ظاهرا باید در اینجا رو تخته کنم

* وااای مااماانم اینااااااااا، اونچه که از شواهد و قراین برمیاد ظاهرا من باید در اینجا رو تخته کنم! چون بیشتر از ۹۰درصد نظر دهنده ها گفتن که اینجا ارزش خوندن نداره و اکثرا تکراری هست و بیمورده و این حرفا:((
هرچند واقعا نمیشه کسی رو محدود کرد که نره جایی رو بخونه حتی اگه فیلترش هم بکنن بازم میان میخونن. ولی من یه خواهش از این عده دارم و اونهم اینکه چرا با اینکه معتقدن اینجا همش چرت و پرت هست بازم میان اینجا رو میخونن؟ شاید باور نکنین که زمانی که وبلاگم فیلتر شده بود تعداد خوانندگان وبلاگ من هیچ تغییر محسوسی نکرده بود و شاید اگه چند نفر نمیگفتن که فیلتر شدم اصلا خودم نمی فهمیدم. برای من عجیبه که اکثر قریب به اتفاق اینجا رو قبول ندارید به هیچ وجه ولی بازم میاین میخونین!!!

* ولی حالا اینکه چرا اینجا اینطوری شده و حتی حجم مطالب روزمره اش کم شده؟! یک دلیل بیشتر نداره و اونهم نوع کارم هست. مطمئنم که شمام اگه زیر نظر یه وزارت خونه سختگیر کار میکردید که در بدو ورود کسی از همه نظر شما رو توجیه میکرد که از مطالب وبلاگ و هر نوع فعالیت دیگه ای توی وب، ممکنه چه برداشتها و استفاده هایی بشه، همینقدر خودسانسوری می کردید.
البته خودسانسوری که چه عرض کنم! آدم هر چیزیو که داره مینویسه نگران برداشتهایی هست که ممکنه از اون مطلب بشه. باور کنین حتی توی نوشتن ساده ترین مطالب آدم هی فکر میکنه یعنی اگه فلانی بخونه چی فکر میکنه و اگه بیساری و…

* مثلا من اینجا کارم بد نیست و پروژه ها و جلسات خوبی رو داریم انجام میدیم که مطمئنم آرزوی هر دانشجوی کامپیوتری هست که چنین تحقیقات و ارزیابی های امنیتی رو انجام بده اما خوب جرات نمی کنم ازشون یا مالکانشون اسم ببرم یا حتی مشخصاتشون و درسهایی که از اون پروژه گرفتم رو نام ببرم که شاید به درد یه دانشجویی هم بخوره. تاکید میکنم که من خودم رو خبره نمیدونم به هیچوجه و حتی قسم میخورم که از کارهای دیگران بهره میگیرم و بیشتر دارم یاد می گیرم.
بابا خوب مسخره است دیگه من خاطراتم رو از جلساتی بنویسم که رییس حفاظت فلان وزارت خونه توش هست یا مثلا از پروژه هایی حرف بزنم که محرمانه هستند. بازم تاکید میکنم که من آخرین سطح دسترسی به این پروژه ها هستم و حالا فکر نکنین من مجریشون هستما! نه من اصلا کاره ای نیستم و صرفا یه عضو عادی و خیلی معمولی هستم ولی به هرحال در جریان هستم و سختی کار در همین جاست.
برای همین خوب مشخصه که نمیشه از کارهام بگم. غیر از کارهام هم که اتفاق مهم دیگه ای توی زندگیم نمی افته! و به طور کلی فکر می کنم اکثر دخترای وبلاگستان الان اینطوری هستند!
پس تا اطلاع ثانوی این وبلاگ هویجوری چرت و پرت بارتون می کنه. پس اگه برای وقتتون ارزش قاپل هستید و میخواین مدیریتش کنین این صفحه رو باز نکنین:-) مگه اینکه بزنه و یه اتفاق مهم توی زندگیم بیفته! مثلا فوق لیسانس قبول شم یا ترم دیگه برم یه دانشگاهی تدریس کنم (که خیلی توی ذهنم هست و احتمالش هم زیاده که برم) و فکر کنم اگه این تدریسه جور شه داستانهای زیادی پیش میاد، یا مثلا ازدواج کنم یا کارم عوض شه و به طور کلی اتفاقات اینطوری!!!

