۱۳۸۶-۱۲-۲۲
فرق بین ما و دانشجوهای دکترا
* راستش من دیشب آنلاین نبودم! خواستم عذرخواهی کنم از اونهایی که واسم پی ام دادن به امید اینکه من آنلاینم و ناراحت شدن از جواب ندادن! من دیروز داشتم می رفتم ماموریت، فکر نمیکردم اینقدر طوب بکشه و فکر میکردم برمیگردم! ولی خوب اینطوری نشد و الکی پلکی آنلاین بودم! هر چندد من همین جوریشم خیلی اهل چت نیستم! چون سالهاست ایمیل جواب ندادم گفتم آیدیم اینجا باشه اگه کسی کار واجب داشت سریعتر جوابشو بدم
* قناعت میکنم با درد چون درمان نمییابم
تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمیبینم
این بیت الان دقیقا توصیف حال منه. در این روزها و شاید این سالها… واقعیت اینه که هر کدوم از ما دردهای پنهانی داریم که مجبوریم با اونها سر کنیم و بسازیم. هرچند که آزار دهنده هستند و هرزچندگاهی از شدت ناراحتی چیزی به قلبمون چنگ میزنه ولی خوب چاره ای جز تحمل نداریم چون در توانمون نیست که شرایط رو عوض کنیم. حداقل در مورد من اینطوریه. شاید اصلا تغییر این شرایط دست خودم نیست…
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم
بیان این دردهام کار آسانی نیست… چیزهایین که فقط توی خلوت میتونیم با خدا در میان بگذاریم.. به هر حال من محرم دیگه ای نمی بینم برای این نوع دردها…
* شخصیت بیرونی و درونی
خیلی روی عنوانش مطممئن نیستم. اما خیلی از آدمها چیزی نیستند که واقعا به نظر میان. ممکنه بقیه فکر کنن شما دختر/پسر شادی هستید. موقعیت تحصیلی و اجتماعی و شغلی مطلوبی دارید. ظاهر خوبی دارید ولی واقعا درونتون همچین چیزی نیست. من اسم اینو میذارم شخصیت بیرونی. ولی تعدادی کمی از افراد و یا شایدم فقط خودتون هستید که خودتون رو کامل می شناسید و میدونین که این تصور کاملا باطله و شما یک موجود غیر قابل تحملی هستید. این میشه شخصیت درونی و خود واقعی!
چنین چیزی در مورد غمها و غصه های شما هم صدق میکنه. دیگران واقعا اطلاعی از ریز زندگی شما ندارن و شایدم نخواستید که داشته باشند. فقط خودتون هستید که دردهای زیادی رو حمل می کنید و هرزچندگاهی از حجم این همه درد و راز رنج می برید.
مثال بخوام بزنم همین دختر خانوم مریم که قبلا داستانشو نوشتم. من وقتی کنارش نشستم و با یک نگاه به سرتاپاش مطمئنا هیچی نفهمیدم از اون همه کوله بار دردی که این دختر در قلبش پنهان کرده بود و در تمام لحظات زندگی ناچار بود از تحملش و همین طور حمل اون دردها…
فقط گاهی اوقات این سوال مسخره آدم رو بدجوری آزار میده: چرا من؟!
* میگما. هرجور که حساب میکنم بازم این بچه های فوق لیسانس یه چیزی توی مایه های خودمونن. منظورم اینه که همچین بگی نگی کمی مثل خودمون هنوزم توی حال و هوای دبیرستانن و هنوزم کمی شیطون. ولی خدا وکیلی بچه های دکترا دیگه خیلی با ما فاصله دارن! دارم فکر میکنم این دخترهای چه میدونم دیپلمه کم سن و سالی که با یک آقای دانشجوی دکترا و یا دکتر(!) ازدواج می کنن معذب نمیشن؟!
به نظرم کسی که دکترا میخونه ناخودآگاه خیلی همچین متین و مودب میشه (حداقل دورو بری های ما که اینطورین) طوری که آدم وقتی اونا رو میبینه ناخودآگاه سنگین رنگین میشه و حس احترام درش به وجود میاد.
به نظر من کسی که دو کلاس دانشگاه رو نگذرونده باشه واقعا نمی فهمه یه دانشجوی دکترا و یا کسی که دکترا داره اصلا یعنی چی و این فرد چقدر زحمت کشیده و کوشا بوده (هر چند در موارد اندکی سر مصاحبه پارتی بازی استاد و انجام پروژه هاش لازمه ولی فکر نمی کنم در حالت کلی اینطوری باشه)
* یعنی حاضرم قسم بخورم ها که من حاضرم یه زیر زمین بخرم که مال خودم باشه و خودم آقا و رییس خودم باشم ولی دیگه اجاره نشینی نکنم! این چند روزه که دارم دنبال خونه میگردم (قراردادمون تموم شده منم علاقه ای به تمدید ندارم) به قدری ناز و اداهای این صابخونه ها رو دیدم که واقعا داره حالم بهم میخوره! گاهی اوقات حتی نمیتونم سرپا بمونم. خدایا چقدر همه چیز سرسام آور گرون شده! تازه این اینور ساله خدا میدونه اونور سال چی میشه؟!
* یادتونه این علی انصاریان بازیکن سابق استقلال و پرسپولیس چقدر فشن بازی در می آورد؟! ظاهرا هدفمند بوده و نتیجه هم داده! چون امروز یه ایمیل دستم رسید که نوشته بود دانلود جدیدترین آهنگ علی انصاریان!!!!!!!!!!
