۱۳۸۶-۱۲-۱۹
من هفت تا شوهر دارم… !!!
من هفت تا شوهر دارم…!!!:
لحظه ای چشم در چشم من دوخت و چیزی نگفت در عمق چشمانش خواندم که خود را بسیار دور از من می بیند، در حالی که کمتر از ۳ متر با من فاصله دارد. گفت: حداقل گوش کنید. گفتم: ما وقت گوش کردن نداریم. بفرمایید. به چشمانم زل زد و با بغضی فرو خورده گفت: باید گوش کنید…
ادامه دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد…
پ.ن: خیلی متاسف شدم… ای کاش بشه برای این دختر کاری کرد. تقریبا میتونم بگم همه روزم خراب شد بس که به این دختر فکر کردم…
* یه وبلاگ طنز دیگه کشف کردم به اسم گیجعلی. من که خیلی از نوشته های بامزه اش خوشم اومد. مطمئنم که اگه شمام مطلب سلطون علی رو بخونین به همین نتیجه من می رسین:-)
* این دومین آپدیت من در طول امروزه! در طول این سالهای وبلاگ نویسی این موضوع کمتر اتفاق افتاده! همین طوری اینقدر الکی مینویسم که این نوشته پایینی بره پاپینتر! چون خیلی اذیتم میکنه! نمیدونم اون موقع که داشتم می نوشتمش عقلم کجا بود؟ و یا اصلا چه موضوعی ذهنمو مشغول کرده بود! به هرحال دلم نمیخواد توی صفحه اصلی باشه!!!
پ.ن: به خاطر چرت و پرتایی که خودم اضافه کردم ناراحتم نه مطالبی که از وبلاگای دیگه برداشتم.
* اینو نوشتم که بدونین بارها پیش اومده مطلبی رو توی این وبلاگ نوشتم که شبش خوابم نبرده بس که هزار جور فکر به سرم زده که الان اونایی که منو می شناسن راجع به من چی فکر می کنن؟!!
