ملاقات با یک دوست قدیمی

* میخوام راجع به پست قبلیم یه پست دیگه بنویسم چون شبهات زیادی در این مورد وجود داره حتی بین افراد تحصیل کرده! اما چون میخوام راجع به تحصیل و اشتغال خانومها بنویسم ترجیح میدم یه کم بیشتر فکر کنم و بعدش بنویسم که یه مطلب درست و حسابی از آب در بیاد. خواهش میکنم شماهام روی موضوعات زیر فکر کنید و دلایل مخالفت و موافقتتون رو بگید. اگه فکر می کنید بهتره سرفصل دیگه ای مطرح بشه بنویسید. بحثهایی که بیشتر مد نظر منن هستند اینان:
۱- آیا دانشگاه رفتن و یا اشتغال، خانومها رو عوض می کنه؟! این شبهه ای که میگه اونها خودشون رو میگیرن واقعیت داره؟!
۲- آیا دانشگاه رفتن و یا اشتغال، موجب انحراف زنان و دختران میشه؟! چرا اکثر پسرها اینطوری فکر می کنن؟
۳- آیا دانشگاه رفتن و یا اشتغال زن، روی ازدواجش و خانواده اش تاثیر منفی میذاره؟!

* دیروز نزدیکای غروب یکی از دوستای دبیرستانم مینا اومده دیدنم، میگه مامانم گفته به زهرا بگو ادرس وبلاگ انگلیسیشو بده من (مامان مینا دبیر انگلیسیه). من با بسی تعجب: مگه مامانت وبلاگ منو میخونه؟
مینا: آره همیشه خیلی وقته که میخونه. آدرسشو لاله بهش داده
من: اوه. حتما با خودش فکر میکنه این دختره چقدر خله که همش به خودش فحش میده؟
مینا: نه فکر نمی کنه یقین داره. به هر حال منم دخترشم و داره از نزدیک منو میبینه. مامانم بارها گفته که جمعتون پر از دخترای خل وضع و چپر چلاغه Devil

* من وبلاگ انگلیسیم رو درست کردم که فعلن اعتماد به نفسش رو ندارم که لینکش رو اینجا بذارم. چون نمیخوام خیلی مسخرم کنین :دی
در راستای ساختن وبلاگم این وبلاگ رو پیدا کردم که متعلق به یه آقایی هست به نام دیوید گراس. پست آخر وبلاگش رو با نام «دیگران در زندگی ما» به نظرم خیلی قشنگ اومد واسه همین ترجمه اش رو میذارم اینجا:
((من حقیقتا ایمان دارم که خداوند دیگران را به یک دلیل در زندگی مان وارد می کند: او به ما این موهبت خاص را اعطا می کند که بتوانیم به سایر مردمان کمک کنیم و این فرصت را به ما می دهد تا از مزایای این کمک بهره مند بشیم. همچنین او دیگرانی را سر راهمان قرار می دهد تا ما را کمک کنند. برخی از آنها فقط در برهه ای از زندگی همراه ما هستند و برخی دیگر در تمامی فراز و نشیب های زندگی همراه ما خواهند بود. برخی از آنها دارای اعتقادات و عقاید مشترکی با ما هستند در حالیکه برخی دیگر فقط در یک زمینه خاص مانند یک کار/شیء دلخواه و یا یک علاقه کوتاه مدت با ما سهیم هستند. من اینرو شنیده ام که می گن شما می توانید دوستان خود را انتخاب کنید ولی نمی توانید خانواده خود را انتخاب کنید. این جمله خیلی درسته. خداوند افراد را در زندگی مان وارد می کند ولی این انتخاب ماست که با آنها چکار کنیم؟ در این انتخاب آزاد هستیم.
«دوست کسی است که همه زمانها شما را دوست دارد»(ضرب المثل)
در حقیقت درباره دوستی میتوان گفت: شیوه دیگری است که خداوند عشقش را به ما نشان می دهد و نیازهای خویشاوندی/رابطه ای ما را پوشش می دهد. این راهی است که به ما کمک می کند مجددا شان و عظمت، عشق و پیش نگری خداوندی که مارا ایجاد کرده است و کوچکترین جرپیات زندگی مارا مشاهده می کند، به خاطر بیاوریم))
پی نوشت: پاراگراف آخر رو وقت نکردم معنی کنم. باید زودتر برم ناهار ولی حتما بخونیدش انگلیسیش ساده است.

* اگه بدونین این عکس پائینیه چققققدر باعث خنده و خوشحالی من توی این روزگار وانفسااا شده
                    

*تاکسی نوشت: آها تا یادم نرفته دیروز توی تاکسی مینا جلو نشسته بود من و یه دختره کنار من و یه آقاییم آخرکنار دختره نشسته بود. بعد از ۵ دقیقه از حرکتمون:
آقاهه خطاب به دختر کناریم: خانوم میشه لطفا دستتون رو از روی پام بردارید؟!!!
دختره: آقا حالتون خوبه؟ متوهم شدین ظاهرا! دست من اصلا روی پای شماست؟!!
بعد از بحثهایی اندک جمع ساکت شد و حدودا ۱۰ دقیقه بعد دوباره آقاهه: شرمنده خانوماااا دستتون رو از روی شکمم بردارید!!
(من در این لحظه Hypnotized) دختر کناریم: آقای محترم خیلی سخت نگیرید هم شما یه کاپشن کلفت پوشیدید هم بنده!!! تازه توی این هوای سرد مطمئن باشید هیچ احساسی ایجاد نمیشه (در این لحظه مینا با صدای بلند Laughing) بذارید با این کوفتگی اعصابمون آروم باشه!!!
پی نوشت: خیلی فکر بد نکنین!!! هر دوی اینها خیلی تپل بودن تازشم پیکانم که میدونین چقدر سالنش تنگه! بعید میدونم خانومه خورده ای شیشه ای می داشته!!!

۷۰ نظر

  1. همشهری ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۱۱:۵۲ ق.ظ

    سلام.
    دانشگاه رفتن یا اشتغال هر آدم نرمالی رو باید عوض کنه! حالا بسته به آدم و شرایط میتونه آدم رو بهتر یا بدتر باشه. توجه داشته باشید که آدم میتونه هم مذکر هم مونث باشه.
    بهمین علت دانشگاه و اشتغال میتونه آدم رو به انحراف بکشه! حالا میخواد مونث باشه یا مذکر! اکثرا پسرها به خاطر این اینطور فکر میکنند که چون اکثراشون به انحراف کشیده شدن! کمتر پسری که به انحراف کشیده نشده به این نتیجه میرسه که دانشگاه محل انحراف خانمهاست.
    و این مسئله چه برای آقایون و چه برای خانومها ،روی خانواده شون هم میتونه تاثیر منفی بگذاره و هم میتونه نگذاره!

    در نهایت باید بگم همش برمیگرده به خودمون که چطور در موردش فکر میکنیم. و از آینده چی بخوایم.

    شما تو چه جور تاکسیهایی میشینین؟!!!:))
    آخرش با این عکسها و مطالبت یه کاری دست خودتون میدین.

  2. ماکان ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۱۲:۰۱ ب.ظ

    این تو تاکسی جدی بود!

  3. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۱۲:۱۸ ب.ظ

    حدس زدم خیلی شبهه برانگیز باشه:دی
    براش پی نوشت نوشتم :دی

  4. مهدی ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۱۲:۴۱ ب.ظ

    الان زندگی ها جوری شده که مادر ها عوض اینکه بشینن تو خونه بچه ها شون رو تربیت کنن و نیاز های عاطفی بچه شون رو پاسخ بدن میرن سر کار و تربیت بچه شون رو به مهد کودک ومدرسه می سپارن
    ومسلما مهد کودک ومدرسه تا نمی تونن جای مادر رو برای بچه پر کنن
    در واقع الان رشد فیزیکی بچه مهم شده تا رشد روحی وفکریش

  5. مهدی ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۱۲:۴۹ ب.ظ

    این کوفتگی که مینا خانوم گفتن یعنی چه؟

  6. مسعود ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۱:۳۶ ب.ظ

    من آخرش متوجه نشدم بالاخره متن تاکسی جدی بود یا نه ،‌ تازه آخرش چیز ی هم شد یا نه ،

  7. روژ ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۲:۰۵ ب.ظ

    فکر می کنم آقای مهدی باید به چند سوال جواب بدن:
    ۱- چطوری به این نتیجه رسیدن که مادری که کار می کنه (یا هر فعالیت اجتماعی دیگه ای) لزوماً نیاز عاطفی بچه اش رو بی پاسخ می ذاره و مادری که کار نمی کنه برعکس؟
    ۲- کی گفته که مهد قراره جای مادر رو پر کنه. مگه تو زندگی های مادر بزرگ های ما بچه بخش مهمی از وقتشون رو در خانواده های بزرگ (و نه هسته ای الان) با کلی همسن و سال نمی گذروندن یا حتی مگر نسل بعدی اونها حداقل سه-چهار خواهر برادر نداشتن یا بخش مهمی از وقتشون رو با بازی با همسن و سال ها تو کوچه یا هر جای دیگه نگذروندن؟ آیا این بخش هم یک نیاز عاطفی بچه نیست که الان باید تو مهدها و… پاسخ داده بشه، حتی اگر مادر شاغل نباشه؟
    ۳- چطوری به این نتیجه رسیدن که کار کردن مادرها و سپردن بچه ها به مهد یعنی رشد فیزیکی بچه فقط مهمه و رشد روحی و فکری اش نه؟
    ۴- در راستای همون رشد فکری یک مادر ایزوله، کم سواد، فراری از اجتماع و… چه چیزایی می تونه به بچه بده؟ به خاطر همون رشد فکری بچه هم که شده مادرش باید توی اجتماع باشه، کار کنه و خیلی چیزای دیگه.
    ۵- مادری که وقتش بین ده تا بچه تقسیم می شده (حالا یک کمی کمتر و بیشتر) و حجم کارهای خونه اش هم با توجه به تعداد خدمات گیرنده هاش (تعداد اعضای خانواده) و کیفیت امکاناتش (وسائل خانه، آشپزی و… که خیلی استفاده از اونها دست و پا گیر و وقت گیر بوده و…) و تازه همون بچه ها رو هم معمولاً می فرستاده برای بازی و سرگرمی با همسالان و… از کجا می دونین وقت بیشتری داشته از یک مادر شاغل کنونی با یک یا حداکثر دو تا بچه؟!

