معلم خوبی نبودم

* همیشه توکل بهترین راه است. 

* این روزها به شدت دلم میخواد جای کسی دیگه ای بودم. نه اشتباه نکنین منظورم نارضایتی از اینی که هستم نیست، منظورم دقیقا درس دادن به یکی از دوستانم هست. ای کاش جای اون بودم و بهش ثابت میکردم که چطور باید رفتار کنه و از حق خودش دفاع کنه. همین.
این روزا تازه دارم می فهمم که مواقعی که توی زندگی کم گذاشتم و از خودم دفاع نکردم چقدر باعث ناراحتی و رنجش خانواده و دوستانم شدم. تازه دارم می فهمم این حس خستگی از تلاش، خجالتی بودن برای بیان عقایدم و کلا اینجور چیزا چقدر باعث میشه من ضعیف به نظر بیام.
اما این مورد خاص رو من فکر می کنم اگه به جاش بودم مطئننا میتونستم حل کنم. چون در جریان ریز جزئیاتشم هستم و می بینم که یه عده چطور دارن زورگویی می کنن و این دوستم  علیرغم همه تشویقاتم تسلیم شده…
من این حسو  ۴- ۵ سال پیش هم داشتم. همون موقع که یکی از دوستان دوره دبیرستانم دلش میخواست دانشگاه قبول بشه ولی پدرش مخالف بود و میخواست اونو به زور به پسر یکی از دوستانش بده. من و مادرش خیلی تلاش کردیم که اون زیر بار نره. حتی خودم کلی براش کلاس خصوصی گذاشتم بی مزد و بی منت فقط برای اینکه دوستم بود و من اون رو دقیقا مثل خودم میدونستم. ولی اون می ترسید. در حین اینکه تلاش میکرد ولی به خودش ایمان نداشت و می ترسید و آخرشم همین ترس کار دستش داد. تسلیم شد و همونطوری زندگی رو پذیرفت که پدرش میخواست به زور بهش بقبولانه. من اون موقع تازه دانشگاه قبول شده بودم و وقتی مادرم خبر رو گفت حس میکردم الان خودش چقدر ناراحته و اینکه تمام زحماتم بر باد رفته و چقدر دلم به حال خودم می سوخت که نتونستم روش تاثیر بذارم… الان هم وضعیت تقریبا مشابهه. من خیلی برای این یکی هم وقت گذاشتم و خیلی نصیحتش کردم که درست بشه. مستقل بشه و روی پای خودش بایسته ولی ظاهرا اینبار هم محاسباتم اشتباه از آب در اومده. با پیش زمینه ای که از منیره داشتم روی روش زندگی این یکی خیلی کار کردم. اینهم تقریبا مثل منیره بود. هنوز بزرگ نشده و هنوز این موضوع رو قبول نکرده که آره درسته همه ما باید به پدر و مادرمون که اینقدر برامون زحمت کشیدن احترام بگذاریم اما قرار نیست سرنوشت زندگی آینده شو اونها با دلایل غیر منطقی شون (که هیچ کدوم از اقوامشم قبول نکردن) عوض کنن. حاضر نیست بیشتر از این تلاش کنه و زمان رو مدیریت کنه که رضایت اونها رو برای روشی که انتخاب کرده، جلب کنه. یا قادر نیست راضیشون کنه و یا ترسیده. هر دو تاش به نظرم روش آدمهای ضعیفه… میدونم داره با آینده اش بازی می کنه…
شکستی که نوشتم همین بود. اون موقع که داشتم اون مطلب رو می نوشتم هنوز شکست نخورده بودم اما از روحیات دوستم میفهمیدم که اون هم میخواد داغ منیره رو روی دلم بذاره. انگار که این اتفاق برای خودم افتاده باشه همونقدر ناراحت و پشیمانم. چون از روحیاتش هم خبر دارم…
دلم میخواست ای کاش قوی بود. اونقدر قوی که زیر بار زور نره. مسئله ساده ای نیست. زندگی آینده اش چیزی نیست که با زور بخواد درست بشه و یا احساسش چیزی نیست که با زور بتونه کنترل بشه. ای کاش پدر و مادرش کمی منطقی بودن.. ای کاش راهی وجود داشت که بتونم با پدر و مادرش صحبت کنم… ای کاش خودش اونقدر قوی بود که من این حرفا رو نمیزدم…
به نظر شما توی اینجور مواقع باید چیکار کرد؟ وقتی می بینی کاری از دستت بر نمیاد و فقط باید بنشینی و بذاری زمان بگذره؟ انگار که دوستم مرده. همین احساسو دارم.  تا زمانی که قوی بود انگار عضوی از خانواده ما بود ولی الان که تسلیم شده برای من عین بیگانه ها شده.

* تا حالا خودم رو آموزگار خوبی میدونستم. فکر میکردم میتونم شرایط رو عوض کنم. یعنی به تشویقهای خودم برای تغییر شیوه زندگی و فکرش ایمان داشتم ولی الان حس مادری رو دارم که علیرغم همه تلاشش فرزندش داره اعدام میشه… من شکست خوردم. من نتونستم فکرشو عوض کنم. یا ترسش رو بریزم و بهش ثابت کنم که تنها کسی که مشخص می کنه من الان چی بخونم کجا بخونم کجا کار کنم کجا برم دانشگاه با کی معاشرت کنم با کی دوست بشم و … خودمم. من میتونم از بزرگترهام حرف شنوی داشته باشم اما تا زمانی که حرف درست بزنن. حتی یک حدیث هم داریم که میگه تا زمانی از پدر و مادرت حرف بشنو که حرفشون حق باشه… همین.

* نمیتونم بیشتر از این توضیح بدم. چون هر دوی اونها اینجا رو میخونن. اگه چیزی نوشتم که ناراحتشون کرده، فقط به خاطر خودشون بوده و اینکه من دلم میخواست قوی باشن همین. وگرنه خودشون از نزدیک منو می شناسن و میدونن که چجور آدمیم.

۲۵ نظر

  1. علی ۱۳۸۶-۰۶-۲۵، ۳:۰۱ ب.ظ

    این چه استغناست یا رب این چه قادر حکمت است
    کین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

  2. ماکان ۱۳۸۶-۰۶-۲۵، ۴:۲۹ ب.ظ

    نمیشه! می دونی واقعا نمیشه! بعضی رفتار ها ریشه داره در بعضی آدم ها! واقعا نمیشه عوضش کرد!

