بحثهای من و دختر همسایه شمالی !!!

* سلامی سبز از شمال:-)

* خوانندگان محترم یک خواهش: آیا کسی از شما هست که عضو کانون وکلای ایران باشه و یا اینکه کسی از شما هست که طرفای تنکابن و اونورا باشه و وبلاگ منو بخونه؟ اگه اینطوره یه ندایی بدید باور کنین ثواب داره:
ID  یاهوی من: zahra_h_b
ایمیل: zahrahb@gmail.com

* جدا که آب و هوای گیلان این روزها معرکه است. البته مازندران هم همین طور. چون ما تا رامسر رفتیم و اونجام به همین ترتیب بود. برای همین اگه این چند روز تعطیلی نیومدین شمال حسابی ضرر کردید. جزء معدود دفعاتی بود که ما اومدیم شمال و همش بارون نبود:-) سمت ما که فقط یه بار بارون شدیدی اومد و بقیه روزام هوا صاف بود. دریا هم به همین ترتیب عالی بود و آرام.
تنها بدیش اینه که موقع بیرون رفتنی نمیتونم با خواهرم برم چون فصل امتحاناته و اینام همش امتحان دارم و بدین طریق ناچارم با دختر همسایه مون (توی شمال) برم این ور و اونور.
برخلاف دختر همسایه مون (در تهران) که حداقل متواضع هست این یکی به نظرش آدمهای دنیا به دو دسته تقسیم میشن: پولدار یا اصیل و فقیر و بی اصل و نسب!!! تمامی هم و غم این بشر در دنیا اینه که با یه خانواده پولدار و اصیل ازدواج کنه و بعید میدونم هیچ صفت دیگه ای در دنیا اینقدر بتونه این بشر رو ارضا کنه!!! با همه این تفاسیر اصلا وضع مالی خودشونم خوب نیست و مثلا از ما هم بدتره! اونهایی که من رو از نزدیک می شناسن حتما تایید می کنن که کسی که وضع مالیش از ما بدتر یعنی یه چیزی توی مایه های مفلوکه حتما :-)
حالا بماند. اصلا قصد نداشتم اینجا غیبت کنم و حرفای خاله زنکی راه بیندازم ولی جدا این چند روزه از هرچی آدم پولدار و اصیل متنفر شدم. البته این واژه اصیل رو برای ادای دین به دختر همسایه مون باید اکیدا بکشم مثلا اینطوری اصصصصصصصیییییلللل:-)
هه هه! حالا این وسط من موندم این بشر چرا موقع بیرون رفتنی منو انتخاب می کنه و مامانم رو توی وضعیتی قرار میده که راضی بشه من باهاش برم بیرون!!! چون من همش باهاش مخالفت می کنم و هی میگم بالام جان پتانسیل خود اون فرد مهمه و نه پول ننه و باباش!!! ولی زهی خیال باطل! چون اونقدر باهاش بحث می کنم که بیرون رفتنی واسمون حروم میشه!!! جای آبجیم حسابی خااالی.

* به طرز عجیبی وقتی میام شمال انگیزه ام واسه وبلاگ نویسی از بین میره!!! هر وقت دارم میام شمال پیش خودم فکر می کنم که با خایل راحت مینویسم و اتفاقا کلی موضوع توی ذهنم هست که راجع بهشون بحث کنم. مثلا این تاپیک بحث های بودار رو واسه همین خلق کردم ولی توی شمال وبلاگ نویسی خونم اساسا میاد پاپین. واسه همین امروزم الکی نشستم پشت این کامپیوتر که ببینم چه خبره و اینطور شد که مسئله کاملا خاله زنکی از آب در اومد!!!

* در حالی که بخش اعظمی از خاندان عریض و طویل ما علیرغم پیگیری های ممتد، کارت هوشمند سوختشون رو دریافت نکردن وزیر محترم کشور در حاشیه مراسم سالگرد امام خمینی (ره) فرمودند که از شنبه جایگاههای بنزین صرفا با اراپه کارت هوشمند سوخت باید بنزین ارائه کنن!! واقعا جالب انگیزناک بید!!!

