من شکست خوردم

* من شکست تقریبا بزرگی خوردم.
آدم وقتی مشکلی نداره و داره با خودش فکر میکنه که بدترین اتفاق توی زندگیش مثلا میتونه این و این باشه بعدش وقتی یکی از اون بدترین اتفاقات می افته و میبینه بازم زنده است و میتونه خودش رو جمع و جور کنه باورش نمیشه که چقدر قوی هست.
حالا بعدا جزییاتش رو می نویسم. فقط خواستم اعتراف کنم که از حجم شکست کمی کاسته بشه و یا اینکه حداقل به کس و یا کسانی گفته باشم که شکست خوردم. گاهی اوقات نوشتن و یا حرف زدن درباره غمی از عمق اون خیلی کم میکنه.
خواهش می کنم دوستان متوهم نشوند. منظورم شکست عشقی و این چیزا نیستا!!! چون معمولا اولین تصوری که درباره چنین جملاتی میشه، همینه اینو نوشتم…
حالا دارم سعی می کنم خودم رو بازیابی کنم و بتونم این مشکل رو به روشی حل کنم. اگه میتونستم و قدرتش رو داشتم باور کنین حتما جزییاتش رو همین الان مینوشتم…
فقط اینکه خلاصه کنم: انسان اگه خودش بخواد موجود بسیار قوی ای هست موقعیت هایی توی زندگیم بوده که در حالت عادی حتی نمیتونم قرار گرفتن توی اون موقعیت رو تصور کنم چه برسه به اتفاقش ولی وقتی قرار گرفتم سعی کردم که برش غلبه کنم و خودم رو قویتر از اون موقعیت نشون بدم. به طور کلی من موجودی نیستم که توی شرایط سخت و دشوار درجا بزنم یا دست به خودکشی بزنم برعکس همیشه خودم رو دلداری میدم که من زهرا هستم! من قوی هستم من باید محکم باشم و …

* یه نکته مهم دیگه هم هست و اونهم پیش بینی شرایط بدتر هست. منظورم یک نوع واقع بینی در مورد حوادث و مسابقه هایی هست که باید توی زندگی تون انجامشون بدید. اگه از قبل فکرشو بکنین که ممکنه بدترین اتفاق هم بیفته وقتی که خدای نکرده می افته میبینین که اینقدر هم سخت نبوده و زودتر خودتون رو بازیابی می کنین.
منظورم این نیستا که مثل اون آدم کوتوله توی گالیور مدام آیه یاس بخونین و بگین که من میدونم که نمیشه من میدونم که امکان نداره! منظورم یک نوع واقع بینی هست یعنی همیشه امیدوارم باشید و به قدرت و هوش خودتون ایمان داشته باشید اما یک درصدهای بسیار اندکی برای حوادث ناخواسته هم واگذار کنین همین…

* یه سوال از دوستان وبلاگنویس:
من همیشه برای نوشتن وبلاگم از ادیتور لامپ استفاده میکنم و هروقت این صفحه دچار مشکل بشه قادر به نوشتن وبلاگ نیستم. ادیتور وردپرس هم امکانات زیادی نداره و خیلی کوچیکه و من خیلی ازش راضی نیستم.
شماها چطوری وبلاگ مینویسید؟ آیا از ادیتورهای پیش فرض مثلا پرشین بلاگ و یا بلاگفا استفاده می کنین یا ادیتور یونیکد درست و حسابی سراغ دارید؟ اگه میشه خواهش میکنم لینکش رو برام بنویسید. جدا ممنونم.

* میگم ها عجب اشتباهی کردم این مطلب رو راجع به فرزاد حسنی نوشتم! هنوزم طرفداران سینه چاک فرزاد حسنی دارن بهم فحش میدن!!! تو رو خدا اگه وقت دارید یه نگاه به نظراتش بیندازید!!!
با همه این تفاسیر نمیتونم خوشحالی خودم رو از عوض شدن مجری برنامه کوله پشتی پنهان کنم! جالب انگیزناکیش به این بود که این امیرحسین مدرس جلسه اولی که اومد گفت که فرزاد مریضه و این حرفا! بعدش این فرزاد حسنی همین الانشم داره توی جام جم برنامه اجرا میکنه و احتمالا وقتی وارد صدا و سیما میشه یه هو (با لهجه پدر زن کامران تو سریال باغ مظفر بخونین) مریض میشه!!!

* موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود. موش لب هایش را لیسید و با خود گفت: کاش یک غذای حسابی باشد؟ اما همین که بسته را باز کردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد. او به هرکسی که می رسید، می گفت: توی مزرعه یک تله موش آورده اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است..
مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت: آقای موش، برایت متأسفم. از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی، به هر حال من کاری به تله موش ندارم، تله موش هم ربطی به من ندارد. میش وقتی خبر تله موش را شنید، صدای بلند سرداد و گفت: آقای موش من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی، چون خودت خوب می دانی که تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود.
موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنیدن خبر، سری تکان داد و گفت: من که تا حالا ندیده ام یک گاوی توی تله موش بیفتد! او این را گفت و زیر لب خنده ای کرد ودوباره مشغول چریدن شد. سرانجام، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد، چه می شود؟
در نیمه های همان شب، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود، ببیند.
او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده، موش نبود، بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود. همین که زن به تله موش نزدیک شد، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وی بهتر شد. اما روزی که به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود، گفت: برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست
مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید. اما هرچه صبر کردند، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد، میش را هم قربانی کند تا باگوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد.
روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد. تا این که یک روز صبح ، در حالی که از درد به خود می پیچید، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند. بنابراین، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند. حالا، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند!
نتیجه ی اخلاقی: اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد، کمی بیشتر فکر کن. شاید خیلی هم بی ربط نباشد!

۲۵ نظر

  1. طیبه ۱۳۸۶-۰۵-۲۲، ۱۲:۲۷ ب.ظ

    آره .ممکنه بی ربط نباشه. امیدوارم مشکلت حل بشه.

  2. تازه وارد ۱۳۸۶-۰۵-۲۲، ۱۲:۴۱ ب.ظ

    مگه تو هنوز داری سیستم عامل می افتی که هنوز مشکل داری

  3. ماکان ۱۳۸۶-۰۵-۲۲، ۱:۰۰ ب.ظ

    شما زهرا هستی و می تونی بر همه مشکلات پیروز شی

  4. ناشناس ۱۳۸۶-۰۵-۲۲، ۱:۴۳ ب.ظ

    سلام

    مطالب شما جزو معدود وبلاگهائی است که مرتب مطالعه میکنم و از خواندن آن لذت می برم .

    برای رفع مشکل شما دعا میکنم .
    به امید روزهای خوب و آفتابی …

  5. ساتین ۱۳۸۶-۰۵-۲۲، ۲:۲۸ ب.ظ

    من خودم هیچوقت جزو طرفد اران فرزاد حسنی نبوده ام اما این مدل برداشتنش و گذاشتن یه مجری با ظاهر و لباس معقولانه و سفارشی و ریش همراه با مردم همگام با مسئولین اونم بعد از اون مصاحبه های جنجالی یه معنی بیشتر نمیده اونم اینه که صدا و سیما ی ما یک رسانه ارتباطی برای مردم نیست بلکه تریبون سفارشی حکومته و بس و بجز به به وچه چه چیزی نباید ازش دیده بشه.منم ظاهر فرزاد حسنی رو شخصا و برای خودم نمی پسندم ولی الان میزان قابل توجهی از جوونهای مملکت ما این مدلی هستن و ترجیح میدم از هر قشر مردم تو تلویزیون ببینم نه فقط مجری های عصا قورت داده و ریشو و کت شلواری را.

  6. خیاط ۱۳۸۶-۰۵-۲۲، ۶:۲۴ ب.ظ

    من مطالبتون راجع به لودگی فرزاد حسنی رو دوست دارم چون همین نقطه اشتراک را بین خودم و شما پیدا کردم!به هر حال موفق باشید

  7. mojgan ۱۳۸۶-۰۵-۲۲، ۸:۲۳ ب.ظ

    شکست یه حقیقت اجتناب ناپذیر تو زندگی مهم نتیجه ای که از می گیری وکاریه که بعد انجام میدی…داستانت هم خیلی جالب بود….خیلی..راستی دقت نکردم که ببینم لینک منو تغییر دادی یا نه ؟ …حالا تغییر دادی؟…..صورتک نیش باز………….