  3. همشهری ۱۳۸۶-۰۶-۲۵، ۴:۵۰ ب.ظ

    مهم اینه که آدم تلاششو بکنه. همین.
    چون اول و آخر همه چی به اون بستگی داره که توکل میکنی

  4. عبدالله ۱۳۸۶-۰۶-۲۵، ۱۱:۵۳ ب.ظ

    نفهمیدم این مطالب جه ربطی به توکل داشت؟

  5. allooche ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۱۲:۰۴ ق.ظ

    nobody can change anyone

  6. میلاد بی سانسور ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۷:۵۷ ق.ظ

    مقدمه برای کامنته پایینی :

    هیچ ادابی و ترتیبی مجو/ هر چه میخواهد دل تنگت بگو

    این کامنتی که میخوام بذارم اون پایین مایینا خیلی طول و طویله که فکر میکنم به اندازه تمامی مطالبی که زهرا توی وبلاگش نوشته ست بشه بلکه هم بیشتر!!! اینم دلیل داره دلیلشم اینه که خوب بابا ما یه یک ماهی بدلیل مشغله های فراوان زندگی ( که روزانه همتون کم وبیش با اونا دست وپنجه نرم میکنین ) فرصت نکردیم چرت نوشته های این مارموضک ( منظورم شخص شخیص زهراست ) رو بخونیم و حالا بهمون حق بدین که یه کامنت به این بزرگی و عظمت بنویسیم . بعدشم حالا شماها اینقدر کامنت نوشتین ما چیزی نگفتیم جیکمون هم بالا نیومد حالا بذارین ما هم یه کامنت ریزه میزه بنویسیم مگه چی میشه اینهمه ما شما رو تحمل کردیم حالا شماها هم یکم ما رو تحمل کنین بی ظرفیتا!!! ( حتما” همگی شما بعد از دیدن درازای این کامنت غش کرده و به بیمارستان روانه شده و به بخش سی سی یو حواله شده و بعد از کلی شوک قلبی که بهتون میدن بهوش امده و به قدرت لایزال خداوندی پی خواهید برد انشاالله!!! البته این در صورتیه که فقط به قلبتون فشار بیاد اما اگه خدای نکرده زبونم لال به مغزتون فشار وارد بشه از دوحالت خارج نیست یا سر درد گرفتین که با دوتا مسکن که میندازین تو معده تون مشکل حله و یا سکته ی مغزی کردین که اونوقت باید به فکر نوشتن وصیت نامه تون باشین و بخشیدن الباقی اعضا و جوارح بدنتون از قبیل قلب و دست و پا و کلیه که سالم مونده به نیازمندا که خداوند عوضش رو در اخرت صد برابر بهتون میده . تو رو خدا ما رو حلال کنین که این اخره عمرتون یه خرج بیمارستان انداختم رو دستتون!!!(البته از صمیم قلب برای شماها ارزو میکنم که خدای نکرده کارتون به تیمارستان و یا بعضا” به قبرستان نکشه!!!) . توصیه میکنم که اگه یه وقت خدای نکرده به سرتون زد که این کامنت رو بخونین و یا شاید بجویین!!! قسمت قسمتی مثل سریالهای ابکی ایرونی بخونین و بجویین و حتما” در خلال خوندنتون یه چندتا اگهی بازرگانی چیپس و پفک و تخمه پخش کنین که خدای نکرده به عضلات فکتون فشار نیاد و منقبض نشه مثل ادامسه نجوییده چون من پس فردا نمیتونم جواب پدر مادراتون رو بدم که با فرزند دلبندمون چه کردی و از این نق نق کردنا!!! ( گرفتن گواهی صحت سلامت از پزشک برای خواندن این کامنت الزامیست!!!) حتما” بعد از اتمام خوندن این کامنت به تزریقاتی سرکوچه تون مراجعه کرده و از ایشان تقاضا کنین که یک عدد امپوله شل کننده ی عضلات در باسن مبارکتان فروکرده تا خستگی ساعتها روی صندلی پشت کامپیوتر نشستن برای خوندن کامنت از بدنتون خارج بشه ( در پایان به خوانندگان عزیز توصیه میکنم که اصلا” از خیر خوندن این کامنت بگذرین و فکر کنین که اصلا” شتر دیدن ندیدن و به قول وبلاگ بازها یا همون کفتر بازها کامنت دیدی ندیدی چون حقیقتا” خوندن این کامنت گاو نر میخواهد و مرد کهن!!!) .

  7. میلاد بی سانسور ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۷:۵۸ ق.ظ

    دیروز داشتم با اجازه ی ارواح نیاکان و مردگان صفحات تاریخ پر افتخار کشورمون رو ورق میزدم که یهو چشمم به یه چیزه بسیار جالب افتاد که حیفم اومد واسه ی شماها نذارشم . اونم جوابیه شاه اسماعیل پایه گذار حکومت شیعی در ایران به شاه کشور عثمانی ست . حالا چرا میخوام جوابیه شاه اسماعیل به سلطان عثمانی رو براتون بنویسم ؟ برای اینکه یک وجه تشابهی بین جواب شاه اسماعیل به انتقاد شاه عثمانی و همچنین جواب زهرا به منتقدانش وجود داره!!! اگه گفتین چیه؟ افرین به همه ی شما هوشمندان عزیز . واقعا” که همتون تو مختون کارت هوشمند دارین!!! این وجه اشتراک در واقع ابلهانه بودن هر دو جواب و ابله بودن هر دو جواب دهنده هستش ( یعنی زهرا و شاه اسماعیل!!!) . حالا زهرا میتونه از منتها علیه اعماق وجودش خوشحال باشه که بالاخره یه همتایی مثل خودش پیدا کرده و در این عرصه ی پاسخگویی به منتقدان تنها و غریب و بیکس نیست . ولی این حدس و گمان من هم جای بسی درنگ و تامل داره اونم اینکه من فکر میکنم که این زهرا یه جورایی جدش به شاه اسماعیل فقید میرسه و احتمالا” از امیزش شاه اسماعیل با یکی از زنان حرم سراش نسل زهرا اینا بوجود اومده . البته نه تنها من بلکه بسیاری از مورخان و تاریخ نگاران بر این موضوع صحه گذاشتند و بر این گفته ی من اتفاق نظر دارررررررررند ( با تاکید فراوان بخونینش لطفا” . البته خیلی مواظب و مراقب باشین که یه وقت از شدت فشار و تاکید کش شلوارتون در نره که خیلی جلو در و همسایه ضایع میشین به مرگ زهرا!!!) . خوبیه این مساله اینه که زهرا نمرد و بالاخره فهمید که جد این خاندان عریض و طویلش به کی میرسه و پایه گذار سلسله ی اچ بی ها چه پدر سوخته ای بوده ( به امید انقراض سلسله ی اچ بی ها جمعین یه صلوات محمدی ختم کنین . از بوته که به عمل نیومدن بابا از نطفه ی یک شاهنشاه ابله بوجود اومدن واسه همینه که زهرا مدام به خودش میگه علیا حضرت زهرای اچ بی!!!) . فکر کنم زهرا بعد از شنیدن این خبر از شدت خوشحالی و مسرت به طرز خارق العاده ای میپره تو هوا و سرش به طرز مضحکانه ای به سقف اتاق خونش اصابت میکنه و مخش تکون میخوره و همین فردا میره ثبت احوال و شجره نامه اش رو به همه نشون میده و ادعا میکنه که بعد از اون شاه خدابیامرز که الهی نور به قبرش بباره خودش ملکه ی این کشور خراب شده ست ( تصور کنین که زهرا از فردا بشه ملکه ی این کشور فلک زده چی میشه!!!؟ ( تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه!!!) و اما میخوام قبل از اینکه جوابیه شاه اسماعیل به شاه عثمانی رو براتون بذارم به چند قانونی که بعد از ملکه شدن زهرا در ایران تصویب میشه اشاره کنم :

