۱۳۸۶-۰۱-۱۶
بلیط تهران
سلام
بالاخره من موفق شدم بلیط تهران رو تهیه کنم!!!
متاسفانه فردا باید راه بیفتم بیام تهران. فکرشو بکنین نزدیک بیست روز خوردن و خوابیدن و شمال و خانواده و خوشگذرونی. اونوقت یک دفعه ای باید بیام تهران و زندگی مجردی و کار و کار و درس!!!
تازه حال و هوای بهاری رو هم بهش اضافه کنید و بی حالیها و کسلیهای مربوط به فصل بهار رو
به علاوه تنبلی ذاتی من
* خداییش من تصمیم گرفتم امسال دیگه شاهکار کنم و اینقدر برنگردم به عقب و حسرت کارای نکرده رو نخورم. میخوام به شدت درس بخونم و تا خود دکترا پیش برم! البته مسلما بنده امسال موفق نمیشم که فوق و دکترا رو باهم بخونم ولی خوب گامهای اساسی و اولیه رو میخوام بردارم. آخه یه احساس الکی همیشه با من هست و اونم اینکه من حیف شدم!!!
هر چند من اصلا و ابدا در لیسانس بچه زرنگی نبودم و معدلم افتضاحه ولی کماکان این احساس الکی با من هست که من هنوزم دختر باهوشی هستم و میتونم موفق باشم! فکر کنم بزرگترین مشکل من در زندگی همین احساس الکی هست که به من میگه تو دختر باهوشی هستی! باور کنین این فکر خیلی از مواقع باعث شده پشتکارم از بین بره و تلاش نکنم و موفق نباشم! نمونه اش همین لیسانسم که واقعا دوره افتضاحی (از نظر درسی) در طول زندگی من بوده. ولی خوب هنوز دیر نشده و من باید با امید به خدا تلاش کنم و خودم رو بالا بکشم. تا اینجا وقتی به گذشته نگاه می کنم چندان از خودم راضی نیستم و معتقدم من باید بیشتر تلاش میکردم و از این هوش و استعداد بهره میگرفتم نه اینکه الکی و بیخودی بهش دلخوش باشم و هی شاهد پیشرفت کسایی باشم که من بیخودی فکر میکنم از اونها باهوشترم. به نظرم هوش ترکیبی از استعدادهای ذاتی و اکتسابی و از همه مهمتر پشتکار آدم هست وگرنه نمود خارجی و عینی نداره.
دعا کنید. مرسی
