی به عقل خودشون به دلیل تعصب بیجا و فقط به دلیل اینکه یک حدیثی از زبان کسی که اون کس هم خودش با چندتا واسطه ممکنه از یکی از امامان شنیده باشه در مورد اون مساله سکوت می کنند .
    آیا واقعا مساله ای مثل دیه زن که نصف مرد حساب میشه در اسلام برای همیشه تاریخ حکم مطلق محسوب میشه ؟ ( البته می دونم که این مساله در قرآن اومده ) ولی خب من به هر کسی که میگم و هر جوابی که به من میدم نمی تونم قانع بشم . آخه چطور ممکنه دیه یه مرد معتاد بدردنخور … ۲ برابر یه زن تحصیل کرده و ۱۰۰۰ بار فهمیده تر از اون باشه ؟ !!!!
    من اگه یه زن بودم حتما این مساله یه مساله خیلی حاد بود .
    آخه اون مرجع تقلیدی که مساله به این سادگی رو نمیفهمه به چه دردی می خوره ؟ اصلا چه انتظاری ازش هست دیگه ؟ آیا اسلام باید در اینجور مسائل بمونه و جوابی نداشته باشه بده ؟ !!!!!!
    چرا این علمای بزرگوار حکم قطعی بر حرام بوذن قمه زنی نمیدن تا اینقدر به اسلام بد و بیراه نگن ؟ آیا واقعا یک انسان فهیم و علقل میتونه عمل وقیح فمه زنی رو بپذیره که علمای بزرگوار در موردش شک میکنن و باعث یک چنین عمل کثیفی میشن ؟ یا شاید هم این علمای بزرگوار خودشون از ته دل اعتقاد دارند که باید قمه بزنن مردم؟
    یه مساله دیگه :
    آقا تا حالا به اختلاف شیعه و سنی در مورد نحوه نماز خوندن دقت کردین ؟ یکیشون میگه دستها باید صاف باشه و همراستای بدن یکیشون میگه دستها باید یه جور دیگه گذاشته بشه. خب حالا بیایید حساب کنیم پیامبر اسلام چنذ رئز عمر کردند در هر کدام از این روزها حداقال روزی ۱۷ رکعت نماز خوندن . آیا در بین این همه حدیث ونقل قول که از دوران صدر اسلام اومده به یه همچین مساله ساده ای اشاره نشده است ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    آیا پیامبر اسلم نمیتونست از همون اول بطور صریح اشاره کنه بعد از من علی امام و ولی شماست و بعد او فرزند او و …. کهحالا اینجور شیعه و سنی به جون هم نیفتن ؟ !!! حالا اگه یکی در بیاد و بگه که اصلا مساله امامی بعد از پیامبر در کار نبوده پس دیگه شیعیان اثنی عشری چی میگن ؟ یا اگر همچین مسالهای به این قطعیت مطرح بوده چرا پیامبر خیال همه مسلمانان رو تا آخر دنی راحت نکرده و بطور صریح نگفته ؟ !!!!!!!!!!۱
    اصلا یکی از این آدمای معتقد بیاد برای من توضیح بده که ولایت فقیه یعنی چی . چرا وقتی رهبر انقلاب در کشور ما یه حرقی بزنه میشه جملات باریک بینانه و ظریف و لی همون جملات رو یکی دیگه بگه کسی محل … هم بهش نمیذاره ؟ !!!!!!!!!!!!!

    خلاصه از این دست مسائل زیاد پیدا میشه !!!!!!!!!

    آقایون و خانمهای مذهبی لطفا بجای گیر دادن به این و اون بیاین به اینجور شبهات در دین اسلام جواب بدین تا دیر نشه تا همه ملت از دین اسلام زده نشدن …..