    یکم : هیچ پسری بجز برادر من ( یعنی برادر زهرا ) حق برداشتن زیر ابرو و ارایش صورت و این جلف بازی ها و قرطی بازی ها و علی الخصوص دختر بازیها رو نداره و سند کلیه ی دختران ایرانی بنام برادر خوشگل و خوش تیپ و جاافتاده ی منه که الهی قربونش برم و دور سرش بگردم و بلا گردونش بشم . ( رفع تشکیک : احتمالا” زهرا منظورش از برادر جاافتاده در قانون اساسی خودش اینه که برادرش در هنگام تولد در یکی از دیگهای کله پزی یا دیزی پزی افتاده و بعد از مدتی پختن و جوش اومدن توسط والدین مبتکرش از دیگ کله پزی یا شایدم کوره ی ادم پزی بیرون اومده و حسابی پخته و جاافتاده و درست و درمون شده ( حالا کم کم دارم به قضیه ی هلوکاست و کوره های ادم پزی زمان هیتلر پی میبرم . احتمالا” والدین زهرا این عمل رو از هیتلر خدا بیامرز الگو برداری کردن . روحش شاد . خدمت بزرگی به جامعه ی علمی جهانی کردن!!!) .

    دویوم : هیچ دختری در سراسر این گیتی پهناور و علی الخصوص ایران خودمون ( که شیش دونگش رو جد بزرگوارم شاه اسماعیل فقید بنام من کرده و سند منگوله دارش رو هم داده دست خودم . دلتون اب!!! ) بجز خواهران گرامی و نازنین خودم حق پوشیدن مانتوی کوتاه که بیشتر شبیه مایو و شورت اسلامیه نداره و حق هیچ گونه ارایش و بزک کردن و اعمال جراحی و زیبایی صورت و از این قبیل جلف بازی ها و عشوه گری ها رو نداره بهیچ عنوان حتی در شب عروسیش هم حق نداره برای شوهرش صورتش رو رنگ و لعاب بده و صیقل بده و به قول قدیمیا سفید سرخاب کنه و از این به بعد هم باید در کلیه ی مکانهای ارایشی و زیبایی و اصلاح زنانه به کلی تخته بشه و هر دختری هم که بخواد بصورت قاچقی و شبانه و بدون اجازه از علیا حضرت زهرای اچ بی ارایش کنه بی برو و برگشت حکمش اعدامه و اصلا” هم بحثی توش نیست . حالا میخواد حقوق بشر خوشش بیاد میخواد هم نیاد به درک . چرا فقط من باید غصه خور مردم باشم؟ ( اینجا زهرا واسه تموم دخترای ایرانی زبون در اورد و یه شیشکی ناز به سبیل بند انداخته ی همشون کشید و در پایان بعد از انجام این عمل ناشایست و ناجوانمردانه و غیر ورزشی اضافه کرد که : اصلا” چه معنی داره که یه دختر خودش رو ارایش کنه و خوشگل تر از من بشه!!!؟ یعنی من باید تا اخر عمرم از فرط بی شوهری و حسادت کنج خونه ی بابام دق کنم و بمیرم!!!؟ پس کی نوبت شوهر کردن من میشه؟ همیشه شعبون بوده حالا یه دفعه هم نوبت رمضون بشه مگه کفر میشه!!!) .

    سیوم : از این به بعد در سراسر کشور پهناور و اسلامی ایران یک وزارت خونه بیشتر وجود نداره که اون هم وزارت خونه ی اطلاعاته و در سراسر کشور یک شغل بیشتر وجود نداره که اونم شغل شریف اطلاعاتچی و دیگر هیچ!!! حالا هر کس از این کار خوشش میاد بسم الله از همین فردا میتونه مشغول بکار بشه و واسه ی ما و نظام مقدس و اسلامی ما ادم فروشی کنه و هر کسم که خوشش نمیاد میتونه از همین فردا ساکش رو بندازه رو کولش و از این کشور بزنه بیرون . ما پول یامفت نداریم که به کارمندان و کارگران مشاغل دیگه بدیم . ما برای حفظ نظام مقدس و اسلامی خودمون فقط نیازمند به جذب نیرو در شغل خبرچینی و ادم فروشی و اطلاعاتچی هستیم و بقیه ی مشاغل دیگه همگی به کلی کشکن و دوغ!!! هر کی هم به این اوضاع و به این نظام مقدس و اسلامی ما انتقاد داره میدم به جرم همکاری با امپریالیسم و صهیونیست و کمونیست و خلاصه هزارتا ایسم دیگه دستگیرش کنن و بندازنش تو زندون انفرادی و حسابی بدست دستان مهربان و پر مهر و محبت و مهرورز شکنجه گران پر تلاش و زحمتکشمون که شبانه روز با انجام انواع و اقسام شکنجه های طاقت فرسا سعی بر اعتلای نام مقدس نظام اسلامی کشورمون و بر افراشتن پرچم سه رنگ و پر افتخار جمهوری اسلامی در زمینه ی حقوق بشر در جهان هستن نوازش بشه و ازش جلوی دوربین تلویزیون دولتی و حکومتی خودمون اعترافات تکان دهنده و ساختگی بگیرن و بهش دیکته میکنیم که حتما” جلوی دوربین بگه که میخواسته انقلاب مخملی در ایران براه بندازه و با همکاری دوستان امریکایی و اسرائیلی خودش و بنیادهای فرهنگی ضد اسلامی و به اسم دموکراسی قصد بر براندازی و کودتای نرم و ارام و رنگی و مخملی در ایران داره ( احتمالا” این اعتراف بگیرهای حکومت اسلامی زهرا اکثرا” از صنف پارچه فروشها هستن چون مدام از کلماتی مثل مخمل و رنگ و نرم وارام و ابریشم این جور چیزا که اصلا” ربطی به انقلاب و سیاست نداره حرف میزنن!!! بیچاره اون بدبختی که قراره بیوفته زیر دست شکنجه گرای حکومت اسلامی زهرا . البته این حکومت هیچ تفاوت چندانی با حکومت فعلی ایران نداره فقط یکم شکنجه گراش و حزب الهی هاش بیشتر شدن همین وگرنه خر همون خره فقط پالونش عوض شده!!!) .

