<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/rss2enclosuresfull.xsl" type="text/xsl" media="screen"?><?xml-stylesheet href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css" type="text/css" media="screen"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>زهرا</title>
	
	<link>http://zahra-hb.com</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<pubDate>Wed, 19 Nov 2008 17:25:16 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=abc</generator>
	<language>fa</language>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/zahrahb" type="application/rss+xml" /><item>
		<title>دخترهای درون من!</title>
		<link>http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~3/458611036/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1387/08/the-girls-my-inside/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 19 Nov 2008 17:21:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>

		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>

		<category><![CDATA[کودک درون]]></category>

		<category><![CDATA[احساسات]]></category>

		<category><![CDATA[دختر]]></category>

		<category><![CDATA[دخترها]]></category>

		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>

		<category><![CDATA[عقل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1083</guid>
		<description><![CDATA[* گاهی اوقات به طرز عجیبی خودم رو نمی شناسم! یعنی اینی که هستم و با این چارچوبایی که برای خودم تعریف کردم، یوهو برای من تبدیل به یه غریبه میشه و میشم یه دختر دیگه!
* باور کنین من تا امروز مطمئن شدم که همه تیپ دختری در وجود من هست! از یه دختر عاقل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* گاهی اوقات به طرز عجیبی خودم رو نمی شناسم! یعنی اینی که هستم و با این چارچوبایی که برای خودم تعریف کردم، یوهو برای من تبدیل به یه غریبه میشه و میشم یه دختر دیگه!</p>
<p>* باور کنین من تا امروز مطمئن شدم که همه تیپ دختری در وجود من هست! از یه دختر عاقل و بالغ بگیر تا یک دختر لجباز یکدنده ۶ ساله بی منطق! از یه دختر خوش قلب و مهربون که ممکنه برای له شدن سهوی یه مورچه هم گریه کنه و بگه الان خونواده اش نگرانن، بگیر تا یک دختر شدیدا حسود و بدجنس! از یه دختر سر به زیر و آروم بگیر تا یک دختر فوضول و شیطون و کرم ریز! :دی</p>
<p>* نمیدونم بقیه خانومها هم اینطوری هستن یا منه بدبخت از این نظر کیس روانشناسی خوبیم! ولی باور کنین هرکدوم از این دخترهایی که گفتم در زمان خودشون تمام عیار و کامل و با همه خصوصیاتشون ظاهر میشن، به طوریکه اصلا اون زهرا اچ بی روزهای عادی و نرمال اصلا یه موجود غریبه به نظر میاد! بعد جالب اینجاست که من احساسات هیچکدوم از این دخترها رو نمیتونم کنترل کنم، مثلا اون حسوده یا اون خوش قلبه یا چه میدونم اون لجبازه رو! و هی با خودم تعجب میکنم&#8230; :O</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.twin-pregnancy-and-beyond.com/images/monomono-twin-girls-pull-through-28719.jpg"><img src="http://www.twin-pregnancy-and-beyond.com/images/monomono-twin-girls-pull-through-28719.jpg" alt="" width="242" height="272" /></a></p>
<p>* حالا فکر نکنین با یه غول طرفین:) این وسط هرزچندگاهی یه دختر عاقلی هم هست که بروز میکنه، مثلا بعد از طوفانی که هر کدوم از دخترهای فوق برقرار کردن، این زهرا عاقله تازه خودشو نشون میده و میگه اوه چقدر زیاده روی کردم، حالا اینقدرم لازم نبود جوش بزنم، یا اونکه اصلا مسئله ای نبود زهرا، یا فلانجا لازم نبود همه پلهای پشت سرم رو خراب کنم&#8230; و بعد اکثر مواقع هم یه دعوای دائمی بین این زهرا عاقله با اون زهراهای احساساتی هست، هرچند این طفلک کم حریف اونا میشه! :دی خوشحالم این دختر عاقل و بالغه، هرزچندگاهی زنده میشه و دعوام میکنه تا یه کم به خودم بیام!:)</p>
<p>* اینو کلا نوشتم که بگم این کودک درونی که روانشناسها میگن، به نظرم نباید یک کودک باشه، یعنی این کودکه باید چند وجهی باشه، یه آدمی با خصوصیات متضاد زیاد. یا اصلا شاید واقعا یکی هست ولی خصوصیات منفی زیادی رو در خودش داره&#8230; خلاصه هرچی که هست از همین کودک درونه هست! یه طورایی خیلی قدرتش زیاده لعنتی :دی</p>
<p>* <strong>توضیح در مورد عکس</strong>: اون سمت چپیه رو می بینین از خستگی زیاد طفلک درازکش شده؟ اون زهرا عاقله است، اون سمت راستیه رو میبینین که تو خوابم دست از اذیت کردن و کرم ریزی بر نمیداره؟ این همون کودک درون لجبازه است :دی =))</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=Fdjtn"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=Fdjtn" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=MVMqN"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=MVMqN" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~4/458611036" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1387/08/the-girls-my-inside/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://zahra-hb.com/1387/08/the-girls-my-inside/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>۱۶۰ میلیارد تومان وزیر!</title>
		<link>http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~3/458173436/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1387/08/160-milliard-tomans-minister/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 19 Nov 2008 09:02:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>