* یه خواهش دیگه: خواهشا فکر نکنین این دختره داره کلاس میذاره و این حرفا! اونهایی که منو دیدن و می شناسن میدونن که من اصلا اهلش نیستم اتفاقا و خوشبختانه بلت هم نیستم. باور کنین اکثرش یه نوع درددل هست وگرنه من اینجایی که هستم واقعا کاره ای نیستم. منظورم اینه که واقعا شغل رده بالایی ندارم و این حرفا….

۳۵ نظر

  1. mardetanha ۱۳۸۶-۰۵-۱۸، ۸:۴۴ ب.ظ

    حدس می زدم همین جواب کلیشه ای رو بدی!
    من خودم از مطالبت خوشم میاد در واقع ایرانی ها بر عکسند وبلاگ های روزمره براشون جالبه !
    مثلا تقریبا بهترین وبلاگ ایرانی زیتون که یک نثر ساده و روون داره !
    ماله تو هم همینطوره که من دوستش دارم !
    در ضمن وقتی وبلاگت رو می خونم حس می کنم نسل دختر های خوب منقرض نشده !
    ولی از اینکه ایمیل ها رو جواب نمیدی حالم بهم می خوره

  2. JOOJOOTALA ۱۳۸۶-۰۵-۱۸، ۹:۰۷ ب.ظ

    واای اینهمه نظر دادن خوب نیست .. راستشو همه الکی گفتن .. میدونی چرا اگه وبلاگت بد بود اینهمه ادم چرا اومدن نگاه کردن .. پس یه چیزی داره که همه رو جذب کرده اومدن نگاه کردن و همیشه چک کردن بینم چه مطلبی رو گذاشتی .. ها ..نه

  3. روژ ۱۳۸۶-۰۵-۱۸، ۱۰:۳۰ ب.ظ

    زهرا جان من یکی وبلاگتو دوست دارم, چون بی رو در بایستی می بینم که کسی که احتمالاً با خط کش اجتماع خیلی با من فرق داره و خوب عقایدمون راجع به بعضی چیزها هم کاملاً متضاده رو اینقدر راحت می تونم باهاش تعامل کنم و حتی خیلی جاها حرفش رو بفهمم یا حداقل بدونم کسایی که مثل من فکر نمی کنن راجع به من کجاها ابهام دارن! خلاصه اینکه بعضی جاها هم به نظرم یادگیری و تمرین حرف زدن و استدلال کردن برای آدمایی که یه جاهایی اصلاً مثل من فکر نمی کنن و کشف این نکته جالب که خیلی جاهای دیگه همین آدماهای اینقدر متفاوت کاملاً مثل من فکر می کنن! نمی دونم خوب گفتم منظورمو یا نه!
    راجع به نوشتن درباره کار هم کاملاً باهات موافقم. کلی ایده و حرص و درد دل و تجربه جدید و اینا هست که به دلایل امنیتی نمی شه راجع بهش نوشت, حتی با اسم مستعار!
    خلاصه که ارادتمندیم!

  4. میلاد بی سانسور ۱۳۸۶-۰۵-۱۸، ۱۰:۳۷ ب.ظ

    زهرا :

    ظاهرا” باید در اینجا رو تخته کنم!!!

    یه کارگر افغانی که داشت از کنار وبلاگ زهرا میگذشت به زهرا توصیه کرد که :