    چهارم : تمامی ملت گوسفند و گیج ایران باید تحت امر و لوا و فرمان حجت السلام و المسلمین زهرای اچ بی باشند و رو به قبله ی زهرا نمازبخونن و سجده ی شکر بجا بیارن و ولایت مطلقه ی زهرا یا همون ولایت فقیه رو باور داشته باشن و برای طول عمرش دعا بکنن و این رو هم بدونن که زهرا سایه ی خدا بر روی زمین است و دست خدا هم از استین زهرا بیرون میاد و ای مردم نادان ایران بدانید و اگاه باشید که زهرای اچ بی یعنی همه چی!!! این را هم اضافه کنم که حکومت مطلقه ی زهرا در ایران تا ظهور اقا امام زمان ( عج ) ادامه داره و با ظهور ان حضرت این حکومت که به امانت دست زهرا ( س ) بود دو دستی تقدیم دستان مبارک ان حضرت میشود ولی اگر ایشان یعنی امام زمان ( عج ) هم بخواهد روی حرف ما حرف بزند و از حکومت و رهبر ما خدای نکرده انتقادی بکند بی شک و بی گمان و بدون درنگ سر ایشان را از بدنش جدا کرده و میفرستیم همان جایی که عرب نی انداخت!!! حداکثر تخفیفی که میتوانیم در مجازات امام زمان قائل بشویم اینست که ایشان بیایند و در جلوی دوربین تلویزیون شبکه ی یک ( بجز شبکه ی یک هیچ تلویزیون دیگه ای نمیشه ) اعتراف بکنند که با امریکای جهانخوار و اسرائیل مردمخوار ارتباط داشتند و از انجا خط میگرفتند و حرفهای ضد اسلامی انها را تکرار میکردند تا اینکه ما در مجازات ایشان تخفیفی قائل بشویم و ایشان را به طور موقت با قرار وثیقه ی سیصد میلیونی ازاد کنیم!!!

    پنجم : هیچ دختر و پسری بجز خواهران و برادران و خاندان زهرا حق انجام هیچ گونه اعمال جنسی مشروع یا غیر مشروع موافق شرع یا مغایر شرع بعد ازدواج یا قبل از ازدواج را ندارن و اونایی هم که میگن بعد از ازدواج کردن با رابطه ی جنسی بین زن و مرد بچه بوجود میاد همگی دروغ میگن و کفر میگن و میخوان یه طوری این عمل حرام و غیر اخلاقی رو که جزو گناهان کبیره محسوب میشه رو حلال جلوه بدن و بگن که با این عمل شیطانی نصف دین انسان کامل میشه و از این چرت و پرتا وگرنه من خودم تحقیق کردم که بعد از ازدواج با گذاشتن حلقه توسط اقا داماد در انگشتان مبارک عروس خانوم خود به خود بچه بوجود میاد و نیاز به این گونه کثافت کاریها و اعمال نامشروع جنسی نیست دیگه!!! ( البته حتی الامکان سعی بشود که از تماس دست عروس و داماد در هنگام گذاشتن حلقه در دست یکدیگر جلوگیری بشود که خدای نکرده مرتکب گناه و معصیت دیگه ای نشن چون این دوتا با هم محرم نیستن که!!! اصلا” میخوام بدونم که کی گفته دوتا ادم با خوندن چندتا کلمه ی عربی توسط یه حاج اقا و گفتن یه بله ی کفرامیز توسط عروس خانوم اونهم بعد از سه مرتبه بهم دیگه حلال و محرم میشن!!!؟ اگه اینطوری بود که ما تا حالا باید صد دفعه در دوران دبیرستانمون به معلم عربیمون شوهر میکردیم که!!! چون معلم عربیمون که خدا حفظش کنه یه حاج اقای محترمی بود همیشه بعد از گفتن یه جمله ی عربی از ماها سئوال میکرد که بچه ها بنظر شما این جمله ی عربی از لحاظ دستوری درسته ماهم بدلیل اینکه رشتمون ریاضی بود و هیچی از زبان عربی سر در نمیوردیم بعد از اینکه سرمون رو به نشانه ی تفکر سه دفعه میخاروندیم همگی به یکباره مثل بز مش غضنفر میگفتیم : بعععععععععععله!!! خلاصه سرتون رو درد نیارم اینجوریی شد که ماهم به عقد معلم عربیمون در اومدیم!!! اصلا” میدونید چیه به عقیده ی من هیچ عملی کثیف تر از عمل ازدواج در این دنیا وجود نداره چون یه عده یی که مشکل و کمبود جنسی دارن میخوان با این عمل جنایت امیز عقده های فرو خورده ی جنسی خودشون رو ارضا کنن و با خوندن یه صیغه ی عربی که هیچ کس سر در نمیاره معنیش چیه و از کجاشون در اوردن و با گفتن اینکه این عمل سنت پیغمبر بوده ( بزرگترین دروغ تاریخ ) و از این حرفا میخوان یه طوری بر سر این عمل نامشروع جنسی کلاه شرعی بذارن و پیش چشم این خلق الله از همه جا بیخبر مشروع بودنش رو نشون بدن ( واه واه واه چه غلطا مگه من مرده باشم که بذارم در مملکت اسلامی زهرا اچ بی از این اتفاقات نامشروع به اسم ازدواج و محرمیت و عاشقیت و این جور مزخرفات بیوفته!!!) . و در ضمن از همین الان اعلام میکنم که بعد از ملکه شدن من انشاالله پایتخت ایران از شهر تهران به سرزمین مردمان با غیرت!!! یعنی شمال تغییر پیدا میکند . اخه نه اینکه خودم شمالی ام و خیلی هم دلم میخواد یه شوهر باغیرت شمالی از اونهایی که میدونن دیشب زنشون تو بغل کدووم از خدا بیخبری خوابیده داشته باشم پایتخت رو تغییرش دادم!!! به کوری چشم همه ی تهرانی ها!!!

