خانوم باکلاس قصه ها + پاسخ دهخدا

* الان که دارم اینها رو مینویسم والیبال ایران داره توی مکزیک مسابقه فینال رو با چین برگزار می کنه. میشه خواهش کنم نتیجه نهایی ر بگین؟ من تا جایی دیدم که ۲-۲- مساوی بودن و رفته بودن ست آخر. از صمیم قلبم دعا میکنم که ایران قهرمان بشه:) 
پ.ن: ایران قهرمان شد. آخ جون این خوشترین خبری بوده که به صورت آنلاین توی وبلاگم نوشتم. به نظرم بهتره پولای همه فوتبالیستا رو بگیرن بدن به اینا:-)

* چند وقت پیش توی مراسم پاگشای زن پسر خاله ام اکثر دخترای فامیل مون خودشون رو با انواع و اقسام سفید کننده ها، رو سفید نموده بودند. ظاهرا اون موقع سفید بودن مد بوده. به خصوص یکی از دخترای فامیل که ما به علت شناسایی نشدن اسم ایشونو میذازیم خانوم باکلاس قصه ها. حالا نه اینکه شماها اکثر دخترای فامیل ما رو می شناسین:-) این خانوم باکلاس قصه ها اصولا با هیچکی اختلاط نمی کنه و بعد از سه سال که سراسری قبول نشد، الان داره توی یکی از دانشگاه های درقوز آباد کتول روانشناسی میخونه. حالا بگذریم که ننه ی این خانوم باکلاس توی کل فامیل پیچونده که دخترم داره پزشکی میخونه و حتی مرتب خانوم دکتر هم صداش میزنن!!!
داشتم درباره خانوم باکلاس قصه ها عرض میکردم:) ایشون ذاتا سبزه هستند ولی توی اون مراسم ما کلا ایشون رو با نیکل کیدمن اشتباه گرفته بودیم بس که سفید فرموده بودند و به قدری در استفاده از کرم پودر افراط نموده بودند که صورتشون عین ماست شده بود. حالا چند روز پیش که شمال بودم و توی یه میهمانی زنونه خانوادگی بازم این خانوم باکلاس قصه ها تشریف داشتند البته ما در اوایل مهمونی خیلی توجه مون معطوف ایشان نبود چون بعد از مدتها یکی از دوستای دوره دبیرستانم رو دیده بودم و داشتیم گل می گفتیم و گل می شنفتیم و بدون توجه به خاله خانباجیهای فامیل این دوست قدیمیم داشت به من رقص ترکی یاد میداد!!! چون خواهرش با یه ترک ازدواج کرده و اوشون مصمم شده بودند که یاد بگیرن و داشتن به بنده یاد میدادند و همین طوری چون بلد نبودم مسخره بازی در می آوردیم و این حرفاااا.
تا اینکه شد وسطای مهمونی و با کمال تعجب دیدیم که خانوم با کلاس قصه های از دماغ فیل افتاده به ما نزدیک شدند!!! من هم البته از قبل خودم رو آماده هر نوع زخم زبون زدنی کرده بودم. چون ایشون عادتشونه به هر یک از دخترای فامیل بالاخره یه ایرادی بگیره که فلان کسک چه بی کلاسه و لباسش چقدر ضایع هست و این حرفا!!!! اما خوب ته قلبم میدونستم که اولا نمیتونه از من چنین ایرادایی بگیره دوما اینکه جراتش رو نداره:دی چون هرچی باشه من با سیاستم تا به حال بهش اجازه ندادم که خیلی به من نزدیک بشه چه برسه به ایراد گرفتن. خوب قلبمان هویجوووری تالاپ تولوپ میکرد تا اینکه خانوم باکلاس قصه ها به ما نزدیک شدند و بعد از کمی مکث و اینا وفرمودن: زهراجون و الهام جون، برین یه کم خودتون رو برنزه کنین! خداییش خیلی صورت و بدنتون ماسته!!!!!!!!!!!!!!!!!
آقا منو نمیگی!!! تاااازه فهمیدم که این چرا صورتش عینهو زردچوووووبه شده! اولش فکر کردم شاید آرایشش اینطوریه!!! نگو خانوم باکلاسه رفتن برنزه کردن و حالا واسه اینکه به رخ ما بکشن دارن به ما میگن ماست!!! اونم من! که اصولا با هیچ معیاری اونقدر سفید نیستم که بهم بگن ماست:دی
جالب انگیزناکتر از همه اینه که ایشون خودشون سبزه بودند و حالا احتمالا به خاطر وفور استفاده از کرمهای برنزاسیون شده عین زردچوبه شدن و خداییش خیلیم خشن و زشت شده بود. باور کنین اون صورت معصوم و سبزه قبلیش خیلی بهتر از اینش هست. حالا من موندم اگه دو روز دیگه برنزه بودن از مد بیفته و دوباره سفید بودن مد بشه، ایشون باید چیکار کنن اونوقت؟!!!