۳۴ نظر

  1. gizmo ۱۳۸۶-۰۳-۱۶، ۱:۰۵ ب.ظ

    gap ??? تو هر فرهنگ لغت خارجی نگاه کردم، معنی Gap گپ یا بحث نبود! gap یعنی:
    گاف ،چاک ،مسافت بین نوک هدف و صفحه نشانه از نظر کمانگیر،فاصله ،شکست ،(معمولا ۱۵ تا ¹¹ ۱متر عرض)،شکاف ،رخنه ،درز،دهنه ،جاى باز،وقفه ،اختلاف زیاد،شکافدار کردن
    علوم مهندسى : درز
    کامپیوتر : شکاف
    عمران : رخنه
    معمارى : فاصله
    زیست شناسى : کافت
    بازرگانى : نارسایى ،کمیابى ،فاصله
    ورزش : فاصله بین نوک قلاب و بدنه
    علوم هوایى : فاصله
    ——————————————————————————–

    بنابراین me-and-northern-girls-gaps معنیش میشه شکافهای من و دختران شمالی. البته از اونجا که در مورد بحثهای مذکور اختلاف نظر دارید، شکاف بین شما و اوشون نمود پیدا می کنه. چه ایهام جالب انگیزناکی!
    پ.ن : چیز دیگه پیدا نکردم واسه گیر دادن … شرمنده

  2. زهرا ۱۳۸۶-۰۳-۱۶، ۱:۱۰ ب.ظ

    به gizmo :
    جدا خیلی دقیقی:دی فکر نمیکردم کسی اونجا رو نگاه گنه:-)
    تقریبا حق با شماست
    اولش میخواستم بذارمش دیسکاشن ولی خوب املاش رو یادم رفته بود. برای همین ساده ترین لغتی که ذهنم رسید اونجا گذاشتم:-)
    شما به بزرگ.اری خودتان ببخشید :دی

  3. Virus ۱۳۸۶-۰۳-۱۶، ۲:۲۹ ب.ظ

    (خدا چه شکلیه) تامی کوچولو به تازگی صاحب یک برادر شده بود و مدام به پدر و مادرش اصرار می کرد که او را با برادر کوچکش تنها بگذارند . پدر و مادر می ترسیدند ، تامی هم مثل بیش تر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و به او آسیبی برساند ، برای همین به او اجازه نمی دادند با نوزاد تنها بماند . اما در رفتار تامی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد . بالاخره پدر و مادرش به او اجازه دادند . تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . تامی کوچولو به طرف برادر کوچک ترش رفت ، صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : ” داداش کوچولو ، به من بگو خدا چه شکلیه ؟ من کم کم داره یادم میره ! “

  4. ماکان ۱۳۸۶-۰۳-۱۶، ۶:۴۳ ب.ظ

    شما هم فقط با دخترهای همسایه میرین بیرون؟؟؟؟؟؟ در ضمن بهار و تابستون که شمال همش بارون نیست؟؟؟؟؟؟؟

  5. bideghermez ۱۳۸۶-۰۳-۱۶، ۶:۴۴ ب.ظ

    ای بابا دختر تو چند روزه اومدی شمال داری با این هوا حال می کنی! ما مردیم شمال از گرما. فکر کن سه هفته کلاس رو با کمک بقیه هم کلاسی های عزیز پیچوندیمو اومدیم شهرو دیار خودمون که از این گرما نجات پیدا کنیم. من یکی که گفتم خدایا غلط کردم که ناشکری کردم همون بارون بهتره!
    من دانشجوی فومنم و در حال حاظر اصفهانم کاری از دستم بر می یاد؟

  6. bideghermez ۱۳۸۶-۰۳-۱۶، ۶:۴۷ ب.ظ

    البته نمی دونم فومن با تنکابن چه قدر فاصله داره ولی فومنم گیلانه!

  7. خبرنگاران جوان رامسر ۱۳۸۶-۰۳-۱۶، ۱۱:۴۰ ب.ظ

    سلام
    از اینکه به ما سر زدید متشکریم.باز هم منتظر شما هستیم.