    تبصره برای کلیه ی قوانین بالا : این قوانین فوق الذکر در مورد خاندان نبوت ( خاندان زهرا ) هیچ گونه ضمانت اجرایی ندارد و تخطی از این قوانین توسط بستگان و اشنایان زهرا هیچ گونه عمل و فعل حرامی محسوب نمیشود و مجازاتی در پی ندارد و کلیه ی اقوام و خویشان زهرا ( اهل بیت عصمت و طهارت ) میتوانند از امتیاز اشنایی با زهرا استفاده کرده و کلیه ی قوانین زهرا را زیر پا گذاشته و یک اب دهن بر روی همه ی این قوانین ریخته و به انها اعتنایی نکنند که این عمل حق مسلم خانواده و خاندان زهرا اچ بی سلام و الله علیها میباشد .

    ترجمه ی تبصره ی بالا برای شهروندان بیسواد : زهرا در این تبصره به زبان گویا و روشن اعلام میدارد که برادر او حق دارد که به کلیه ی دختران و زنان ایرانی تجاوز کرده و با انها کلیه ی اعمال مشروع و نامشروع جنسی را انجام داده و هیچ خناس و ایهاالناسی حق پرسش و پاسخ از او را ندارد!!! ( اخه برادرمه جیگر گوشمه دلش میخواد خودش رو ارضا کنه و به تمام دخترای ایرانی تجاوز کنه اصلا” به کسی چه ربطی داره!!!؟ اگه تا حالا نمیدونستید حالا بدونید که از طرف خداوند برای برادر من یک ایه یی نازل شده که به اون اجازه داده که به تمام دختران جهان نه تنها دختران ایران تجاوز کرده و نطفه ی خودش رو در وجود همه ی اونها بریزه و بکاره!!! اگه باور ندارین بیاین خودتون این ایه ی شریفه رو که در مورد برادر عزیز تر از جان من نازل شده و در قران هم هست خودتون با چشمهای خودتون ببینید و با زبونهای دراز خودتون بخونید : نسائکم حرث لکم فاتوا حرثکم انی شئتم ( سوره ی بقره/ ایه ی ۲۲۳ ) ترجمه ی ایه : زنان کشتزار شمایند ( خطاب به بردار زهرا!!!) پس برای کشت به انها نزدیک شوید!!!
    حالا خودتون با همون گوشهای کرتون شنیدین و با همون چشمهای کورتون دیدن و با همون زبونهای لالتون خوندین که به مصداق همین ایه ی شریفه خداوند دو عالم به برادر من دستور داده که تمامی زنان و دختران برای تو مثل زمین کشاورزی و کشتزار و شالیزار برنج هستند پس برای کاشتن تخم و نطفه ی خود در اونها باید بهشون نزدیک بشی و از دم بهمشون تجاوز کنی!!! تشبیه کردن زنان به کشتزار توسط خداوند در این ایه به این دلیل بوده که خداوند حکیم و بلند مرتبه میدونسته که برادر من یک رشتی بی غیرت اصیل و یک سیب زمینی بی رگ هستش برای همین زنان رو برای درک بهتر برادرم به کشتزار و شالیزار تشبیه کرده تا اون براحتی بتونه سه عمل مهم کشاورزی یعنی کاشت داشت و برداشت رو بر سر اونها انجام بده و در اخر ببینه که فضولش کیه!!!؟ زهرا باز هم در این تبصره پا را فراتر گذاشته و گفته که برادرش میتونه کلیه ی ارایش های زنانه رو بر روی صورتش انجام داده و ابروهاش رو بقدری برداره و نازک کنه که حتی مادرش هم نتونه تشخیص بده که این بچه اش از اول دختر بوده یا پسر!!!؟ ( برادر من دلش میخواد خوشگل و تو دل برو بشه و ابروهاش رو مثل دخترا و حتی بهتر و نازک تر از اونها برداره به کسی چه ربطی داره؟ دلش میخواد با تمام دخترا رابطه ی نامشروع داشته باشه به کسی چه ربطی داره؟ دلش میخواد با وعده ی دروغین ازدواج سر تمام دخترای ایرانی رو کلاه بذاره و به همگی اونها تجاوز کنه به کسی چه ربطی داره؟ اصلا” بذارین خیال همتون رو راحت کنم هر کاری که واسه ی دیگران حرامه واسه ی بردار و خواهرهای من حلاله هر کی هم با این قانون مشکل داره میتونه سرش رو بزنه به دیوار و خودش رو خلاص کنه تمام!!! خواهرهای من دلشون میخواد با تمام پسرهای ایرونی رابطه داشته باشن به شماها چه ربطی داره؟ دلشون میخواد هر شب تو بغل یه اقا پسر خوشگل و پولدار بخوابن به شماها چه ربطی داره؟ دلشون میخواد کلیه ی اعمال جراحی و زیبایی صورت اعم از : کوچیک کردن و سربالا کردن دماغ و یکسری اعمال جراحی دیگه واسه بزرگتر کردن و خوشگلتر کردن سینه و باسن هاشون برای اینکه بیشتر تو چشم بیان و بیشتر بتونن مثل من جذب مشتری و مخاطب بکنن و پسرهای خوشگل و خوش تیپ و مایه دار رو واسه انجام دادن یکسری اعمال جنسی که فقط حق مسلم خواهران منه به خودشون جذب کنن به کسی ربطی نداره و اصلا” تو رو سننه ( به زبون ترکی یعنی بتوچه؟) اصلا” بذارید تیر خلاص رو بهمتون بزنم و بگم که خواهرهای من دلشون میخواد تمامی کارهایی رو که بنظر شما حرامه و گناهه رو انجام بدن و هیچکس هم حق نداره به اونها بگه بالا چشمتون ابرو یا چرا ناخن دستتون هست مصنوع و ازشون بیخودی ایراد بگیره که چرا مثل این جانبازهای نود درصدی تمام اعضا و جوارح بدنتون مصنوعیه و ابروی نداشته ی اونها رو ببره . فقط من حق دارم ابروی تمام دخترای ایرانی رو ببرم و درباره ی خصوصی ترین مسائل زندگیشون که به خودشون ربط داره نه کس دیگه ای حرف بزنم و ایراد بگیرم!!! تو این مملکت اسلامی حرف حق همیشه حرف زوره و قانونش هم قانون جنگل!!! اصلا” به کسی ربطی نداره که من چکار میکنم و خانواده ام چکارن!!! فقط من حق دارم بدونم که شماها کی هستین و چکار میکنین و ابروی همتون رو ببرم و ناموس همتون رو بی سیرت بکنم!!!