    زهرا جان اگر میخواهی در وبلاگت را ببندی بگو تا بیایم برایت درش را درست و درمان گل بگیرم و یک ماله ی طولی به سر تا پای وبلاگت بکشم تا به این راحتی ها درش باز نشود زیرا ممکن است درش را تخته کنی دوباره مثل ان دفعه زرتی بعد از دو سه روز درش باز بشود انوقت دوباره روز از نو و روزی از نو . اگر میخواهی دوباره چندین فحش خواهر و مادر ابدار از خوانندگان بی صاحاب شده ی وبلاگت دریافت نکنی بگو تا بیایم اساسی برایت درش را گل بگیرم که تا عمری درش باز نشود . در ولایت ما وقتی میخواهند در مکانی را ببندند از گل استفاده میکنند شما چطور!!!؟ راستی از همین حالا به تو گفته باشم که من روزی دوهزار و هفتصدتومان دستمزد میگیرم و ناهار هم چهل تا پیاز با بیست تا نون به اضافه ی یک پارچ اب میخورم!!! اگر قبول داری بگو تا از همین امشب پاچه هایم را بالا بزنم و گل لگد کنم تا فردا کارش تمام بشود!!! راستی اگر هم قصد شوهر کردن داری باید به تو بگویم که من فعلا” قصد ازدواج کردن ندارم و میخواهم درسم را ادامه بدهم و از پله های ترقی دانه دانه بالا بروم . حالا اگر وضع پدرت خوب بود و قرار شد که بعد از مرگش انشاالله به تو یک ارثیه ی قلمبه سلمبه برسد شاید در تصمیم خود یک تجدید نظری بکنم وگرنه با عرض شرمندگی باید بگویم خیر اصرار بیجا نکن!!!

    در پایان هم این کارگر زحمتکش و کم توقع افغانی یه شعر سوزناک برای جنازه ی وبلاگ زهرا خوند که خداییش اشک همه رو در اورد :

    قسمت نمیشه انگار درت رو گل بگیرم
    برای اخرین بار برای تو بمیرم
    گریه نکن که اشکات برای من یه درده
    گل گرفتن در تو برای من چه سخته
    هیشکی مثل تو نمیتونه چرت و پرت بنویسه
    اینو میتونی از چشام بخونی!!!

  5. کاپیتان ۱۳۸۶-۰۵-۱۸، ۱۱:۵۴ ب.ظ

    خداحافظ شرق
    خداحافظ زهرا

  6. نوشین17 ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۱۲:۲۸ ق.ظ

    اتفاقا من اصلا نگران هیچ برداشتی نیستم دل زدم به دریا و مینویسم!
    ولی با همه این حرفا من هنوزم طرفدار اینجا و میخونمش با هربار پینگ کردن :)

  7. محمد ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۱۲:۳۵ ق.ظ

    ای بابا ……
    حالا مگه باید هر نوشته ای یه چیزی قلمبه بکنه تو مخ آدم…؟!
    خوبه همینجوری ….بی خیال …….

  8. kian ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۱:۳۵ ق.ظ

    خانوم همینجوری خیلی خوبه!خواهشن تغییر ندین.اون مطلب درس خواندن توی فرودگاه خیلی قشنگ بود.

  9. lمحمد ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۲:۳۹ ق.ظ

    وبلاگ تو یک ناز و تیز بینی یک دختر رو با خودش داره و من ۳ ساله که وب تورو میخونم تازگیها همون جور که خودت هم گفتی هی کمی کمتر مینویسی ولی میدونی تو جوری مینویسی میدونی لوس لوسکی مینویسی و واقعا وقتی میخونم انکار یک دختر داره باهام حرف میزنه و دوم به خاطر اینکه تو یک جستجو کننده خوبی هم هستی و این جستجوهات هم سعی میکنی با افکار خودت هماهنگ باشه باورت نمیشه من ۵۰ تا وب دیگه رو توی فوریدم دارم که تقریبا همشو تو بهم معرفی کردی من چند ماه پیش تو نمیدونم چرا نمینوشتی و وبت هم بالا نمییومد واقعا کلافه شده بودم هر وقت میخوام وبلاگارو بخونم اول از تو شرو میکنم و کلاشینکف بعد پزشک بعد رها و …. واقعا دوست دارم و در اخر و سوم اینکه نوشتن تو یاد و دی گفتن تو منو یاد زهرای خودم میاندازه که الان دیگه ندارمش اونم شمالی بود و من احساس میکنم تو هم مثل اون هستی

  10. saeed ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۳:۰۵ ق.ظ

    گاهی اوقات خواندن ……. بد نیست البته همیشه هم انطوری نیست شوخی کردم ناراحت نشید منهم که متاسفانه ایران نیستم هر وقت وقت کنم سری به وبلاگ شما میزنم حتی آنهائی که گذشته باشه راهم سعی میکنم بخوانم جدی میگم باور کنید به هر حال آرزوی موفقیت برای شما وتمام وبلاگ نویسان خوب وطن به امید ایران آزاد.

