۱۳۸۶-۱۱-۲۹
ده راه برای ازدواج با فرد نامناسب
* نیمهشب والنتاین را باید تنها در وسط خیابان راه رفت و به تمام کسانی که حدس میزنی هیچکس آن شب قصهی عشقی برایشان نمیخواند، تبریک گفت. (مطرود)
پ.ن: خوب پس چرا هیچ کس به من تبریک نگفت؟ هیچ کس چنین حدسی نزد؟
پ.ن: الان با جنبه هاش میگن: این دختره الان توی مد خود لوس کنی هست. بی جنبه هاشم طبق معمول میگن با این حرفاش توی وبلاگش دنبال شوهر میگرده!!!
پ.ن: خوب شد این قضیه یافتن شوهر از طریق وبلاگو گفتم! واقعا نمیدونم بر چه اساسی گاهی اوقات برخی از خواننده ها این جمله رو مینویسم. نه تو رو خدا شما بگید من اگه قصد چنین کاری رو داشتم و یا به قول دوستام عرضه این کارو داشتم الان نزدیک ۶-۷ ساله که وبلاگ مینویسم. منطقا اگه اینکاره بودم باید تا حالا شوهر کرده بودم!!! تازه اسبابشم فراهم بود! یه وبلاگ پر خواننده!
پ.ن: قول میدم آخریش باشه! باور می کنین من رسما نمیدونم ولنتاین دقیقا چه روزی هست و یا بوده؟ از طریق وبلاگا فهمیدم که احتمالا یا گذشته و یا خواهد آمد! چون همه در موردش نوشتن. ما هم برای خالی نبودن عریضه نوشتیم
* مرتبط: والنتاین ناصر الدین شاه! جدا که بی نظیر بود
* راستی وبلاگ من ۷ ساله شد! اولین پست وبلاگم برمیگرده به سال ۲۰۰۱. فکر کنم دیگه کم کم باید بچمو بفرستم مدرسه سوات یاد بگیره.
راستش من خیلی خوشحالم از اینکه وبلاگ مینویسم و از اینکه انصافا خواننده های خوبی هم دارم. واقعا نمیدونم چند نفر از شما خواننده ثابت اینجا هستید و چه احساسی نسبت به این نوشته ها و نویسنده چپ و چوله اش !!! دارید ولی من خوشحالم که برخی مواقع وقتی نمیتونم حرفامو به هیچ جا بزنم، بتونم اینجا بنویسمش.
البته غیر از مواقعی که دارم خفه میشم ولی مجبورم خودسانسوری کنم و به قول روژ خودسانسوری واقعا آدم رو فرسوده میکنه… باور می کنید چندین بار تا حالا تصمیم گرفتم این وبلاگو به کل پاک کنم و برم جایی که هیچکس منو نمی شناسه بنویسم؟
* دعاهایت را بنویس
نفس که می کشم، با من نفس می کشد. قدم که برمی دارم، قدم برمی دارد. اما وقتی که می خوابم، بیدار می ماند تا خوابهایم را تماشا کند… او مسئول آن است که خوابهایم را تعبیر کند. او فرشته من است، همان موکل مهربان. اشک هایم را قطره قطره می نویسد. دعاهایم را یادداشت می کند. آرزوهایم را اندازه می گیرد و هر شب مساحت قلبم را حساب می کند و وقتی که می بیند دلتنگم، پا در میانی می کند و کمی نور از خدا می گیرد و در دلم می ریزد، تا دلم کوچک و مچاله نشود.
به فرشته ام میگویم: از اینجا تا آرزوهای من چقدر راه است؟ من کی به ته رویاهایم میرسم؟ میگویم: من از قضا و قدر واهمه دارم. من از تقدیر میترسم. از سرنوشتی که خدا برایم نوشته است. من فصل آینده را بلد نیستم. از صفحه های فردا بیخبرم. میگویم: کاش قلم دست خودم بود… کاش خودم مینوشتم…
فرشته ام به قلم سوگند میخورد و آن را به من میدهد و میگوید: بنویس. هر چه را که میخواهی. بنویس که دعاهایت همان سرنوشت توست. تقدیر همان است که خودت پیشتر نوشته ای.