* این متن با عنوان «پاسخ استاد علی اکبر دهخدا به دعوت رییس اداره اطلاعات سفارت آمریکا برای مصاحبه با رادیو صدای آمریکا» به من میل زده بود. فکر می کنم خوندنش برای شماهام جالب باشه، من که خیلی خوشم اومد:
«جناب آقای سی. ادوارد. ولز، رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا
نامه مورخه ۱۹ دیماه ۱۳۳۲ جنابعالی رسید، و از اینکه این ناچیز را لایق شمرده اید که در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک، شرح حال مرا انتشار بدهید متشکرم. شرح حال من و امثال مرا در جراید ایران و رادیوهای ایران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگلیسی این کار می شد، تا حدٌی مفید بود؛ برای اینکه ممالک متحده آمریکا، عدٌه ای از مردم ایران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقیده من نتیجه ندارد.
و چون اجازه داده اید که نظریات خود را در این باره بگویم و اگر خوب بود حُسن استقبال خواهید کرد، این است که زحمت می دهم بهتر این است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا به زبان انگلیسی، اشخاصی را که لایق می داند معرفی کند. و بهتر از آن این است که در صدای آمریکا به زبان انگلیسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسیا مملکتی به اسم ایران هست که خانه های قراء و قصبات آنجا، در، و صندوقهای آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قریه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هیچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چیزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد.
یا یک شتردار ایرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نیست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ایران می آید و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران یا ابریشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرایه را در مبداء و نصف دیگر آن را در مقصد دریافت می دارد، و همیشه این نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد.
و نیز دو تاجر ایرانی، صبح شفاهاً با یکدیگر معامله می کنند و در حدود چند میلیون، و عصر خریدار که هنوز نه پول داده است و نه مبیع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند. معهذا هیچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمٌل می شود.
اینهاست که از این گوشه آسیا شما می توانید به ملت خودتان اطلاعات بدهید، تا آنها بدانند در اینجا به طوری که انگلیسی ها ایران را معرٌفی کرده اند، یک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند، و از طرف دیگر به فارسی، به عقیده من خوب است که در صدای آمریکا، طرز آزادی ممالک متحده آمریکا را در جنگ های استقلال، به ایرانیان بیاموزید و بگویید که چگونه توانسته اید از دست استعمار خلاص شوید؟ و تشویق کنید که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ایران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند.
در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقدیم می دارد.
علی اکبر دهخدا»

۳۲ نظر

  1. gizmo ۱۳۸۶-۰۶-۵، ۹:۱۸ ق.ظ

    الان که دارم این نظر رو میدم ایران قهرمان شد و دعای شما مستجاب شد. بقیه متنتون رو نخوندم. از “مراسم پاگشای زن پسر خاله ام” فهمیدم قضیه خاله زنکیه. البته خاله زنک بودن بلای عصر حاضره و آدما دو دسته هستند: دسته اول اونایی که ذاتاً خاله زنک هستن، دسته دوم اونا که بعد ازدواج خاله زنک می شن… من به دسته دوم نزدیکم، خدا به دادم برسه!

  2. زهرا ۱۳۸۶-۰۶-۵، ۹:۴۰ ق.ظ

    ایشالا شمام به زودی به این مسائل علاقه مند میشین من نمونه های زیادی از دسته دوم دیدم رد خور نداره:-)

  3. مهتا ۱۳۸۶-۰۶-۵، ۱۰:۰۳ ق.ظ

    خوب نیست اینقدر حسادت کنی دخترم. به نظر من تو خیلی غرض ورزانه و با یه حس حسادت این متن رو نوشته بودی .

  4. حمید رضا ۱۳۸۶-۰۶-۵، ۱۲:۲۶ ب.ظ

    با سلام من دوباره اومدم و خوندم و نظر دادم از مطلب دومت خیلی خوشم اومد ولی یادت باشه تو نیومدی و نخوندی و نظر هم ندادی ضمنا لینک هم ندادی این آخری خیلی مهمه خواهر!!!