  32. ناهید ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۲:۳۴ ب.ظ

    همیشه وبلاگت رو میخونم ولی برای اولین باره که کامنت میذارم به نظر من نوشته هات به دل میشینه .من از خوندن چرت وپرت های بقیه وبلاگها بیزارم بنابراین خودت رو بخاطر نظرات گروهی بی بندو بار ونادان ناراحت نکن. موفق باشی

  33. ساتین ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۸:۵۹ ب.ظ

    ایراد رو در خودت افکارت و روش زندگیت جستجو کن . هر کسی به اصلاح احتیاج داره .دوستان در همین کامنت ها به چیز های خوبی اشاره کردند. .ببین این چیه تو بحث هایی که مطرح می کنی که بیشتر دافعه ایجاد می کنه تا جاذبه.
    در یک کلام دنیا خیلی بزرگتر از اون چیزیه که تو بحث ها و نتیجه گیری هات دیدگاه تو بیان می کنه.
    اگه تجربه بیشتری داشته باشی به عنوان مثال اگه یه چند سال تو یه کشور اروپائی یا آمریکایی زندگی کرده باشی خواه ناخواه دیدت فرق می کنه و مثلا نمیگی مردم آمریکایی اینجوری یا تو کشورای غربی وضعیت اونجوریه.
    یه ایرادتم من بگم : تو همین پستت هم باز خطاب به مخالفانت نوشتی که : واقعا من نمیتونم شما رو متقاعد کنم همین الان به خدا ایمان بیارید میتونم؟!
    یا تو بحث های قبلیت با مخالفانت جوری حرف زدی که انگار هر کی به تو اعتراض می کنه اهل ارتباط های مختلف با جنس مخالفه و جز این نیست.
    معترضین به تو همه اونجوری نیستن که تو حرفهات میگی و در قالبی که گذاشتی نمی گنجند. ممکنه خدا رو هم قبول داشته باشند شاید از تو هم با ایمان تر هستند (کاری به امتیاز یا نقطه ضعف بودن این موضوع ندارم)
    ممکنه اصلا هم بی بند و بار جنسی نباشند شاید از تو ی نوعی هم متین تر رفتار کرده اند تو زندگیشون ، اما با بحث های جنسیتی در وبلاگ ها مخالفتی ندارند به دلایلی غیر از مواردی که تو به ذهنت رسیده اما از خوندن متن تو چنان منزجر میشن که اصلا نقطه نظرشونو در این وبلاگ بیان نمی کنند فقط به نحوه برداشت تو اعتراض می کنند.
    این نحوه برداشت فقط خاص تو نیست از صبح تا شب تو رادیو و تلویزیون کشورمون دارن تو گوشمون فرو می کنن بحدی که آدم تهوع بهش دست میده.
    تو عقایدت اینقدر پای خداو پیغمبرو مذهب رو نکش وسط این همین اشتباهیه که دولتمون مرتکب شده و باز هم میشه و در نهایت خودتون که هیچ مذهب رو هم از اینی که هست باز هم پیش مردم بی ارج تر می کنید.

  34. setereh_in_the_moonlight ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۱۰:۵۹ ب.ظ

    سلام

    من امشب وقت گذاشتم و تقریبا تمام نظرات دوستان رو که قبل از من نوشتند بخونم. می خوام چند چیز که به ذهنم رسیده بگم.

    ۱- من فکر می کنم دلیل نمی شه که تا یک کسی نظری مخالف نظر ما داره بیاییم و با فحش و بدوبیراه جوابشو بدهیم. اگر این توانایی را در خودمون می بینیم که با دلیل و منطق و مثل ادم های بالغ نظر خودمونو درست تشریح کنیم و طرف مقابل را متقاعدکنیم یا حداقل پاسخشو بدهیم چه بهتر و گرنه سکوت کردن و یا حداقل اعتراف به ندانستن بهترین راهه. لزومی نداره با عصبانیت به طرف بتوپیم و مثلا با فحاشی انتظار داشته باشیم متقاعد می شه.

    ۲- البته بگم که این پاسخ من ممکنه به نظر خیلی ها مسخره بیاد ولی این چیزیه که من می پسندم. این موضوع که ما بدون اختیار خودمون مسلمان ( لا اقل اسماً ) به دنیا اومدیم مثل خیلی چیز های دیگه که در اختیار ما نبوده یه نعمت از خدا برای ما است و جای نق زدن نداره که چرا اینجوری شده. مثلا کسی هست که بیاید اعتراض کنه و بگه که چرا خدا به من چشم داد یا چرا به من پا داد که را بروم؟ البته اون عزیزانی که بالکل با اسلام ( نه اونی که توسط این حکومت و رفتار هایش ارائه می شه ) مخالفند این حرف منو قبول نمی کنند. بقیه را نمی دونم ولی احساس می کنم خدا خیلی منو دوست داشته و بر سر من منت گذاشته که منو مسلمان و البته شیعه قرار داده ! خیلی ! این دیگه به من بر می گرده که چطوری قدر این نعمت را بدونم.
    اگر کسی هست که در اسلام شک داره و واقعا براش مهمه که راه درست را انتخاب کنه مسلما به خودش زحمت می ده که بره و تحقیق کنه نه اینکه بشینه و با سوال پرسیدن از افراد بی اطلاعی مثل من بخواد به جواب درست برسه. فقط یک لحظه به این موضوع فکر کنید که تا الان چقدر از عمرمون رو صرف مواردی مثل یادگیری زبان و موسیقی و دیدن فیلم و … کردیم. ولی آیا سعی کردیم برای پاسخ گفتن به این سوال هایی که در ذهنمون ایجاد شده یک دهم این زمان های صرف شده وقت بگذاریم. خیلی از این سوال ها هم به حق و درسته و ادم باید خودش دنبال جواب باشه اون از منبع درست جواب بخواد.

