۱۳۸۶-۰۵-۳۱
نکاتی برای بهبود جسم و روح
* من الان میخوام یکی از خوش آیندترین تجربیات زندگیم رو با شما Share کنم و اونهم ورزش کردن هست. من مطمئنم که ۲۴ ساعته توی اخبارهای مختلف می شنوید که ورزش برای سلامتی جسم مفید هست اما به نظرم مهمتر از جسم سلامتی روح هست که با ورزش بدست میاد.
من خودم رو مثال میزنم که تا چند وقت پیش که خودم رو ملزم نمیدونستم به طور منظم سر کلاس اروبیک برم، همش بی حال و افسرده بودم و فشار کار باعث شده بود مدام خسته بشم اما الان طوری شده که همیشه یکی دو کیلومتری زودتر از سرویس کارمون پیاده میشم که بتونم پیاده روی کنم و روزهای زوج هم که یک و نیم ساعت کلاس اروبیک دارم. اینه که من از همه تون خواهش می کنم که برای مدتی ورزش کنید و مهمتر اینکه خودتون رو ملزم کنید که به طور منظم مثلا صبح ها و یا عصرها ورزش کنید. اصلا نوع ورزش هم مهم نیست بلکه مهم خود ورزش و تحرک هست.
باور کنین نه تنها بسیار سر حال میشید، اشتهاتون خوب میشه بلکه خیلی هم باروحیه میشید و نکات منفی روحتون از بین میره. مهم نیست که چاق هستید یا لاغر، ورزش حتی اگه باعث کاهش وزنتون نشه حتما سایزتون رو کاهش میده و به بدنتون فرم مناسبی میده. همچنین اگه ماهیچه هاتون ورزیده باشن دورو برشون کمتر چربی جمع میشه.
نکاتی دیگر برای سلامتی جسم و روح:
- صبحانه بخورید و سعی کنید منظم و مفصل صبحانه بخورید:-) باور کنید که مفصل صبحانه خوردن اصلا باعث چاقی نمیشه که هیچ! اگر صبحانه رو حذف کنید چاق میشید!
- به موقع بخوابید و بیدار بشید. خواب تاثیر بسیار عظیمی روی شادابی پوستتان هم داره.
- رژیم خودسرانه نگیرید! سعی کنید از ۴ گروه غذایی حتما و حتما بخورید ولی به اندازه لازم. حتی چربی هم برای بدن لازمه اما چربیهای مفید مثلا روغن زیتون و ماهی
- مایعات رو زیاد بنوشید. روزانه سعی کنید مجموعا حدود ۳ یا ۴ لیتر مایعات وارد بدنتون کنید. نگران نباشید نه تنها ضرر نداره بلکه باعث کاهش وزن و افزایش متابولیسم بدن هم میشه.
- سعی کنید آرام آرام قند و شکر و نمک رو از برنامه هایی غذاییتون کم کنید.
- به هیچ عنوان برای مدتی طولانی گرسنگی نکشید چون بدون شک بدن شما اولین غذایی رو که دریافت می کنه تبدیل به چربی می کنه!
- تعداد دوستانتون رو زیاد کنید. باور کنید این مسیله تاثیر بسیار زیادی روی عدم تنهایی و اشتغال به افکار مخرب داره:-)
- سعی کنید راجع به کاری که دارید تحقیق کنید تا اطلاعاتتون بیشتر بشه و همیشه توی اون کار موفق باشید و حرفی برای گفتن دارید.
