۱۳۸۶-۰۲-۹
احتمالا ایمانم خیلی ضعیفه
* من چند روزه هر کاری می کنم Username ام توی بلاگ رولینگ یادم نمیاد. به نظر شما چکار باید بکنم؟ کلی لینک هست که میخوام اضافه یا کم کنم و یا ادیت ولی نمی تونم:-(
* یه سوال: به نظر شما آیا من ایمانم ضعیفه؟! یا اعتقاداتم سسته؟
من هیچ وقت نمیتونم به خاطر بی حجابی و یا بی ایمانی کسی بهش دستبند بزنم و یا بهش توهین کنم و یا دستگیرش کنم. منظورم الان دقیقا یه عکس بود که مسیح علی نژاد گرفته بود که یه بچه داشت التماس میکرد که مادر بی حجابش رو سوار مینی بوس بی حجابها نکنن. یعنی من با اینکه حجاب رو قبول دارم ولی هیچ وقت و هیچگاه نمیتونم به خاطر این چیزا و یا هر چیز دیگه ای به کسی ضربه فیزیکی و یا حتی روحی (اونم به این شدت بزنم). آیا من ایمانم ضعیفه؟!و این روش درسته؟ به نظر شما واقعا روش امر به معروف و جلوگیری از فساد همینه؟! برای من عجیبه که بعضی از پلیسها زن هستند. میخوام بگم یعنی شغلشون ایجاب میکنه به التماسها و جیغهای زنا و دخترا توجه نکنن و یا قلبا اینطوری ان؟
من خیلی دلم میخواد بیشتر نظرات موافقین طرح مبارزه با بدحجابی رو به شیوه ای که الان هست بدونم. جالبه بدونین دیروز سر ناهار با بعضی از همکاران خیلی محجبه و چادریمونم که بحث میکردیم با این شیوه مخالف بودند و من واقعا ندیدم کسی موافق باشه… من نظر نویسنده دغدغه های دینی رو می پسندم:
می پرسیم: چرا افتاده اید به جان زن و بچهی مردم؟
جواب می دهید: آیا بازداشت اعضای فاسد باندی که زنان شوهردار را با لطایف الحیل- و گاه به زور- می فریبند و خانواده هایی را به تباهی می کشند، برخورد خشونت آمیز است؟ آیا دستگیری باندی که دختران معصوم راهنمایی را با آب میوه آلوده به مواد بیهوش کننده می ربایند و… احساسات پاک حضرات را خدشه دار می کند؟ آیا آنانی که میلیون ها لیتر مشروبات الکلی و صدها تن مواد مخدر را در میان جوانان ناپخته توزیع می کنند نباید بازداشت شوند؟ اگر منظورتان این موارد نیست، پس منظورتان چیست؟….
در این برخورد پررنگ با مردم (که چهرهی شهر را تبدیل به یک شهر انتظامی٬ و شبیه حکومت نظامی کرده است٬ هر جا که می روی صدها مامور ریخته و مشغول گیردادن -و صد البته چشم چرانی- به -و بر- زن و بچهی مردم است) آخر کدام یک از این باندهای مزبور مورد تهدید قرار میگیرند؟
ما با دستگیری باند انحراف زنان شوهر دار خیلی هم موافقیم. دست نیروی انتظامی که آن ها را بگیرد هم می بوسیم. ما با دستگیری همهی آن ها که اسمشان را آورده اید خیلی هم موافقیم. دستتان درد نکند. ولی شما را به خدا بگویید آیا یک فقره دستگیری -یا حتی احتمال دستگیری- از این باندها٬ از این به جان ِمردم افتادنتان در می آید؟ باند توزیع الکل را می خواهید با تحقیر و توهین و برخوردهای خیابانی با مردم متلاشی کنید٬ یا باند بیهوش سازی دختران معصوم با آب میوه را؟ یا شاید هم باند توزیع مواد مخدر را! این برخورد شما با مردم٬ با دختران و پسران جوان و حتی با بدحجابها آن ها را به سمت اصلاح سوق می دهد یا به سمت فساد(ولو پنهان)؟
یا روسری یا تو سری؟
یک اشکالی این جا هست که نمی گذارد من و تو یک حرف بزنیم…
* آخر هفته قبل شمال بودم. پنج شنبه ای موقع ظهر مامانم گفت که موقع برگشتن از بانک برم و برادر و خواهرم رو هم با خودم بیارم. نزدیک مدرسه اینها یه دونه پل هست که من و دختر عموم کلی خاطرات از اونجا داریم. اول پل رو کنده بودند و من ناچار شدم بقیه راهو پیاده برم. باور نمی کنین که به محض اینکه پام رسید به پل منقلب شدم. کلی دلم برای خودم سوخت. خواهر کوچیکه ام چون قدش کوتاهه از پشت خیلی شبیه من بود برای همین یه لحظه خودمو تصور کردم که منم یه روزی کوچیک بودم و از این پل میرفتم مدرسه. وقتی کیف کوله خواهرم و دیدم عین بچه ها زدم زیر گریه. خواهرم که منو دید کلی تعجب کرد و اصلا نمی فهمید برای چی بغلش کردم و دارم زار زار گریه می کنم… برام خیلی جاب بود که چرا خواهر و برادرم اینقدر بزرگ شدن… نمیدونم چرا همیشه حسرت بچه کوچیکما رو میخورم. هر وقت به مادرم میگم اشاره میکنه و میگه اوووه مگه حالا چقققدر بزرگ شدی!!! یادمه توی شرکت قبلی هم سوژه بودیم که هر وقت میگفتم من وقتی کوچک بودم همین جمله رو می شنیدم. نمیدونم دلم بیشتر بی مسئولیتی دوران بچگی رو میخواد؟ یا اون آزادی و بی قیدی و شاد بودن رو؟
* ما هم با این ترمینالوژیمان خودمان را کشتیم. امروز توی تاکسی یه پیرمرده کنار من نشسته بود و من طبق معمول خودم رو کامل جمع کرده بودم. پیرمرده وسط راه برگشت گفت: دخترم تو جای نوه من هستی و راحت بنشین! منم نیست که ماشالا خیلی زبانم خوبه (!!!) برگشتم گفتم: خوب بعله البته! ولی خوب من که اکچوالی نوه شما نیستم!!! جواب پیرمره بامزه تر بود، برگشت گفت: eee شما ترک هستید؟ همسایه ما ترکه و همیشه اینجوری حرف میزنه!!!!
* خوب ما هم بالاخره به جمع بینندگان اخراجیها پیوستیم!!! نه اینکه فکر کنین من خیلی اهل ژست گرفتنای الکی پلکی منورالفکری هستما!!! خیر! من اصولا علاقه ای به سینما رفتن ندارم! (این خساست کاملا آگاهانه است!!!) این فیلمم وقتی داشتم میرفتم شمال توی راه توی اتوبوس دیدم. همین دیگه کلی خندیدیم! حالا حوصله بحث و نقادی ندارم ولی خوب برای خنده چیز خوبیه!!! هر چند خیلی از طنزا و تیپاش تکراریه!!! اینهمه که میگفتن چند دقیقه آخرش گریه داره و اینها من که اصلا تحت تاثیر قرار نگرفتم!عرض کردم که احتمالا ایمانم خیلی ضعیفه!!!!