    ۳- به نظر من این مهمه که تا زمانی که در مورد یک موضوعی اطلاعات لازم و کافی نداریم و اشراف مناسب به اون مطلب نداریم سعی نکنیم که نظر خودمون راجع به اون موضوع را به سایرین تحمیل و تزریق کنیم. چون که در این صورت نه تنها نمی توانیم طرف مقابل را متقاعد کنیم چه بسا باعث پایه ریزی فکر غلطی در او هم بشیم و به اصطلاح کار رو خراب تر کنیم. مثلا من هیچ وقت سعی نمی کنم تا نظرات مذهبی ( به خصوص مذهبی ) خودم را به بقیه بقبولانم. بیانشون می کنم ولی سعی نمی کنم به هر نحوی که شده بگم نظر من درسته.

    پیشنهاد من به زهرا خانم اینه که وقتی می خواهند راجع به موضوعی که به مذهب بر می گرده چیزی بنویسند چون حساسیت زیاده سعی کنن اصلا طنز نداشته باشه و به صورت جدی و قاطع نظرشون را فقط اعلام کنند و پیشدواری مبنی بر درست و یا غلط بودن اون موضوع نداشته باشند. فقط اعلام نظر باشه. اگر بقیه هم بدون اینکه جبهه گیری کنند نظر خودشون را مبنی بر موافقت و یا مخالفت مودبانه بگن کار مفیدی صورت می گیرد. این طوری شاید نظرات بقیه شاید باعث رشد فکری خودمون بشه و باعث بشه راجع به مسایل مهم عمیق تر و مثل انسان ها فهیم و متمدن فکر کنیم!

    *** خیلی خیلی خوشحال میشوم که شما عزیزانی که نظر مرا خوندید راجع به اون نظرات خودتونو بگید. همین طور شما زهرا خانم!!

  35. جواد ۱۳۸۷-۰۲-۲۰، ۳:۳۲ ق.ظ

    سلام
    یک نکته ای که در کامنتهای وبلاگ شما دیدم اینه که تقریبا بیشتر از ۹۰ درصد کسانی که به قصد نظر دادن در مورد مطلب یک پست کامنت می نویسن نظرشون کوچکترین ربطی به پست نداره! معمولا چند تا چیز رو به هم ربط میدن و بعد وصلش میکنن به پست شما و بعد هم نتیجه گیری! چه شود!
    برای همین توصیه من اینه که زیاد سخت نگیرید! همون لحظه که کلمه آخر این جور کامنتها رو می خونید فراموش کنید بره! چون واقعا ارزش نداره که ذهن آدم درگیر این همه حرف بی ربط بشه!
    راستی این کامنت من هم ربطی به مطلب نداشت ها! :دی من باب تذکر گفتم.
    موفق باشید

    (چه جالب! این سیستم امنیتی پایین خیلی بامزه است. اینجوریشو ندیده بودم)

  36. saeedeh ۱۳۸۷-۰۲-۲۱، ۷:۲۹ ب.ظ

    من واقعا نمیدونم چرا انقد تو رو مسخره میکنن زهرا جون؟
    :(
    باعث تاسفه، یعنی این منو ناراحت میکنه که مسخره میکنن نه نقد.

  37. مینو ۱۳۸۷-۰۲-۲۳، ۲:۲۶ ب.ظ

    میگم عزیزم حالا این داداشت قصد ازدواج نداره؟؟؟

نظر شما