  11. محسن ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۶:۱۹ ق.ظ

    من خیلی وقته وبلاگ شما رو می‌خونم اما قبلاً وبلاگتون برام جذاب‌تر بود . حس می‌کنم نوشته هاتون صادقانه‌تر بود . شاید هم طبیعیه که با توجه به شرایط شغلتون(که من نمی‌دونم چیه) محافظه‌کار شده باشید . در هر صورت وبلاگتون هنوز هم خوندنیه

  12. نازی ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۷:۴۹ ق.ظ

    سلام زهرا خانم
    ۱-ببین عزیزم اگر خواننده های وبلاگت دوست داشتن یه مقاله قلنبه سلنبه تخصصی در هر موردی بخونن میرفتن توی همون سایتهایی که اینجوری مینویسند.
    ۲-من با خیلی از نظراتت موافق نیستم ولی نوشته هات همون سادگی و بیتجربگی رو میرسونه که منم تو ی سن فعلی تو داشتم به اضافه صداقت و جراتی که شاید من و خیلی های دیگه نداشتیم برای همین هم جذابه.
    ۳-من با نظر کسانی که آدمهای ساده و بی شیله پیله رو احمق میدونن موافق نیستم. دنیای پر از آدم بزرگهای پیچیده و موذی و حسابگر زیاد هم جای قشنگی نیست.سادگی دنیا رو تلطیف و قابل تحمل میکنه.فکر میکنم تو باعث میشی که خیلی از ماها یاد “خودمون” بیفتیم….ممنون
    ۴-از این محیط کاری جدیدت خوشم نمیاد داره زهرا رو از “زهرا” بودن دور میکنه …مواظبش باش.

  13. ماکان ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۹:۰۷ ق.ظ

    اگه به جای این ۲ تا پست همون روزمره هاتو می نوشتی بهتر بود!!!!!

  14. شاتوت ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۲:۳۱ ب.ظ

    سلام
    تفریبا به صورت منظم نوشته هاتو می خونم. کلا همیشه برای تنوع یه سری یه پنج، شش تا از وبلاگ های روزنوشت می زنم. فکر می کنم از وقتی آخر پستهات مطالب وبلاگهای دیگه رو کپی می کنی و البته از وقتی که رفتی محل کار جدیدت از کیفیت نوشته هات کم شده. البته اون مطلب مربوط به علی دایی هم به نظرم اصلا جالب نبود یه جورایی دوزه خاله زنکیش بالابود.

  15. zohre ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۲:۳۳ ب.ظ

    salam , ye chizi az weblogetun hasoodim mishe oonam commentaye bahalo zedeo naghizeshe , va gahiam kheyli tond ! vaghean haal mikonam !
    rasti injam az webetun neveshtam nazare chan mahe pishe mane :
    http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=wintersweet.persianblog.com&postid=6448573
    best wishes

  16. همشهری ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۲:۳۶ ب.ظ

    سلام. اول اینکه شما مگه برای بقیه اینجا مطلب مینویسین؟
    دوم اینکه شما هرجور بنویسین یه عده هستند خوششون بیاد یه عده دیگه بدشون بیاد. و این کاملا طبیعی هست.
    مثلا خودم دوست دارم تو وبلاگها چیزهای بخونم که به من انرژی مثبت ببخشه. به خاطر همین از مطالب سیاسی و گیر دادن به آدمهای خاص کاملا دوری میکنم!
    و این طبیعی هست هر کی به میل خودش دنبال مطالب باشه همین.
    حالا چرا خیلیها از مطالب شما خوششون نمیاد باز میان اینجا سر میزنند به خودشو مربوطه!:)

  17. کارگر ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۳:۱۵ ب.ظ

    ما کارگران پمپ بنزینهای تهران از منصور اصانلو حمایت می کنیم

  18. ali ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۴:۳۶ ب.ظ

    salam,

    yekam etemade be nafs ham bad chizi nista!

    gharar nist ke lozoman az weblogha matalebe amozeshie clasic yad begirim.
    khode in rooz neveshtha hadeaghal ensano vadar be fekr kardan be mozo’haei mikone ke bazan azash ghafelim.
    benazaram ke hamoon rahe chand poste ghabliro edameh bedeh.