  8. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۲:۴۳ ب.ظ

    به مهدی:
    چه کسی گفته در سیستم های جدید مادر باید بشینه خونه؟ منظورتون از این جمله چیه که مادر به جای اینکه بشینه توی خونه و نیازهای عاطفی بچه رو جواب بدن میرن سر کار؟!!!

    یعنی از نظر شما تمامی خانومهای شاغل بی عاطفه اند؟! نتیجه اینکه بچه هاشونم لابد بد بار اومدن و از نظر عاطفی کمبود دارند؟!
    دقیقا همین دیروز در یک برنامه ای یه آقای دکتری میگفت که طبق تحقیقات به عمل آمده فرزندان مادران شاغل سالمتر و دارای اعتماد به نفس بیشتر هستند

  9. مهدی ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۳:۵۵ ب.ظ

    من با نظر اقا مهدی مخالفم

    به نظر من اگر وظیفه ای یک مادر تربیت فرزند هست
    به همون مقدار هم پدر سهم داره
    پس پدر هم باید سر کار نره!!!
    چون کودکش از لحاظط عاطفی کمبود پیدا می کنه

    دوره ای این حرف ها گذشته

    موفق باشید
    دوست دار شما مهدی

  10. همشهری ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۶:۱۳ ب.ظ

    در مورد تربیت بچه صحبت شده : یکی از دوستام که خانومش معلم هست و سعی میکنه حداقل زمان ممکن به مدرسه بره مجبوره بچه رو ۲ روز در هفته در کودکستان بگذاره. و بخاطرش خیلی مشکل دارن. چه از لحاظ تربیتی و چه از لحاظ سلامتی. و خودشون خیلی نگرانند که بچه در سنین پایین از کنترلشون خارج میشه. و رفتهارهای زشت رو بسرعت از اون محل میگیره و اینها هرکاری میکنند نمیتونند اصلاحش کنند.

  11. گیلاث اینا! ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۶:۱۹ ب.ظ

    اوه مای گاددد! :) !
    دیدی چی شد؟!من تازگی وبلاگتو پیدا کردم زهرا جان، مطلب قبلی رو که نوشتی دیروز خوندم،امروز اومدم کامنت بذارم برات که دیدم از طرف تو یه کامنت اومده! به این می گن تله پاتی!!!!(درست گفتم؟تله پاتی می گن دیگه؟)من اصلا فکر نمی کردم شما وبلاگ من رو خونده باشی.اون عکسی که گذاشتی هم خیلی جالب انگیزناکه.
    از دیروز تا حالا تصمیم گرفتم که خودم یه پست در مورد همین مسائلی که مطرح کردی بنویسم!یعنی اومدم کامنت بذارم برات، دیدم خودش یه پست حرفه!!!خلاصه اینکه:nice to meet u too!!!!!

  12. مهدی ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۶:۳۵ ب.ظ

    جوابها :
    ۱-شما مثل اینکه بیشتر دوست دارید راجع به استثنا ها صحبت کنیم
    فکر کنم قبول داشته باشید مادری که شاغله فرصت بسیار کمتری یا کمتری برای رسیدگی به فرزندش داره
    ۲-باید ببینیم دلیل اصلی سپردن بچه ها به مهد چیه؟
    آیا همه مثل شما فکر میکنن؟
    یا اینکه اغلب به خاطر گرفتاریهای شخصی بچه رو به مهد می ذارن؟
    منکر اینکه در مهد و مدرسه بخشی از شخصیت بچه شکل می گیره نیستم
    اما باید پرسید بخش دیگه شخصیت که باید در کنار خانواده شکل پیدا بکنه دچار مشکل نیست؟
    مسئله این نیست که چرا بچه ها رو به مهد و مدرسه میفرستیم
    مسئله اینه که نیازهائی رو که بچه باید در خانه براش پاسخی دریافت کنه چرا ما این پاسخها رو به دوش مهد ومدرسه می اندازیم
    ۳-مادرها برای چی کار میکنن؟
    غیر از اینکه بچه ها شون و خودشون از لحاظ مالی در رفاه بیشتری باشن؟
    اما این رفاه به چه قیمتی؟
    ۴-این شد افراط وتفریط
    هر مادری که فقط مدرک لیسانس یا دکترا داشت با سواده؟
    هر مادری که شاغل بود اجتماعیه؟
    ۵-من کی گفتم زن باید ۱۰ تا بچه بزاد؟
    اگر توانائی تربیت ۱۰ تا بچه رو نداره بیخود می کنه ۱۰ تا می زاد
    یک دونه بزاد اما اون رو درست تربیت کنه
    ۶-مسلما تمام مادران نسبت به همسر و فرزاندنشون احساس عاطفه شدیدی دارند
    اما مادری که خودش بیرون از منزل در گیریهای فکری داشته و پس از کار خودش نیاز به آرامش ذهنی و محبت داره ,می تونه همسر وفرزاندانش رو از لحاظ عاطفی سیراب کنه؟
    من در این مورد که فرزندان مادران شاغل از لحاظ عاطفی کمبود دارن شک ندارم
    شما اطراف خودت رو ببین ,نوجوانانی که به سمت داشتن دوست از جنس مخالف می رن چند درصدشون مادرانشون شاغلن؟
    باز این حرف من رو به این معنی نگیری که هر کی دنبال دوست از جنس مخالف بود مادرش شاغله
    می خوام بگم زمینه در این جور بچه ها بسیار مساعدتره
    و چون در بین دو جنس مخالف, انسان از لحاظ عاطفی بیشتر سیراب میشه اغلب این بچه ها به این سمت کشیده می شن

    در مورد حرفهای جناب دکتر باید بگم تا سالم بودن رو در چی ببینی ؟
    بله اعتماد به نفسشون در این مورد که با ۱۰ تا پسر یا ۱۰ تا دختر دوست بشن بیشتره

  13. مهدی ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۶:۳۶ ب.ظ

    جوابها :
    ۱-شما مثل اینکه بیشتر دوست دارید راجع به استثنا ها صحبت کنیم
    فکر کنم قبول داشته باشید مادری که شاغله فرصت بسیار کمتری یا کمتری برای رسیدگی به فرزندش داره
    ۲-باید ببینیم دلیل اصلی سپردن بچه ها به مهد چیه؟
    آیا همه مثل شما فکر میکنن؟
    یا اینکه اغلب به خاطر گرفتاریهای شخصی بچه رو به مهد می ذارن؟
    منکر اینکه در مهد و مدرسه بخشی از شخصیت بچه شکل می گیره نیستم
    اما باید پرسید بخش دیگه شخصیت که باید در کنار خانواده شکل پیدا بکنه دچار مشکل نیست؟
    مسئله این نیست که چرا بچه ها رو به مهد و مدرسه میفرستیم
    مسئله اینه که نیازهائی رو که بچه باید در خانه براش پاسخی دریافت کنه چرا ما این پاسخها رو به دوش مهد ومدرسه می اندازیم
    ۳-مادرها برای چی کار میکنن؟
    غیر از اینکه بچه ها شون و خودشون از لحاظ مالی در رفاه بیشتری باشن؟
    اما این رفاه به چه قیمتی؟
    ۴-این شد افراط وتفریط
    هر مادری که فقط مدرک لیسانس یا دکترا داشت با سواده؟
    هر مادری که شاغل بود اجتماعیه؟
    ۵-من کی گفتم زن باید ۱۰ تا بچه بزاد؟
    اگر توانائی تربیت ۱۰ تا بچه رو نداره بیخود می کنه ۱۰ تا می زاد
    یک دونه بزاد اما اون رو درست تربیت کنه
    ۶-مسلما تمام مادران نسبت به همسر و فرزاندنشون احساس عاطفه شدیدی دارند
    اما مادری که خودش بیرون از منزل در گیریهای فکری داشته و پس از کار خودش نیاز به آرامش ذهنی و محبت داره ,می تونه همسر وفرزاندانش رو از لحاظ عاطفی سیراب کنه؟
    من در این مورد که فرزندان مادران شاغل از لحاظ عاطفی کمبود دارن شک ندارم
    شما اطراف خودت رو ببین ,نوجوانانی که به سمت داشتن دوست از جنس مخالف می رن چند درصدشون مادرانشون شاغلن؟
    باز این حرف من رو به این معنی نگیری که هر کی دنبال دوست از جنس مخالف بود مادرش شاغله
    می خوام بگم زمینه در این جور بچه ها بسیار مساعدتره
    و چون در بین دو جنس مخالف, انسان از لحاظ عاطفی بیشتر سیراب میشه اغلب این بچه ها به این سمت کشیده می شن