		<category><![CDATA[بحث های بودار]]></category>

		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>

		<category><![CDATA[مافیا]]></category>

		<category><![CDATA[مجلس]]></category>

		<category><![CDATA[وزیر]]></category>

		<category><![CDATA[کمی هم جدی]]></category>

		<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>

		<category><![CDATA[ایران]]></category>

		<category><![CDATA[اسرائیل]]></category>

		<category><![CDATA[جامعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1074</guid>
		<description><![CDATA[* مطمئنا همه تون در مورد دستگیری حسین درخشان شنیدین. مهمترین خبر و یا اولین خبر رو هم فکر میکنم جهان نیوز داد که اکثر سایتهای خارجی هم همین خبرو ترجمه کردن! یه چیزی که هنوز برای من مجهوله اینه که آیا ادعای این خبرگزاری مبنی بر اینکه درخشان اعتراف کرده جاسوس اسرائیله صحت داره [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* مطمئنا همه تون در مورد دستگیری حسین درخشان شنیدین. مهمترین خبر و یا اولین خبر رو هم فکر میکنم <a href="http://www.jahanews.com/fa/pages/?cid=36078">جهان نیوز</a> داد که اکثر سایتهای خارجی هم همین خبرو ترجمه کردن! یه چیزی که هنوز برای من مجهوله اینه که آیا ادعای این خبرگزاری مبنی بر اینکه درخشان اعتراف کرده جاسوس اسرائیله صحت داره یانه؟ البته از اونجائیکه خبر بدون منبع نوشته شده مشخصه بیشتر حدس و گمانه! از طرفی دیگه حتی یه الف بچه هم میدونه که حکم جاسوسی برای اسرائیل اعدامه، اونوقت چطور درخشان تو اولین بازجوئیهاش به جاسوس بودنش اعتراف کرده؟! اینو واسه این نوشتم که وبلاگ منو خیلی از بچه های مذهبی میخونن و معمولا یه سرشون به اطلاعاتی ها وصله:) اگه کسی خبری داره لطفا بگه. مرسی:)</p>
<p>* خوب بالاخره ماجراهای دکتر کردان <a href="http://zahra-hb.com/1387/08/such-a-bad-day-mr-kordan/">به هر قیمتی که بود</a> تمام شد و وزیر کشور جدید معرفی شدند. بله ایشون موفق شدن تنها با اختلاف یک رای (!) وزیر یک کشور ۷۰ میلیونی بشوند. عکسی را که در زیر می بینین به هیچ عنوان تزئینی نیست، در یک منطقه خوش آب و هوا در سوئیس هم نیست از همون مدلهایی که زوجهای فیلمهای هندی توش از پشت درختها در میان و همدیگه رو بغل می کنن! این منزل و به عبارتی کاخ در همین اقدسیه خودمان قرار دارد و متعلق به وزیر محترم جدید کشور است! بله کشوری که نرخ تورم و نرخ بیکاری جوانان توش بیداد میکنه و هر روز هم زیادتر میشه!</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://friendfeed.s3.amazonaws.com/1e0164186857e225789182b60861bc1f1529c516" alt="" width="265" height="187" /></p>
<p>* آقای وزیر محترم که در مطبوعات کشور به سردار میلیاردی شهرت دارن، طبق برآوردهایی که اعلام میشه ۱۶۰ میلیارد تومان ثروت دارن و البته بنده و شما میدانیم که رقم واقعی باید خیلی بیشتر از این حرفها باشه! و از طرفی اینرا نیز میدانیم که این رقم ثروت به هیچ عنوان نمیتونه موروثی باشه (چون پدر ایشون در ارومیه <a href="http://kavir79.blogfa.com/post-39.aspx">دکان پتو فروشی </a>داشتند). با همه این تفاسیر ما فرض میکنیم این ثروت حلال باشه، به نظر شما همچین شخصی با این فاصله طبقاتی وحشتناک میتونه وزیر این مردم باشه؟ و اصلا کلا چه صفتی مناسب اون نمایندگان به اصطلاح ملت هست که به ایشان رای دادن؟ به نظر شما با توجه به <a href="http://www.noandish.com/com.php?id=20181">این اظهار نظرات همسر شهید باکری</a>، کماکان میشه مافیای پول و قدرت و نفوذ این آقا رو در رای آوردن نادیده گرفت؟ و از همه اینها مهمتر، آقای رییس جمهور شما که به ساده زیستی معروفید و <a href="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2005/05/131213_orig.jpg">عکسهای اینچنانی</a> از منزل شما در رسانه ها پخش میشه، شما که سفرهای استانی و شهرستانی و روستایی رفتین و میگین نامه های زیادی از دردهای مردم رو دیدین و پاسخ دادین، چطور میتونین چنین شخصی رو مشاور و بعدا وزیر کشورتون معرفی کنین؟! به نظر شما این آدم چقدر میتونه این مردم رو کلا درک کنه اصلا؟! و اصلا راستی <a href="http://lgodfather.com/?p=195">۱۶۰ میلیارد تومان یعنی چقدر پول؟</a>! باهاش چیکارها میشه کرد؟!</p>
<p>* <strong>پانوشت</strong>: اینهم <a href="http://i35.tinypic.com/20jo5uf.jpg">عکسی دیگر از این منزل</a>، توجه شما را به اون ۳ تا آنتن ماهواره روی پشت بام جلب میکنیم:) :دی</p>
<p>* یه خبر بد دیگه همین الان خوندم: <a href="http://www.tabnak.ir/pages/?cid=26006">افشین قطبی استعفا کرد</a>:(((((((((((((( لعنت به این فوتبال حاشیه ای این مملکت که همه چی هست جز ورزش فوتبال. اه&#8230;</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=Ag0dn"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=Ag0dn" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=8IlAN"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=8IlAN" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~4/458173436" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1387/08/160-milliard-tomans-minister/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://zahra-hb.com/1387/08/160-milliard-tomans-minister/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>نسخه موبایلی وبلاگتان را بسازید</title>
		<link>http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~3/456356391/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1387/08/create-mobile-version-of-your-sites/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 19:56:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[فناوری اطلاعات]]></category>

