۱۳۸۶-۰۵-۱۰
درس خواندن زیر نور چراغهای فرودگاه
* به نظر من آدم حتی باید توی پذیرش اشتباهاتش اعتماد به نفس داشته باشه و قبول کنه که اشتباه کرده وگرنه هیچگاه پیشرفت نمی کنه. حتی معتقدم باید جلوی کس دیگه ای اعتراف کنه که اشتباه کرده و اینطوری خودش رو ملزم بدونه که برای پیشرفتش تلاش کنه. تا زمانی که قلبا و زبانا نپذیرفته باشه هیچ دلیلی برای بهبود نمی بینه و فقط به کله شقی خودش ادامه میده. اعتراف می کنم که من آدم کله شقی هستم و در بسیاری از موارد اعتراف به اشتباهاتم واسم سخته اما همیشه توی دلم و خلوتم جایی برای خودم دارم که بپذیرم و خودم رو سرزنش کنم که دیگه تکرارش نکنم.
نکته دیگه مقصر جلوه دادن دیگران به هنگام اشتباهاتمون هست. بعضی از آدمها در و دیوار و زمین و آسمون رو به هم می چسبونن که بگن فلانی مقصر بوده که من شکست بخورم! باور کنین هرکسی اینطوری میگه آدم ضعیفی هست حتی اگه خودمم توی این وبلاگ از این چیزها نوشته باشم یقین بدانید که اون موقع من آدم ضعیفی شده بودم وگرنه به نظرم یک انسان سالم میدونه که چطور باید زندگی و فکر کنه و میدونه که کجاهاش کم گذاشته که حالا به اینجا رسیده…
تقریبا بالای منبر رفتن من تموم شده… ولی واقعا یک خواهش دارم:
کمی با خودتون خلوت کنین و کمبودها و اشتباهاتتان رو به خاطر بیارید. چه کسی بیشتر از خودتون در به وجود آوردن اونها نقش داشته؟! حالا به موفقیت هاتون فکر کنین. چطور شد که به اونها رسیدین و چه کسی بیشتر از همه میتونست به خودتون کمک کنه؟!
من تاثیر عوامل محیطی یا خانواده و اجتماعات دیگر رو نادیده نمی گیرم ها اما معتقدم انسان قدرتی داره که اگه بخواد میتونه بر تمامی این موانع غلبه کنه کاری که بسیاری از آدمهای دیگه کردن و مطمینم که اگه ماهام بخوایم میتونیم و اگه فکر کنین می بینین که بعضی مواقع توی زندگی تون کارهایی کردین که از قدرت خودتون متعجب شدین.
* متن بالایی رو که نوشتم یاد برنامه ۹۰ و توجیهات مفتضحانه قلعه نوعی افتادم که اینبار دیگه رسما شخصیت واقعیشو نشون داد! البته نباید از این نکته گذشت که فقط و فقط شخصیت محکم و رک و راست و همین طور دلسوزی مثل عادل فردوسی پور هست که قادره از اینجور آدمها اعتراف بگیره و حقایق پشت پرده فوتبال ایران لو بره. جدا دستش درد نکنه.
این مطلب رو از روزنامه اعتماد بر داشتم عنوان مطلب درس خواندن زیر نور چراغ های فرودگاه بود و من خیلی از خوندنش متاثر شدم. از اینکه ماها چه امکاناتی داریم و اصلا ازشون استفاده نمی کنیم. من معتقدم داشتن امکانات زیاد گاها ارتباط مستقیمی با عدم استفاده از مغز و فکر داره!!!
خورشید در یکی از فقیر ترین کشورهای دنیا غروب کرده و چراغ های فرودگاه بین المللی گبسی در گینه روشن شده اند. پارکینگ فرودگاه کم کم در حال پر شدن از بچه های قد و نیم قد است.
