۱۳۸۶-۰۳-۲۳
خانومها باید قویتر می بودند
* چقدر من از این دعوت های الکی خوشم میاد. مثلا الکی شما رو تحویل بگیرن و دعوتتون کنن برای فلان همایش و یا کنفرانس. بعدشم در حالیکه همه فکر می کنن خانوم مهندس با شخصیت اونجا نشسته و لابد سرگرم مسائل علمی مطرح شونده هست (زهی خیال باطل) شما هی دلتون پیش میوه ها و پذیرایی مفصل باشه و مدام با خودتان بیندیشید که یعنی ناهار چی میدن؟!!
خداییش دست همه دست اندرکاران علم درد نکنه که دانش دنیا رو، رو به سوی جلو هدایت می کنن. همچنین دست کلیه عوامل پذیرایی و ناهار این همایشها و کنفرانسها و کنگره ها درد نکنه. همچنین دست اون ساده لوحانی که فکر می کنن جدی جدی ما چیزی بارمونه و لابد باید در برخی از اینجور مراسم ها حضور داشته باشیم درد نکنه هه هه:-)
* یکی از سوالاتی که در خلقت خداوند همیشه برای من مبهم بوده این بوده که اصلا چرا زنها رو ضعیفتر از مردها آفریده و چرا طوری نبوده که مثلا قدرت بدنی زنها بیشتر از مردها باشه (در عین ظرافت ظاهری ها!!!)
باور کنین زنها بیشتر نیاز دارن که قوی باشن و از خودشون دفاع کنن! به نظر من باید خانومها قوی تر می بودند تا دیگه مردها اصلا جرات نکنن متلک بگن و یا به خودشون اجازه بدن به حریم شخصی اونها تجاوز کنن!!! به نظر شما اینطوری بهتر نبود؟! خانومها به صرف زن بودنشون در معرض خطرات بیشتری نسبت به آقایون هستند ولی در عین حال آقایون قوی ترند!!! یکی بیاد این مسئله رو واسه من توضیح بده!!!
* آخی چققدر دلم سوخت. رفته بودم ترمینال تا واسه داداشم بلیط بگیرم. اونجا که رفتم فقط بلیط ولوو داشت که تقریبا ۳ برابر قیمت بلیط عادی هست و منم واسه داداشم گرفتمش. یه دختره اونجا بود که فکر می کنم یعنی مطمئنم که دانشجو بود. چون ناراحت شد از اینکه چرا اتوبوس عادی ندارن و اون با اتوبوس عادی راحتتره. نمیدونم چرا اون لحظه به مغزم خطور نکرد که حتما پولش کافی نیست و برم کمکش کنم. به محض اینکه بلیط گرفتم تازه انگار جرقه ای توی ذهنم پدیدار شد. بعدشم هر چی توی ترمینال گشتم متاسفانه دیگه پیداش نکردم و خیلییی ناراحت شدم.
یاد دوران دانشجویی خودم یعنی واقعا همین یک سال پیش و کم پولی ها و بی پولی های خودم افتادم. من و آیلار دوتایی مون مثل هم بودیم. هر دو تامون به خانواده هامون گفته بودیم که کار می کنیم (من واقعا توی مرکز انفورماتیک کار می کردم) و برای همین از اونها پول قبول نمی کردیم!!! چقدر هم به این کار افتخار می کردم. بعدش اگه یه زمانی حقوقمون رو دیر می دادن باید با بی پولی سر می کردیم.
ای کاش دختره رو پیداش می کردم… احساس می کنم لابد خدا نخواسته این لطف رو در حق من بکنه که کمکش کنم… چون وقتی داشت با مسئول تعاونی حرف می زد انگار یادم رفته بود که خودم چه سختیهایی کشیدم و برگشتم بهش گفتم: بابا ولوو که راحتتره:-(