  8. میلاد بی سانسور ۱۳۸۶-۰۳-۱۷، ۱۲:۵۰ ق.ظ

    یادمه وقتی که خیلی کوچول موچول بودم یه کارتونی از صدا و سیمان پخش میشد که اسمش بود (( حنا دختری در مزرعه )) . این حنا خانومه کارتونه ما خیلی اخلاقیاتش شبیه همین زهرا خانومه ما بود .
    میگم حالا اون موقع که اینترنت و وبلاگ و از این قرطی بازیها که هنوز نیومده بود و هنوز هم مملکت بسیار اسلامی و مترقی ما هم زیاد در صنعت انیمیشن سازی و کارتون سازی پیشرفتی حاصل نکرده بود اما الان دیگه به لطف اومدن نسل جوون و با استعداد ما که تونستن انرزی هسته ای رو در قبضه ی خودشون در بیارن و در صنعت کارتون سازی هم تونستن روی هرچی پلنگ صورتی ساز و تام و جری ساز رو کم کنن بیاین و یه کارتون اسلامی در جواب به کارتون غیر اسلامی و استکباری و صهیونیستی حنا دختری در مزرعه که باعث اشاعه ی فرهنگ فحشا و بد حجابی در جامعه و نفوذ تهاجم فرهنگی غرب در بین جوانان مومن ومسلمان ما شد با نام(( زهرا دختری در مزرعه)) بسازند!!! ( یعنی میگی زهرا سر پیری بره گاو بچرونه و تو کوه وکمر گوسفند تر وخشک کنه!!!؟) نه ببخشید سو تفاهم نشه قصد توهین نداشتم اشتباهم رو تصحیح میکنم اسمش باشه(( زهرا دختری در وبلاگ)) که هم جوون پسند باشه هم دهن فمنیست جماعت رو ببنده که فردا نگن هرچی کار سخت و خرحمالیه میدین ما زنا بکنیم شما مردا هم همش کاره تون اینه که بشینین یه جا لم بدین و این پاتون رو بندازین رو اون پاتون و لنگاتون رو بدین هوا و باده معده از پشتتون بدین بیرون وهی بیخودی اورت بدین!!! این کارتونش خیلی قشنگ میشه نه زهرا؟ ( کی گفته قشنگ میشه خیلی هم مسخره وابکی میشه!!!) ببخشید زهرا خانوم این حرفو یه دختره بی ادب و بد حجابی که داشت پیامه من رو میخوند گفت شما به بزرگی خودتون ببخشینش . راستی سایز بزرگی شما چقدره؟ اگه خواستین میتونین به این سئوال من جواب بدین اگه هم نخواستین میتونین مثل همیشه تفرهه برین و جواب سئوال من رو ندین اشکالی نداره ما وارد حریم خصوصی شما نمیشیم!!!

  9. silverboy ۱۳۸۶-۰۳-۱۷، ۱:۰۱ ق.ظ

    گیر دادین به این دخترای همسایه ها تون ها ……
    اگه پسر بودین ……………. یه چیزی بهتون میگفتم !!!!!

  10. آلوچه ۱۳۸۶-۰۳-۱۷، ۵:۰۰ ق.ظ

    سلام
    اینجایی که من هستم تقریبا شبیه شماله … خیلی خیلی سبزه و نزدیک دریاست ولی خیلی سرده . امروز ۱۱ درجه بالای صفر بود … (۱۸ خرداد) … من روز یکشنبه رفتم کوه که پر از برف بود. دلم برای هوای گرم تهران تنگ شده. فقط اینو بگم که الان من با زاکت نشستم توی اتاقم . شاد باشی

  11. مجتبی ۱۳۸۶-۰۳-۱۷، ۶:۱۸ ق.ظ

    ممنون زهرا خانم که به خواهشم عمل کردی

  12. زهرا ۱۳۸۶-۰۳-۱۷، ۱:۴۰ ب.ظ

    منهم هر بار شمال می رم همه انگیزه ام رو برای نوشتن از دست می دم
    اصلا گاهی نامید می شم که بعضی از حسهای قشنگم رو هم دیگه تو شمال ندارم
    گاهی به نتیجه می رسم که شاید اون زهرا که شماله منم
    و این زهرا من نیستم
    شاید چون دوروبرم شلوغ میشه اینجوری میشم
    هر چیه با وجود اینکه اونجوری هم خوش میگذره
    همیشه خیلی زود دلم برای اینجوریم تنگ میشه
    موفق باشید
    مدتی هست می خونمتون
    نمی دونستم هم ولایتی هستیم
    اصلا وقتی فهمیدم خواهرتون امتحان داره یه لحظه فکر کردم اینجا وبلاگ منه
    p:

  13. فرشید مسگران کریمی((ناله رامسری)) ۱۳۸۶-۰۳-۱۸، ۸:۳۷ ب.ظ

    با سلام :
    در خصوص تحقیقات خصوصی شما ایمیل کنید.

  14. میلاد بی سانسور ۱۳۸۶-۰۳-۱۹، ۱:۳۹ ق.ظ

    بابا زهرا چرا اینقدر ابروی دخترای پاک ومعصوم و بی گناه مردم رو میبری . حواست باشه این مطالب رو کجا داری مینوسی . اینترنت صدها میلیون خواننده و بیننده داره . نمیگی یه وقت یکی از این خواننده های وبلاگت از نزدیک با تو اشنا باشه و دختر همسایتون رو هم خوب بشناسه انوقت از این حرفهای تو سو استفاده ی شخصی بکنه و بدلیل داشتن کینه های شخصی و عقده های روانی ابروی ناموس مردم رو همه جا ببره؟ این کاری که تو الان داری میکنی گناهش صدها برابر از گناه این دختره بیشتره . با بردن ابروی مردم میخوای ارشادشون کنی؟ ( نمردیمو معنی کلمه ی ارشاد رو هم فهمیدیم . ارشاد کردن به سبک زهرا . اگه همه تو این دنیا میخواستن مثل تو دیگران رو ارشاد کنن که دیگه سنگ رو سنگ بند نمیشد ) . من مطمئنم که کارنامه ی اعمال تو از کارنامه ی اعمال این دختره به مراتب سیاه تره . خوشت میاد یکی مثل خودت پیدا بشه و ابروی خودت و خانوادت رو همه جا ببره؟ چرا فکر میکنی فقط خودت تو این دنیا خانواده داری و بقیه ی مردم دنیا بی خانوادن؟ ( جالب این جاست وقتی که برادر خودت داره دختر بازی میکنه نمیگی چقدر هیزه میگی قیافه ی جا افتاده ای داره ولی وقتی میبینی یه پسر دیگه داره دختر بازی میکنه میگی این پسره چقدر هییییییییییییییییییییییزه ( این هیز رو برای ادای دین به زهرا زیاد کشیدم ) . یعنی تو میخوای بگی من معصومم و نعوذبالله حضرت زهرا (س) هستم و تا به حال هیچ گناه و معصیتی تو زندگیم انجام ندادم که کسی بخواد ابروی من رو ببره . لابد باز هم میخوای با پر رویی تمام در بیای بگی من که اسمی از این دختره تو وبلاگم نیوردم فقط گفتم دختره همسایمون . اخه ابله تو نمیگی بین این همه خواننده های وبلاگت یکی پیدا بشه که دختر همسایتون رو بشناسه . از این حرفا گذشته این اعمال و رفتار دختره تو این سن کاملا” طبیعیه . این سن موقع طغیان کردن امیال جنسی انسانه . همه ی ما این مرحله رو تو زندگیمون گذروندیمو میدونیم تو این سن اتیش شهوت انسان چقدر تنده . چون در این سن انسان تازه به سن بلوغ رسیده. حالا پسرا یه کم دیرتر به سن بلوغ میرسن( ۱۵ سالگی) ولی این دخترای بیچاره چه گناهی کردن که از سن ۹ سالگی به سن بلوغ میرسن و در اول بچگیشون که وقت بازی و تفریحشون هست با مسئله ی پیچیده ایی به نام نیرو وغریزه ومیل قدرتمند جنسی روبرو میشن و حتی بعضی