		<category><![CDATA[موبایل]]></category>

		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>

		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>

		<category><![CDATA[سایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1067</guid>
		<description><![CDATA[* خوب از خیلی وقته پیش ایرانسل توی ایران، اینترنت رو روی موبایلها آورده، از طرفی به تازگی همراه اول هم در ساعات خاصی اینترنت سرویس میده (در روزهای غیر تعطیل ۱۱ شب تا ۸ صبح و در روزهای تعطیل همخه ساعات) هر چند سرعت اینترنت همراه اول اصلا خوب نیست (من فقط تونستم سایت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* خوب از خیلی وقته پیش ایرانسل توی ایران، اینترنت رو روی موبایلها آورده، از طرفی به تازگی همراه اول هم در ساعات خاصی اینترنت سرویس میده (در روزهای غیر تعطیل ۱۱ شب تا ۸ صبح و در روزهای تعطیل همخه ساعات) هر چند سرعت اینترنت همراه اول اصلا خوب نیست (من فقط تونستم سایت گوگل رو باهاش ببینم :دی) از طرفی هزینه های GPRS معمولا بر حسب کیلوبایت حساب میشه و بنابراین به حجم صفحه ای که می بینین بستگی داره. نسخه موبایلی سایتها این ویژگی رو داره که حجمش معمولا کمتره و از طرفی وقتی میخواین اون سایت رو روی موبایل ببینین شکیلتر از حالتیه که همون سایت رو بدون ورژن موبایلیش می بینین.</p>
<p>* همه اینا رو گفتم تا این سایت <a href="http://www.feedm8.com">FeedM8 </a>که نسخه موبایلی سایتها رو میده رو معرفی کنم. کار با این سایت خیلی ساده هست، حتی اگه رجیستر هم نشده باشین، بازم یک نسخه موبایلی از سایتتون رو میده. کافیه تو تنها باکسی که تو صفحه است یعنی روبروی عبارت or enter a site آدرس سایتتون رو وارد کنین و go رو بزنین. بعد وارد <a href="http://www.feedm8.com/web/feed_send?feedurl=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fzahrahb">یه همچین صفحه ای</a> میشین که URL ای که تو این صفحه است، به <a href="http://www.feedm8.com/zahrahb">URL نسخه موبایلی سایتتون</a> ریدایرکت میشه و حتی به صورت تصویری بهتون نشون میده که سایتتون در موبایل به چه صورت دیده میشه:</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://zahra-hb.com/wp-content/uploads/2008/11/zahramobile.jpg"><img class="size-medium wp-image-1068 aligncenter" title="zahramobile" src="http://zahra-hb.com/wp-content/uploads/2008/11/zahramobile-208x300.jpg" alt="" width="208" height="300" /></a></p>
<p>برای اینکه بتونین این URL رو شکیل تر کنین مثلا به صورت زیر:</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.feedm8.com/zahrahb">http://www.feedm8.com/zahrahb</a></p>
<p>کافیه توی این سایت <a href="http://www.feedm8.com/web/user_signup">ثبت نام کنین</a>. برای ثبت نام هم فقط ازتون آدرس سایت و ایمیلتون رو میخواد. بعد از ثبت نام میتونین وارد setting اکانتتون بشین و URL رو به دلخواه خودتون تغییر بدین و بعد فیدتون رو Verify کنین:)</p>
<p><strong>* پانوشت</strong>: قبل از اینکه این مطلب رو بنویسم یه <a href="http://www.google.com/search?q=%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA+feedm8&amp;ie=utf-8&amp;oe=utf-8&amp;aq=t&amp;rls=org.mozilla:en-US:official&amp;client=firefox-a">سرچی </a>در مورد این سایت زدم، ظاهرا قبلا هم در موردش نوشته شده. این پست هم برای یادآوری بود و هم اینکه ممکنه خیلیاتون مثل من تا امروز نسخه موبایلی برای خودتون نداشته باشین و هم به نوعی معرفی نسخه موبایلی همین وبلاگ خودم:دی</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=ACsNn"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=ACsNn" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=MzrVN"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=MzrVN" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~4/456356391" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1387/08/create-mobile-version-of-your-sites/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://zahra-hb.com/1387/08/create-mobile-version-of-your-sites/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>طبیعت حقیقی یک قلب</title>
		<link>http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~3/456083800/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1387/08/real-essence-of-a-heart/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 15:23:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>

		<category><![CDATA[مردان]]></category>

		<category><![CDATA[هوش]]></category>

		<category><![CDATA[داستان]]></category>

		<category><![CDATA[روابط عشقی]]></category>

		<category><![CDATA[زنان]]></category>

		<category><![CDATA[عشق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1060</guid>
		<description><![CDATA[* حقیقتش خیلی از داستانهای عشقی خوشم نمیاد، بیشترشون به نظرم لوس بازی و هندی بازی به نظر میان:دی اما این یکی نکته ای داشت که من دوستش داشتم. واقعیتش همینه، من قبلا هم گفتم، به نظرم جذابیتهای روحی یک آدم خیلی مهمتر از جذابیتهای ظاهریش هست، مثلا من یک آدم زشت ولی باهوش و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* حقیقتش خیلی از داستانهای عشقی خوشم نمیاد، بیشترشون به نظرم لوس بازی و هندی بازی به نظر میان:دی اما این یکی نکته ای داشت که من دوستش داشتم. واقعیتش همینه، من <a href="http://zahra-hb.com/1387/04/attractive-men-phobia/">قبلا هم گفتم</a>، به نظرم جذابیتهای روحی یک آدم خیلی مهمتر از جذابیتهای ظاهریش هست، مثلا من یک آدم زشت ولی باهوش و مستقل و خودساخته رو به یه خوشگل خنگ ترجیح میدم:) توجه کنین این به این معنی نیست که جذابیتهای ظاهری بی ارزشه ها، نه اگه هردو باهم باشه که چه عالی (هرچند به ندرت این دو صفت یکجا جمع میشن) من یه چیزیو کلی گفتم.<br />
من فکر کنم اصلا بشه یه حرف کلی تر هم زد: زنها بیشتر از مردهای باهوش خوششون میاد و خیلی توجه به ظاهر طرف نمی کنن در حالیکه در مورد مردها برعکسه، یعنی مردها بیشتر به ظاهر خانمها توجه می کنن و اصلا هوش و موش و اینها رو در نظر نمی گیرن!</p>
<p>* &#8220;جان بلا نکارد&#8221; از روی نیکمت برخاست. لباس ارتشی اش را مرتب کرد وبه تماشای انبوه جمعیت که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ. از سیزده ماه پیش دلبستگی اش به او آغاز شده بود. از یک کتابخانه مرکزی فلوریدا با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود. اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشت هایی با مداد که در حاشیه صفحات آن به چشم می خورد. دست خطی لطیف از ذهنی هشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت. در صفحه اول &#8220;جان&#8221; توانست نام صاحب کتاب را بیابد: دوشیزه هالیس می نل&#8221;. با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند. &#8220;جان&#8221; بری او نامه ی نوشت و ضمن معرفی خود از او در خواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد. روز بعد &#8220;جان&#8221; سوار بر کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود. در طول یک سال و یک ماه پس از آن دو طرف به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند. هر نامه همچون دانه ی بود که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد. &#8220;جان&#8221; در خواست عکس کرد ولی با مخالفت &#8220;میس هالیس&#8221; رو به رو شد . به نظر &#8220;هالیس&#8221; اگر &#8220;جان&#8221; قلبا به او توجه داشت دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد. وقتی سرانجام روز بازگشت &#8220;جان&#8221; فرا رسید آن ها قرار نخستین دیدار ملاقات خود را گذاشتند: ۷ بعد از ظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک . هالیس نوشته بود: &#8220;تو مرا خواهی شناخت از روی رز سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت&#8221;. بنابراین راس ساعت بعد از ظهر &#8220;جان&#8221; به دنبال دختری می گشت که قلبش را سخت دوست می داشت اما چهره اش را هرگز ندیده بود.</p>
<p>ادامه ماجرا را از زبان &#8220;جان&#8221; بشنوید: &#8221; زن جوانی داشت به سمت من می آمد بلند قامت وخوش اندام - موهای طلایی اش در حلقه هایی زیبا کنار گوش های ظریفش جمع شده بود چشمان آبی به رنگ آبی گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاری می ماند که جان گرفته باشد. من بی اراده به سمت او گام بر داشتم کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را بر روی کلاهش ندارد. اندکی به او نزدیک شدم. لب هایش با لبخند پر شوری از هم گشوده شد اما به آهستگی گفت &#8220;ممکن است اجازه بدهید من عبور کنم؟&#8221; بی اختیار یک قدم به او نزدیک تر شدم و در این حال میس هالیس را دیدم که تقریبا پشت سر آن دختر یستاده بود. زنی حدود ۴۰ ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود. اندکی چاق بود مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرار گرفته ام از طرفی شوق تمنایی عجیب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا می خواند و از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنی واقعی کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوت می کرد. او آن جا ایستاده بود و با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید و چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید. دیگر به خود تردید راه ندادم. کتاب جلد چرمی آبی رنگی در دست داشتم که در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد. از همان لحظه دانستم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود. اما چیزی بدست آورده بودم که حتی ارزشش از عشق بیشتر بود. دوستی گرانبها که می توانستم همیشه به او افتخار کنم. به نشانه احترام وسلام خم شدم وکتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم. با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم. من &#8220;جان بلا نکارد&#8221; هستم و شما هم باید دوشیزه &#8220;می نل&#8221; باشید. از ملاقات با شما بسیار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟ چهره آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد و به آرامی گفت: &#8221; فرزندم من اصلا متوجه نمی شوم! ولی آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم وگفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست. او گفت که این فقط یک امتحان است!&#8221;<br />
تحسین هوش و ذکاوت میس می نل زیاد سخت نیست ! <em><strong>طبیعت حقیقی یک قلب تنها زمانی مشخص می شود که به چیزی به ظاهر بدون جذابیت پاسخ بدهد.</strong></em><br />
<em> به من بگو که را دوست می داری ومن به تو خواهم گفت که چه کسی هستی؟</em></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=4jHHn"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=4jHHn" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=iuDdN"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=iuDdN" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~4/456083800" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1387/08/real-essence-of-a-heart/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://zahra-hb.com/1387/08/real-essence-of-a-heart/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>اینگونه افتخار بیافرینید! :)</title>
		<link>http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~3/454736493/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1387/08/honor-creation/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 16 Nov 2008 09:20:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[فناوری اطلاعات]]></category>

