۱۳۸۶-۰۵-۱۸
ظاهرا باید در اینجا رو تخته کنم
* وااای مااماانم اینااااااااا، اونچه که از شواهد و قراین برمیاد ظاهرا من باید در اینجا رو تخته کنم! چون بیشتر از ۹۰درصد نظر دهنده ها گفتن که اینجا ارزش خوندن نداره و اکثرا تکراری هست و بیمورده و این حرفا:((
هرچند واقعا نمیشه کسی رو محدود کرد که نره جایی رو بخونه حتی اگه فیلترش هم بکنن بازم میان میخونن. ولی من یه خواهش از این عده دارم و اونهم اینکه چرا با اینکه معتقدن اینجا همش چرت و پرت هست بازم میان اینجا رو میخونن؟ شاید باور نکنین که زمانی که وبلاگم فیلتر شده بود تعداد خوانندگان وبلاگ من هیچ تغییر محسوسی نکرده بود و شاید اگه چند نفر نمیگفتن که فیلتر شدم اصلا خودم نمی فهمیدم. برای من عجیبه که اکثر قریب به اتفاق اینجا رو قبول ندارید به هیچ وجه ولی بازم میاین میخونین!!!
* ولی حالا اینکه چرا اینجا اینطوری شده و حتی حجم مطالب روزمره اش کم شده؟! یک دلیل بیشتر نداره و اونهم نوع کارم هست. مطمئنم که شمام اگه زیر نظر یه وزارت خونه سختگیر کار میکردید که در بدو ورود کسی از همه نظر شما رو توجیه میکرد که از مطالب وبلاگ و هر نوع فعالیت دیگه ای توی وب، ممکنه چه برداشتها و استفاده هایی بشه، همینقدر خودسانسوری می کردید.
البته خودسانسوری که چه عرض کنم! آدم هر چیزیو که داره مینویسه نگران برداشتهایی هست که ممکنه از اون مطلب بشه. باور کنین حتی توی نوشتن ساده ترین مطالب آدم هی فکر میکنه یعنی اگه فلانی بخونه چی فکر میکنه و اگه بیساری و…
* مثلا من اینجا کارم بد نیست و پروژه ها و جلسات خوبی رو داریم انجام میدیم که مطمئنم آرزوی هر دانشجوی کامپیوتری هست که چنین تحقیقات و ارزیابی های امنیتی رو انجام بده اما خوب جرات نمی کنم ازشون یا مالکانشون اسم ببرم یا حتی مشخصاتشون و درسهایی که از اون پروژه گرفتم رو نام ببرم که شاید به درد یه دانشجویی هم بخوره. تاکید میکنم که من خودم رو خبره نمیدونم به هیچوجه و حتی قسم میخورم که از کارهای دیگران بهره میگیرم و بیشتر دارم یاد می گیرم.
بابا خوب مسخره است دیگه من خاطراتم رو از جلساتی بنویسم که رییس حفاظت فلان وزارت خونه توش هست یا مثلا از پروژه هایی حرف بزنم که محرمانه هستند. بازم تاکید میکنم که من آخرین سطح دسترسی به این پروژه ها هستم و حالا فکر نکنین من مجریشون هستما! نه من اصلا کاره ای نیستم و صرفا یه عضو عادی و خیلی معمولی هستم ولی به هرحال در جریان هستم و سختی کار در همین جاست.
برای همین خوب مشخصه که نمیشه از کارهام بگم. غیر از کارهام هم که اتفاق مهم دیگه ای توی زندگیم نمی افته! و به طور کلی فکر می کنم اکثر دخترای وبلاگستان الان اینطوری هستند!
پس تا اطلاع ثانوی این وبلاگ هویجوری چرت و پرت بارتون می کنه. پس اگه برای وقتتون ارزش قاپل هستید و میخواین مدیریتش کنین این صفحه رو باز نکنین:-) مگه اینکه بزنه و یه اتفاق مهم توی زندگیم بیفته! مثلا فوق لیسانس قبول شم یا ترم دیگه برم یه دانشگاهی تدریس کنم (که خیلی توی ذهنم هست و احتمالش هم زیاده که برم) و فکر کنم اگه این تدریسه جور شه داستانهای زیادی پیش میاد، یا مثلا ازدواج کنم یا کارم عوض شه و به طور کلی اتفاقات اینطوری!!!
* یه خواهش دیگه: خواهشا فکر نکنین این دختره داره کلاس میذاره و این حرفا! اونهایی که منو دیدن و می شناسن میدونن که من اصلا اهلش نیستم اتفاقا و خوشبختانه بلت هم نیستم. باور کنین اکثرش یه نوع درددل هست وگرنه من اینجایی که هستم واقعا کاره ای نیستم. منظورم اینه که واقعا شغل رده بالایی ندارم و این حرفا….