  5. همشهری ۱۳۸۶-۰۶-۵، ۲:۰۱ ب.ظ

    مسخره کردن به هر شکلی، کار درستی نیست!

  6. محسن ۱۳۸۶-۰۶-۵، ۲:۲۶ ب.ظ

    جالب بود……….

  7. آزیتا ۱۳۸۶-۰۶-۵، ۵:۲۱ ب.ظ

    تو که خودت دست خاله خانباجیا رو از پشت بستی!

  8. ماکان ۱۳۸۶-۰۶-۵، ۷:۴۴ ب.ظ

    جدی خیلی مغرضانه نوشتی!!!!!

  9. افشین ۱۳۸۶-۰۶-۶، ۴:۴۶ ق.ظ

    زهرا خانوم از متنایی که این اواخر مینویسی معلومه که دیگه کم کمک وقتشه، از کلاس اروبیک گرفته تا تمرین رقص ترکی همه وهمه گویای این مدعا هستند، حالا بد نیست یه کم از شرایطی که واسه طرف مقابلت میپسندی برامون بنویسی شاید یه چند تا جوون رعنا تو خواننده های وبلاگت پیدا بشن به خدا واسه هر دوتون صواب داره اینو جدی میگم از تنهایی هم در میایین!

  10. پیمان ۱۳۸۶-۰۶-۶، ۵:۳۳ ق.ظ

    من ۲ بار نظر دادم که سانسور کردی و گفتی به علت دروغگویی!
    من چه دروغی گفتم؟
    خیلی مودبانه گفتم این متنی که راجع به هیکلت نوشتی از تو بعیده!
    واقعا که!

  11. nima ۱۳۸۶-۰۶-۶، ۶:۱۶ ق.ظ

    zahra salam
    ye lahze oon rage zanoonat bad joor gol kardeha. albate man motmaenam ke oon khanoom kheli shoma narahat karde ke injoor behesh takhti ama ba shenakhti ke azet daram ahle in harfha naboodi. be har hal omidvaram ke dige kasi natoone narahatet kone

  12. ابوذر ۱۳۸۶-۰۶-۶، ۷:۴۱ ق.ظ

    یه جایی گفتی معصوم و سبزه! نباید رو ظاهر دخترا قضاوت کرد…

  13. محسن ۱۳۸۶-۰۶-۶، ۱۲:۵۸ ب.ظ

    یعنی دیگه داشت حالم بد می شد. چه قدر مطالب خاله زنکی می نویسی. خیلی وبلاگت افت کرده. بهتره از حجم زیاد کم کنی و مختصر و به درد بخور بنویسی.

  14. هادی ۱۳۸۶-۰۶-۶، ۱۰:۲۲ ب.ظ

    سلام
    پست منو بخون

  15. گمشده ۱۳۸۶-۰۶-۷، ۱:۴۱ ق.ظ

    اصولا اون سفید کنندها چی هستند آردن کچ سوسک کش یا چیزی دیگه ؟ من که بمیرم نمی زنم ترجیح می دم خودم را با تمام قوا بسابم

  16. روح الله ۱۳۸۶-۰۶-۷، ۱۰:۱۹ ق.ظ

    سلام زهرا خانم
    من به طور اتفاقی از وبلاگ شما دیدن کردم
    و ازش خیلی خوشم اومد
    واقعا عالیه همه آرشیو رو هم کپی کردم

    خیلی دوست دارم یه سر به وبلاگ من بزنی و
    نظرت در موردش بگی.
    #######*
    *##########*
    *##############
    ################________ *######
    #####روح الله#######_______*########
    #################______*##########
    -#################_____*###########
    __################*___*############
    ___####rahimirohollah.blogfa.com#####
    ____#############################
    _____###########################
    ______#########################
    _______#######################
    ________#####################
    _________###################
    __________#################
    ___________##############
    ____________############
    _____________##########
    ______________#######
    _______________#####
    ________________###
    _________________#

  17. kavir ۱۳۸۶-۰۶-۷، ۱:۱۲ ب.ظ

    وبلاگت جالب بود.