		<category><![CDATA[امنیت]]></category>

		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>

		<category><![CDATA[خبر]]></category>

		<category><![CDATA[سایت]]></category>

		<category><![CDATA[صدا و سیما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=989</guid>
		<description><![CDATA[* وای خدا من الان این خبر رو خوندم، واقعا نمیدونم واکنش طبیعی چی باشد باشه؟! تو رو خدا ببینین سایت برنا نیوز چطوری با یه اسپمر مصاحبه کرده و اسمشم گذاشته افتخار! بامزه است ولی ها:) تا کی باید این خبرگزاری های ما از این سوتی ها داشته باشن؟ میدونین مشکل چیه؟ یعنی من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* وای خدا من الان <a href="http://www.bornanews.ir/Nsite/FullStory/Default.aspx?Id=211074">این خبر</a> رو خوندم، واقعا نمیدونم واکنش طبیعی چی باشد باشه؟! تو رو خدا ببینین سایت برنا نیوز چطوری با یه اسپمر مصاحبه کرده و اسمشم گذاشته افتخار! بامزه است ولی ها:) تا کی باید این خبرگزاری های ما از این سوتی ها داشته باشن؟ میدونین مشکل چیه؟ یعنی من موندما که واقعنی یه آدم فنی هم بین خبرنگارا و دست اندرکاران این خبرگزاری نبوده که بفهمه اینکار همچین کار شاقی نیست و از اون خنده دار تر اینکه نیازی نیست افتخار به ایران و قلمبه سلمبه جات اینطوری توش قرار داده بشه؟ جدای از غلط املایی که تو این پست هست، از نظر فنی این خبر واقعا شاهکار سوتی هست! نمیدونم این خبرگزاری چقدر واسه خبر معطله که فعالیت یه جوجه اسپمر باید <a href="http://itiran.net/archives/002980.php">مبنایی برای افتخار </a>باشه!</p>
<p>* اولین بار نیست که:)) من یه بار مصاحبه یکی از اینا رو با شبکه خبر و اخبار علمی فرهنگی هنری شبکه ۲ دیدم!<br />
این پست <a href="http://zahra-hb.com/1387/04/computer-emergency-response-team/">گروه امداد امنیت کامپیوتری</a> من رو یادتونه؟ اگه دقت کنین اولش نوشتم که این پست مقدمه ای هست برای پست بعدی که هیچوقت ننوشتم! تو اون پست بعدی یکی از اهداف من معرفی سایتهایی بود که حملات کامپیوتری رو گزارش می کنن، یکی از داستانهایی که میخواستم بنویسم همین مورد بود!</p>
<p>* یه بار شبکه خبر یه خبری گفت که یک جوان ایرانی به اسم آقای میثم ترابی (یا تراب زاده) موفق شدن که به سایت یاهو حمله کنن، بعدش گفت به گزارشی در اینباره توجه کنین. دیدم گزارشگره رفت با یه پسر حدودا ۲۲ ساله مصاحبه کرد، پسره اولش گفت که چیز مهمی نیست و اگه دقت کنین من به زور دوستام اومدم جلوی دوربین، بعدش گفت حمله ای که من انجام دادم <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Cross-site_scripting">Cross Site Scripting</a> بوده! توجه کنین که XSS اونم به سایت عظیمی مثل یاهو یعنی یک حمله غول آسا. بعدش گفت که گزارش حمله من در سایت معتبر <a href="http://www.securityfocus.com">Security Focus </a>درج شده و شدت حمله من رو هم زده ۱۰۰۰! (یعنی SEVERITY یا بالاترین درجه خطر با توجه به اعتبار محصول) یعنی خوب خداییش اگه چنین چیزی واقعیت داشت واقعا شدت حمله هزاره، گفتم که حمله عظیمیه! بعدش بریده یکی از روزنامه ها رو نشون دادن که که واقعا اسکرین شاتی بود از سایت security focus و اطلاعات حمله و توصیفش!</p>
<p>* منو نمیگین؟ از اونجا که فیلد کاریم امنیت هستش، با کنجکاوی تمام، حداقل با N تا کلمه کلیدی تو سایت security focus سرچ کردم که این خبر مهم رو با چشمای خودم ببینم، دیدم نه واقعا خبری نیست! اصلا تو بازه زمانی ۴ ماه به اینورش حمله به وب سایت یاهو گزارش نشده بود چه برسه به شدت ۱۰۰۰! تازه با اسم گزارش دهنده و هرچی که بخواین سرچ کردم خبری نبود! آخرش گفتم بابا معلومه چاخانه! اصلا محصولات بزرگ با اینجور سایتها لابی دارن که به همین راحتی  تا زمانی که سولوشن ندادن، همچین خبرهایی رو درج نکنن! بعد اینا که حالیشون نیست، پسره یه فتوشاپ ورداشته آورده اینام باورشون شده! جالب اینجاست که توضیحات پسره چقدر قانع کننده بود! که آره این حمله در نوع خودش مهم نیست ولی از اونجائیکه طرف سایت یاهو هست و مشتری مداری واسش مهمه، حمله مهمیه! حتی خبرنگاره ازش پرسید جایی به شما پیشنهاد کار داده؟ پسره برگشت گفت آره و اینا، از وقتی که اسمم تو اون سایت اومده خیلی از شرکتهای خارجی ایمیل زدن و خواستن که من مسئول شبکه و یا امنیتشون بشم!!!</p>
<p>* خداییش اوضاع آی تی مملکت ما اینطوریه! اونوقت ما میایم تو اینترنت راجع به سرویسهای فله ای وب ۲/۰ و وب ۳/۰ و غیره ذلک مینویسیم! حالا هی بازم بگین <a href="http://zahra-hb.com/1387/05/this-isnt-about-it/">غر زدنهای من</a> بیمورده :دی</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=ubmPn"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=ubmPn" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=dXRZN"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=dXRZN" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~4/454736493" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1387/08/honor-creation/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://zahra-hb.com/1387/08/honor-creation/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>آرامش؛ حلقه گمشده</title>
		<link>http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~3/453203076/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1387/08/calm-the-lost-ring/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Nov 2008 18:14:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>