    در مورد حرفهای جناب دکتر باید بگم تا سالم بودن رو در چی ببینی ؟
    بله اعتماد به نفسشون در این مورد که همزمان با ۱۰ تا پسر یا ۱۰ تا دختر (جنس مخالف )دوست بشن بیشتره

  14. مهدی ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۸:۰۲ ب.ظ

    بچه ها ببینین انگلیسی زهرا خانوم چطوره؟
    ****

    شرمنده لینکو برداشتم

  15. نوشین17 ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۸:۱۱ ب.ظ

    عجب ماجراهایی تو تاکسی اتفاق میفته :)) =))

  16. نوشین17 ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۸:۱۱ ب.ظ

    این کاریکاتوره منو مرد :D

  17. Farinaz ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۹:۴۳ ب.ظ

    یک نکته زهرای عزیز،
    “A friend loves at all times” (Proverbs 17:17)
    ترجمه کرده بودی،
    دوست کسی است که همه زمانها شما را دوست دارد،
    ترجمه اصلیش می شه،
    دوست (واقعی) در هر موقعیتی محبت می کند.
    به معنی ضرب المثل نیست Proverbs در اینجا
    بلکه اشاره می کنه به کتاب امثال سلیمان در کتاب مقدس مسیحیان و کلیمیان در قسمت عهد عتیق این کتاب،
    فصل ۱۷، ایه ۱۷

  18. حمید ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۱۰:۵۵ ب.ظ

    پستهات رو از اینور اونور جور میکنی هاااااا؟

  19. زهره ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۱۱:۰۱ ب.ظ

    تو به نظر مزدور جمهوری اسلامی میای نه؟

  20. حمید ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۱۱:۰۶ ب.ظ

    تو پستهان رو از اینور اونور جور میکنی هااااااا؟

  21. زهره ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۱۱:۱۰ ب.ظ

    به نظرم تو مزدور جمهوری اسلامی هستی نه؟

  22. احمد ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۱۱:۲۷ ب.ظ

    در جواب خانم روژ ، البته من از نظریات آقای مهدی دفاع نمی کنم ولی…
    ۱/شما کسی رو که در روز ۸-۹ ساعت از بچه اش دوره رو با کسی که مدام در کنار بچه شه یکسان می دونید؟!؟ حالا مدام هم نه ولی قبول کنید که ۸-۹ ساعت دوری از موجودی که تنها وابسته گی اش به دنیا مادرشه کم نیست!
    ۲/این اصلاً دلیل موجه ای نیست که بگیم حالا چون بچه نیاز به روابط با هم سن و سالای خودش داره پس بفرستیم اش مهد!!
    شما نگاهی که اون مادربزرگ به نوه اش داره رو با نگاه اون مربی مهد که ۲۰۰ تومن پول می گیره و فقط به فکر گذروندن وقته تا ساعت کاریش تموم بشه یکسان می دونید؟!؟
    ۳/خوب احتمالن جواب مهدی اینه که مادره چون می بینه بچه اش چیزی نمی گه و حالش(شرایط جسمی اش) خوبه فکر می کنه همه چی روبه راهه!! …البته قبول دارم که مهد ها تو رشد فکری بچه ها موثرند ولی رشد روحی شون رو …؟!؟
    ۴/برا این مورد هیچ دفاعی ندارم!!
    ۵/صرف حضور خود مادر در چنین مواقعی بیشترین تاثیر رو داره و لزوماً نباید به هر کدوم از سرویس گیرندهاش زمان معینی رو اختصاص بده!
    …و یک نکته مهم این که به نظر من حضور خانم ها تو جامعه ضروریه و به همون قدر تو خونه و در کنار فرزنداش…فکر کنم باید یه زمانبندی دقیق صورت بگیره ،مخصوصا سالهای اولیه تولد فرزند.
    و در جواب سوال اصلی زهرا خانم فکر می کنم اگه دانشگاه رفتن و یا جامعه تو شخص تغییری ایجاد نکنه باید بهش خدشه وارد کرد.البته این تاثیر می تونه مثبت یا منفی باشه که باز هم به نظر من چون ما تو جامعه بسته ای قرار داریم و دوران قبل از دانشگاه با یک سری عقده های روانی عجین می شه اون تاثیره به سمت جنبه های عقده گشایی گذشته می ره و گاهاً نمود منفی پیدا می کنه.

  23. الهام ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۱۲:۱۷ ق.ظ

    از اینکه ناراحتتون کردم عذر میخوام. وبلاگ جالبی دارید،با اجازه لینکتون کردم…
    موفق و پیروز باشید

  24. احمد ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۸:۱۰ ق.ظ

    ۱ . نه
    ۲ . نه
    ۳ . بازم نه

    البته همه این نه ها توحالت نرمال صدق می کنه ، اگه دختر و یا پسر گنجایش پذیرش محیط جدید رو نداشته باشه ، همه این اتفاق ها ممکنه بیفته . ضمنا همشهری گرامی فسنجون شیرین به مزاق من شمالی سازگار نیست !!!

  25. کلپاسه ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۸:۱۷ ق.ظ

    بله حق با شماست. البته درباره اون پست امیدوارم متوجه لحن دوستانه و توام با شوخی من شده باشید… (در اسرع وقت، اسم شما را از آن لیست ‌حذف می کنم و لینک دیگری می گذارم. ضمنا امیدوارم این سوءتفاهم به شما بر نخورده باشد.)

  26. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۸:۲۵ ق.ظ

    به مهدی و احمد:
    شما چرا اصرار دارید تمام بار عاطفی و احساسی زندگی رو بندازید دوش مادر؟!
    من منکر محبت مادر نیستم ولی چرا فقط مادر باید از همه چیزش بگذره تا بچه رو تربیت کنه؟!

    مسئله بعدی در مورد مهد کودک و یادگیری رفتارهای زشت و اینهاست :
    ۱- چرا در مورد مهد کودک تحقیق نمی کنید؟ از خانواده های دیگه نمی پرسید؟
    ۲- با اینتفاسیر شماها معتقدید که نصف جامعه باید بیکار توی خونه بنشینن که بچه ها درست تربیت بشن؟!
    ۳- با وجود یک مادر خانه دار از این اتفاقها نمی افته؟! یعنی شما میتونین جلوی سر کوچه رفتن بچه و بازی با سایر همسالانش رو بگیرین که رفتارهای زشت رو یاد نگیره؟!
    ۴- آیا تربیت بچه در خلا کار درستی هست؟!! بدون حضور هم سن و سالانش و بدون آشنایی به موقع اش با اجتماع؟!
    ۵- کدام بچه اعتماد به نفس بهتری داره؟! اونی که فقط در خانه بزرگ شده و یا اونی که در اجتماع؟ کدام یک از اینها با اجتماع بیشتر اشناتره؟!
    ۶- اگه رفتار شما در خانه مناسب باشه و رفتارهای زشتو به فرزندت معرفی کنی اونوقت توی مهد و جاهای دیگه هم بچه تا حدی میتونه اینها رو یاد بگیره این به هنر آموزش شما بستگی داره
    ۷- شما تا کی میخوای جلوی بچه رو بگیری که وارد اجتماع نشه که رفتارهای زشت رو یاد نگیره؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  27. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۸:۲۶ ق.ظ

    منظورم اینه که آیا واقعا در یک خانواده و یا یک زندگی مشترک باقی افراد مسئول نیستند؟!!!!!!!!!!!!

