۱۳۸۶-۰۴-۹
درباره زهرا امیر ابراهیمی
* خوب امروز شنبه بود و ما هنوزم تاثیری از هوشمند شدن بنزین ندیدیم چون خیابانها کماکان شلوغ و پر ترافیک بودن و کنار خیابانها هم البته بیشتر!!! چون پر بود از مسافر. به قول راننده سرویس مون اینطوری فایده نداره! باید بنزین رو بکنن ۱ لیتر!!!
* ای خداااا! بازم بلاگ رولینگ فیلتر شده! حالا من چطوری بفهمم که کی آپدیت کرده؟ عادت کردم همیشه نگاه کنم این کنار کی اومده بالا؟ حالا چیکار میتونم بکنم؟!
* این مطلبی که در پاپین میخونین یه یادداشتی از محمود فرجامی با عنوان: این شرم نیست، این حماقت است که بخشهای زیادیش حرف دلم بود و برای همین کامل متنش رو میذازم اینجا:
پ.ن: قبل از خوندن متن باران در دهان نیمه باز، خواهش می کنم به جای چسبیدن به برخی کلمات که شاید استفاده از اونها غیر اخلاقی باشند (و نظر دوستان راجع به من عوض بشه) منظور کلی نویسنده رو دریابید!
پ.ن ۲: من کلا آدم حساسی هستم. یعنی الان که این متن رو کامل اینجا گذاشتم ممکنه یه ساعت دیگه نصفشو بردارم و یا اینکه کاملا حذفش کنم. اینو گفتم که اگه یهو دیدین نوشته اش نیست تعجب نکنید.
۱- روی جلد این هفته ویژه نامه آخر هفته هم میهن عکسی ست از زهرا امیرابراهیمی به بهانه آخرین نمایشگاه او. عکس، زیباست و هنرمندانه و پرتره آدمی شرم آگین؛ اما برای چند میلیون نفری که فیلمی سکسی- خصوصی از او (یا منتسب به او) را دیده اند این عکس، به خصوص این شرم، حالتی دیگر را القا می کند! البته عکاسِ هنرمند هم گویا این سابقه را در نظر داشته و تعارف اگر نداشته باشیم، دیگران هم در در کل این پروسه (گفتگو، انتخاب آن به عنوان تیتر یک، انتخاب عکس جلد…) این مطلب را در نظر داشته اند. و این تازه در صورتی ست که با تسامح قائل به “در نظر گرفتن” باشیم والا اگر واقع بینانه تر بخواهیم به این اتفاق نگاه کنیم شاید بیراه نباشد که ادعا شود از یک موضوع اروتیک، هم میهن ما برای “بفروش” تر کردن شماره پنج شنبه اش استفاده کرده است وگرنه مگر نمایشگاه نقاشی عکس یک بازیگر درجه ۲ چه اتفاق مهمی بوده در این مملکت؟

۲- پیشتر از آنکه موج فیلم “زهره”ی امیرابراهیمی، کشورِ ایمان و امان را در برگیرد، دوستی خبرنگار با اصرار فراوان فیلمی را به من و چند نفر از همکاران نشان داد که در آن دختری با جوانی سکس داشت. فیلم کوتاه، بدون صدا و بد کیفیت بود. دوست ما معتقد بود که او زهرا امیرابراهیمی است و من اصرار فراوان داشتم که نیست. باقی بین من و او سرگردان بودند. دلایل من بیشتر از عقلانی بودن، احساسی بودند چون معتقد باشم که اگر دختر فیلم زهرا هم باشد، باز این به خودش مربوط است و با انکار انتساب به او شاید بتوان اندکی جلوی تکثیر به آن را گرفت. یادداشت کوتاهی هم آن موقع در این باره نوشتم که به لطف امت همیشه در حال سرچ، خیلی پر بیننده شد. موج عظیم خیلی زودتر از آنچه فکرش را می کردم کل کشور، از جامعه تا رسانه ها و حتی حکومت را درگیر کرد. زهرا امیرابراهیمی دستگیر