  19. ناشناس ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۹:۰۳ ب.ظ

    آره عزیزم….تخته کنی بهتره…آدم تو اوج توقف کنه همیشه تو خاطر میمونه!

  20. آن ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۹:۳۲ ب.ظ

    من که هر وقت وقت کنم بیام می خونم اینجا رو به نظرم خیلی خوب می نویسی به خصوص اون مطلبت که گذاشته بودی در رابطه با کسایی که ضربه ای به سرشون وارد میشه و من خیلی خوشم اومد ازت …به نظرم بعضی ها خودشون هم نمیدونن سلیقه شون چیه …
    یادمه یکی بود برا یکی از بلاگرها کامنت میذاشت من همیشه مطلبهای تو رو میخونم و همش چرت و پرت !!! من مونده بودم خوب چرا میخونه وقتی میدونه چرت نوشته ؟ بعدها فهمیدم برا اینه که خودشم نمیدونه چی دوس داره…
    منم قبول دارم که خودسانسوری اول خود آدم رو اذیت میکنه ولی گاهی آدم مجبوره ..
    ززری (به فتح هر دوتا ز ها ) بانو خودتو ناراحن نکن …خوب می نویسی

  21. کل عباس ۱۳۸۶-۰۵-۱۹، ۱۱:۲۴ ب.ظ

    بنویس هر آنچه دلت می گوید، حرف نافهمان زیاد است.بنویس بنام قلم!

  22. بیژن ۱۳۸۶-۰۵-۲۰، ۷:۵۴ ق.ظ

    ما که زهرا جان ازت راضی بودیم خدا ازت راضی باشه

    تو این گرمای شدید تابستون هروقت میام به وبلاگت سر میزنم احساس سرما میکنم چون خیلی خنکه . ولی خوبیش به اینه واسه گرمای مشهد خیلی خوبه وآدمو نجات میده (کولر گازیه)
    ————————————————————————————
    ما تو را نیز دوست داریم
    پیش ما بمان زهرا جان
    ———————————————————————————–

  23. کرام الدینی ۱۳۸۶-۰۵-۲۰، ۸:۴۵ ق.ظ

    سلام. فکر نمی‌کنم هر کس در هر جا هر چه بنویسد، طرفداران و خوانندگان خاص خودش را پیدا می‌کند. اگر موضوع یا سبک را عوض کنی به آرامی مخاطب هم عوض می‌شود. من خواننده‌ی نوشته‌های شما بوده و هستم.

  24. کرام الدینی ۱۳۸۶-۰۵-۲۰، ۸:۴۷ ق.ظ

    ببخشید. باید کامنت قبلی را اصلاح کنم: سلام. فکر می‌کنم که….

  25. تندر ۱۳۸۶-۰۵-۲۰، ۱۲:۳۳ ب.ظ

    من که همیشه میام اینجا رو میخونم و باید بگم که این سادگیت و صداقت کلامت واسم جالبه..در ثانی همین مطالبی که گاهی از سایت ها و وبلاگ های دیگران میذاری خودش کلی خوبه و مفید..آخه همه ما که به همه وبلاگ های موجود سر نمیزنیم ولی با این روشی که تو داری که گاهی مطالبی رو ضمیمه میکنی ما هم با بقیه آشنا میشیم و مطالب خوبی رو که ارائه شده میخونیم و استفاده میبریم

  26. احسان ۱۳۸۶-۰۵-۲۰، ۱۰:۳۲ ب.ظ

    اصلنم نباید در اینجا رو تخته کنی ، چه معنی داره ، خیلی هم خوب می نویسی ، هر کی دوست نداره مجبور نیست بخونه، اینترنت و این همه سایت و وبلاگ بره یه جای دیگه رو بخونه. به نوشتن ادامه بده ، ما می خونیم .