  28. روژ ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۸:۳۸ ق.ظ

    اشکالتون اینه که فکر می کنید مادری که کار می کنه دیگه ماه تا ماه هم رنگ بچه اش رو نمی بینه! من نمی گم بچه به مادر احتیاج نداره (پدر هم که خوب این وسط از نظر همه دوستان چوب خشکه!)، من دارم می گم اولاً همون وقتی که یک مادر شاغل می تونه برای بچه اش بذاره اتفاقاً کافیه (و حتی اگر بیشتر از اون باشه بچه وابسته و کم اعتماد به نفس می شه و خوب مسلماً از وقتی که باید با همسن و سال هاش مثلاً توی مهد بگذرونه کم می شه).
    مهد کودک هم یک محل مکانیکی نیست که با بودن بچه توی مهد نیازهای عاطفی و فکری اش نابود بشه. بچه از نظر عاطفی فقط به مادر نیاز نداره. به خیلی چیزای دیگه از جمله ارتباط عاطفی با همسن و سالان و حتی مربی هم نیاز داره.
    اونایی هم که من نوشتم اصلاً استثناء نبود. مقایسه مادران ۵۰ سال پیش با مادران شاغل امروزی بود و می خواستم این نتیجه رو بگیرم که اتفاقاً یم مادر حتی شاغل امروزی اگر بیشتر برای بچه اش وقت نداشته باشه مسلماً کمتر هم نیست (لطفاً یک بار دیگه بخونید کامنت بالایی رو!)
    و در ضمن من نمی فهمم اون دوستی که می گه مادره با دو روز در مهد بودن بچه اش نگرانه این بچه چیزای بد یاد بگیره فردا می خواد تو چه جور محیط ایزوله ای این بچه رو بزرگ کنه؟ من شاید به خاطر خیلی از این دلایل هیچوقت دوست نداشته باشم بچه دار بشم، اما اگر می شدم به خودم این حق رو نمی دادم که به بهانه یاد نگرفتن چیزهای بد! اون رو از زندگی اجتماعی با همسن و سالان محروم کنم.
    اون دوست شدن با جنس مخالف هم اصلاً حتی نکته منفی ای نیست (چون یک نیاز کاملاً طبیعی و عاطفیه) که من بخوام براش دلیل بیارم اینجا! ضمن اینکه من واقعاً نمی فهمم این آمار که بچه های مادران شاغل بیشتر… رو از کجا آوردین؟! اگر آماری دارین بگین ما هم ببینیم!
    و دیگه اینکه همونقدر که یک مادر شاغل نیاز به توجه و عاطفه داره (و یا حتی بیشتر) یک مادر خانه دار هم نیاز داره. اتفاقاً چیزی که مادران خانه دار امروزی خیلی دچارش می شن افسردگی های حاد وشدیده. خیلی وقت ها مادر خانه داری که از صبح توی خونه بوده با اومدن اعضای خانواده انتظار داره توجه زیادی دریافت کنه و تنهایی ککل روزش جبران بشه و چون اون توجه رو دریافت نمی کنه سرخورده می شه و این احساس رو پیدا می کنه که یک سرویس دهنده صرفه توی این دنیا.
    زندگی اجتماعی ای که کار و درس و اینجور چیزا نباشه هم من نمی فهمم دیگه شامل چیه؟! شاید تلفن زدن های طولانی به خواهر و مادر و شرکت در جلسات و دوره های…. و خوندن مجله های زرد که باید قبول کنیم بیشترین مشتریان همه اینها زنان خانه دار هستند. (نمی گم همه زنان خانه دار اینجورین، اما شانس و درصدش در یک زن خانه دار خیلی بیشتره که مقصر هم خود این شخص نیست اینجا)

  29. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۸:۴۸ ق.ظ

    من یه چیز کلی بگم که در مورد خودم و اطمینان دارم که بسیاری از دختران دیگه صدق میکنه. هر چی باشه من ۴ سال توی خوابگاه بودم و با دخترای زیادی زندگی کردم

    من ایمان دارم که در دنیای امروز اگه خانومی تحصیل کرده و شاغل نباشه به هیچ وجه نمیتونه فرزندی تربیت کنه که مناسب با روزگارش حرکت کنه زندگی کنه اعتماد به نفس داشته باشه. حتی اگه این خانوم هیچ وقت ازدواج نکنه بازهم نمیتونه برای خودش زندگی مستقلی داشته باشه. جدای از استقلال تنها چاره اش نشستن پای صحبت خاله خانباجی ها و حسرت به زندگی این و اون و متاسفانه افسردگی روحیه هستش
    حتی در مورد خانواده خیلی خیلی مذهبی هم این مورد صدق میکنه. از نظر من اگه اینطور نباشه تضادهای زیادی توی روابطشون حاکم باشه

    هرچی باشه ماکه در خلا زندگی نمی کنیم؟ میکنیم؟ تمامی اعمال ما با توجه به محیط و شرایطی که درش بودیم سنجیده میشه و نه خلا!

    در ضمن اگه شما باتوجه به شرایط اجتماعی حاکم فرزندتون رو تربیت نکنید نتیجه اش یک آدم اجتماع گریز و به طور حتم بزهکار خواهد بود!

  30. مریم ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۸:۵۱ ق.ظ

    سلام.اول از همه بگم با همشهری خیلی موافقم.کلا خیلی بدیهیه که این مسئله زن و مرد نداره.به نظر من یه پول بذاری برای این موضوع هم خوبه….یه چیزی هم بگم.من مادر از همون موقعی که به دنیا اومدم دانشجو و بعدش شاغل بوده و هنوزم که هنوزه از ساعت ۷ زودتر خونه نمیاد.اما نمی دونم چرا هیچ کدوم از من و برادر و خواهرم به انحراف کشیده نشدیم؟چرا اصولا مادران شاغلی که من اطرافم میبینم بچه هاشون همگی سالم و بدون انحرافن؟آیا بیشتر به نحوه تربیت کردن بر نمی گرده؟یه تفکری رو اول باید تو ذهن بعضی ها عوض کرد.زن قبل از زن بودن و مادر بودنش “انسانه”.بنابر این حق و حقوقه “یک انسان” رو داره.زن ومرد وقتی قبول کردن که با هم زندگی مشترک رو شروع کنن باید این رو بفهمن که سهم مساوی در ساختن زندگیشون دارن.و البته آزادی های مساوی.

  31. مریم ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۸:۵۸ ق.ظ

    دیگه اینکه مهد برای بچه هایی که از آب و گل در اومدن(حدود ۲ سالگی به بعد) یه چیز لازمه.بچه ها (که معمولا تک فرزند هم هستن) توی خونه حوصله شون سر میره و نیاز به هم بازی.اگر بخوایم بگیم مهد بد آموزی داره باید بگیم همه چیز بد آموزی داره.تلویزینو،رادیو،کتاب و…. این که دلیل نمیشه خودمون و بچمونو زندانی این نوع تفکر کنیم.راحت تر از زندانی کردن و محبوس کردن،درست تربیت کردنه.اگه تونستی بچه تو طوری تربیت کنی که در بدترین شرایط سالم بمونه اونوقت هنر کردیم….در مورد اینکه اگه یه مادر اجتماعی باشه چه مزایایی داره هم خودت و روژ بهتر توضیح دادین

  32. Farinaz ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۱۰:۲۳ ق.ظ

    Thanks for your comment and your kind words and you’re more than welcome dear Zahra.

  33. داود ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۱۲:۱۷ ب.ظ

    سلام
    شما چرا فکرمی کنید زنی که شاغل نیست حتما بی سواد و ایزوله و فراری ازاجتماع و..است یعنی اصلا حدوسطی وجود ندارد نمی شود فعالیتهای دیگری غیر از شغل رسمی انجام داد؟
    واقعا زهراخانوم این حرف عجیبی است:چرا بار عاطفی به عهده مادر است. پس به عهده چه کسی است چطور پدرباید ازهمه چیزخودش بگذرد تا بارمالی خانه را به دوش بکشد اما مادر قرار نیست بار عاطفی را به دوش بکشد؟از صبح تا شب جان بکند بعد بارتربیتی هم به عهده اش باشد.
    ببینید در فرهنگ مااین یک اصل است بارمالی به عهده پدر بارعاطفی مادر.حتی اگر زن خانه شاغل باشد درآمدش متعلق به خودش است و می تواند به مرد ندهد(کاری ندارم که الان چگونه است)
    خیلی عجیب است:نصف جامعه در خانه بنشینند تابچه هادرست تربیت شوند!!!!!
    واقعا فکرمی کنید ازتربیت بچه ها مهمترهم کاری داریم؟یافکر می کنید وظیفه کمی است؟ همه این مکاتب وادیان جز برای تربیت انسانهاآمده اند؟ اگر قراراست مادرتربیت نکند پس چه کسی تربیت کند؟
    حالا اگرمادرتربیت نکند می خواهد چه کارکند که مهمترازتربیت بچه ها باشد؟فرض کنیم برود کره ماه را هم آسفالت کند خب اگر نکند یکی دیگر خواهد کرد ولی اگر بچه را تربیت نکند هیچ کس نمی تواند تربیت کند این یک وظیفه تخصصی مادر است که هیچ کس نمی تواند مثل او انجام دهد.
    همین شماها که تحصیل کرده اید واینجا بروز کمالات می کنید فکرمی کنید جز باتربیت صحیح همان مادرانی که زندگیشان رابر سر شما گذاشته اند به اینجا رسیده اید؟ حالا نکند فکرمی کنید مادرتان عمرش را تباه کرده؟
    از دیدن بعضی ازنظرات آنچنان برق سه فازی از سرم پرید که دیگر نمی توانم به بقیه جواب بدهم یا تاییدشان کنم شاید وقتی دیگر…
    فعلا یاعلی

  34. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۱:۰۴ ب.ظ

    به داود: اگر شما تصورتان را از زن به عنوان یک کارخانه جوجه کشی از زهنتان بیرون کنید اونوقت آرام میشید و با آرامش بیشتری نظرات بقیه رو می خونید:-)

    واقعا یادم نمیاد نوشته باشم زنی که شاغل نیست یعنی هیچی! فقط نوشتم زنی که شاغله بهتر مینونه تربیت کنه

    مشکل شما در تعریف از خانواده است. چرا پدر باید به تنهایی بار مالی رو به دوش بکشه و مادر بار عاطفی؟ فکر نمی کنید تعریفتون از پدر خیلی مکانیکی و از مادر خیلی پروانه ای هست؟ یعنی اینها نیازهای دیگری ندارند؟ احساسات دیگری ندارند؟! اصلا چرا نباید مشترکا (و اندازه توانشون) برای خانواده مایه بذارن؟ یعنی شما واقعا ندیدید خانواده هایی که مادر بار مالی خانواده رو به دوش می کشه؟! چرا فکر نمی کنید که کلیه مسئولیتهای مکانیکی و عاطفی خانواده باید تقسیم بشه؟ پس معنای زندگی مشترک چیه؟! زن و مرد باید پا به پای هم در مسائل زندگی سهیم باشند نه اینکه هرکدام فقط به یک جنبه بپردازند و توانشون تحلیل بره

    نه از تربیت انسان کار مهمتری نداریم. ولی چرا این تربیت فقط به عهده مادر باید باشه؟ یعنی فکر میکنید کاافیه؟! تربیت اول به عهده اجتماع کوچک خانواده و بعد از اون اجتماعات بزرگتر دیگری هست. در خانواده هم فقط مادر نیست. پدر مادر برادر خواهر فامیل و … همه اینها در شکل گیری شخصیت فرد نقش دارند!