  18. محمد ۱۳۸۶-۰۶-۷، ۱۱:۲۸ ب.ظ

    بیشتر میومد قسمت اول نوشته ها از جای دیگه باشه تا قسمت دوم.البته جالب بود در هر صورت جالبه مخصوصا برای ما پسرا…

  19. الهه ۱۳۸۶-۰۶-۸، ۱:۴۶ ق.ظ

    سلام یک خبر داغ در باره شهیدی فر متنشو براتون میزارم
    اگه فکر میکنید شهیدی فر مجری برنامه مردم ایران سلام الان در مکه است و مشغول راز و نیاز به در گاه خداونده سخت در اشتباهین.
    ماجرا از این قراره که شهیدی فر بعد از اجرای یک ساله برنامه مردم ایران سلام برای رفع خشتگی تصمیم می گیره که دست به یک سفر تفریحی به اروپا و آمریکا بزنه . البته این اقدام از سوی مجری با ایمان برنامه توجیه ناپذیره . به همین دلیل شهیدی فر دست به یک اقدام تاکتیکی میزنه و برای رد گم کردن ابتدا یک سفر یک هفته ای به مکه میره و و از اونجا به اروپا و آمریکا سفر میکنه تا خستگی یکساله اجرای برنامه مردم ایران سلام از تنش در بیاد . این در حالیه که همکاران دروغ گوی این مجری هر روز اعلام میکنند که شهیدی فر الان در مکه است . بله عزیزان من شهیدی فر الان در حال عشق و حال در ینگه دنیاست و بد جوری به ریش من و شما میخنده

  20. شاهرخ ۱۳۸۶-۰۶-۸، ۱۰:۰۰ ق.ظ

    زهرا خانوم… یه کم سرت رو بیار بالا و روند مطالبت رو نگاه کن… به نظرم جای تامل داره مسیری که داری طی می کنی… یا حق.

  21. سپیده ۱۳۸۶-۰۶-۹، ۲:۴۷ ب.ظ

    سلام عزیزم
    دلم برات تنگ شده بود
    همیشه اگه عقب هم بیفتم میام تمام پستهاتو میخونم اما کمتر نظر میدم
    اما تو بی معرفت تر از این حرفهایی که سراغ منو بگیری

  22. آن روی دیگرم ۱۳۸۶-۰۶-۱۰، ۱۲:۲۶ ب.ظ

    این قصه‌ی ده‌خدا که نوشتی حال داد اساسی :)

  23. سمیه ۱۳۸۶-۰۶-۱۱، ۹:۱۴ ق.ظ

    زهرا تو هم که پ.ن راه انداختی :)

  24. سمیه ۱۳۸۶-۰۶-۱۱، ۹:۱۴ ق.ظ

    همه چیز رو خودم خراب کردم خودم داغون کردم همه چیز رفت

    اعتماد

    دوست داشتن

    و فقط یک چیز مونده

  25. کفتار ۱۳۸۶-۰۶-۱۲، ۴:۱۲ ب.ظ

    و اینجاست که هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد
    و اینجاست که …

  26. pourya ۱۳۸۶-۰۶-۱۴، ۲:۰۷ ق.ظ

    movazeb bash. in elahe fek konam pesare.az oon ke be rishesh eshare karde fahmidam.dar zemn aghaye shahidifar emrooz ghare hara tashrif dashtan.

  27. هتةىعغ ۱۳۸۶-۰۷-۲۲، ۹:۲۵ ب.ظ

    تةلاغتنةلارع۶نت

  28. حاج یونس فتوحی ۱۳۸۶-۰۷-۲۶، ۱۰:۳۸ ق.ظ

    فتبارک الله احسن الخالقین
    آدرستو بده با قدسی بیایم منزل ابوی من باب امر خیر اگه خودمو نپسندیدی نظرت راجع به سینا پسرمو میگمااااااااااااااا چیه خیلی پسر خوبیه کنکورم قبول شده والله بو خودا جسارت نشه ها کپل خانوم

  29. .....زهرا ۱۳۸۶-۰۸-۱، ۱:۴۵ ب.ظ

    خیلی دلم برای حسن تنگ شده بوخدا مواظبش باش باش

  30. من ۱۳۸۶-۰۸-۱۷، ۱۰:۱۸ ق.ظ

    سلام زهرا خانم اگه ممکن یه سری ازتصاویر کتابهای دهخدا را برام بفرست اخه خیلی نیاز دارم

  31. من ۱۳۸۶-۰۹-۱۵، ۱۰:۰۷ ق.ظ

    چرا جواب میل دوستمو ندادییییییی نکنه مردی ، شاید هم زنی.
    والسلام العلیکم و رحمته الله و برکاته
    انا لله و انا الیه راجعون جزاعکم عند الله و الله مع الصابرین.
    لا اکراه فی الدین .
    اعوذ به الله منم الشیطان الرجیم.
    صدق الله العلی و العظیم

  32. حسن حیدر پور ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۹:۵۴ ق.ظ

    دوست دارم زهراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نظر شما