۱۳۸۶-۱۲-۲۵
انگار دختره بیچاره دل نداشته…
* شما رای دادین؟!
راستش من هنوز نمیدونم رای دادم یا نه؟ چون شناسنامه ام شمال بود و خودم تهران!!! به خواهرم گفتم که بره از طرف من رای بده، نمیدونم موفق شده یا نه؟:-)
ببینین رای دادن چقققدر مهم بوده که من حتی حاضر شدم خلاف کنم. بعله خلاف :دی شما الان دارید وبلاگ یک عدد دختر خلافکار رو میخونین:-)
پی نوشت: در راستای انتخابات این عکس رو هم ببینین: آزاد شدن هرگونه تبرج در روز انتخابات!!! موندم اون آقاهه واقعا به چی اینطوری خیره شده؟!
* سال ۸۶ در حال اتمامه و من هنوزم به آرزوهایی که در ابتدای سال ۸۶ داشتم نرسیدم و امیدوارم در سال ۸۷ بتونم برسم!!! راستش اهم آرزوهای من اینها بود:
یک: ازدواج سالم!!! (راستش مامانم و به طور کلی خانوادم خیلی در این مورد بهم فشار میارن که یه آدم سالم پیدا کن سرو سامون بگیر خیالمون رو راحت کن!!! میگن بهانه درس و کارت تموم شده حالا وقتشه!!!!!)
دو: سرو سامون دادن به وضعیت کاریم و رسیدن به ثبات (در این زمینه ای یه کارایی شده ولی هنوز هیچی قطعی نشده!)
سه: قبولی در فوق لیسانس: که این یکی عمرا محقق نمیشه! مادامی که من کتاب و جزوه در دست نگرفته و حتی یک ورق نخونده الکی میرم سر کنکور میشینم واضحه که موفق نمیشم!
چهار: عمیقتر کردن و کاملتر کردن ایمان و بعدش اخلاق گندم: راستش من هنوزم ایمانم قوی نیست. سواد دینیم نمیرسه که وارد بحثای عمیق دینی بشم و کسی رو قانع کنم. خیلی از رفتارام بیشتر شبیه دخترای چهارده سال هست. حس خاله زنکی شدیدی در خون من جریان داره! خیلیم حساس و زودرنجم و خیلی چیزا رو به این خاطر از دست دادم. مقادیر زیادی اونطوری که اطرافیانم میگن لوس و بی جنبه هستم. خیلی هم بیعرضه هستم. برای خیلی از رفتارهای زشتم هیچ دلیل قانع کننده ای به جز لجبازی ندارم!!!
دیگه آخر سالی چه فوحش دیگه ای به خودم بدم خوبه؟:-)
پانوشت: جدی من ناراحت نمیشم. اگه با خوندن وبلاگم و همین یه ذره شناختی که از من دارید اگه نقطه ضعفهای دیگه ای در من میبینید که مطمئنا می بینین دلم میخواد بهم بگید. شاید سال دیگه فرجی شد و تونستم خودمو اصلاح کنم!!! اگه توی کامنتا راحت نیستید حتما میل بزنین:
zahrahb@gmail.com
zahra_H_B@yahoo.com
قابل توجه اینکه جی میل رو بیشتر چک میکنم. یا حداقل سریعتر.
* اگه بازم سال ۸۶ وبلاگ نوشتم که هیچی، اگه نه که لطفا حلالم کنید. منظورم اینه که اگه توی دنیای مجازی کسی رو با وبلاگم یا ایمیلم یا چه میدونم چتم ناراحت کردم از صمیم قلبم عذر میخوام و طلب بخشش میکنم. خواهش میکنم بذارید به حساب جوونی و ناپختگیم:-)
و اگه توی دنیای واقعی کسی رو ناراحت کردم که اینجا رو میخونه بازم قلبا عذرخواهی میکنم. همونطوری که گفتم واقعا ایراد از خودمه. من اخلاق گندی دارم. همین یک ثانیه پیش که ممکنه کسی رو با زیانم نیش بزنم، اینو عمیقا قبول کنید که ۱ ثانیه بعدش عذاب وجدان میگیرم ولی روم نمیشه عذرخواهی کنم.البته کله شقی رو هم چاشنیش کنید. به هر حال واقعا متاسفم. شما جدی نگیرید هیچ کدوم از حرفای کنایه دار منو.