    متاسفانه دید شما نسبت به تربیت خیلی یک بعدی هست! حتی اگه تربیت عاطفی هم مد نظرتون بوده باشه بچه ای که پدرش رو فقط آخر شب خسته و کوفته ببینه (حتی اگه از صبح تا شب مادرش بهش خدمت کنه) باز هم چیزی کم خواهد داشت! نگید نه که باور نمی کنم!

  35. روژ ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۱:۱۷ ب.ظ

    به آقای داوود:
    ۱- من و امثال من رو فقط مادرانمون تربیت نکردند. شما رو نمی دونم، اما ما هیچوقت نقش تربیتی پدرانمون رو فراموش نمی کنیم.
    ۲- اگر زنی نه کار کنه نه درس بخونه معلمومه که چیزی که راجع به فعالیت اجتماعیش خواهیم گفت جدی نخواهد بود و در همون تلفن بازی ها و جلسه های پوچ خلاصه خواهد شد.
    ۳- اینکه فرهنگ ما تا حالا اینجوری بوده که کل بار مالی به عهده مرد و کل بار عاطفی به عهده زن (که اینجوری هم نبوده، فقط چند سالیه که می خوان سعی کنن اینجوری باشه) لزوماً معنی اش این نیست که درست بوده یا هست و این الان دیگه چیزیه که ما و خیلی از زنان نمی خوایم. هر انسانی باید هم حقوق متعادلی داشته باشه هم وظایف متعادلی. ما هم بخشی از بار مالی زندگی رو قبول داریم هم بخشی از بار عاطفی زندگی و اتفاقاً این حرف های شماست که از نظر ما عجیب و دود از کله بلند کنه!
    ۳- هر انسانی قبل از اینکه قرار باشه برای بچه یا دیگری زندگی کنه باید برای خودش زندگی کنه. این البته به این معنی نیست که کسی برای بچه اش کم بذاره. اما نباید خود زن و نیازها و علاقه مندی هاش رو به بهانه مادر بودن یا همسر بودن فراموش کرد. اگر قرار باشه همه زندگی پدرمادرها وقف تربیت فرزندان باشه و لابد ۲۰-۲۵ سال هم همه زندگی این فرزندان تربیت نسل بعدی باشه و همینطور تا آخر که اصلاً زندگی خیلی پوچ و مزخرف می شه!
    ۴- اگر احیاناً زنی رو می شناسین که می تونه کره ماه رو آسفالت کنه لطفاً آدرسش رو بدین که اتفاقاً به هر نحوی که می شه مجبورش کرد که یا اصلاً بچه دار نشه یا یکی دیگه یا حتی یه اکیپ تو تربیت بچه اش کمک کنه! چون بچه رو خیلی ها می تونن تربیت کنه، اما یکی دیگه نمی تونه ماه رو آسفالت کنه! (این البته شوخی بود یکم، به خاطر آخر بی منطق بودن این مثال!)
    ۵- آقایون محترمی که فکر می کنن اگر قرار مادر تربیت نکنه پس کی تربیت کنه و فکر می کنن کل بار عاطفی تربیت فرزند به عهده مادره چه نظری راجع به درصد بالای خانواده های تک والد غربی (که در بیشتر موارد هم این والد مادره) دارن اونوقت؟ فکر نکنم اگر مشکل مالی ای وجود نداشته باشه از نظر دوستان این جور خانواده ها نقص زیادی هم داشته باشن!

  36. همشهری ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۲:۲۷ ب.ظ

    :)مطمئنا فقط خانواده نیست که بر روی تربیت بچه تاثیر گذاره. بلکه اجتماع کنونی هم موثره.
    متاسفانه در حال حاضر اجتماع مناسبی دروبرمون نداریم که بشه دوزار روش حساب کرد.
    با نظرتون که باید جوری با بچه برخورد کرد که بتونه در اجتماع کنونی درست بزرگ بشه کاملا موافقم ولی قبول کنین خیلی ساده نیست.
    بچه در سنین پایین قدرت تشخیص درست و غلط رو نداره و هرچیزی که دوروبرش میبینه تقلید میکنه و یاد میگیره. مطمئنا بچه ها بایستی تو سنین خاصی و کم کم که آمادگیشو دارند وارد اجتماع بزرگتر بشن.
    در مورد تحقیق مهد کودک ،به نظر من هیچ کسی بدون تحقیق اینکارو نمیکنه. (در مورد مثال من منظور بچه ۲و۳ ساله بود که واقعا نمیشه بفرستین کوچه بازی کنه! من که با این سن و سال میترسم برم کوچه خودمون!)

    ولی با همه این تفاسیر من هیچوقت با نگفتم که مادر خانواده نباید بیرون کار کنه.! ولی مطمئنا اول خانواده بعد کار چه برای مادر چه برای پدر.

  37. ساتین ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۳:۵۶ ب.ظ

    اون مادرهایی که بعضی ها دارن تعریفشونو می کنن در نسل های قبلی و اهل دانشگاه و کار بیرون نبودن هم با اجازه تون همش مشغول بچه و برطرف کردن نیاز عاطفی بچه هاشون نبودن . بچه ها اون موقع خیلی هم زیاد بودن و از صبح تا شب هم تو کوچه با هم سن و سالهاشون ولو بودن و سر سفره نا هار و شام مادرها رو می دیدن.مادر ها هم مشغول جون کندن در مطبخ و حیاط خلوت و این کار ها.اینطوری نبوده که از صبح تا شام ور دل هم باشن و هم سخن و همدل و همدم هم . به غذا و لباس و این کارهاشون می رسیدن و معمولا از درس و مشق بچه هم خبر نداشتن.الان چطور؟

    الان بجای کوچه بچه ها میرن مهد اونم نه از صبح تا شب بلکه چند ساعت.
    مادرها هم بیشتر وقت میذارن و می تونن بذارن البته هر مادری روش خاص خودشو داره اما اشتباهه فکر کنید مادر صرفا وظیفه اش تغذیه عاطفی افراد خانواده است.
    یه نکته دیگه که خیلی ها متوجه اش نیستن: مادر فقط مادر نیست یک انسان هم هست با خواسته های مختلف . به صرف مادری از بقیه زندگی استعفا نداده و نباید بده.
    نکته آخر اینکه آقایون محترم در مورد اینکه چه کاری و چه چیزی یک زن و یک مادر رو بهتر اقناع می کنه و با نیازهاش سازگاره ما زن ها و مادر ها بیشتر از شما ندونیم کمتر هم نمی دونیم فکر نمی کنین اینطور باشه؟

  38. داود ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۵:۲۶ ب.ظ

    به زهرا وروژ:
    از کجای حرف من برداشت کردین که من به زن به عنوان یه ماشین جوجه کشی نگاه می کنم؟ شما میدونید من با خوندن کدوم نظر آرامشم رو از دست دادم؟که این حرف رو میزنین؟
    درضمن بچه دارشدن موهبتیه که خدافقط به زن داده پس لطفا الکی روش اسم زشت نگذارید
    توبعضی از نظرات زنی روکه شاغل نبود رو مساوی هیچ گرفته بود می تونید نگاه کنید
    زندگی مشترک یعنی تقسیم کارها یعنی بیشتر بارمالی رو دوش مرد بیشتر بار تربیتی رو دوش زن من نگفتم که همه بار ولی قبول کنید که بیشتر بار در ضمن چرا دیدم همه بار مالی رو دوش زن باشه ولی اون که دیگه خانواده وزندگی مشترک نیست اجباره
    خانواده تنها نیست که تو تربیت بچه تاثیر داره ولی مهمترین و پایه ای ترین کارتربیتی تو خانواده شکل می گیره
    اگه قراره هر کی فقط برا خودش زندگی کنه دیگه این بحثا هیچ معنی پیدا نمی کنه چون خانواده ای درکار نیست زندگی مشترک یعنی اینکه برا یکی دیگه هم زندگی کنی؟
    یه چیزی داریم تو منطق بحث کردن که میگه در مثل مناقشه نیست ویه چیز دیگه داریم که میگه فرض محال محال نیست پس هیچ عیبی به طرح مثال کره ماه نیست.
    اصلا خوشم نیومد به جای بحث منطقی از همون اول شروع کردین به موضع گرفتن و مسخره و تهمت زدن. کسی که می خواد تو یه بحث میدون دارباشه باید صعه صدرداشته باشه.