  27. زهرا ۱۳۸۶-۰۵-۲۰، ۱۰:۳۳ ب.ظ

    سلام . خوبی
    وبلاگ بسیار خوب و پر محتوایی داری .
    راستش یه خواهش داشتم امروز داشتم تو گوگل دنبال یه عکس می گشتم برای وبم که عکس بالای وبلاگ تو که بزرگ نوشته زهرا اومد خیلی خوشم اومد چون اسم منم زهراست و دوست دارم قالب وبلاگ تو رو من هم داشته باشم.
    ببین دوست خوبم اگه دوست داری که نه تو رو خدا التماس می کنم کد قالب وبلاگت و به منم بده خواهش می کنم التماست می کنم تو رو خدا من کد این قالب و می خوام برای وبلاگم.
    خواهش می کنم اگه جوابت مثبت یا منفی بود بیا تو وبم و تو قسمت نظرات بهم بگو . ممنون میشم ازت دوست گللللممم.
    فعلا بابایییییی.

  28. زهرا ۱۳۸۶-۰۵-۲۱، ۹:۵۶ ق.ظ

    سلام زهرا جانوم

    من راستش چهار پنج سال پیش با وبلاگت آشنا شدم . اون موقع ها چند باری اومدم ولی یه مدت دیگه نمی اومدم و آدرستو فراموش کردم تا همین اواخر که دوباره اومدمو الانم که لینکت کردم و تقریبا هر از چند گاهی میام ولی وقتی هم که میام آف می شم و تقریبا تموم پستاتو می خونم. من اصولا کم وبلاگ می خونم و تازه اون وبلاگ هایی که می خونم بیشتر تحلیلی و در مورد مسائل فرهنگی اجتماعی سیاسی هستند و تقریبا تنها وبلاگی که در مورد روزمره می نویسه و من می خونم همانا وبلاگ شماست!
    با توجه به اینها می خوام چندتا دلیل واسه پربیننده بودن وبلاگت بگم ( خودم هم عینی دیدم که چقدر وبلاگت پربیننده اس . یکی دو باری که لطف کردی و لینکم کردی آمار وبلاگم خیلی رفت بالا )
    ۱- اولین و مهمترین دلیل فکر می کنم این باشه که سابقه ات زیاده یعنی زود وبلاگ نویسی رو شروع کردی. وبلاگ های قدیمی چون شناخته شده هستن و لینک دهنده بهشون زیاده بیشتر خونده می شن. از طرفی اون موقع ها وبلاگ کم بود ( بر خلاف الان ) و همون تعداد کم هم خواننده ها رو به خودشون جذب می کردن
    ۲- ساده و بی شیله پیله می نویسی . حرف دلتو می گی . خودسانسوری نداری ( البته طبیعیه که قطعا همه چیز در مورد خودتو نمی گی اما همون مقدار رو که می گی به نظر من فیلتر نداره)
    ۳- دانشجوی دانشگاه تهران بودی الانم به عنوان یه دختر مهندس داری تو این مملکت کار می کنی. به نظر من این دو تا فاکتور جذب کننده اس. ملت دوس دارن بدونن چه کارایی می کنی.
    ۴- لینکاتم بعضی وقتا خوب و جذابه. ( بخصوص اون لینکی که یه بار گذاشتی… چییی بووووود؟؟؟ آآآهااا یادم اومد. دنیای سه خواهر : دی )
    ۵- وبلاگت مثل دفتر خاطرات می مونه. کی دوس نداره یواشکی دفتر خاطرات یه نفرو باز کنه بخونه؟ ( من که خیلی ! )

