۱۳۸۶-۱۰-۱۹
ملت اینهمه پول رو از کجا میارن؟
* به شدت هر چه تمام دلم میخواد خطمو بندازم دور!!! به جاش یه شماره ایرانسل اعتباری بگیرم که فقط به خانواده و دوستای صمیم بدم و تمام! هم میفهمم چقدر دارم خرج میکنم و هم اینکه مزاحم تلفنی دیگه ندارم! راحته راحت! اینو نوشتم که بعدا یادم باشه راجع به مزاحمین موبایلی هم یه چیزکی بنویسم!!!
* واقعا موندم این دختر همسایه مون وقتی میگه زهرا بهت حسودیم میشه منظورش چیه و چقدر ته دلش منو مسخره می کنه؟!
آخه دیروز صبحانه رو با دختر همسایه پیانیستمون خوردیم:-) اول صبحی خانوم یه جعبه شیرینی دستش گرفت که بیاد به ما شیرینی بده که رفته ۲۰۶ خریده! بله پژو ۲۰۶! ماشین مورد علاقه من که هیچوقتم بهش نخواهم رسید:دی
فکرشو بکنین مجموع حقوق من در سال میشه یه چیزی بین ۷ تا ۸ میلیون! یعنی من اگه بخوام پژو ۲۰۶ بخرم و بخوامم که مستقل باشم و از جایی (خانواده ای دوستی همکاری) قرض نکنم، با این فرض که قیمت ۲۰۶ حدودا ۱۲ میلیون تومان باشه (اگه گرونتر نشده باشه؟) من باید دقیقا یک سال و خورده ای هیچی نخورم و نخرم و نپوشم! یعنی مثلا آب و هوا بخورم و همون لباسای دموده قدیمی رو بپوشم و پولام رو پس انداز کنم تا مثلا بتونم یه ۲۰۶ بخرم!!!
اونوقت ایشون حالا چند سالی از من بزرگتره ولی خوب بیکار خونه باباشون نشستن و هر روز چیزهای زیبا و متنوعی تناول میکنن و می پوشن و مینوازن و به همین راحتی یک عدد ۲۰۶ میخرن!
حالا بماند که دیروز سر صبحونه از چای خوردن هم افتادیم و مجبور شدیم علیرغم میلمان مقادیر زیادی شیرینی خامه ای میل کنیم (از شیرینی خامه ای واقعا بدم میاد). چون ایشون اصلا با چای میانه خوبی ندارن و نوشیدنی فقط قهوه و نسکافه میخورن! باز خدا پدر این نستله رو بیامرزه که انواع زیادی از نسکافه ها و کافی میت هاش در خانه مان موجود بود و از شرمندگی دختر همسایه ۲۰۶ دارمون در اومدیم!!!
چند وقت پیشم یه دختر خانم ۳۵ ساله (مجرد بودن) که در یکی از بخشهای همین جا کار می کنه، با من سوار سرویس شد و میگفت که یه جا خونه خریده به اسم خودش و اجاره داده به کسی! دارم فکر میکنم یعنی منم توی ۳۵ سالگی از این عرضه ها دارم؟!!!
نه حالا جدی جدی، ملت اینهمه پول رو از کجا میارن؟!!!
* حالا حتما فکر می کنین دارم حسودی میکنم. نه به خدا نوش جونش! ولی خوب دارم به این فکر میکنم که مثلن ما تحصیل کرده های این مملکت هستیم و وضعمون اینه. اینم در نظر بگیرین که من دختر هستم و مجرد و خیلی خرج ندارم وای به حال اون کارگر و کشاورز و اینها که متاهلن و چند تا بچه دارن و باید کلی خرج کنن و کرایه خونه بدن و حقوقشونم در ماه ۳۰۰ یا ۴۰۰ تومن هست…
* اینم در نظر بگیرین که ماشین چندان مهم نیست. ولی خونه چرا. مثلا اگه یه پسری به شرایط من بخواد خونه بخره یعنی احتمالا باید چندین سال گرسنگی و تشنگی بکشه تا بتونه یه خونه نه چندان بزرگ بخره! یا اینکه میتونه از جایی وام بگیره که بازم فرقی نمی کنه. میدونین چرا؟ چون اندازه همون پولی که برای کرایه خونه میده باید سالیان سال پول قسط وام رو بده…
چقدر زندگی توی این مملکت سخته! بیخود نیست که ازدواج کم شده. با اینهمه مشکلات واقعا کدوم پسری رغبت میکنه بره زن بگیره؟! میدونین زن گرفتن یعنی چی؟ یعنی همون درآمد اندک حالا باید بین خرجهای دو نفر تقسیم بشه و از همه مهمتر کرایه خونه و قسطهای دیگه. چند روز پیش خاله ام قسم میخورد که در ماه دارن قسمت اعظم درآمد شوهر خاله ام رو یعنی چیزی حدود ۴۰۰ و خورده ای فقط پول قسط اینور و اونور میدن! حالا خاله ام اینا هم ماشین دارن و هم خونه خریدن. با این حال قسطهای دیگه شون اینقدر شده!
* حالا خیلیم غر نزنم! تنها چاره ساختن با شرایط هست. بالاخره ما داریم همین جا زندگی می کنیم و باید با قناعت و مدیریت درست درآمدمون یه طوری زندگی مون رو جلو ببریم. مگه مادرهامون چیکار کردن که الان از زندگیشون راضی ان؟!
در ثانی من فکر میکنم زندگی مجموعه ای از این مشکلات و همفکری برای حل کردن اونهاست. اگه اینها نباشه پس اصلا زندگی چه معنی ای داره اگه همه چیز آماده باشه؟ خیلی بی معنی و مفت خوری میشه مگه نه؟!