همین اگه شمام به ذهنتون چیزی میرسه حتما توی کامنتا اضافه کنید تا بیشتر استفاده بریم مرسی:-)
* این رو از وبلاگ آقای الف دزدیم و به عنوان یک خانوم واقعا ازشون تشکر می کنم که حرف دل ما خانومها رو زدن. البته خیلیاتون ممکنه به دلایل زیادی مخالف باشید ولی من از نوشته اش خیلی خوشم اومد:
آقا تست عطر بدم خدمتتون؟ ایموشن دارم، عطر سال اروپا…
دخترک به جرئت ۲۰ سالگی را رد کرده بود، برای مردها لوندی می کرد، مهم هم نبود برایش که این مردها مجردند یا متاهل! لوندی اش را می کرد! غمزه می آمد و سر و چشم نشان می داد! عطری زیر بینی ام گرفته بود و به زور خواهش می کرد که یک شیشه عطر بخرم، در دلم تحقیرش می کردم، که برای ۵۰۰۰ هزار تومان شیشه عطر اینجوری خودش را به آب و آتش می زند. دخترهای فروشنده در شهر زیاد شده اند! از همه نوعی از فروشنده لباس های شب زنانه تا فروشنده تی شرت ها و پیراهن های مردانه ، از صندوق دارهای فروشگاه های زنجیره ای تا کارمندان بانک ها، فرقی ندارد! زیاد شده اند و در این میان “لوند”ها انتخاب اول صاحب کاران است! طنازی و عشوه گری شرط استخدام “زن” شده است! چند ماه پیش بانک کارآفرین یکی از کارمندانش با عشوه به مشتری بانک اصرار می کرد که حسابتان را نبندید! مردک هم جوابی تند کف دست دخترک گذاشت و رفت.
زن نیستم و نمی دانم که زن ها از دیدن این صحنه ها عذاب می کشند یا نه! یا این را بخشی از فطرت شان می دانند، ولی معذب می شوم، از اینکه زیبایی یک انسان سلاحی برای کسب درآمد فردی دیگر باشد، عذاب می کشم! احساس می کنم که این نوعی خیانت درتجارت است، اسلحه ای کثیف است برای کسب درآمد : من سرمایه می گذارم و تو تا جوانی و خوب عشوه گری می کنی برایم کار می کنی! و این شایع ترین دغدغه صاحبان مشاغل است، استخدام دختر خانم های خوشگل! ۶ سال پیش یکی از دوستان می گفت که دخترخاله اش را از یک فروشگاه لباس اخراج کرده اند، با اینکه بسیار دختر فعالی بوده ولی حاضر نشده که به جای مقنعه از روسری استفاده کند و حاضر نشده که ناخن هایش را لاک بزند میزان عشوه اش رضایت صاحب کار را فراهم نکرده است! یک سالی بعد جویای کارش شدم، گفت که بیکار است و دیگر نمی خواهد کار کند! بلالی های قدیم هم جمع شده اند و به جایش دخترهای جوان ذرت مکزیکی می فروشند! عطرفروش ها هم از خانم ها برای فروش عطر برای مردان استفاده می کنند ، حتی مغازه ای می شناسم که فروشنده لباس های زیرمردانه اش هم یک خانم است!
نمی دانم، حس “زنانه” را نمی فهمم، ولی مشمئز کننده است! “زن” موجود مقدسی ست و مثل کریستال ظریف و شکننده است! نمی دانم چه احساسی در درونش است و نمی دانم چه احساسی در درون زنان دیگری ست که این ها را می بینند، ولی “من” نوعی احساس خوبی ندارم! احساس حقارت می کنم، احساس می کنم که واژگان گم کرده ام. کمی درهم برهم شده است. می دانم که خیلی از این کارها از غم نان است، ولی چرا اینگونه؟ چرا به این روش؟ مگر تن فروشی با این تفاوت زیادی دارد؟ این هم نوعی تن فروشی ست! “خوشگلم و از خوشگلی ام برای فروش بالای مغازه و رضایت صاحب کارم استفاده می کنم” ، ولی اگر پا به سن گذاشتی و دیگر آن موجود طناز ۲۰ ساله نبودی، آن موقع چه می کنی؟ سرخورده نمی شوی؟ غم این از دست دادن سرمایه زیبایی دیوانه ات نمی کند؟ پس بقیه عمرت چه می شود؟
نمی دانم…. شاید من اشتباه می کنم، ولی حس خوبی ندارم…