    فتوای ایت الله زهرای اچ بی دامت برکاته : کلیه ی احکام بالا بعد از به دار اویختن دو موجود منفور و معیوب یعنی علی دایی و فرزاد حسنی در ملاعام و در میدان هفت تیر لازم الاجرا میباشد . والسلام وعلیکم ورحمته الله وبرکاته .

    و اما نظر بنده : بنظر شخص بنده زهرا با این قوانینی که در بالا وضع کرده هویت واقعی خودش رو بر همگان فاش کرده . لازم به ذکر است که این قوانین قانونهای نانوشته و مرامنامه ی زهرا بودن که هیچ وقت نه درباره ی اونها صحبت میکرد و نه حاضر بود اونها رو از صورت شفاهی بصورت مکتوب در بیاره ولی با تلاش شبانه روزی من وهمت والای شخص زهرا در روشن کردن ابعاد و زوایای تاریک شخصیتی خودش این قانونهای پراکنده و نانوشته برای نمایش در معرض عموم به صورت مکتوب و مصور در امد تا شاید گشایشی باشد برای گره ی شخصیتی زهرا بر همگان و علی الخصوص خوانندگان وبلاگ او و برای شناخت هر چه بیشتر عاشقان و دوستداران و سینه چاکان فریب خورده ی او از این موش موضی و ریاکار و دیکتاتور که نام بی نشانش زهراست .

    و شبانگاهان تفالی زدم به دیوان خواجه حافظ شیرازی تا از خواجه ی شیراز مددی بگیرم برای شناخت شخصیت پنهان زهرا که لسان الغیب این ابیات را در وصف شخصیت زهرا برای من سرود :

    واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند/ چون به خلوت میروند ان کار دیگر میکنند!!!

    مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس/ توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند!!!؟

    گوئیا باور نمیدارند روز داوری/ کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند

    یارب این نو دولتان را با خر خودشان نشان/ کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند

    عجب شعر زیبایی خواجه ی شیراز در وصف شخصیت واقعی زهرا سرود ایوالله ( الحق که لقب لسان الغیب تنها برازنده ی شخص اوست ) . من فکر میکنم که اگه تمام شعرای دنیا رو جمع میکردیم که یه شعر در وصف کثافت کاریهای زهرا بگن هیچ کدوومشون نمیتونست شخصیت پست و ریاکار و موضی زهرا رو به این زیبایی به تصویر بکشه . حتما” حافظ یه روزی این روزگار سیاه رو پیش بینی میکرده که یک موجود کثیفی به نام زهرا ظهور میکنه که با گرفتن تیپ و قیافه ی مذهبی قصد فریب و اغفال مردم رو داره درست مثل دجال که با خصوصیاتی که پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد ( ص ) از اون برای صحابه ی خودش بازگو کرد ادم رو یاد همین زهرای خودمون میندازه . به امید ظهور حضرت مهدی ( ع ) برای نابودی زهرا و دوستان و امثال او انشاالله .

    و در اخر انچه شما خواسته اید : تو رو خدا این جواب احمقانه و گستاخانه شاه اسماعیل احمق ( جد بزرگوار زهرا ) به سلطان عثمانی شما رو یاد جوابهایی که زهرا به منتقدانش که همگی اونها انسانهای بزرگ و منطقی و مودبی هستن نمیندازه . جالب اینجاست که بعد از دادن این جواب مسخره و مزخرف شاه اسماعیل به سلطان عثمانی جنگ سختی بین این دو صورت میگیره که سرانجام به پیروزی مقتدرانه ی سلطان عثمانی و شکست مفتضحانه ی شاه اسماعیل میکشه . این عاقبت همه ی انسانهای پرو و پست و گستاخی مثل زهراست که خیال میکنن هیچ کس حریفشون نمیشه ولی دیدیم که خودش هم دست اخر بر شکست خودش از منتقدانش اعتراف کرد و جلوی چشم خوانندگان وبلاگش خوار و رو سیاه شد . این وعده یی ست که خداوند به همه ی مشرکان و کافرانی مثل زهرا در قران داده و به اونها متذکر شده که من به شما فرصت میدم که حسابی قدرتمند و مغرور بشین و از موقیعت اجتماعی خودتون سو استفاده کنین و بعد دست اخر شما رو به عذابی سخت و شکستی دردناک و خوار کننده دچار میکنم که تا ابد داغش بر پیشونیتون بمونه و نتونین سرتون رو پیش کسی بلند کنین حتی جلوی اینه به یه حیوون پست و کوچیکی مثل خودتون!!! و اگر خداوند کسی رو گمراه کنه درست مثل زهرا هیچ امیدی به بازگشت او به راه مستقیم نیست چون خداوند بروی چشمان و گوشهای اونها به گفته ی خودش پرده های اهنی کشیده و اونها برای دیدن و شنیدن حرف حق نه گوش شنوا دارند ونه چشم بینا . پس ای خوانندگان وبلاگ زهرا به هوش باشید و اگاه و بیخودی سعی نکنین که این موجود رذل و پست رو که از طرف خداوند بزرگ طرد شده ( درست مثل شیطان ) به صراط مستقیم هدایت کنید چون این حیوون پست و کثیف رو خداوند گمراه کرده نه بنده ی خدا و نه شیطان . بیچاره کسی که خداوند اون رو گمراه کرده باشه چون دیگه هیچ راهی برای رستگاریی و ادم شدن اون وجود نداره و درست مثل حرفی که خداوند در قران به حضرت محمد ( ص ) گفت که این مشرکان رو من گمراه کردم پس بیخودی خودت رو برای هدایت اونها اذیت نکن چون اینها از مسیر تباهی و سیاهی خودشون برگشت ناپذیرند و وعده ی عذاب جهنم بر اینان حتمی ست .

    و اما سخنی با شما : تو رو خدا هی بیخودی این حرف ابلهانه رو تکرار نکنین که چرا اینقدر کامنتای تو طولانی هستن و چقدر حوصله داری و چقدر بیکاری و از این حرفای صدتا یه غاز چون من علی رغم نظر شما فکر میکنم که اتفاقا” خیلی کم مینویسم چون برای شناخت ابعاد وجودی زهرا ( این موجود رذل و پست ) نیاز به روشنگریهای بسیار و وقت و مجال بیشتریست که متاسفانه در این وبلاگ و در این حجم کم نمیگنجد . منظور من از این سخنان کنایه امیز تنها شخص خود زهرا نیست بلکه روی سخن من با همه ی کسانی ست که همچون زهرا قصد بر فریب و اغفال دیگران دارند . در ضمن من انسان بسیار با حوصله و پر صبری هستم ولی بیکار نیستم و این وصله ی نابجا و ناصواب را که نارفیقان و نامردمان بر جامه ی درویشانه ی من میچسبانند بر پیکر پاک من نچسبد . شاید شماها فکر میکنید که نوشتن اینهمه مطلب نیازمند به وقت و زمان بسیاریست ولی باورکنین که نوشتن این همه مطلب با سرعتی که خداوند بخشنده در تایپ کردن به بنده ی حقیر اعطا کرده بیش از ۳۰ ثانیه به طول نمی انجامد ( به قول امروزیا کاره سه صوته!!!)