  39. مهدی ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۶:۱۴ ب.ظ

    یک مثال بزنم بد نیست
    فکر میکنم توی اخبار هر چند وقت یک بار شنیده باشید که دولت آلمان فلان قدر مرخصی یا فلان قدر وام یا فلان قدر اضافه حقوق یا مزایای دیگه برای والدینی که اقدام به بچه دار شدن کنند اعطا خواهد کرد

    می دونین که آلمان صنعتی ترین کشور اروپاست
    چرا والدین آلمانی رغبتی به بچه دار شدن ندارن؟
    جواب اینه : در یک کشور صنعتی شما به عنوان یک شهروند به قدری به دولت بدهکار هستید (مالیات ,وام ,…)که زن ومرد باید بیشتر وقت شبانه روزشون رو کار کنید تا بتونید یک زندگی معمولی داشته باشید
    اصلا علت پیشرفت کشورهای صنعتی همین کار کردن مداوم زن ومرد با همه.
    حالا کدوم یک از والدین حاضر میشه به مخارج خودش اضافه کنه و فرزندی به دنیا بیاره که هم وقت کار کردن رو ازش می گیره و هم هزینه اضافه ای رو به خانواده تحمیل می کنه

    این راهیه که خیلی از کشورها جلوتر از ما رفتن و الان رشد جمعیت منفی دارن
    حالا سوال اینه که ما هم می خواهیم صنعتی بشیم؟
    ما هم می خواهیم فقط از لحاظ اقتصادی پیشرفت کنیم؟
    با در نظر گرفتن این نکته که یکی از شروط اصلی صنعتی شدن کار کردن پابه پای زن ومرده
    به نظرمن آزموده را آزمودن خطاست

  40. داود ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۹:۱۳ ب.ظ

    این لینک استدلال مسیحی ها برای خدا دیگه چیه
    فکر کنم خودت نخوندیش
    این که همش مسخره کسانیه که به وجود خدا اعتقاد دارن

  41. asabani ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۱۰:۰۲ ب.ظ

    خاک بر سرت احمق که اصلا به حرف خواننده هات گوش نمیدی. خاک بر سر احمقت کثافت.

  42. Drmy ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۱۱:۳۷ ب.ظ

    سلام.
    خونه خوب و دلنشینی داری.
    موفق باشی.

  43. سپیده ۱۳۸۶-۰۹-۲۸، ۱۲:۵۳ ق.ظ

    به نظر این حقیر همه اش بر می گرده به خود فرد
    که خودش میخواد به انحراف کشیده شه یا نه
    ربطی هم به دانشگاه و تحصیلات نداره
    این تاکسی نوشتت واقعا با مزه بود
    به من هم سر بزن از کشور چین نوشتم تمام شد رفت هااا

  44. حسین ۱۳۸۶-۰۹-۲۸، ۱:۳۴ ق.ظ

    تو چقدر ساده و دوست داشتنی می نویسی.

  45. دوست ۱۳۸۶-۰۹-۲۸، ۸:۴۴ ق.ظ

    سلام زهرا جان همیشه به جای خلا ( فضای تهی از هوا ) بنویس خلأ چون خلا معنیه توالت می ده ….

  46. آفتاب ۱۳۸۶-۰۹-۲۸، ۹:۵۴ ق.ظ

    مهمترین عامل موفقیتت در یادگیری زبان واهمه نداشتن در ارائه اونه. از معرفی نکردن صفحه وبلاگ انگلیسی اشتباه میکنی. اگه زبان میدونستی که دلیلی برای سعی به یادگیری نداشتی. راهش بنداز به همه هم معرفیش کن بذار عامل و انگیزه ای بشه برای کار بیشترت روی زبان. من تجربه یادگیری دو سه تا زبان رو دارم. باید تو نمایش توانایی صحبت کردنت حتی اگه خیلی افتضاح هم باشه واهمه نداشته باشی وگرنه هیچ وقت یاد نمی گیری.

  47. حسین ۱۳۸۶-۰۹-۲۸، ۱۱:۴۰ ق.ظ

    تو اینکه لازمه که زن و مرد و کار کنند بحثی ندارم من.
    ولی یک جای کار می لنگه ،
    یعنی این خانواده دیگه خانواده سنتی ایرانی نیست. خوب ایرادی هم نداره! از طرفی این خانواده مدل اروپایی هم نیست ، اینهم ایرادی نداره!
    ولی چیزی که هست ناهمگونه، یعنی ما می خواهیم اروپایی زندگی کنیم ولی انتظار گرمی زندگی ایرانی را داشته داریم.
    یعنی به اندازه اروپایی ها وقت بگذاریم برای خانواده (محموع وقتی که زن و مرد می گذارند را میگویم اصلا)، روابط بیرونی مان با جنس مخالف مثل اروپایی ها باشد، .ولی گرمی درونیمان مثل مدل سنتی ایرانی باشه.
    به نظرمن این در ابعاد جامعه جواب نمی ده (یعنی ممکنه معدود آدمهایی بتونند همچین مدلی بسازند ولی عام نیست)
    در نتیجه به مرور زمان به سمت اروپایی شدن میریم…اصلا هم قصد قضاوت نمیکنم که کدوم مدل بهتره (اروپایی یا سنتی )، ولی یا رومی روم یا زنگی زنگ! یا یه روش کاملا جدید! این چیزی که الان هست متناقضه.
    تا اینجاش بحث کلی بود و حاصل مدرنیزاسیون
    یک خطر دیگه که خانواده رو و مخصوصا دخترها رو به نظرم تهدید می کنه نمایش مدرن بودنه!
    یعنی: دختر ۲۰ تا ۲۸ ساله امروز, عموما در یک خانواده نسبتا سنتی بزرگ شده اما در یک جامعه مدرن زندگی می کنه ، لذا اونچه که در لحظه می خواد و تحت تاثیر جامعه است با آنچه که در نا خوداگاهش می خواد و تحت تاثیر تربیته متفاوته.
    این فقط هم مخصوص دخترهاست ، چون تربیت سنتی دختر ازش انتظار فهم کمتری داره ، دختر رو وابسته بار میاره و بیشتر ازش انتظارات دلبری داره.
    حالا این دختر که اینجوری بزرگ شده تحت تاثیر فشار کار یا دانشگاه در زمانهایی احساس می کنه که نمیخواد وابسته باشه یا می خواد رو پای خودش بایستد و تصمیمهایی بر این مبنا میگیره . اما در درونش از این تصمیم پشیمون میشه. اینه که رنج می بره.
    در نتیجه من معتقدم دختری که همچون شرایطی داره باید یواش یواش و با نظارت وارد جامعه باشه تا بتونه ذره ذره نقش جدید خودشو پیدا کنه و بتونه خواسته هاشو روشن ببینه و انتخاب کنه. پا برهنه وسط جامعه پریدن و خود را همسنگ پسرها دیدن اینجا نتیجه معکوس میده.
    نه اینکه بحث این باشه که ذاتا دختر و پسر در این زمینه متفاوتند .بلکه بحث یک عارضه اجتماعی است.
    و گرنه این ناراحتی و مشکلات رو به خانواده ، یا همسرش هم منتقل می کنه…. چنان که افتد و دانی!

  48. سهند ۱۳۸۶-۰۹-۲۸، ۵:۴۱ ب.ظ

    فکر کنم با این اوصافی که گفتین در معیت این دو دوستی که کاپشن کلفت تنشون بوده، به شما هم خیلی خوش نگذشته!

  49. علیرضادهقانی ۱۳۸۶-۰۹-۲۸، ۸:۱۴ ب.ظ

    سلام.وبلاگ جالبی دارین.موفق باشین.

  50. شبنم ۱۳۸۶-۰۹-۲۹، ۹:۱۱ ق.ظ

    بابا چرا اصلا دعوا می کنید؟؟از خودم بپرسید:
    من ۱۸ سالمه و تا یادم میاد مادرم بیرون کار می کرده.
    به نظر من بیرون کار کردن فی نفسه مهم نیست.ساعاتش مهمه.مثلا اگه مادری تا ساعت ۲ ظهر یا ۴ کار کنه اشکال نداره چون بقیش پیش بچش هست و از طرفی روحیه مادر هم بهتره.
    ولی مادر من که از صبح ساعت ۸ تا ۱۲ و ظهر ساعت ۳:۳۰ تا ۸ شب بیرونه (بعضی وقت ها ظهر هم نمیاد و ۸ صبح تا ۸ شب= ۱۲ ساعت) خب این خوب نیست.مخصوصا این که من تک فرزندم و پدرم هم بدتر از مادرم کار می کنه.
    ولی کارهای نیمه وقت از نظر من نه تنها بد نیست بلکه خوب هم هست.ولی باید اندازش رو دونست.

  51. سید مهدی موسوی ۱۳۸۶-۰۹-۲۹، ۳:۲۳ ب.ظ

    «پابرهنه در پارک» می دوم
    و منتظرت هستم…
    با چه؟
    ۱- پاییز پدر سالار
    ۲- در انتظار گودو
    (خبر مفصل چاپ شماره ۲ اولین نشریه تخصصی غزل پیشرو)
    ۳- ترانه هایی که مادرم به من آموخت
    ۴- در روزنامه ها خبری نیست
    (جدیدترین اخبار از اتفاقات فرهنگی)
    ۵- داش آکل یا حسن صبّاح؟
    ۶- مثل حفاظ پله ها
    (شعری تازه از سید مهدی موسوی)

    «منتظرت هستم» فقط یک جمله بی معنی ست
    پشت این حروف مردی ایستاده
    که سیگار می کشد…

    منتظرت هستم!!!!