شد و خیلی زود به واقعی بودن انتساب فیلم به خودش اعتراف کرد، اما باز هم من فکر می کردم به عنوان یک ژورنالیست متوسط بتوانم کمکی بکنم. همصدا شدم با کسانی که بحث حریم خصوصی را پیش کشیده بودم و با حرارت از حریم خصوصی دفاع می کردم. کارهایی کردیم از جمله آنکه یکی از همکاران همان جمع، مقاله درخشانی در مورد حریم خصوصی و الزامات حقوقی آن نوشت که تاثیر گذار بود. (تا آنجا که طی فکسی، یکی از مسوولان قوه قضائیه رسما از آن تقدیر کرد) با تلاش رسانه ای آدم های زیادی که یکی شان هم من بودم، جو برگشت و بسیاری از متدینین و مراجع امنیتی و قضایی شاید برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، در یک مقوله اخلاقی، موضعی جانبدارانه به نفع کسی که معتقد بودند مرتکب بی اخلاقی شده، گرفتند. این در حالی بود که با اندک تغییر موضع اینان، براحتی می توانست سر امیرابراهیمی و پارتنرش به جرم خدشه دار کردن عفت عمومی بالای دار رود. فراموش نکنیم فیلمِ خودگرفته امیرابراهیمی در کشوری ده ها میلیون بار دیده شد، که برای دختری که چند عکس نیمه عریان خودش را برای دوست پسرش فرستاده بود و از آنجا چند صدتایی تکثیر بولوتوثی شده بود، یک قاضی مازندرانی حکم اعدام صادر کرد!
۳- ایران کشوری ست شدیدا مذهبی و این مذهبیت بیش از هر چیزی ناظر به اخلاق است. پدر من دوست دارد من و خواهرم مذهبی باشیم، اما از تمام ملزومات مذهبی بودن ایرانی-شیعی ( مثل نماز، روزه، جهاد، زکات، خمس…) مسایل اخلاقی برایش مهم است و بیش از مسایل اخلاقی عام ( راستی، بهتان نزدن، غیبت نکردن…) مسایل اخلاق جنسی برایش مهم است. او می تواند قبول کند که من دروغ بگویم و متملق و ریاکار باشم اما نمی تواند ارتباط جنسی من با زنی را خارج از قواعد ازدواج بپذیرد. و شاید بتواند با دلی ریش از این چشمپوشی کند اما قطعا روابط جنسی آزاد خواهرم را نمی تواند تحمل کند.
اینکه این اعتقادات چقدر درست و منطقی ست بحثی ست جدا و اینکه چقدر واقعیت دارد بحثی جدا. در مباحث جامعه شناختی، بحث بیشتر از آنکه معطوف به حقیقت باشد به واقعیت معطوف است و گمان نمی کنم کسی در اینجا زندگی کند و این واقعیت را با تمام وجود لمس نکرده باشد.
۴- به هیچ عنوان در مقام داوری در مورد ماجرای امیرابراهیمی و فیلم منسوب به او نیستم. ده ها دلیل انساندوستانه برای رفع و رجوع آن می توان آورد و تازه اگر مطمئن شویم این فیلم از خود اوست و شریک او هم هیچ قصد ازدواج نداشته و آندو هم تعمدا از عملشان (که در جمهوری اسلامی جرم محسوب می شود) فیلمبرداری کرده باشند و و و باز هم من می توانم بگویم “اصلا به ما چه مربوط؟ چار دیواری اختیاری!”
اما این عقیده شخصی اگر هم درست باشد باز در محدوده “حقیقت” است و جامعه در حوزه “واقعیت” می گنجد و قیود زمان و مکان آن را تعبیر می کنند. (بر خلاف حقیقت که قید ناپذیر است)
اینگونه است که عقیده شخصیِ بالا، شاید در فرانسه با عقاید و افکار عمومی جامعه منطبق باشد ولی در ایران برعکس.
