۱۳۸۶-۰۲-۱۶
هتک حرمت از یک دختر دانشجو در دانشگاه تهران
* بعد از ظهر روز سه شنبه یازدهم اردیبهشت، آقای نورالدین زرین کلک یکی از اساتید حق التدریس دانشکده هنر دانشگاه تهران در کلاس درس خود از دانشجویان خواست که تصویر یک فرشته را نقاشی کنند. یکی از دانشجویان فرشته ای را به تصویر می کشد که مو برسر نداشت. استاد مذکور به دانشجو میگوید چرا این فرشته مو ندارد؟
در این میان هاجر سلیمی دانشجوی دیگر این کلاس خطاب به استاد می گوید احتمالا نمیخواسته تا موهای این فرشته مشخص شود. استاد مذکور به هاجر سلیمی که یک دانشجوی محجبه است، می گوید” تو که کچل هستی و خود را پوشانده ای چرا حرف می زنی؟در این حین استاد دست خود را به زیر روسری این دختر محجبه (سلیمی) برده و موهایش را از زیر روسری بیرون میکشد و به دانشجویان میگوید:” نه ، این کچل نیست و مو دارد”. در این حین دانشجویان دیگر با قهقهه این دختر محجبه را مورد تمسخر قرار می دهند.
هاجر سلیمی که این اتفاق او را شوکه کرده بود، تا چند ساعت حالت طبیعی نداشت. تعرض این استاد دانشگاه به دانشجوی مذکور باعث خشم گسترده دانشجویان متعهد دانشگاه ها شده و ظهر امروز دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران تجمع کردند.
* آشنایی با استاد هتاک اخراجی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
اما در دانشکده هنر دانشگاه تهران چه گذشت؟
* نظر شخصی:
هیچی من واقعا شوکه ام! اصلا باورم نمیشه! باور کنید اگه همچین اتفاقی در مورد من می افتد، بیهوش که هیچی حتما سکته هم میکردم!!! میدونم که الان هیچ نوع احساس همدردی نمیشه با اون خانومه کرد چون مطمئنا به غرورش برخورده! فکر میکنم برای من در اینصورت حتی دانشگاه اومدن هم سخت میشد.
متن خبر جالبه: دانشجویان دیگر با صدای قهقهه اون خانوم رو مورد تمسخر قرار دادن!!! یعنی اگه این اتفاق در مورد خودشون می افتاد بازهم چنین کاری میکردن؟! البته وضع دانشکده هنرهای زیبا که بر همگان معلومه! با همه این اوصاف من با برخورد غیر منطقی مخالفم و معتقدم که این آدم باید محاکمه بشه چون این کارش واقعا هیچ توجیهی نداره! حتی اگه قصد شوخی هم داشته باشه!
* من یادم هست که زمان دانشجوییم یه درسی داشتیم که استادش فقط یک ترم اومده بود ایران و بعدش دوباره رفت آمریکا و همون یک درس رو (Senior Project) هم توی دانشگاه تهران ارائه می داد و پروفسور هم بود!!! (توی آرشیو وبلاگم براحتی میتونین اسمش رو پیدا کنید). من خیلی کم سر کلاسش میرفتم.
یه بار من ردیف جلو نشسته بودم و توی آنتراکت کلاس یادم نیست چه شوخی ای کرد که من هم مثل بقیه خندیدم. اونم اومد درست روبروی من و کفشش رو گذاشت روی پام و در حالیکه بدجوری هم نگاه میکرد و محکم پام رو فشار میداد، برگشت گفت: دیدی کلاس من چقققدر خوبه حیفه که خیلی کم میای!!!
اون لحظه اصلا یادم نیست که چی شد. ولی شاید باور نکنین که من سه روز اصلا نمیتونستم از اتاقم توی خوایگاه بیام بیرون و همش حالم بد میشد و خدا میدونه داشتم چه فشار روانی ای رو تحمل میکردم.
بعد از اون یه دو سه باری سر کلاسش رفتم و همش هم ردیفهای آخر می نشستم هر وقت هم من وارد کلاس می شدم با صدای بلند می گفت ایشون هم که اصلا سر کلاس نمیاد!! حتی برای دوستای منم سوال شده بود که چرا من ۵ شنبه ها که بیکارم سرکلاسم نمیام؟! اتفاقا کمترین نمره کلاس رو هم به من داد!! در حالیکه همگروهیم ۱۹ گرفت!! این درس امتحان نداشت!
اینه که به نظر من الان هیچ نوع همدردی شاید نتونه اون خانوم رو از اون وضعیت خارج کنه و مطمینا همیشه یادش هست مخصوصا اینکه توجه همه معطوف بهش هم بوده…