  52. داود ۱۳۸۶-۰۹-۲۹، ۷:۰۵ ب.ظ

    به خانم ها زهرا و روژ:
    از کجای حرف من برداشت کردین که من به زن به عنوان یه ماشین جوجه کشی نگاه می کنم؟ شمااز کجا می دونید که من با دیدن کدوم نظر آرامشم را ازدست دادم که اینجوری میگین؟
    درضمن بچه دارشدن موهبتیه که خدا فقط به زن داده لطفا اسم زشت روش نگذارید
    توبعضی نظرات شاغل نبودن رومساوی باهیچ گرفته بود میتونید نگاه کنید
    من نگفتم همه بار مالی به عهده پدر و همه بار عاطفی به عهده مادر ولی قبول کنید که بیشتر بار باید اینجوری تقسیم بشه اصلا زندگی مشترک یعنی این که مدیریت داخل خونه با زن بیرون خونه با مرد تقسیم کار میشه دیگه.
    خانواده تنها مجموعا ای نیست که رو تربیت اثر داره اما مطمئنا اصلی ترین و پایه ای ترین تاثیر رو داره
    هستن زنهایی که خودشون بار مالی خونه رو به دوش می کشن اما خب اون که دیگه خانواده نیست اون از سر اجباره
    اگه قراره هرکی برا خودش زندگی کنه پس دیگه ما داریم برا چی بحث می کنیم زندگی مشترک یعنی این که برا یکی دیگه هم زندگی کنی یا حتی برا یکی دیگه زنده باشی
    باید دو نکته رو درباره منطق بحث کردن بگم: ۱-درمثل مناقشه نیست ۲-فرض محال محال نیست پس هیچ ایرادی به مثال کره ماه من نیست
    اصلا خوشم نیومد از اولش شروع کردین به موضع گیری و توهین و تمسخر.کسی که می خوادتو یه بحث میدون دار باشه باید صعه صدر داشته باشه

  53. ناشناس ۱۳۸۶-۰۹-۳۰، ۴:۴۳ ق.ظ

    ? Where are you

  54. الهام ۱۳۸۶-۰۹-۳۰، ۱۰:۲۶ ق.ظ

    شب یلدا
    به امید کوتاهی شب های ستم, بی پناهی و تنهایی
    و به امید روزهای همدلی, همراهی آرامش و رهایی
    خرم باد…

  55. nady ۱۳۸۶-۰۹-۳۰، ۱۰:۱۴ ب.ظ

    دانشگاه رفتن باعث انحراف هر کسی می تواند بشود چه دختر چه پسر اما مشکل از دانشگاه نیست مشکل از آدم هایی هست که ناگهان از یک محیط بسته به محیط باز می رسند
    نکته اساسی که اغلب مورد غفلت قرار می گیره مسئله نسبی بودن اخلاق از دیدگاه های مختلف و در زمان های مختلف است شاید سوال بهتر این باشد: کدام کار اخلاقی است و کدام کار غیر اخلاقی
    سوالات دیگری هم هستند:
    اگر دختران نسل قدیم به جای آنکه در ۱۴ سالگی شوهر کنند مانند دختران امروز در ۲۷ سالگی ازدواج می کردند آیا وضعیت آنان همانگونه بود؟
    وظیفه یک زن چیست؟ فقط برآوردن نیازهای خانواده و تربیت فرزندان؟
    پس حقوق او به عنوان یک انسان چه می شود؟
    آیا او حق آزمودن و تجربه کردن را ندارد؟ آیا او نباید از زندگیش لذت ببرد؟
    البته این ایراد همیشه بر دانشگاه رفتن دختر خانم ها وارد است که هزینه زیادی صرف تعلیم آنان می شود و اکثریت آنان با واردشدن در زندگی مشترک دور از تخصصی می افتند که فرا گرفته اند
    اما با این حال یک مادر تحصیلکرده بهتر از یک مادر تحصیل نکرده است
    در مورد تبعات تحصیل و غرور ناشی از آن باید گفت : وقتی تعداد زنان تحصیل کرده جامعه زیاد شود این معضل!؟؟ نیز برطرف می شود
    به دختران در این جامعه ظلم زیادی می شود و سال های زیادی طول می کشد تا آثار این تبعیض ها از میان برود
    یادمان باشد که بسیاری از قواعد و اخلاقیاتی که بر جامعه تحمیل شده است واقعی نیستند و سلیقه حاکمان بر جامعه هستند نه قوانین ازلی

  56. دیانا ۱۳۸۶-۱۰-۱، ۶:۵۶ ق.ظ

    آقا ما اومده بودیم که به شما بگیم که چرا لوگ رو به روز نمی کنین٬ بعد دیدیم اینجا بحث خونوادگی مطرحه. هنوز نظرات رو نخوندم ولی کلا اگه قرار باشه که دانشگاه رفتن آدم رو متحول نکنه که باید در اون دانشگاه رو گل گرفت که!
    حالا شما فعلا برو لوگ رو به روز کن تا بعد ببینیم این بحث خانوادگی به کجا می رسه

    دیانا مفتش لوگ!ا

  57. آواره ۱۳۸۶-۱۰-۱، ۸:۴۹ ق.ظ

    سلام.این تاکسی نوشت برای من هم شبهه انگیزناک !!!هست.

  58. Jozeph ۱۳۸۶-۱۰-۱، ۹:۴۲ ق.ظ

    یلدات مبارک باشه…

  59. شیخ الشیوخ ۱۳۸۶-۱۰-۱، ۱۲:۱۸ ب.ظ

    دلم می خواد راجع بع اشتغال خانم ها مفصل برات بنویسم
    ولی چون وجدان کاری اجازه بم نمی ده سر کار کارهای شخصی انجام بدم
    در اولین فرصت برات می نویسم

  60. rosaeidi ۱۳۸۶-۱۰-۱، ۱۲:۳۰ ب.ظ

    سلام عزیزم! چطوری؟ از تبریکت خیلی ذوق زده شدم. چه خبر؟ چی کارا می کنی؟ کاش یه بار دیگه می دیدمت. یادمه اون موقع ها از شنیدن حرفات لذت می بردم. همین طوری تند و تند اطلاعات میدادی و ذهن من یکی رو که روشن می کردی. برام خیلی خیلی دعا کن. بوووووووووووووووس

  61. روژ ۱۳۸۶-۱۰-۱، ۲:۲۲ ب.ظ

    به آقای داود:
    ۱- در هیچ کجای جوابم مسخره یا توهین ندیدم، اینکه شما اصلاً خوشتون نیومد البته یک بحث دیگه است و احتمالاً به دلیل محتوی پاسخ هاست. توصیه می کنم یکبار دیگه کامنت من رو بخونید.
    ۲- به نظرم به هیچکدوم از چیزایی که تو کامنت قبلی نوشتم رو حتی درست نخوندین، چه برسه به جواب. توصیه می کنم اول یکبار دیگه کامنت قبلی خودتون و بعد جوابتون رو بخونید. مثلاً شما صراحتاً نوشتین که “ببینید در فرهنگ مااین یک اصل است بارمالی به عهده پدر بارعاطفی مادر”. پس برداشتهای من و زهرا و هر خواننده دیگه ای طبیعی بوده. اصولاً اینکه منظور واقعی شما چی بوده تعیین کننده نیست، چیزی که نوشتین و برداشتی که اکثریت از نوشته شما داشتند تعیین کننده است.
    ۳- وقتی که همه وظایف یک زن رو در بچه دار شدن و تربیت اون می بینید و بقیه جنبه های انسانیش رو فراموش می کنید طبیعیه که از نظر ما شما دارین به عنوان ماشین جوجه کشی به زن نگاه می کنید. ضمن اینکه برخلاف تصور شما اتفاقاً بچه دار شدن موهبتی نیست که فقط به زن داده شده باشه. بچه دار شدن کاملاً یک فرایند مشترک و مردان هم بچه دار می شوند. لطفاً “زائیدن” رو با بچه دار شدن اشتباه نگیرید. (اینجا من از زائیدن استفاده کردن، برای اینکه تنها فرق بچه دار شدن زن و مرد در همین زائیدن، امیدوارم متهم به انتخاب کلمه زشت و اینها نشم!) هم زنان و هم مردان بچه دار می شن و نکته مهمش هم اینه که هیچکدوم به تنهایی نمی تونن بچه دار بشن اتفاقاً.
    ۳- بازم توصیه می کنم اول کامل بخونید بقیه چی نوشتن!

  62. روژ ۱۳۸۶-۱۰-۱، ۲:۲۸ ب.ظ

    من با ساتین به شدت موافقم و از اولم داشتم تلاش می کردم همینارو بگم!