۵- از اصل داستان دور نیفتیم. آدمی در این کشور و در این زمان، خواسته یا ناخواسته جامعه ای را زیر و زبر کرده است و متاسفانه در آن حوزه ای که بیشترین حساسیت جامعه بر روی آن است. او در مقابل میلیون ها پیر و جوان و دختر و پسر و مذهبی و لامذهب عریان شده و سکس مفصلی انجام داده. خیلی ها اولین فیلم سکسی عمرشان را با او تجربه کرده اند، چه بسیار آدمهایی که بادیدن آن فیلم به سختی تکان خورده اند و خیلی ها با دیدن آن صحنه ها پورنو-اروتیک تحت تاثیر قرار گرفته و انواع دیگری از سکس را تجربه کرده اند،…. آن هم در عصری که به مدد اینترنت و گوشی های مدرن به سختی می توان ندیدن را انتخاب کرد. (و به کسی که معترض است گفت: چشمت کور، می خواستی نبینی!) در بسیاری از دبیرستان های دخترانه این فیلم چنان دست به دست چرخیده که حاصل، مثل آن بوده که در چند نوبت برای همه فیلم را ویدئو پروجکشن کرده باشند…!
در جایی که نامش شرق است، جایی که برای بوسیدن دو هنرپیشه هندی در روی سن –دو هنرپیشه ای که کارشان رقص و آواز و بوسه است- چند شهر به هم می ریزد و حتی چند نفر کشته می شوند.
در جایی که نامش ایران است. تنها کشوری که در ان حجاب اجباریست، جایی که حجاب چادر از پیش از اسلام در آن زنها را در خود پنهان می کرده، جایی که هنوز در قرن بیست و یکم هر روز پدرانی دخترانشان را به خاطر “ناموس” شکنجه می کنند و می کشند. آری در چنین جایی چنان اتفاقی می افتد که اگر نه نزد ما، ولی قطعا در نزد پدران ناموس پرست ما اتفاقی عظیم است، اما از بخت خوش ورق چنان برمی گردد که به جای مجازات سخت، ترحم و همدردی نثار عامل (به تقصیر یا بی تقصیر) می شود.
۶- در چنین وضعیتی سخت و گردابی چنان هائل، و البته بخت و اقبالی چنان بلند، سکوت بهترین راه است. دست کم باید گذاشت تا آبها از آسیاب بیفتد و خاطرات کمرنگ شود. اما امیرابراهیمی نه این راه را رفت و نه می خواهد برود. او در همان زمان که اوج بحران بود، همان زمان که خیلی ها – و از جمله من و همکاران “این طرفی”ام – سخت تلاش می کردیم بحران به فاجعه ختم نشود، با رسانه های خارجی مصاحبه های “آن طرفی” انجام می داد و طوری موضع می گرفت که گویی این فیلم در هلند توزیع شده است! و روز دیگر خبر از آن می داد که به زودی در تئاتر شهر به صحنه خواهد برد و… خلاصه داشت چنان می کرد که هوار رفقای مذهبی ما هم به هوا رفت و کم مانده بود فاجعه ی محتمل به تحریک همین مدافعان دیروز اتفاق بیفتد. چیزی که خیلی ها ندیدند ولی من با نگرانی شاهد آن بود و البته خوشبختانه واقع نشد، اما همچنان احتمال وقوعش هست.
۷- امیرابراهیمیِ هم میهنِ امروز ما، همان که تصورش با شرمی اروتیکی، در اندازه ای مترویی چاپ می شود، فارغ از بیگناهی یا باگناهی عریان کذایی اش؛ ساده لوحی ست تمام عیار، که از فرط آن، نمی خواهد سکوت و عزلت -حتی موقتی- را بپذیرد و با اعتماد به نفسی عجیب و احمقانه، هزاران نگاه که او را در خیابان و گالری، همچنان در حال سکس می بیند را تحمل می کند تا نمایشگاهش را برگزار کند و هم میهنان رسانه ای ما، با رذالتی حماقت آمیز، خاکستری سردناشده که آتشی سوزنده را در درون دارد را به هم بر می کنند.
۸- من همچنان سر حرفم هستم: “به ما مربوط نیست.” ولی حرف دل من و زهرا امیرابراهیمی و محمد قوچانی، شاید حرف جامعه و شحنه و قاضی نباشد. و تمام حرف اینجاست:
حقیقت دلپذیر یا واقعیت نفسگیر؟
