۱۳۸۶-۰۴-۳۱
دخترها وپسرهای ایرونی چه جوری می میرن؟
* شما می تونین وبلاگای پرشین بلاگ رو ببینین یا فقط من مشکل دارم؟ چه بلایی سر پرشین بلاگ اومده؟
* دیشب توی حاشیه های اخبار ۲۰:۳۰ وقتی خبرنگاره بین مردم رفته بود و ازشون درباره سهمیه بندی بنزین سوال میکرد، یه خانومی بود که چادرشو طوری گرفته بود که صورتش معلوم نشه و می گفت که شوهرش توی آژانس کار می کنه و الان سهمیه بنزینشون تموم شده و شوهرش بیکار نشسته خونه و اونا الان ماتم گرفتن که قسطای ماشینو چطور پرداخت کنن…
اون لحظه از اینکه همیشه از سهمیه بندی بنزین دفاع کرده ام خیلی بدم اومد چون خیلی متاثر شدم. ای کاش قبل از سهمیه بندی اینجور موارد خاص پیش بینی می شدن. توی این مملکت خیلی از آدمها چون هیچ کاری پیدا نمی کنن با هزار تا قرض و قوله و وام میرن یه ماشینی می گیرن که باهاش مسافرکشی کنن یا توی آژانسی کار کنند… ای کاش اولش زیرساختها رو درست می کردن و بعدش سهمیه بندی…
*پسرهای ایرونی می میرند اگر:
- وقتی توی خیابون از کنار یه دختر- حالا هر چقدر هم زشت- رد می شوند نگویند: چطوری خوشگله؟!؟!
- حتی وقتی بادوست دختر یانامزدشون-که خوشگل هم هست- توی خیابون راه میرن هی به بقیه دخترهای مردم هم نگاه نکنن!
- اگر با صندل جلوو پشت بازجوراب نخی نپوشن!
- اگر وقتی میرن خواستگاری زمانی غیر از آوردن چای دختره رو زیر چشمی نگاه نکنن!
- اگر عاشق قرمه سبزی ودختر موبلند نباشن!
- اگر توی عروسی خواهرشون بایه مرددیگه جوادی نرقصن!
- اگر با تمام شعارهایی که میدن بتونن تا آخر عمر بدون ازدواج و مجرد زندگی کنن!
… و اما… دخترهای ایرونی می میرند اگر:
- بعداز مهمانی وامثالهم پشت سراین واون حرف نزنن!
- اگرپز ندهند.
- اگر جلوی چند تا مرد و پسر به هم ابراز محبت خرکی نکنن و هی باهم ماچ و بوسه ردو بدل نکنن!
- اگر توی مهمانی به اون پسر بدبختی که بهشون نگاه نکرده چپ چپ نگاه نکنن!
- اگر بدون تمیزکردن موهای پاهاشون جوراب نازک … نه نه… ببخشید… شلوارکوتاه نپوشند!

دختر نوجوان: میخوام با دوستم برم آرایشگاه!
مادر: چطور؟ برای چه کاری؟!
دختر: میخوام موهام رو کوتاه کنم و زیرابروم رو هم بردارم!
مادر: چی؟ جدی؟ بابات میدونه میخوای زیرابرو بر داری؟
دختر: نه!
مادر : یعنی نمیخوای بهش بگی بعد این کار رو بکنی؟
دختر: نه! به اون چه مربوطه!؟
مادر: آهان! پس مربوط نیست؟!
دختر: نه! من دیگه … سالمه ! بچه که نیستم!
مادر: خب !پس یادت باشه به آرایشگر بگی که زیاد نازک نکنه ابروهاتو! بهش بگو مامانم گفته که نباید زیاد نازکش کنه!
دختر: وا! چرا بگم مامانم گفته! خب خودم میگم بهش…!
مادر: آهان…!
* فرار از خط قرمز (یعنی جدی جدی این اتفاقات توی صدا سیما افتاده؟!!):
یهو فرزاد حسنی، سر صحبت رو بدست گرفت و شروع کرد به گفتن چیزایی که تو تلویزیون که بی سابقه بود هیچ… جزو لیست سیاه صدا و سیمایی ها هم محسوب می شد:
“آیا سردار رادان، فیلم دختری رو که با لگد پرتش می کنن تو ماشین پلیس دیده یا نه؟… دیدین یا نه؟!!!”
و تکذیب رادان رو در حالیکه می شد دروغ رو از چشم هاش خوند ازش گرفت و ادامه داد “چرا مامور شما باید دختر مردم را در حالیکه داره ناله می کنه و جیغ می کشه ،پرت کنه تو ماشین؟ این چه وضع برخورد پلیس با مردمه؟ آیا درسته که با دختری که مثل بید می لرزه اینجوری برخورد کنین؟”
و در قسمت دیگه ای از حرفاش ماجرای صحبتش رو با یکی از مامورین پلیس بیان کرد که
“تو بچه داری؟…با دختر مردم جوری برخورد نکن که بعداً یه پلیس یگه همون برخورد را با بچه ی خودت داشته باشه”
بعد شروع کرد به تعریف خاطراتی از خودش در مواردی که مامورای پلیس بدون دلیل باهاش برخوردهای زننده ای رو داشتن. به یه مورد اشاره کرد که “با دوستم تو مسیر اصفهان بودیم، پلیس جلومونو گرفت و با بدترین رفتار، ما و ماشین رو بازرسی کرد و به یه شیشه ی دلستر گیر داد که…” و شروع به درآوردن ادای مامورای پلیس مذکور کرد؛