		<category><![CDATA[آرامش]]></category>

		<category><![CDATA[خدا]]></category>

		<category><![CDATA[درد]]></category>

		<category><![CDATA[درددل]]></category>

		<category><![CDATA[زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1033</guid>
		<description><![CDATA[* از هیچ چیزی به اندازه آرامش خوشم نمیاد. چیزی که مدتی در زندگی من وجود نداره. همیشه به آدمهایی که آرومن و من میدونم زندگی خوب و آرومی دارن حسودیم میشه. دیدین بعضی از آدمها حتی این آرامش توی چهره شونم موج میزنه؟
آرامش این روزها حلقه گمشده زندگی منه. میدونم تو همه زندگیها مشکلات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* از هیچ چیزی به اندازه آرامش خوشم نمیاد. چیزی که مدتی در زندگی من وجود نداره. همیشه به آدمهایی که آرومن و من میدونم زندگی خوب و آرومی دارن حسودیم میشه. دیدین بعضی از آدمها حتی این آرامش توی چهره شونم موج میزنه؟<br />
آرامش این روزها حلقه گمشده زندگی منه. میدونم تو همه زندگیها مشکلات هست، تو زندگی منم یه سری مشکلات که از قبل بود و به قول معروف دردهای کهنه حل نشده هستن، یه مشکل بزرگی هم از یکی دو ماه پیش، به وجود اومده، الان کلا بهم ریختم و احساس میکنم زندگیم همین طوری در معرض گردباد داره. هیچوقت تو زندگیم تا این حد از نظر عصبی و شرایط روحی تو وضعیت بدی نبودم&#8230;<br />
من از این وضعیت پشت سر همیش ناراحتم. مثلا دیدین یه موقعی مشکلی پیش میاد، تا میخواین بلند شین و حلش کنین، دوباره یه چیزی پیش میاد که زمینتون میزنه؟ و بعد دوباره و دوباره و دوباره؟ من الان تو این موقعیتم و این اوضاع باعث شد علاوه بر استرس و بیخوابی، خیلی هم عصبی بشم. حالا فکرشو بکنین تو این شرایط آدم مدام حرف سرد هم بشنوه، خوب معلومه میبره دیگه:|</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://dezfoul.net/~mahak/fa/36.jpg" alt="" width="282" height="200" /></p>
<p>* این داستانه رو الان خوندم یه کم آروم شدم:<br />
روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیزم را رها کنم. شغلم را&#8230; دوستانم را&#8230; زندگی ام را&#8230;<br />
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم. به خدا گفتم: آیا می توانی دلیلی برای ادامه ی زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد. او گفت: آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟ پاسخ دادم: بلی. فرمود: هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم به خوبی از آنها مراقبت کردم. به آنها نور و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فراگرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم&#8230; در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبو ها خبری نبود. من بامبو ها را رها نکردم. در سال های سوم و چهارم نیز بامبو ها رشد نکردند اما من باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه ی کوچکی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس&#8230; کوچک و کوتاه بود اما با گذشت شش ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ متر رسید. ۵ سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه ی کافی قوی شدند. ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی نیاز داشت فراهم می کردند.<br />
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمام این سال ها که تو درگیر مبارزه با سختی ها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی؟ من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همان گونه که بامبوها را رها نکردم. هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن&#8230; بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند. زمان تو بالاخره نیز فرا خواهد رسید. تو نیز رشد می کنی و قد می کشی. از او پرسیدم: من چقدر قد می کشم؟ در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می کند؟ جواب دادم: هر چقدر که بتواند. گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی&#8230; هر اندازه که بتوانی! به امید رشد کردن و قد کشیدن همچنان باید مبارزه کرد!</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=GBI6n"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=GBI6n" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=SZX2N"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=SZX2N" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~4/453203076" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1387/08/calm-the-lost-ring/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://zahra-hb.com/1387/08/calm-the-lost-ring/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>گروههایی که نادیده گرفتن میشن</title>
		<link>http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~3/452899556/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1387/08/people-whom-ignored/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Nov 2008 12:54:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[بحث های بودار]]></category>