  8. mojgan ۱۳۸۶-۰۵-۲۲، ۸:۲۵ ب.ظ

    نه…..دیدم لینکم همونجور لنگ درهواست…دستت بی بلا خانوم مهندس که هم از نظر آدرسی هم از نظراسمی لینکمو تغییر بدی

  9. همشهری ۱۳۸۶-۰۵-۲۲، ۹:۰۱ ب.ظ

    سلام.
    یعنی از نقد نشدن سفته هاتون هم بدتره؟!:)

  10. saeed ۱۳۸۶-۰۵-۲۳، ۱۲:۰۲ ق.ظ

    سلام
    و صد آفرین وبلاگتان خوب خواننده داره دوستانه بگم از حرف هیچ کسی هیچ وقت دلسرد نشید آنان که منفی بافی میکنن مشکلات زیادی در زندگی دارند موفق باشید

  11. a-sh ۱۳۸۶-۰۵-۲۳، ۸:۰۳ ق.ظ

    سلام… این یه ادیتور فارسی خوب و مطمئنه (ادیتور وبسایت فارس تک):

    http://www.farstec.net/Editor/Editor_Farsi.htm

  12. alireza ۱۳۸۶-۰۵-۲۳، ۹:۰۴ ق.ظ

    اینم یه ادیتور که سالهاست ازش استفاده میکنم
    http://www.kimiatech.net/editor/codec.htm

  13. سایت هواداران فرزاد حسنی ۱۳۸۶-۰۵-۲۳، ۱۰:۰۹ ق.ظ

    به کوریه چشم حسودا زنده باد فرزاد حسنی

  14. درویش ۱۳۸۶-۰۵-۲۳، ۱۰:۳۱ ق.ظ

    سلام. برای بار اول اومدم. خوب می نویسید. این حکایت آخر (تله موش) هم جالب بود. سبز باشید!

  15. حامد ۱۳۸۶-۰۵-۲۳، ۱۱:۵۴ ق.ظ

    پس قرار بود که “درش را تخته” کنی ! بازم که مینویسی:

    همیشه باید از این”نمخوام و نمیخورم و اینجور چیزها ” ترسید.

    تو ام یک روده راست توت پیدا نمیشه!

  16. خسروبیگی ۱۳۸۶-۰۵-۲۴، ۹:۵۰ ق.ظ

    سلام
    من با ادیتور لامپ کار نکردم
    ولی فکر نمیکنم با ادیتور وردپرس مشکلی داشته باشید
    هر چی بخواهید داره
    فقط باید
    alt+shift+v
    را بزنید
    البته در فایرفاکس
    برای آی ای هم شورت کات داره
    ضمنا فوقش میتونید از این پلاگین هم استفاده کنید
    http://imilad.com/?p=65
    اگر باز مشکلی بود بگین کمک میکنم
    موفق باشید گرچه بعید میدانم این کامنتها را بخوانید

  17. یک آرش ۱۳۸۶-۰۵-۲۶، ۳:۴۶ ق.ظ

    از HTML Area استفاده می کنم…
    همونی که نمونه اش تو بلاگفا هست…

  18. مهندس ۱۳۸۶-۰۵-۲۷، ۹:۱۲ ب.ظ

    حسرت نبرم به خواب آن مرداب که آرام در سکوت شب خفته است
    دریاییم و نیست باکم از طوفان دریا همه شب خوابش آشفته است

  19. میلاد بی سانسور ۱۳۸۶-۰۵-۲۸، ۹:۴۰ ق.ظ

    شنیدم غیر از شکست چیزهای دیگه ای هم خوردی!!! راست میگن؟

  20. علیرضا حسینی ۱۳۸۶-۰۵-۲۹، ۸:۴۸ ق.ظ

    این مطلب رو کامل نخوندم؛ اما درباره استفاده از ادیتور نظر کوتاهی دارم. مگر شما می‌خواید با ادیتور چکار کنید؟ غیر از اینکه مطلب رو توش بنویسید و بعضی از کلمات رو لینک کنید یا اینکه عکسی وارد کنید؟ و البته Justify که خیلی مهمه. من فکر می‌کنم همین وردپرس این کارها رو می‌کنه.

  21. Ali ۱۳۸۶-۰۵-۳۰، ۵:۴۶ ق.ظ

    خوب جالب بود . وبلاگ خوبی داری . برای همین نی تونم کمکت کنم و اینو بهت معرفی کنم .

    http://onlinestudio.ir/?p=88

    ببین امکاناتش خوبه

  22. سعید ۱۳۸۶-۰۵-۳۱، ۴:۵۶ ب.ظ

    چطوری عکس خود را قرار بده

  23. سعید ۱۳۸۶-۰۵-۳۱، ۵:۰۰ ب.ظ

    ببین دختر خوب دیگه دست بردار حرف در میاد فردا

  24. زمرد ۱۳۸۶-۰۶-۱، ۲:۱۹ ب.ظ

    خوب بود

نظر شما