  63. حامد ۱۳۸۶-۱۰-۱، ۱۱:۵۳ ب.ظ

    من وقت خوندن خیلی از بحثها و مجادله های دو طرفه را نداشتم ولی بنظر من دلیل اصلیه این که مردها با کار کردن، تحصیل و.. خانمهاشون مخالف هستن و اون را باعث انحراف زنها میدونن اینه که:
    ۱-تا قبل از این که خانمها وارد داشنگاه بشن، در یک اجتماع کوچکتر شامل خانواده و دوستان خانوادگی و تحت نظارت پدر مادرهاشون زندگی میکردن و در سنین زیر ۱۸ سال تحت کنترل بیشتری در خانواده قرار داشتند حالا وارد یک اجتماع بزرگتری مثل دانشگاه شدن که به جامعه بی در و پیکر دور و برشون بیشتر از قبل شباهت داره. یعنی در دوران حداقل ۴ یا ۵ سال تحصیلات دانشگاهی به تجربه مهارتهای اجتماعی جدیدی می‌پردازند. به علت محیط اجتماعی و فرهنگی! دانشگاه، طبیعتاً به افراد دور و بر خودشون اعتماد بیشتری دارند پس راحتتر با مردها و پسرها سر صحبت را باز می‌کنند. با استادها که دیگه خیلی رله هستند. به نظر شما اگه دختری بخواد با هیچ پسری صحبت نکنه و باریک بره باریک بیاد و در رفتارش با پسرها خیلی خشک و رسمی باشه متهم نمیشه (چه از طرف دختر و چه از طرف پسر) که طرف چقدر یُبسه! چرا این دختره یک حالیه؟! و از اینجور حرفا. هرچقدر فکر بکنیم به این نتیجه میرسیم که اگر طرف دختر روان‌پریشی نباشه و سالم باشه باید رفتارش کمی بازتر و اجتماعی بشه چون خودآگاه یا ناخودآگاه جزء اون محیط اجتماعی قرار گرفته و نمیتونه خودش را از اون اجتماع جدا کنه. حالا بیایید فرض کنیم همان دختر خانم، خیلی رفتار اجتماعی و کاملی داشته باشه وقتی پسرهای همکلاسی بهش سلام میکنن جواب سلامشون را با گرمی بده (البته خارج از پایان ترم و دوران امتحانات منظورمه) و چند کلمه‌ای با اونها چاق سلامتی کنه و این چاق سلامتی همراه با کمی تبسمِ خیلی نرم هم باشه، در واقع یک رفتار اجتماعی معمول که بین جمعهای مردانه و جمعهای زنانه خیلی متداول و بلا اشکاله ولی در جامعه ایران بین زن و مرد اگه اتفاق بیفته یک کم بودار میشه. تصور دخترها و پسرها در این جا چی میتونه باشه؟ خداوکیلی شما دخترها تو داشنگاه چقدر پشت سر یک دختر پسری که با هم گپ میزدن صفحه میذاشتید که آره فلانی هم با فلانیه و اینا…. یا اگر جمع ۲-۳ نفره دخترها با جمع ۲-۳ نفره پسرها یک گروه دوستی داشتن میگفتین آره اینها هم با همن دیگه و اینا… قرار گرفتن در یک محیط اجتماعی انسان را بالاجبار ناچار به پذیرفتن قوانین اجتماعی میکنه. به قول ملا حسنی (پس این یک)
    ۲-سر کار رفتن هم ورود به اجتماع بزرگتر از دانشگاه و گاهاً غیرفرهنگی‌تر و ناشسته رفته تر از داشنگاهه. حالا مشکل اینه که شما یحتمل متأهل هم هستید و بچه هم ممکنه داشته باشید. صحبت با رئیس، مردان همکار، آبدارچی، نگهبان، تحصیل کرده، کم سواد و یا ارباب رجوع از همه مدل. محیط کار احتیاج به یک تعامل مضاعف داره و همکاری با همکاران برخلاف دانشگاه اجتناب‌ناپذیره.
    ۳-جامعه‌ی مردانه‌ای که دید نادرستی از زن داره و این طرز تفکر در میان اغلب مردان و زنان جامعه نهادینه شده و نمی‌خوام اصطلاحی که مردها از دیدن یک خانم جذاب بکار میبرن را بگم و دیدن کل وجود یک زن در غالب لوازم بقای نسلش و جدا نشدن این نگاه در میان تمامی اقشار اعم از تحصیل کرده و تحصیل نکرده، متأهل و مجرد وغیره و غیرت خرکی مردانه و اینکه اگه زنم بره دانشگاه راحتتر مردها را تحویل میگیره و مردها هم در مورد اون فکرهایی میکنن و سرکار همکارهای مذکر زنم باهاش لاس میزنن و اون دیدی که گفتم نسبت به زنم دارن و ۱۰۰۰ تا فکر دیگه باعث میشه مخالفت خودش را با تحصیل و کار خانم اعلام کنه.
    ۴-در جامعه ما متأسفانه مهارتهای ارتباطی مرد و زن نامحرم آموزش داده نمیشه. در مهد کودک دختر پسر قاطی پاتی هستن که خوب چیزی سرشون نمیشه. دیگه دختر پسر با هم کاری ندارن و حرفی ازشون نیست تا وقتی که میان دانشگاه. نه خانواده به اونها یاد دادن نه قبلاً در مدرسه چیزی یاد گرفتن. در این صورت انحرافات و تلقیهای نادرست از روابط اجتماعی ساده زنان و مردان یک امر طبیعیه.
    ۵-این یکی از دلایل مخالفت مردان میتونه باشه که به نظر من برجسته‌تر از سایر دلایله. از دلایل دیگه حسادت و ترس از پیشرفت خانم نسبت به همسرش، استقلال و عدم وابستگی زن به همسرش و از دست دادن ابزار سرکوب یکی دیگه از دلایله و همچنین آگاهی زنان و احقاق حقوق. خیلی طولانی شد!!

  64. داود ۱۳۸۶-۱۰-۲، ۶:۲۸ ب.ظ

    به روژ:
    کاری به بحث ندارم که به هیچ نتیجه ای نمی رسه
    باز که دارید حرف خودتون رو می زنید همین که می گید از محتوای بحث خوشت نیومد خب شما از کجا می دونید در ضمن به صراحت گفتین که مثالت بی منطقه این مسخره نیست(هرچندتوضیح دادم که اصلا هم بی منطق نیست)
    این شما هستین که زاییدن رو به بچه دارشدن اشتباه گرفتین اگه من همه وجود زن رو بچه دار شدن بدونم (به قول شما) ÷س چطور شما برداشت کردین که من به زن به عنوان یک ماشین جوجه کشی نگاه می کنم بچه دار شدن که به قول شما یه فرایند مشترکه
    اصلا بی خیال هر کس قبله خودش رو بچسبه مطمئنا مطابق تفکرات هر کس هم زن پیدا می شه هم مرد بحث اینجوری هم به هیچ جا نمی رسه
    به امید موفقیت

  65. ناشناس ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۱:۰۶ ب.ظ

    salaam
    faghat khastam begam ke doroste ke webloge in yaroo kahrejie jaleb bood vali yadet bashe ke in yaroo ye Masihi khaffe..man hatta az tarjome farsi too hads zadam.,.in roo nemigam ke bade ya khoobe? faghat havaset bashe…choon iran hasti ziad az masihiat o masihi ha chizi nemidooni..man ke kharejam o beyne inna behatr dark mikonam
    moayyad bahsi

  66. زهرا » آرزوهای گیکی من ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۲:۳۶ ب.ظ

    [...] *  خوب شاهد از غیب رسید. در راستای این بحث مشاغل و تحصیلات زنان و تاثیر اونها بر خانواده: دیروز در یکی از برنامه های شبکه ۵ یک دکتری می گفت که طبق تحقیقات زنان تحصیل کرده و دارای اشتغال، فرزاندان سالمتر و مفیدتری رو به جامعه تحویل میدن. طبق یافته های جامعه شناسان، فرزندانی که متعلق به اینگونه مادرها هستند همیشه دارای اعتماد به نفس و روابط عمومی بهتر هستند. در ادامه حرفاش می گفت که مسئولیت خانواده فقط به عهده زن نیست تمامی اعضای خانواده مسئول خانواده هستند. وقتی مسئولیت اکثر کارها به دوش خانوم می افته انرژیش تحلیل میره. ولی قسمت اعظم مسئولیت شارژ عاطفی خانه بر عهده زن هست. بنابراین اگه ما علایق زن رو برآورده کنیم و بهش کمک کنیم، اون بهتر میتونه در این مسئولیت موفق باشه. [...]

  67. vahid ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۹:۰۵ ب.ظ

    سلام عزیزم موفق باشی وبلاگه پر محتوا و جالبی داری[گل]

  68. روح الله ۱۳۸۶-۱۰-۶، ۶:۵۸ ب.ظ

    دلم می خواد با تئو دردو دل کنم

  69. زهرا » مردم/دیگران در زندگی ما چه تاثیری دارند؟ ۱۳۸۶-۱۱-۳، ۶:۱۵ ب.ظ

    [...] * تاثیر دیگران در زندگی ما اگه یادتون باشه من توی این پست، بخشی از یک وبلاگ انگلیسی رو با نام مردم در زندگی ما ترجمه کردم و بعدش گفتم که نظر خودم رو بعدا مینویسم. هر چند با تاخیر ولی با تامل نوشتمش: [...]

  70. Online university lowdown reviews. ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۲۶ ق.ظ

    Online university of london….

    Capella online university. Online opinions of nova southeastern university. Affordable tuition online university. University of houston clear lake online catalog. Online university. Employer profile university of phoenix online….

نظر شما