		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>

		<category><![CDATA[فرندفید]]></category>

		<category><![CDATA[مذهب]]></category>

		<category><![CDATA[وب 2.0]]></category>

		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>

		<category><![CDATA[انسانیت]]></category>

		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>

		<category><![CDATA[اسلام]]></category>

		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>

		<category><![CDATA[بحث]]></category>

		<category><![CDATA[جامعه]]></category>

		<category><![CDATA[دنیای مجازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1021</guid>
		<description><![CDATA[* در ادامه و یا راستای پست قبلی
* واژه دموکراسی به قدری اینروزها چیپ شده که استفاده اش نکنم سنگینتره! کلا من به یه عقیده ای رسیدم و اونم اینکه هر کی بیشتر تو جملاتش از دموکراسی و زنده باد مخالف من استفاده می کنه، به همون میزان در عمل عکس این رفتار میکنه. هی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* در <strong><a href="http://zahra-hb.com/1387/08/straight-belief-distinct-viewpoint/">ادامه و یا راستای پست قبلی</a></strong></p>
<p>* واژه دموکراسی به قدری اینروزها چیپ شده که استفاده اش نکنم سنگینتره! کلا من به یه عقیده ای رسیدم و اونم اینکه هر کی بیشتر تو جملاتش از دموکراسی و زنده باد مخالف من استفاده می کنه، به همون میزان در عمل عکس این رفتار میکنه. هی بارها از این دنیای مجازی ناامید شدم، بازم میشینم غر میزنم. گاهی اوقات چیزهایی پیش میاد که من فکر میکنم، آدم کوه هم که باشه بازم دلش میشکنه&#8230;<br />
فکر میکنم یه طورهایی همه ما داریم دردی که از برخی قوانین اجباری این جامعه می کشیم و اسلامی که به غلط داره اجرا میشه و دیگه دل همه رو زده، رو تعمیم میدیم به دنیای مجازی! در حالیکه هی خودمون بارها گفتیم دنیای مجازی محدودیت های دنیای واقعی رو نداره و بهترین جا برای اینه که از هر قشر و طیفی با هم تعامل داشته باشیم و حرف بزنیم.</p>
<p>* از اونجائیکه جامعه ما به اصطلاح اسلامیه و به اصطلاح افرادش مذهبین و حاکمانی که برخی قوانین اجباری وضع می کنن، به اصطلاح مذهبین، باعث شده کلا دید ماها نسبت به افراد مذهبی بای دیفالت منفی باشه! هرچقدرم اون فرد سعی کنه مستقیم یا غیر مستقیم به ما بفهمونه خودشم از این وضعیت راضی نیست و به نظرش اسلام واقعی اینی نیست که داره اجرا میشه، بازم ما از افرادی که ظاهر و رفتارشون مذهبیه منزجریم! خیلیا این نوع برخوردها اصلا درشون نهادینه است، یعنی یه طورایی ذاتی موضع میگیرن!<br />
مثلا همین حرکتهای جمعی توی سایتهای وب ۲ئی رو ببینین، یا اصلا مسابقه ها، فیس آفها و &#8230; گروههایی که نادیده گرفته میشن، یا سریع بلاک میشن معمولا همین مذهبیان! مگه اینکه طرف دینشون مخفی کنه و چیزی بروز نده! جالبه که دید اکثریت هم اینه که اینها تندروئن، در حالیکه تندرو آتئیست هم داریم که برعکس خیلیم محبوب میشه و تازه تندروی هاش به حساب باحالیش گذاشته میشه!<br />
حالا اینکه خوبه، یعنی این دید که اونا رو فقط نادیده بگیریم، اکثرا فکر می کنن، اصلا آدمهای مذهبی هیچی بارشون نیست! حالا چه تو دنیای واقعی چه تو دنیای مجازی! چند شب پیش داشتم با یه نفر چت میکردم که ادعای سواد و روشنفکریش کل وبلاگستان رو گرفته، طرف طوری حرف میزد که مشخص بود، ذره ای برای اینکه فکر کنه چیزی به اسم درک و یا شعور در من هست وجود نداره، من احساس کردم تنها دلیلی که باعث شده این آدم که برای خودش غولی هست، اینطوری حرف بزنه همین طرز تفکر در مورد مذهبی هاست چون هیچ کانکشن دیگه ای با این بشر نداشتم که بخواد اونطوری ارزیابی کنه. انگار نه انگار که حالا طرف قبل از اینکه مذهبی باشه یا بی مذهب باشه، یا هر چیز دیگه، قبلش یه انسان هست.</p>
<p>* حالا شاید درست نبود که من پابلیکش کنم، کلا من سختمه که به نقاط ضعف خودم اقرار کنم، ولی همه اینها رو برای این گفتم که هنوزه هنوزه، کسانی که ادعاهای روشنفکری شون گوش عالم رو کرده، ولی توی بحثهای خصوصی شون، از همونهایی که اعتراض می کنن، به مراتب سنگدلترن. منتها یک چیزی داریم به اسم وجهه عمومی که عموما هم با نقش بازی کردن و مظلوم نمایی و خوردن نان به نرخ روز به دست میاد.</p>
<p>* باور کنین همه مذهبیا اونطوری که شما فکر می کنین نیستن. من با خیلی هاشون ارتباط دارم و باهاشون حرف میزنم، اکثرا از جوی که علیه شون هست ناراحتن. من همیشه در جواب درددلهاشون، بهشون میگم حالا مهم نیست که برای فلان برنامه کسی شما رو دعوت نکرد، یا مهم نیست که خیلیا بدون شناخت شما رو بلاک کردن، یا خیلی مهم نیست که براحتی تیکه میپرونن، مهم نیست اکثرا به صورت پیشرفت شعور شما رو ایگنور می کنن، در حالیکه ته دل خودم اینه که همیشه واقعا نمیشه نیمه پر لیوان رو دید. واقعا نمیدونم یه روزی تو دنیا میاد که وقتی یه مسلمونی یه غلطی میکنه به پای همه مسلمونا گذاشته نشه؟ وقتی یه یهودی جنایت میکنه، علیه همه یهودی ها موضع گرفته نشه؟ وقتی یه بی دین یه اشتباهی میکنه، همه رو با یه چوب نزنن؟ نمیدونم&#8230; این جریانات خیلی منو ناراحت میکنه خیلی. به خصوص وقتی میبینم یکی که مثلا از نسل خودمون هست و تو همین مملکت هم تحصیل کرده، تو جایگاه شغلی ای هم هست که منطقا باید دین و مذهب و شغل آدمها براش فرقی نداشته باشن (وگرنه واقعا تو کارش خلل ایجاد میشه) وقتی دیدگاهش اینقدر خرد کننده باشه، دیگه از بقیه آدمها چه انتظاری میشه داشت؟</p>
<p>* تا یادم نرفته اینم بگم که الان برای خیلیا اینطوری مد شده و یا بهشون الهام شده که راه و روش مدرنیته و باکلاس به نظر رسیدن اینه که کلا آشکارا با مذهب (حالا از هر نوعی) و وجود خدا مخالفت کنی و آدمهای مذهبی رو هم بکوبی که چه بهتر، دیگه خیلییییی باکلاس و منورالفکری!</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=R7BRn"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=R7BRn" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=LVRNN"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=LVRNN" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~4/452899556" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1387/08/people-whom-ignored/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://zahra-hb.com/1387/08/people-whom-ignored/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>اعتقاد راسخ، موضع مشخص</title>
		<link>http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~3/452849907/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1387/08/straight-belief-distinct-viewpoint/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Nov 2008 11:43:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>