    واما جوابیه شاه اسماعیل ( جد بزرگوار زهرا ) به سلطان عثمانی
    سالها پیش از چالدران؛ سلطان عثمانی نامه ای به شاه اسماعیل اول نگاشت و در آن دو ایراد از رفتار شاه اسماعیل گرفت:
    ۱) لعن خلفای سه گانه .
    ۲) سجده مردم ایران در برابر شاه.
    پاسخ شاه اسماعیل چنین بود:
    ۱) خلفای ثلاث از زمره خادمان جد بزرگوار مااند( شاه اسماعیل ادعای سیادت داشت )؛ شما را به این وکالت فضولی چه کار است؟!!
    ۲) مردم ما را سجده نمی کنند؛ بلکه از دیدن چنین پادشاه شیعی نواز و سنی گداز ؛ سجده شکر به درگاه حق تعالی به جای می آورند!!

    معانی لغات دشوار :
    فکر نمیکنم که این متن لغت دشوار داشته باشه اگرم داشته باشه بهتره خودتون یکم به اون تنبون محترمتون زحمت بدین و بگردین تو فرهنگ لغت معنیش رو در بیارین . چیز گشادا !!!

  8. زهرا ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۸:۱۰ ق.ظ

    به میلاد بی سانسور:
    حقیقتش اصلا کامنت رو نخونده پابلیش کردم فقط به خاطر احترام به اینکه در موقع نوشتن احتمالا خیلی زحمت کشیدین
    بابا شما که دست منو توی روده درازی بستین!!!

  9. میلاد بی سانسور ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۸:۳۶ ق.ظ

    سانسور شد

  10. خانمه ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۱۰:۰۹ ق.ظ

    بعضی وقتها واقعا نمیشه رو حرفشون حرف زد.اینو قبول کن.چون تو موقعیتش قرار نگرفتی شاید درست نمیتونی موقعیت دوستانت رو درک کنی.
    همه مسایل از یک راه حل نمیشه.

  11. بماچه!!! ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۱۱:۰۶ ق.ظ

    من خودم نه پدرم نه مادر !!
    ولی فرزند که هستم!
    این را شخصا تجربه کردم شخصا اگر پدر و مادر راه اشتباه هم که باشه
    بذارن جلو پای آدم (مگر غیر از راه کفر و شرک) باید انجام بدیم چون خود خدا اون راه رو براتون ردیف می کنه و عاقبت بخیر می شید.
    اینم تجربه ما بعد از هزار هزار هزار گوگل !!!! زمین خوردن ما بعد از گوش ندادن حرف پدر و مادر!!!

    بای — زهرا

  12. روژ ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۱:۱۵ ب.ظ

    سلام زهرا جان
    ممنون از لینکت، تازه باید بگم که این ساعت کار استخرها در ماه رمضان بدتر هم شده و خیلی از استخرها الان کلاً به مدت یک ماه برای خانم ها تعطیله!

  13. من،مرجان،شوهر می خواهم ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۱:۴۱ ب.ظ

    سلام جیگر!
    پیش ما بیا!

  14. من،مرجان،شوهر می خواهم ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۱:۵۱ ب.ظ

    اینو باش!
    من اگه به پسرا این قدر رو میدادم که رو دست بابام نمی موندم!!

  15. عماد ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۳:۰۴ ب.ظ

    سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی داری اگر با تبادل لینک موافقی لینک منو به عنوان بزرگترین مرجع عکس

    بذار ومنو خبر بده موفق باشی

    وبلاگ من

    http://nuttertools.mihanblog.com/

  16. حسین ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۱۰:۱۰ ب.ظ

    نمی دونم دقیقا چقدره اما یکی از اولین وبلاگ هایی که خوندم تو بودی . فکر کنم ۴-۵ سال پیش بود . من چند تا وبلاگ عوض کردم اما با یه پیکربندی ثابت . اما تو هنوز همونی . هیچ فرقی نکردی با همون دفعه اولی که خوندمت .

  17. ali ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۱۱:۵۰ ب.ظ

    salam,
    man emrooz shomaro ketabforooshie kharazmi nadidam? toye enghelab?

  18. یک دوست ۱۳۸۶-۰۶-۲۷، ۱:۲۴ ق.ظ

    به نام خدا
    سلام زهرا جان
    وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای کــــــــــــه چــــــــــــــــــــقدر «دلم»
    بـــــــــرایت تــــــــــــــنـــــــگ شده بود.
    خیلی خیلی التماس دعا توی این ماه عزیز

  19. AZY ۱۳۸۶-۰۶-۲۷، ۸:۳۸ ق.ظ

    پیرمردی دم دمای مرگ فرزندش رو صدا زد تا اخرین وصیتشو بکنه. وقتی پسر به بالین پدر اومد دستهاش رو گرفت و سعی کرد اخرین حرفهای پدر رو به گوش جان بشنوه. پیرمرد که با مرگ مبارزه می کرد به پسرش گفت این حرفها خیلی مهمه و همیشه یادت باشه. وقتی که تازه به دوره نوجوانی رسیده بودم می خواستم دنیا رو عوض کنم و این قدرتو تو خودم حس می کردم که همه دنیا رو می شه تغییر داد. جوانتر که شدم از تغییر دنیا دست کشیدم و گفتم همین کشوری که توش زندگی می کنم رو تغییر بدم فوق العاده است و افتادم توی خط حزب های سیاسی. میانسال که شدم فکر کردم اولین تغییر واجب مربوط به خانواده امه و سعی کردم ادمهای اطرافم رو تغییر بدم. ولی حالا که دم مرگم تازه فهمدیم رسالت من توی این دنیا کار روی خودم و تغییر خودم بود. و من تا وقتی که روی خودم نتونم کار کنم به درد تغییر هیچ کسی نمی خورم. ولی افسوس که دیر فهمیدم. تو پسرم راه منو نرو. اولین تغییر از خودت شروع می شه…

  20. موشی ۱۳۸۶-۰۶-۲۷، ۸:۴۶ ق.ظ

    به نظر من تو نمی تونی بجای کسی و برای ارزشهایی که فکر میکنی درسته بجنگی،
    بهتره دوستات به این بلوغ فکری برسند که زندگی یک مسیر یک طرفه است و گرنه حتی اگر این بار هم با تلاش تو از مخمصه رها بشن دفعه بعد چی؟
    هر کس خودش مسئول حوادث زندگیشه و دست آوردهای زندگی ما وقتی ارزش دارن که خود ما براش جنگیده باشیم.
    موفق باشی.

