۱۳۸۶-۱۰-۱۵
زندگی در دنیای خشم پنهان
* آیا هست یاری دهنده ای که ما را پینگ نماید؟
* حقیقتش نمیدونم چطور باید این موضوع رو بنویسم که منظورم رو بگیرید. چون من همیشه توی نوشتن مطالب جدی مشکل دارم. بیچاره کسانی که گزارشای منو میخونن همیشه از جملات ترکیبی و جملاتی که فعل ندارن و این حرفا شکایت می کنن:-)
چیزی که میخوام بنویسم درباره خشم پنهان و تدریجی هست!
حقیقتش من معتقدم آدمها در طول زمان expand میشن!!! یعنی چطور بگم به مرور زمان اون شخصیت واقعی و باطنیشون رو به آدم نشون میدن. حتمن شمام دیدین که دوستان و یا همکارانتون یا هم اتاقی هاتون و یا پارتنرتون (حالا چه همسر یا نامزد یا دوست پسر/دختر ) در روزهای اول آشنایی چقدر خوب هستن و مهربان و ملایم طوری که شخصیت اونها برای شما دست نیافتنی هست و شایدم حتی فکر می کنین ایده آل شما هستن! اما بعد از مدتی که صمیمی میشین طرف مقابل تازه اون خود واقعیش رو برملا می کنه! ممکنه حتی خودتونم در روابطتون با دیگران دارای چنین خصوصیتی هستید؟! یعنی به مرور زمان که صمیمی می شید اونوقت نقاط منفی شخصیتی تون خودآگاه یا ناخودآگاه بروز میکنه. برای مثال وقتی عصبانی میشین یا دعواتون میشه یا به موقعیتش حسودی می کنین و کلا هر شرایطی که باعث بشه زیر سوال برین.
فکر می کنین چه اتفاقی می افته؟! واضحه. شما صد در صد مطلوب اون فرد نیستید و نقاط منفی ای دارید که اون نمی پسنده اما فعلن ضرر زیادی براش ندارید و در واقع سود و زیانتون با هم میخونه و یا اینکه اون فرد بنا بر مصالح خودش ترجیح میده فعلن چیزی نگه! اما امان از روزی که حساب و کتابهای اون فرد با هم نخونه و پیش خودش فکر کنه که شما خطری براش ایجاد کرده اید! خوب طبیعیه که تمامی این رنج و عذابی که این مدت از تحمل شما کشیده یک دفعه سرباز میکنه…
من فکر می کنم تا به حال همه ما نمونه های بارز خشم پنهان رو در اطرافیانمون دیدیم و یا حتی در دعواهایی که با دوستانمون کردیم. حتمن شده که شمام دوست خوبی داشتید که همیشه همراه شما بوده و تقریبا تمام رازهای زندگی تون رو میدونسته ولی هیچ وقت با هم کنتاکتی نداشتید اما به یکباره که موقعیت اون طرف به واسطه شما (حتی شاید بدون اطلاع شما) به خطر افتاده حرفایی شنیدید که مختون سوت کشیده و متعجب شدید که این آدم باوجود این همه احساسی منفی ای که از شما داشته، چطور اینهمه مدت پس شما رو تحمل کرده؟! و چقدر مترصد فرصت بوده که این حرفا رو سر شما خالی کنه و سبک بشه! و چرا زودتر این حرفها رو نگفته که بتونین کم کم مسائل رو حل کنید؟!
از نظر من خشم به نوبه خودش چیز بدی نیست ولی کنترل اون و همین طور انباشته نکردن اون خیلی مهمتره. اگه بنا به هر دلیلی از فرد مقابلتون ناراحت هستید، بهتر نیست هر موقع که چنین ناراحتی ایجاد شده به جای اینکه توی دلمون کینه رو انباشته کنیم و مترصد فرصتی باشیم که به اون فرد ضربه بزنیم، صادقانه این موضوع رو برای همون فرد مطرح کنید؟ واقعا ارزشش رو داره اینهمه مدت زندگی رو به خودمون سخت بگیریم و توی دلمون مدام لعن و نفرین به طرف مقابل باشه؟!
واقعیت اینه که شخصیت افراد با هم متفاوته و به خصوص دایره اصطلاحاتی که افراد از اونها خوششون میاد و یا بدشون میاد. خیلی از مواقع ممکنه من ندونم که این چیزی که الان مینویسم یا میگم ممکنه کسی رو ناراحت کنه و باعث بشه ازم کینه به دل بگیره. واقعا خیلی از سوء تفاهمها و کینه ها همین طوری به وجود میاد. و یک دفعه ای تمام حریمهای یک رابطه کشسته میشه و به لوث کشیده میشه طوریکه گاهی اوقات متاسفانه ادامه اش هر دو طرف رو عذاب میده.
وقتی حرمت و قداست یک رابطه (حالا از هر نوعی که باش) شکسته بشه دیگه نمیشه واقعا جمعش کرد و دیگه اون احساس اعتماد و صداقت بین شما و دوستتون وجود نخواهد داشت. پس بهتره نذاریم کار به اونجاها بکشه و لای حرفامون و شوخی هامون احساست بدی که نسبت به همدیگه داریم و انتقاداتی که داریم رو صادقانه بیان کنیم. واقعا چه اشکالی داره دوستم برگرده به من بگه فلان حرف رو که توی جمع به شوخی گفتی خیلی منو ناراحت کرد! یا من برگردم به دوستم بگم فلان کاری که توی در حق فلانی کردی بی عدالتی بوده و فلانی حتما ناراحت شده. به جای اینکه این حرف و چند تا موضوع دیگه رو هی توی دلم تلنبار کنم و یک دفعه عین آتشفشان فوران کنم!
ممکنه واکنش لحظه ای من منطقی نباشه اما وقتی با خودم خلوت می کنم میبینم راست میگه با اینکه ته دلم چیزی نبود اما بیانش اصلا درست نبود. شاید به شخصیتش لطمه زدم و یا کوچیکش کردم و بهتره ازش عذرخواهی کنم و تکرارش نکنم. باور کنین اینطوری زندگی خیلی بهتری خواهیم داشت.
لینکهای مرتبط:
۱- زندگی در دنیای خشم
۲- چند راه موفقیت در کار، عشق و سیاست