از پیامبر های ما هم در مواجه با این نیروی بسیار قوی دچار لغزش و گناه شدن . همه ی شماها حتما” قصه ی حضرت سلیمان و ملکه ی سبا رو خوندین و حتی تو قران هم این داستان به طور کامل و بدون سانسور نوشته شده توصیه میکنم واسه یک بار هم که شده کتاب قرانتون رو که داره رو طاقچه ی خونتون خاک میخوره رو باز کنین و بخونین تا به جواب همه ی این مسائل پی ببرید . در این کتاب که تا به حال محض رضای خدا( حتی محض رضای شیطان) یکبار هم نخوندینش به داستان حضرت یوسف و زلیخا اشاره میکنه و خداوند در این کتاب فرموده که اگر ما نمیخواستیم( یعنی خداوند) به هیچ وجه یوسف نمیتوانست در برابر میل و نیروی قدرتمند جنسی ایستادگی کند و حتما” فریب زلیخا را میخورد و دست به عمل نامشروع و غیر اخلاقی جنسی میزد . منظور تمام حرفایی که زدم این بود که اونایی که پیامبر و برگزیده خداوند بودن و کاملا” پاک ومعصوم بودن نتونستن در برابر این میل و نیروی بسیار قوی جنسی ایستادگی کنن و دست اخر با وقاحت تمام در مقابلش شکست خوردن و سرشون رو پایین گرفتن و خداوند هم حسابی ابروشون رو در قران برد( البته شماها که در جایگاه خداوند استغفرالله ننشستین که میخواین ابروی دختر بی گناه مردم رو ببرین ) پس از اون دختر بچه ی معصوم و کوچولو و بی گناهه سیزده چهارده ساله چه انتظاری داریم که بخواد در برابر این میل که بزرگترین اراده ها رو به زانو نشونده و شکست داده ایستادگی کنه ( یه لحظه پیش خودت فکر کن این دختر کوچولو ابجی خودت باشه و یکی اینطوری تو وبلاگش ابروی اون رو ببره انوقت چه حسی پیدا میکنی؟) . همه ی انسانهای مقدس ماب و ریاکار مثل زهرا که میخوان دیگران رو با بردن ابروشون ارشاد کنن نمیدونن که یه خدایی اون بالا بالاها نشسته و بر اعمال همه ی بندگانش نظارت میکنه و به موقعش به حساب همه ی مخلوقاتش میرسه حتی به حساب تو زهرا . مواظب این حرفایی که تو وبلاگت میزنی باش چون یه روزی باید به خاطر این حرفا در محضر خداوند جواب پس بدی . اخرت خودت رو به خاطر جذب چندتا مخاطب دیوونه مثل خودت خراب نکن . تو( زهرا) همین الان هم که به این سن و سال رسیدی و به قول خودت اندازه ی خر خانی سن داری بعضی شبها زیپ شلوارت در میره و صبح زود هم قبل از اینکه بری سر کار باید بری حموم غسل بگیری چونکه ………………………………… بازم بگم؟ . نمیخواستم این حرف ها رو بهت بزنم . خیلی صبر کردم که سر عقل بیای و دیگه این داستان ها رو تو وبلاگت ننویسی و تکرار نکنی ولی انگار نشد و خودت خواستی که علی رغم میل باطنیم این حرف ها رو بهت بزنم .