		<category><![CDATA[بحث های بودار]]></category>

		<category><![CDATA[مذهب]]></category>

		<category><![CDATA[کمی هم جدی]]></category>

		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>

		<category><![CDATA[بحث]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1016</guid>
		<description><![CDATA[* چند وقت پیش تولد یکی از دوستام بود. که منو یکی دیگه از دوستام یعنی مریم رو هم دعوت کرده بود. تولد تو یه کافی شاپ برگزار میشد. کلا تیریپ خانواده ها و دوستانی که باهاشون رفت و آمد دارن، همه مثل خودشون ادعای اصالت دارن. به قول مریم که همش میگه بی اصالتترینشون [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* چند وقت پیش تولد یکی از دوستام بود. که منو یکی دیگه از دوستام یعنی مریم رو هم دعوت کرده بود. تولد تو یه کافی شاپ برگزار میشد. کلا تیریپ خانواده ها و دوستانی که باهاشون رفت و آمد دارن، همه مثل خودشون ادعای اصالت دارن. به قول مریم که همش میگه بی اصالتترینشون ما بودیم:دی آقا مهمونی شروع شد و شام دادن و بعد از شام شروع به بحث کردن. یه پسره توی جمعشون هست که یه جورهایی خیلی مورد توجهشونه یعنی خیلی چیز خاصی نیستها اما چون خیلی سرزبون دار و شوخ طبع هست، بینشون خیلی معروفه. اصلا یادم نیست چی شد که این پسره برگشت گفت: برای من عجیبه که تو این عصر مدرن، هنوزم انسانهای ابلهی هستن که فکر می کنن خدا وجود داره! یکی از پسرهای جمع برگشت بهش اعتراض کرد که سریع مورد تمسخر واقع شد! من پیش خودم گفتم زهرا حالا ساکت باش، یه امشب بحثای جدی رو بذار کنار! بعد این پسره همین طوری ادامه داااد تا رسید به پیغمبر و حضرت علی و همین طوری هر فحشی که دلش میخواست میداد و اکثرا از نحوه بامزه تعریف کردنش میخندیدن، من دیدم همه ساکتن برگشتم اعتراض کردم و گفتم شما حق نداری به عقاید کسی توهین کنی! شما میتونی اینها رو قبول نداشته باشی اما نباید کسی رو که اینها رو قبول داره احمق بدونی! که البته همه دخترای جمع بهم اعتراض کردن که برو بابا و این حرفا چیه؟ اما پسره کم نیاورد و بحثش رو با من ادامه داد! البته بحث که چه عرض کنم بیشتر بار کردن فحش بود که تو یه دختر تحصیلکرده شاغل چطور میتونی اینقدر عقب مونده باشی و چطور اینها رو قبول داری و موقعیتش رو داری برو استفاده کن و حماقت نکن و این بحثها! منم که کلا سرم برای بحث درد میکنه، هرچقدر این سعی میکرد با شوخی و مسخره کردن بحث کنه، همونقدر جدی باهاش بحث کردم، خیلی هم عصبانی بودما، مطمئنم چند بار خیلی تند باهاش حرف زدم.</p>
<p>* گذشت تا اینکه چند روز بعد دوستم مریم رو دیده بود و بهش گفته بود ولی عجیب از اون دوستت زهرا خوشم اومده، بعد گیر داده بود که مریم شماره منو بهش بده. وقتی که دوستم این موضوعو گفت، واقعا تعجب کردم، هی با خودم میگفتم ببین زهرا تو شانس نداری، همیشه برعکسیات تو زندگیت پیش میاد، من با این آدم بدترین مدل بحث رو کردم، اونم تو جمعی که همه باهاش موافق بودن و اونهمه دختر منو مسخره کردن و تازه وقتی هم عصبانی میشم، کلا برام مهم نیست الان روبروم کی نشسته خیلی بد باهاش حرف زدم، بعد مریم  رفته بود ازش پرسیده بود گفته بود: من تا حال ندیدم دختری رو که اینقدر عقایدش رو مسخره کنم و اون برعکس &#8220;من&#8221; براش مهم نباشم و سر حرف خودش بایسته و دفاع کنه، اینکه به خاطر عقیده اش جلوی من ایستاد برام مهم بود، حداقل میدونم تو عقیده ای که هرچند من باهاش مخالفم راسخه، حالا میفهمم چرا فلانی (اشاره به <a href="http://zahra-hb.com/1387/04/attractive-men-phobia/">یکی از این ۳ نفری </a>که تو این پست گفتم) اینقدر ازش خوشش اومده.<br />
با اینکه کلا از این پسره خوشم نیومد، اما فقط از همین صفتش خوشم اومد. چیزی بود که اصلا خودم هیچوقت بهش فکر نکرده بودم ولی ناخودآگاه توی ذات من هست. یکی از چیزهایی که توی بحث خیلی برای من مهمه اینه که طرف بحث موضعش مشخص باشه، کسی نباشه که مدام از این شاخه به اون شاخه بپره. باور کنین من بحث کردن با این مذهبی های تندرو رو به اینایی که تظاهر به تعادل دارن ترجیح میدن. اقلا من میدونم اون قرد مذهبی اگه تو فلان موضع با من اکیدا مخالفه، این عقیده اش یه خواستگاه دینی و مذهبی موجه داره و برای من قابل درکه چرا با فلان موضوع مخالفه، چرا با فلان موضوع موافقه، ولی امان از روزی که طرف مورد بحث شما بین یه چیزی مثل سنت و مدرنیته گیر کرده باشه و تازه بخواد افه روشنفکری هم بیاد!</p>
<p>* حالا حتمن میگین یه آدم متعادل بهتر از یه آدم خفنه! آره بهتر هست ولی من معتقدم به ندرت آدمهایی وجود دارن که واقعا متعادل باشن و مثلا بخوان محسنات دشمنانشون رو هم ببینن و البته دیدن این محسنات لابد ربطی به منافع شخصی شون نداشته باشه. بشینین یه بار با همین آدمهایی که معتقدین متعادلن یه سری سلسله بحث کنین و اونوقت سعی کنین حرفهای اون آدم رو طی بحثهای قبلی و فعلی کنار هم بذارین اونوقت عجیب سرتون گیج خواهد رفت از اینهمه <strong>مغلطه </strong>و <strong>منیت</strong>!<br />
این پست ادامه دارد :دی</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=lX26n"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=lX26n" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=kmGSN"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=kmGSN" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~4/452849907" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1387/08/straight-belief-distinct-viewpoint/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://zahra-hb.com/1387/08/straight-belief-distinct-viewpoint/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>لیاقت دوست داشته شدن</title>
		<link>http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~3/450544292/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1387/08/deserve-to-be-loved/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Nov 2008 10:17:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>