شب است و از هزار شب بهتر است. فرشته ها پایین آمده اند و تا پگاه درود است و سلام. قلم در دست من است و می نویسم. می دانم که تا پیش از طلوع آفتاب تقدیرم را خدا به فرشته ها خواهد گفت.
(با تشکر از خانمه)
* امروز آخر وقت خیلی ولگردی و ولنتاین گردی کردم توی وبلاگها. به نظرم این مطلب در آمریکا با عنوان چشمان تمام باز در مورد ده راه برای ازدواج با فرد نامناسب خیلی جالب اومد. توجه کنید که اصل مطلب به صورت کامل و البته انگلیسیش اینجاست:
۱- انتظار دارید او بعد از ازدواج تغییر کند. اگر شما با کسی که میشناسید خوشحال نیستید، ازدواج نکنید.
۲- بیشتر به جذبه ظاهری دوطرفه ( شیمی فرد۱) توجه میکنید تا خصوصیات شخصیتی او. حداقل چهار خصوصیت زیر را بررسی کنید:
a. افتادگی: آیا او به “انجام دادن یک کار خوب” بهتر از آسایش شخصی اهمیت میدهد؟
b. مهربانی: آیا او از خوشحال کردن دیگران لذت میبرد؟ آیا کارهای داوطلبانه انجام میدهد؟
c. مسولیت پذیری: آیا میتوانید به او در مورد انجام دادن کارهایی که حرف آنها را میزند اطمینان کنید؟
d. خوشبختی: آیا او خودش را دوست دارد؟ از زندگی لذت میبرد؟ شخصیت عاطفی ثابتی دارد؟
e. از خودتان بپرسید: آیا دوست دارم که شبیه این فرد باشم؟ از این فرد بچهدار شوم و بچههایم شبیه این فرد شوند؟
۳- مردان آنچه زنان میگویند را نمیفهمند. برای زنان مهمترین نیاز این است که دوست داشته شوند و احساس کنند که مهمترین فرد در زندگی شوهرشان هستند.
۴- اهداف و اولویتهای مشترک زندگی را با همدیگر سهیم نمیشوید. هنگام مجردی باید بفهمید که “برای چه زندگی میکنید” و بعد کسی را پیدا کنید که به نتیجه مشترک رسیده باشد. یک “هم دل۲″ در واقع یک “هم هدف۳″ است.
۵- زودتر از موقع صمیمی میشوید! روابط فیزیکی زودهنگام میتواند همانند ابری روی منطق را بپوشاند و امکان تصمیم گیری درست را کاهش دهد.
۶- با او ارتباط عاطفی عمیق ندارید. از خود بپرسید: “آیا این فرد را ستایش میکنم؟” باید با کیفیتهایی مانند خلاقیت، وفاداری، قدرت تصمیمگیری و غیره تحت تأثیر قرار بگیرید. از خود بپرسید: “آیا به این فرد اعتماد دارم؟”
۷- با او احساس امنیت روانی نمیکنید. از خود بپرسید: “آیا با این فرد میتوانم کاملاً خودم باشم و عقاید و احساساتم را نشان دهم؟ آیا او باعث میشود که احساس خوبی نسبت به خودم داشته باشم؟” مراقب کسی که رفتار کنترلگرایانه دارد باشید. در عین حال “توصیه کردن” با “کنترل کردن” تفاوت دارد. “توصیه” به سود شماست اما “کنترل” به سود خود فرد است.
۸- همه چیز را روی میز نمیگذارید. باید در مورد هر چیزهایی که شما را در مورد ارتباطتان نگران میکند بحث کنید. میفهمید که چگونه مشکلاتتان را حل میکنید و در چه مواردی آسیب پذیر هستید.
۹- از ارتباط به عنوان وسیلهای برای فرار از مشکلات و ناراحتی شخصی استفاده میکنید. اگر ناراحت و مجرد هستید، احتمالاً بعد از ازدواج هم ناراحت خواهید بود.
۱۰- شما درگیر یک “مثلث” هستید. یعنی در حالیکه از لحاظ عاطفی به کسی یا چیزی (کار، اینترنت، سرگرمی، مواد مخدر، ورزش…) وابستگی دارید، به دنبال رابطه دیگری هستید.