* راستش اینو خوندم یه کم حالم گرفته شد: نتونستم اشکهایم را کنترل کنم
دختر جوان معصومانه سخن می گفت.. داشتم مجله می خوندم. با مادرم گرم صحبت بودند. سخن از ازدواجش بود .. و داشت از زندگی و خانواده اش حرف میزد و از خواستگارانش… و اخرین خواستگارش..
وقتی وارد خانه محقرشان در محله قدیمی شهر شده بود.. دختر شادمان با خواهران کوچکش در اتاق کنار حیاط کوچکش داشت چادر سفید نماز را سر می کرد تا برای خواستگار چای و شیرینی ببرد.. اما خواستگار با دیدن وضعیت محقرانه زندگی و خانه ۶۰ متری دخترک به مذاقش خوش نیامد و بدون اعتنا به لبخند دختر که تا نیمه حیاط امده بود گذاشت و رفت.. حتی بدون انکه چند لحظه دختر را در اتاق ببیند و با او هم کلام شود..
دل دخترک شکست… و
و دخترک با مادرم داستان زندگی اش را می گفت.. و من بی اختیار گریه می کردم.. و نسیمی را بر گونه خیسم حس می کردم..
پانوشت: خیلی ناراحت کننده است. انگار اون دختره خودش هیچ ارزشی نداشت. بیشتر به خاطر اون خواستگار بی ارزش آدم ناراحت نمیشه (که اگه آدم ارزشمندی بود مسلما محله و متراژ خونه و وضع مالی طرف براش ارزش نبود و چنین رفتار سخیفی از خودش نشون نمی داد) بیشتر به خاطر این طرز تفکر آدم دردش میاد… انگار اون دختر فقیر دل نداشته. یا از چیزی ناراحت نمی شده؟ یا این کم محلی دلش رو نمی شکونه… اصلا همه اینها به کنار. خود اون دختر به عنوان یک انسان مهم نبوده؟ شما اگه بفهمی یه دختر خودش دختر خوب و سالمیه و از نظر تحصیلات و اینها کارش درست باشه بازم مهمه که خانواده اش چقدر فقیرن و کجا نشستن و چقدر وضع مالیشون بده؟ راستش از صبح تا به حال فکر میکنم اون دختر بدبخت چی کشیده؟ به عنوان یک دختر که نه به عنوان یک انسان واقعا قلبم به درد اومد… طفلی خونوادش هم حتما خیلی احساس بدی پیدا کردن از اینکه دخترشون اینطوری تحقیر شده…
اصلن هیچی ولش کن… اون آدم ارزشش رو نداشته… یادتون هست اون دختری که قبلا حرفش رو زدم؟ مریم؟ ها اونم تحصیل کرده بود. اصلا دندان پزشکی شهید بهشتی خونده بود… ظاهرشم خوب بود. خودش به تنهایی خونوادشو ساپرت میکرد. ولی می گفت به این خاطر ازدواج نکرده که هر کی میاد روستاشون و خونه شون رو از نزدیک می بینه جا میزنه…
من هنوزه هنوزم توی نمازام براش دعا میکنم که کسی پیدا بشه بفهمه این دختر چقدر ارزشمنده و چی کشیده تا به اینجا رسیده… تنها همچین فردی که این شرایط رو لمس کرده باشه و اگه تبدیل به آدم نو کیسه ای نشده باشه میتونه دخترای اینطوری رو خوشبخت کنه… خیلی متاسفم برای این جامعه مادیگرای خودمون… و خیلی دلم شکسته از خوندن این متن…
ای کاش من پسر بودم می رفتم یکی از این دخترا رو میگرفتم و بهشون محبت میکردم که احساس خوشبختی کنن… چیزه دیگه ای ندارم بگم…