		<category><![CDATA[عشق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1001</guid>
		<description><![CDATA[


Three years ago I had a wonderful career. I was getting movie offers. I had an Oscar. I had beautiful children. But there was something missing; I wasn&#8217;t loved.
A man came along and said, &#8216;Let me take you to Tennessee.&#8217; There he told me, &#8216;You deserve to be loved. Let me love you.&#8217; And I [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: left;">
<p style="text-align: center;"><img src="http://media.tumblr.com/0I7jlcEbWg7c94uk8YTe3b8ro1_400.jpg" alt="" width="299" height="299" /></p>
<p style="text-align: left;">
<p style="text-align: left;">Three years ago I had a wonderful career. I was getting movie offers. I had an Oscar. I had beautiful children. <em><strong>But </strong>there was something missing</em>; I wasn&#8217;t loved.</p>
<p style="text-align: left;">A man came along and said, &#8216;Let me take you to Tennessee.&#8217; There he told me, &#8216;<em>You <strong>deserve </strong>to be loved. Let me love you</em>.&#8217; And I did.  So thank you, Keith</p>
<p style="text-align: right;">* متن سخنرانی زیبای نیکل کیدمن هنگام دریافت <a href="http://www.nydailynews.com/gossip/2008/11/10/2008-11-10_hillary_glows_at_glamour_awards-2.html">جایزه زن سال مجله گلامور</a> جهت قدردانی از همسرش کیت اربان.</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=ed1nn"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=ed1nn" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=6j0dN"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=6j0dN" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~4/450544292" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1387/08/deserve-to-be-loved/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://zahra-hb.com/1387/08/deserve-to-be-loved/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>چت صوتی - تصویری با جیمیل</title>
		<link>http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~3/450419491/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1387/08/gmail-voice-and-videochat/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Nov 2008 07:48:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>

		<category><![CDATA[فناوری اطلاعات]]></category>

		<category><![CDATA[چت]]></category>

		<category><![CDATA[گوگل]]></category>

		<category><![CDATA[ایمیل]]></category>

		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>

		<category><![CDATA[جیمیل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=993</guid>
		<description><![CDATA[* جیمیل بالاخره امکان چت صوتی و تصویری رو فراهم کرد. اگه وب کم داشته باشین، از این به بعد میتونین چتهای تصویری نیز داشته باشید:) اگه وب کم ندارین، دست کم میتونین از امکان چت صوتی برخوردار بشید.
برای استفاده از این امکان ابتدا باید به این صفحه برین و پلاگین مربوطه رو دانلود و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* جیمیل بالاخره امکان چت صوتی و تصویری رو فراهم کرد. اگه وب کم داشته باشین، از این به بعد میتونین چتهای تصویری نیز داشته باشید:) اگه وب کم ندارین، دست کم میتونین از امکان چت صوتی برخوردار بشید.</p>
<p>برای استفاده از این امکان ابتدا باید به این <a href="http://www.gmail.com/videochat">صفحه </a>برین و پلاگین مربوطه رو دانلود و نصب کنین، یا اینکه تو پنجره چت جیمیل روی منو &#8220;Options&#8221; کلیک کنین و بعد هم گزینه &#8220;Add voice/video chat&#8221; رو انتخاب کنین.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://3.bp.blogspot.com/_JE4qNpFW6Yk/SRkwSMYD_aI/AAAAAAAAAJ8/gsDJdA4WBgY/s320/video_chat.png" alt="" /></p>
<p>* اگه وب کم دارید و پنجره یه چتی رو از طریق جیمیلتون باز کنین، روی منوی &#8220;Video &amp; more&#8221; کلیک کنین و بعدش گزینه &#8220;Start video chat&#8221; رو انتخاب کنید. اگه هم وب کم ندارین گزینه &#8220;Start voice chat&#8221; رو برای چت صوتی انتخاب کنید. اگه چت ویدئویی رو انتخاب کنین، میتونین سایز پنجره رو به دلخواه تنظیم کنید یعنی همین اندازه معمولی که نشون داده میشه تا Full Screen! با این امکان حتی میتونین ایمیلهای صوتی هم بفرستید.</p>
<p>* تو <a href="http://googleblog.blogspot.com/2008/11/talk-face-to-face-right-from-within.html">وبلاگ گوگل</a> (که <strong>منبع </strong>این نوشته هم هست) یک ویدئو از تست این امکان گذاشته شده.</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=6i2jn"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=6i2jn" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?a=WUI1N"><img src="http://feeds.feedburner.com/~f/zahrahb?i=WUI1N" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/zahrahb/~4/450419491" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1387/08/gmail-voice-and-videochat/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://zahra-hb.com/1387/08/gmail-voice-and-videochat/</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss><!-- Dynamic Page Served (once) in 1.618 seconds -->