  15. میلاد بی سانسور ۱۳۸۶-۰۳-۱۹، ۱:۴۱ ق.ظ

    یه جوک باحال برای اینکه روحیتون عوض بشه :
    زهرا: سانسور شد

  16. زهرا ۱۳۸۶-۰۳-۱۹، ۱۰:۰۰ ق.ظ

    به میلاد بی سانسور:
    فکر نمی کنم مشکلی که گفتید پیش بیاد کما اینکه من چند تا همسایه دارم و نه یکی. بعدشم کسی که عقایدش رو در جمع بیان می کنه حالا اگه کسی هم ازش نقل قول کنه که آبروریزی نمیشه.
    و در پایان اینکه: وبلاگ من بیننده هاش فوقش به چند هزار میرسه و نه میلیون :-)

  17. jourab ۱۳۸۶-۰۳-۱۹، ۱۰:۵۴ ب.ظ

    age kari az dastam barbiad anjam midam………

  18. zahra ۱۳۸۶-۰۳-۲۲، ۱۲:۵۳ ب.ظ

    khodaie joone man che ehsasi dashti in charandiato neveshti?haaaaaaaaaaaaaaaaaaaa?

  19. شیما ۱۳۸۶-۰۵-۳، ۶:۲۱ ب.ظ

    ایمیل بزن

  20. دوست دارت مهرداد ۱۳۸۶-۰۵-۱۳، ۱:۰۰ ق.ظ

    اگه دوستم داری نظر بزار
    (آدرس وبلاگم را در قسمت Addres اینترنت اکسپلورر بنویس)

  21. mohammad ۱۳۸۶-۰۷-۳، ۴:۵۹ ب.ظ

    سلام - کار خوبی می کنی که با همسایتون حداقل میری بیرون .چون وقت سوال وجواب تو اون دنیا بعد از ÷در و مادر از همسایتون می پرسن ؟ خوش به حالتون که با همسایتون بیرون رفتید

  22. رامین بابلی ۱۳۸۶-۰۷-۹، ۹:۰۹ ق.ظ

    زهرا خانوم وبلاگت خوب بود ولی داستانهای بهتر بنویس انقدر دختر همسایه نگو

  23. مظاهر ۱۳۸۶-۰۷-۲۱، ۲:۱۳ ب.ظ

    سلام زهرا جون
    فکرکنم هم شهری یعنی تنکابنی هستیم
    به وبلاگ من سری بزن وحتما نظرت رو بگو
    تا باهم بیشتر آشنا بشیم
    ilove you

  24. arman ۱۳۸۶-۰۷-۲۱، ۴:۰۰ ب.ظ

    salam
    dokhtar hamsayeh ham dokhtar hamsayeh ghadem

  25. رامین ۱۳۸۶-۰۸-۱۱، ۳:۴۹ ب.ظ

    سلام
    شما رو فکر کنم بشناسم
    شما ” زهرا ب متولد ۱۳۶۰ لیسانس ریاضی دانشگاه گیلان ورودی ۷۸ ساکن تهران فرزند ابراهیم دارای دو خواهر ” نیستید؟

  26. کامین ۱۳۸۶-۰۸-۱۱، ۳:۵۵ ب.ظ

    سلام
    حتما تماس بگیرین
    http://www.kamin@yahoo.com
    فوری
    بای

  27. آرمین ۱۳۸۶-۰۸-۱۱، ۳:۵۷ ب.ظ

    سلام
    دالی
    چهطوری دادا ؟
    نیگیری سراغ از ما؟

  28. خر ۱۳۸۶-۰۸-۲۴، ۹:۰۵ ب.ظ

    ;dv j, ;,kj,k

  29. matrix_danger7 ۱۳۸۶-۰۹-۱۰، ۹:۴۵ ق.ظ

    salam khobi ? hichi nemitonam dar mrede shomal begam faghat khili khoshhalam ke ye nafar peyda shod ke dar morede shomalam ye chizaey ro biyare to net … kare jalebi bodesh man navid az gorgn . l3al3ay ,,,=;

  30. مرتضی ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۶:۱۱ ب.ظ

    مطالب جالب بود
    منم اهل شمالم
    به منم سر بزن

  31. مهدی ۱۳۸۶-۱۰-۲۵، ۸:۳۹ ب.ظ

    حالا کردیش یا نه ؟

  32. ارش ۱۳۸۶-۱۲-۲۴، ۷:۲۰ ب.ظ

    سلام زهرا جان .مطالب بد نبود .اصل دختر همسایه بود که خوب بود
    من هم اهل تنکابن هستم
    کاری داشتی در خدمتم

  33. ALI ۱۳۸۷-۰۱-۱۵، ۲:۲۸ ق.ظ

    سلام خوبی خواهر غرض از مزاحمت میخوام چند تا اسم خوبی برام بفرستی میخواهیم برای دختر تازه تولد شده ام اسم بگذاریم اگر خواستی به شماره۰۹۱۴۳۶۲۱۵۰۱ اس ام اس بزن خیلی متشکرم علی از ماکو بازرگان مرز ترکیه

  34. مسلم زارعی ۱۳۸۷-۰۲-۱، ۷:۴۱ ق.ظ

    زهرا خانم بسیار خوب بود

نظر شما