    خب بسه دیگه فعلا همینا به ذهنم رسید.
    ببین زهرا .. یه حرفت خیییلی واسه من جالب بود. یعنی خییییلییی روم تاثیر گذاشت. خیلی . نمی دونم کدوم پستت بود . اون جائی که در مورد این نوشته بودی که شال سر نمی کنی. نوشته بودی که وقتی شال ( یا روسری ؟! ) سر می کنی احساس می کنی لختی… من فکر می کنم به درجه بالائی از حیا رسیدی. من یک لحظه از خودم این سوال رو کردم وقتی داشتم این جمله اتو می خوندم: آیا من هم به این درجه از حیا رسیده ام که وقتی شال سر کنم احساس کنم لختم؟
    ( البته من همیشه چادری هستم )
    یک چیزی هم در موردت خیلی واسم تعجب زاست! این که شمالی ( رشتی) هستی و این مدلی هستی . اینکه می گی لباسات ساده اس یا همین که نمی تونی شال سر کنی یا اینکه یه بار یادمه گفتی با پسرها هم سر سنگین هستی. خیییلی واسم جالب بود. آخه من هرچی شمالی ( تو خوابگاه و دانشگاه خصوصا ) می شناسم خییییلی باز بودن اصلا جزئی از فرهنگشونه . فقط یه عده خیلی خیلی کمی شمالی دیدم که مثلا روابطشون با پسرا محدود باشه یا محجبه باشن اون هام دیگه یه موارد خاص بودن.

    ***

    البته اینم بگم که بعضی وقتام هس که دیگه نوشته ات خیلی پیش پا افتاده و روزمره می شه که البته لازمه این نوع روزمره نوشتن همینه. اصلا سبک وسیاق وبلاگت همینه دیگه : از اتفاقات روزانه نوشتن. تو پست قبلی خیلی ها بهت توپیده بودن… تو دوس داری این جوری بنویسی مشکلی دارن نیان. کسی مجبورشون که نکرده که.. می بینی خواهر چقدر بعضیا رو دارن به خدا.
    دلم می خواد اینجوری بنویسم دوس دارم. پولشو می دم، اختیارشو دارم. وبلاگستان باز جاده دراز .. واااالا به خدا.
    اینم دفاعیات یه زن بود از یه زن دیگه p :
    خب به اندازه تموم این سالا که وبلاگتو میخوندمو کامنت نمی ذاشتم حرف زدم .. فقط بدون که خیلی به دلم می شینی.

  29. زهرا ۱۳۸۶-۰۵-۲۱، ۱۰:۰۱ ق.ظ

    اینجا چقدر زهرا بارون شد!!

  30. زهرا ۱۳۸۶-۰۵-۲۱، ۱۰:۰۴ ق.ظ

    (( : منظورم از زهرا جانوم همون زهرا خانوم بود! یا شادم زهرا جان! خدااا می دونه!

  31. سلام ۱۳۸۶-۰۵-۲۱، ۱۱:۵۴ ق.ظ

    عزیزم تو جوابی غیر از این نداری که بدی. داری؟ ما که نگفتیم ننویس گفتیم خاله زنک ننویس . گفتیم که مثلا آرایش فلان بازیگر به ما چه ربطی داره ؟ یا مثلا افتضاح فلان هنرپیشه رو هم خودمون می دونیم وبه روی خودمون نمیاریم دیگه تو با آب وتاب شاخ وبرگش نده.روزمره بنویس.خاطره بنویس .هرچه که میخوای بنویس اما خاله زنک ننویس گلم.شاهرخ خان ماهم غیبت میکنیم ماهم خاله زنک میشیم اما تو اینترنت نه . اونی که ارتباط جمعی داره باید بیشتر حواس جمع باشه.

  32. ناشناس ۱۳۸۶-۰۵-۲۱، ۱:۳۲ ب.ظ

    با این اوصافی که کردی نکهنه اطلاعاتی هستی !!!D:(

  33. bahar ۱۳۸۶-۰۵-۲۱، ۴:۲۵ ب.ظ

    salam ..
    ba inke inja roozmare nevisie khodam shakhsan az in webloga bishtar khosham miyad …
    to har goori doost dari benevis :)

  34. حمید ۱۳۸۶-۰۵-۲۲، ۱:۴۱ ق.ظ

    سلام. هرچند با برخی مطالبی که مینویسید (علی الخصوص جدیدا) موافق نیستم ولی روی هم رفته یکی از بهترین وبلاگهای ایرانی است که سراغ دارم.
    خوشحال میشوم اگر بتوانم نوشته های بیشتری از شما بخوانم.
    موفق و منصور و سربلند باشید.

  35. MEHRAN ۱۳۸۶-۰۵-۲۹، ۴:۳۳ ب.ظ

    SHOW MUST GO ON!!!

نظر شما