پیاده روهای سنگ فرش شده طولانی در شب به کتابخانه یی آرام تبدیل می شوند که دانش آموزان به آرامی روی آن می نشینند و درس می خوانند. بعضی از آنها در حالی که مشغول یاد گیری زبان فرانسه هستند لب های خود را به آرامی حرکت می دهند.در فصل امتحانات گینه که طبق آمار سازمان ملل در جدول کشورهای پردرآمد از بین ۱۷۷ کشور جهان جایگاه ۱۶۰ را دارد بچه مدرسه یی ها هر شب به پارکینگ فرودگاه پناه می آورند تا در زیر چراغ های روشن آن درس بخوانند. فرودگاه بین المللی گینه تنها مکانی است که چراغ های آن شب تا صبح روشن است. با غروب آفتاب دانش آموزان دبستانی و دبیرستانی گروه گروه به سمت فرودگاه به راه می افتند. آنها امیدوارند جایی را درست در زیر نور ده ها چراغ روشن پارکینگ فرودگاه پیدا کنند. بعضی از دانش آموزان برای استفاده از نور چراغ های فرودگاه مجبورند بیش از یک ساعت راه را پیاده طی کنند.
فرودگاه تا ساعاتی پس از نیمه شب پر از دانش آموزان دختر و پسر مشتاق یاد گیری است. این دانش آموزان حتی با پرواز هواپیمای جت که صدای زیادی از خود تولید می کند هم سرشان را از روی کتاب ها بلند نمی کنند و خروج مسافران از فرودگاه و قیل و قال آنها هیچ یک باعث پرت شدن حواس آنها نمی شود.
محمد شریف دانش آموز ۱۸ ساله یی که در زیر نور چراغ لامپ فلورسنت مشغول آموختن درس های لازم برای آماده شدن جهت امتحانات ورود به دانشگاه این کشور است، می گوید؛ «من قبلاً در زیر نور شمع در خانه درس می خواندم اما چشمانم خیلی درد می گرفت. بنابر این ترجیح دادم به اینجا بیایم. ما به این شرایط عادت کرده ایم و خدا را شکر می کنیم که می توانیم از نور چراغ مجانی برای درس خواندن بهره مند شویم.»
فرودگاه گینه از مدت ها پیش مکان مطلوب دانش آموزان برای مطالعه بود.اولیای دانش آموزان، دخترهای خود را اغلب به همراه برادر بزرگ تر یا یک مرد آشنا و قابل اعتماد به فرودگاه می فرستند. حتی بچه های خردسال هم برای استفاده از نور چراغ های فلورسنت فرودگاه می توانند تا نیمه های شب بیرون از خانه بمانند. هیچ یک از این بچه ها به تنهایی به خانه باز نمی گردند و صبر می کنند تا همه آماده رفتن شده و بعد در گروه های بزرگ به سمت خانه به راه می افتند.علی مارا ۱۰ ساله در حالی که سخت مشغول مطالعه دروس خود است، می گوید؛ «خانواده من اصلاً نگران من نیستند زیرا می دانند برای رسیدن به آینده یی درخشان به این مکان می آیم.»
این بچه ها در گروه های چندتایی در جاهای مختلف فرودگاه می نشینند و بزرگ تر ها به کوچک ترها در یادگیری دروس شان کمک می کنند. در نیمه های شب غالباً ماشینی در پارکینگ فرودگاه رفت و آمد نمی کند در نتیجه آنها با خیال راحت به یاد گیری دروس خود می پردازند.
عثمان کاند ۱۸ ساله می گوید که نشستن روی سنگ فرش پارکینگ فرودگاه برای او راحت نیست ولی آنچه برای او مهم بوده قبولی در امتحانات مدارس و ورود به دانشگاه است. او در حالی که به زانوانش اشاره می کند می گوید که ورم پاهایش برای وی دیگر غیرقابل تحمل است اما او ترجیح می دهد درد مفاصل ورم کرده زانوانش را تحمل کند و روی سنگ فرش خیابان درس بخواند تا بتواند از این طریق آینده خود را تضمین کند.