  21. عبدالجبار ۱۳۸۶-۰۶-۲۷، ۱۰:۰۳ ق.ظ

    اول سلام
    بعدش پست خوبی بود این رفیقتو نصیحت کن ادم بشه البته بعید میدونم این توی تربیت خانوادگی هست مظلوم پروری کردن جزء افتخارات بعضی خانواده هاست (مثل خانواده خودم) ولی من کلی زور زدم تا یکم جربزه پیدا کنم توی این جنگل باید زور زد
    و اما در مورد این میلاد بی سانسور این اراجیف را چه جوری سر هم کردی خیلی هنر میخواهد مجبورم کردی یه سری به وبلاگت بزنم چه سیاه و مسخرس با اون فونتش اه اه به جای روده درازی اینجا یه سرو سامانی به وبلاگ خودت بده حالا همچین از زهرا انتقاد میکنه یکی ندونه فکر میکنه این خانم رئیس جمهور ایرانه

  22. سحر ۱۳۸۶-۰۶-۲۷، ۱۰:۵۷ ق.ظ

    این میلاد بی سانسور عجب آدم لزجیه!

  23. Maryam, Me & Myself ۱۳۸۶-۰۶-۳۱، ۸:۵۷ ب.ظ

    سلام زهرا؛ می‌فهمم حال‌ت رو ولی کاری‌ش نمیشه کرد.
    خدا میگه: خداوند حال قومی رو تغییر نمیده مگه اینکه خودشون، خودشون رو تغییر بدن.

    مث بیدار کردن آدمی‌ه که خودش رو زده باشه به خواب.
    من هم از این کارا زیاد کردم ولی بعضی وقتا شکست خوردم؛ هرچند بعضی چیزا باید اتفاق بیفتن و دست من و تو هم نیست. مهم این‌ه که تو تلاش کردی. همین باید برات کافی باشه هرچند اخلاق‌ت رو می شناسم، مث منی، نمی‌تونی بی‌خیال شی.

    دوست من یک عدد بوی‌فرند داشت از اینایی که با ۲۰۰ نفر در آن واحد قرار میذارن.
    من یه بار پسره رو دیدم فهمیدم چه مدلی‌ه ولی هرچی به این دوست‌م می‌گفتم، قبول نمی‌کرد! یه بارم از دهن‌ش پرید به پسره گفت من ازش خوش‌م نمیاد. اون هم دیوونه. زنگ زد به دوست‌م، داد بیداد و تهدید که دیگه حق نداری با این دختره - یعنی من - حرف بزنی و یا جای من‌ه یا جای اون و از این حرفا. هر چی هم فحش بلد بود نوشته ایمیل کرد واسه من. در کمال شجاعت هم یه کپی‌ش رو فرستاد واسه دوست‌م!

    بهش گفتم اگه انتخاب‌ت این‌ه به عنوان همسر آینده‌ت، واقعاً باید بهت تبریک گفت ولی دیگه جایی توی زندگی من نداری اگه با چنین آدمی باشی.
    هر چی هم دوست‌م گریه زاری کرد، محل نذاشتم!

    خلاصه بعد چند وقت به حرف‌م رسید و به هم زد باهاش.
    با یکی دیگه هم همین ماجرا رو تکرار کرد.
    اما سومین دوست‌پسرش خیلی پسر خوبی بود. حتی اومد خواستگاری‌ش اما مامان دوست‌م قبول نکرد چون می‌خواست داماد آینده‌ش پولدار باشه و حتماً هم دکترا داشته باشه! هر روز زیر گوش دوست‌م می‌خوند که با فلانی که دکترا داره ازدواج کن! اومد خواستگاری‌ت باید قبول کنی..

    دوست‌م این بی‌اف ش رو خیلی دوست داشت.
    هر چی بهش گفتم آدم باید با شناخت تصمیم بگیره و تو میخوای زندگی کنه نه مامان‌ت، گوش نداد! حالا همه کار می‌کردا! این دفعه حرف‌گوش‌کن شده بود!

    سرت رو درد نیارم! رفت با آقای دکتر ازدواج کرد و تموم!
    بله رو نگفته، پشیمون بود! الان هم همه‌ش یا قهرن یا دعوا!
    یعنی ۶ ماهی هست اصلاً ازش خبر ندارم، قبل‌ش ولی همینی بود که برات گفتم.

    تو فکر کن آدمی که اول خواستگاری بداخلاق و عصبی‌ه، بعدش چی میخواد بشه!
    واقعاً ناراحت میشم وقتی یادم میاد ولی گوش نداد به حرف‌م.

    اوایل خیلی غصه خوردم اما دیدم وظیفه‌م رو انجام داده‌م، گاهی آدم باید سرش به سنگ بخوره تا یه چیزایی رو یاد بگیره. زندگی اول امتحان می‌گیره، بعد درس میده.
    تو اشتباهی نکردی، فقط نتیجه‌ت خیلی رضایت بخش نبوده در ظاهر. باطن‌ش رو خدا می‌دونه.

    براش دعا کن. غصه خوردن چیزی رو عوض نمی‌کنه (:

    راستی اسم بلاگ من، «مریمی» نیست عزیزم؛ Maryam, Me & Myself هست! لطفاً لاگین کردی درست‌ش می‌کنی؟ من خیلی گیرم روی اسم بلاگ‌م. همه هم غلط می‌نویسن، حرص میدن من رو! آخر سکته می‌کنم کج میشم از دست شماها. بعد بمونم روی دست مامان‌م تو میای جواب بدی؟ :دی :دی

    می‌دونم سرت شلوغ‌ه اما وقت کردی بهم ایمیل بزن اگه دوست داشتی.
    کار ت دارم یه کم. می‌تونم خودم ایمیل بزنما ولی گم میشه توی باکس‌ت، نمی‌بینی‌ش.

    مرسی برای لینک.
    مواظب خودت باش.
    سر افطار من رو هم دعا کن.

  24. تانیا ۱۳۸۶-۱۰-۲۶، ۶:۰۸ ب.ظ

    رو بینیم بابا حال نداریم

  25. مریم ۱۳۸۶-۱۱-۶، ۷:۴۳ ق.ظ

    خوب بود

نظر شما